تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی) - هخامنشیان 2

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

مردم از ديدكاه هخامنشيان

شايد وجود آزادي و فضاي بازي كه در دوره هاي ديگر وجود نداشته است به عنوان مثال اگر چه دوره ساسانيان همواره با تبليغات منفي همراه بوده است اما مطمئنا آزادي فكري و مذهبي كه در دوره هخامنشيان وجود داشته در اين دوره نبوده است. ما در بسياري از نوشته هاي دوره هخامنشي مي بينيم كه حكومت با حفظ اقتدار خود به مردم بسيار تاكيد دارد و در بعضي نوشته ها, اين بيشتر مردم هستند كه به آن اهميت داده شده و نه خود حكومت. مثلا در يكي از قديمي ترين متن ها آمده است: «سرزمين پارس سرزميني است كه مردان خوب و اسبان خوب داراست كه اين را اهورا مزدا از گزند دشمنان حفظ كناد.» همين طور داريوش در يك كتيبه ديگر صراحتا به پادشاهان بعد از خود اعلام مي كند: «اگر مي خواهي كه شادي جاودانه از سرزمين پارس رخت برنبندد مردم را حفظ كن.»
تاكيد و اهميت دادن بر مردم در نقوش مختلفي كه از دوران هخامنشيان بر جاي مانده نيز به خوبي به چشم مي خورد. ما در بعضي از اين نقش ها شاهديم كه پارسه نه به عنوان حكومتگر كه به عنوان جزيي از مردم و نماينده مردم پارسه تصوير شده است. اين در مورد بقيه مردم هم صدق مي كند و حتي مي توانيم بگوييم مردم كشورهاي ديگر بيشتر مردم توجه هستند يعني آنها در اين نقش برجسته ها نه به عنوان ملل شكست خورده بلكه به عنوان جزيي از مردم يك كشور واحد به نمايش در آمده اندبه همين دليل مي توانيم بگوييم كه ديد حكومت نسبت به مردم بسيار متفاوت ازحكومت هاي قبل و بعد از خود است. ما اين نوع نگاه را مثلا در كشوري مانند مصرنمي بينيم مصر در تصوير نگاري خود ملت هاي ديگر را به صورت اسير تصوير كرده است ولي همين ملت هاي در تصوير نگاري هخامنشي پشتيبان حكومت هستندگزارش هايي هم از نامه هايي نوشته شده نشان مي دهد حكومت سعي داشته تا حد امكان رعايت حق مردم را بكند و كسي را به عنوان فرمانروا و حاكم ساتراپ منصوب كند كه بتواند به خوبي وظيفه اش را در قبال مردم انجام دهد و اگر كوتاهي كرد بلافاصله از سوي حكومت مركزي و شخص پادشاه تهديد به بركناري مي شده مگر اين كه روش خود را تغيير دهد. حضور نيروهايي به نام چشم و گوش هاي شاه در هر ساتراپ و ايالت خود گواه اين مدعاست. چشم هاي شاه بازرساني بودند كه در كنار حاكم محلي به بررسي كارهاي روزانه مي پرداختند و اگر تخلفي مي ديدند به شاه گزارش مي كردند و گوش هاي شاه كساني بودند كه به طور مخفيانه اوضاع را زير نظر مي گرفتند تا اگر احتمالا حقي ضايع شد يا ظلمي صورت گرفت به شاه اطلاع دهند. از سوي ديگر در يكي از نوشته هاي درباري نامه اي از «داريوش» به «گاتاداس» داريم كه ساتراپ منطقه آسياي صغير است و در آن نامه او را به خاطر رفتارش مورد سرزنش قرار داده

و تهديد به بركناري مي كند. در واقع يكي از اصول اصلي قدرت در دولت هخامنشي نگه داشتن همه جوامع در كنار هم با اصل حفظ فرهنگ و زبان و دين آن ملت ها بوده و تنها شرطي كه داشته اند, و روي آن تاكيد مي ورزيده اند اين بوده كه اگر ملت ها مزاحم يكديگر نشوند مي توانند در امان بمانند و به راحتي زندگي كنند. نمونه تاريخي اين موضوع نابودي جنگل مقدس شهر سارد است كه توسط يوناني ها به آتش كشيده مي شود و در ادامه همين سياست براي تنبيه يوناني حكومت به اين كشور لشكركشي مي كند و آكروپل آتن را آتش مي زند. اصلا علت بيشتر جنگ هاي ايران و يونان در اين مقطع به قصد كشور گشايي و فتح سرزمين نبوده است. بلكه مجازات يونانيان بوده است. يك نمونه ديگر مثلا نابودي معبد يهوديان در مصر به دست كاهنان مصري است. سياستي كه ساتراپ مصر در پيش مي گيرد سياسي است كه يهوديان و مصري ها سرانجام بتوانند در جايگاه خود و كنار همديگر بدون هيچ مزاحمتي براي هم زندگي كنند. چون جاي تعجب دارد كه يهوديان مصري كه مدام اسير بوده اند بتوانند در كنار معابد مصري; معبد يهود داشته باشند. و شاهديم كه اين قانون فقط براي كشورهاي ديگر نيست بلكه در قلب سرزمين پارس هم چنين سياستي وجود دارد و به آن وفا دارند. مثلا بر اساس يك سري كتيبه هايي كه داراي محتواي ديني و مذهبي هستند و باروي تخت جمشيد كشف شده اند; اين طور برداشت مي شود كه در سرزمين پارس حتي در نزديكي مراكز حكومتي معابد مختلفي براي پرستش خدايان ديگر وجود دارد. مثلا معابدي براي خدايان عيلامي در كنار پرستش گاه اهورا مزدا. حتي اسنادي درباره پرداخت هايي ديني وجود دارد كه به هر دو گروه از خدايان انجام شده است.
* موضوع ديگري كه مي توان در ساختار اجتماعي هخامنشيان به آن پرداخت طبقه بندي اجتماعي آن جامعه است. ما مي دانيم كه مثلا در دوران ساساني مرزبندي بين طبقات اجتماعي بسيار پررنگ و رسمي بوده است. آيا در دوره هخامنشيان نيز اين مساله وجود دارد؟
_ اين موضوع بسيار مورد اغتشاش است. نوشته هاي گوناگوني درباره ساختار طبقاتي دوران هخامنشي وجود دارد اما اين نوشته ها به حدي متنوع و متفاوت از يكديگرند كه نمي توان به راحتي به آنها استناد كرد. به عنوان مثال بعضي جا به جايي هايي كه معتقدند در بين طبقات دوران هخامنشي وجود داشته است. اولين اشكالي كه مي توان به اين آرا گرفت اين است كه دقيقا مشخص نشده كه طبقاتي به اين معني وجود داشته باشد يا نه و دومين ايراد اين است كه دوره هخامنشي يك دست نيست. يعني تغييراتي در بعضي طبقات به خصوص روحانيون به وجود آمده است. طبقه روحانيون در زمان داريوش به دليل ماجراي گيومات مقدار زيادي از قدرت شان را از دست دادند ولي مي دانيم كه از نيمه هاي دوران حكومت داريوش به بعد طبق اسناد و مدارك دوباره و به خصوص در دوره خشايارشا كاملا قدرت را به دست مي گيرند. البته خود طبقه روحانيون لايه هاي مختلفي دارند. اما شباهتي كه اين دوره با دوره هاي بعد و دوره ساساني دارد همان 7 خانداني هستند كه تسلط زيادي روي حكومت دارند. داريوش در كتيبه خود از 6 خاندان نام مي برد كه با خاندان هخامنشي به عدد 7 مي رسد كه عدد مقدسي است. گر چه ممكن است كه نام اين خاندان ها در طول تاريخ عوض شود اما طبقه اشراف و با شاهزارگان از اين 6 خاندان تشكيل مي شود كه پيوستگي هايي با خاندان سلطنتي دارند. حتي داريوش در نوشته هاي خود به پادشاه بعدي متذكر مي شود كه اين خاندان ها را حفظ كند
.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 19:59  توسط مریم   |