داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي(ق.م. 336-330)
نام داريوش سوم در منابع يوناني و در نزد مورخان اسلامي چنين آمده است:استرابون،ديودور سيسيلي و آريان او را"دارَيُس"(Dareios)،ابوريحان بيروني در آثار الباقيه يك جا در صفحه 89 اورا "داريوس ابن ارسيخ" (Darius Arsikh) و در صفحه 111 همان اثر وي را "دارا بن دارا" (Dara ben dara) مي نامد.
محمد بن حرير طبري در تاريخ الرسل و الملوك الارض و الانبياء از اين پادشاه تحت عنوان "دارا بن دارا بن بهمن" نام برده و ابوالفرج عبري در مختصر الدول "داريوش بن ارشك"و ياقوت حموي او را "دارا بن دارا بن قباد" و فردوسي در شاهنامه "دارا پسر داراب" ناميده اند.
ژوستن(Justin) از قول دينون (Dinon) او را كُدُمان(Codoman) نوشته است.
كنت كورث در كتاب تاريخ اسكندر مي گويد:اسم اين پادشاه در آغاز كُدُمان بود و وقتي به تخت سلطنت نشست خود را "داريوس" (Darius) ناميد. هم اكنون هم براي اينكه اورا از دو شاه ديگر هخامنشي كه داريوش نام داشته اند(داريوش يكم"بزرگ" و داريوش دوم) متمايز كنند، داريوش كدمان مينامند.
نام پدر داريوش سوم "آرسان"و نام پدر آرسان"اُستان" و وي نيز پسر داريوش دوم بود. در منابع نام مادر داريوش دوم "سي سي گامبيس" آمده كه بنا به روايتي خواهر آرسان بوده است كه سپس همسر او شد.داريوش سوم به عنوان پيك در خدمت اردشير سوم بود و شغل او را "آستانه" يعني چاپاري كه فرمانهاي شاه را به واليان و فرماندهان سپاه در ايالات ابلاغ مي كند، نوشته اند.
هنگاميكه اردشير سوم در نبرد با كادوسيان جهت سركوبي شورش آنها بود،داريوش از خود رشادت و شايستگي نشان داد و مورد توجه پادشاه قرار گرفت.
ديودور سيسيلي درباره بي باكي هاي داريوش سوم ميگويد:يكي از كادوسيان كه از جهت زورمندي و دلاوري زبانزد همه بود،كسي از پارسيان را به مبارزه طلبيد،ولي از سپاه ايران هيچ كس را ياراي مقابله با او نبود در اين هنگام داريوش اسب خود را تاخت و با وي مصاف كرد و دلاور كادوسي را كشت. اردشير از اين تهور داريوش شادمان گشت،هداياي بسيار به او داد و وي را "دلير ترين مرد پارسي" لقب داد.
ژوستن در كتاب دهم بند سوم اين خبر را تاييد كرده است. وي افزون بر اين مي گويد كه داريوش به خاطر اين خدمت بزرگ والي هر دو بخش ارمنستان گرديد.
تاريخ نويسان جهان باستان داريوش را شاهي نيك نفس و وطن پرست معرفي كرده اند از نوشته ها و روايات اين مورخان چنين بر مي آيد كه وي داراي همت بلند و خوي جوان و مردي كم نظير بوده است.وي از همان آغاز مي كوشيد تا امور آشفته ايران را اصلاح كرده و نظم و امنيت و آرامش را در كشور مستقر سازد و رجال كشوري و امراي لشگري ساتراپ ها و همه مردم را به اجراي قوانين و درستكاري وادار نمايد،ولي حمله اسكندر مقدوني به ايران اين فرصت را از وي گرفت و او نتوانست به اين هدف والاي خود جامه عمل بپوشاند.در اواخر عمر سلطنت داريوش، دوباره مشكلات زيادي براي وي بوجود آمد و گاه و بيگاه افراد خودكامه دست به اقداماتي ميزدند كه شاه در بن بست قرار ميگرفت و چاره جز تحمل ضايعات و عواقب اين اعمال خود خواهانه را نداشت. از جمله در موقع حمله اسكندر به ايران و دست اندازي سپاهيان مقدوني به سرزمينهاي زير سلطه ايران در آسياي صغير،روايت شده است كه "مِهرن" ساتراپ سارد در سرزمين ليدي،اين شهر را با استحكامات آن بي هيچ مقاومتي در برابر سپاهيان اسكندر،تسليم آنان نمود و يونانيان جرات پيدا كرده و گستاخ شدند و به چپاول و تجاوزات خود ادامه دادند.اين نخستين و آخرين خيانت به داريوش سوم نبود كه "مهرن" ساتراپ سارد نسبت به داريوش روا داشت.وقتي سپاه اسكندر به بين النهرين رسيد،به خاطر برنامه ريزي هاي غلط جنگي سرداران داريوش كه خود وي نيز در اين اشتباهات بي سهم نبود،اسكندر هم توانست بابل را همانند سارد بي هيچ مقاومتي به چنگ آورد و هم نظاميان او توانستند خزائن سوريه را غارت كنند.روايت شده است كه والي دمشق خزائن داريوش را به سردار اسكندر تحويل و جمعي از سلحشوران پارسي را نيز به كشتن داد."فرناباذ" يكي از سپهسالاران داريوش،نيروي دريايي ايران را جهت تسخير جزيره بي مصرف "خيوس" فرستاد و سپاه مقدوني فرصت طلايي بدست آورد كه ضربات ديگري بر پيكر سپاه ايران وارد كرده و در اكثر مناطق بين النهرين بي هيچ مانعي به پيشروي خود ادامه دهد.
از توجه شما به اين مطلب متشكرم.
مطلب بعدي "داريوش سوم و دفع خطر باگواس خواجه دربار"