تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

‌‌«هنري كرِسويك راولينسون- رمز نگار كتيبه بيستون»

(1895-1810)

 

راولينسون در سال 1214 خورشيدي/1835 ميلادي،در سن 25 سالگي و بدون اينكه تخصص و تحصيلات قبلي در زمينه ايران شناسي و زبان باستاني داشته باشد،با شور و شوق شگفت انگيزي آغاز به رونويسي و رمز گشايي كتيبه بيستون نمود.كتيبه اي كه عليرغم كوشش هاي فراوان دانشمندان پيش از او(همچون گروتفند)،از زمان داريوش تا آن زمان،بطور كامل رمز گشايي نشده بود.جايگاه كتيبه در سينهء پرتگاهي خطرناك موجب شده بود تا هيچ كس پيش از او نتواند به آن نزديك شود. او بارها با به خطر انداختن جان خود و آويزان شدن با ريسماني از بالاي كوه و به ياري جواني ايراني،موفق شد بيشتر متن كتيبه را رونويسي، و متن پارسي باستان آنرا رمز گشايي و منتشركند. كتابي كه هيچ گاه در سرزمين اصلي خود،يعني در ايران ترجمه و منتشر نشد.كوشش او در كشف رمز خط ميخي پارسي باستان،منجر به كشف رمز ديگر خطوط ميخي و سر آغاز دوره اي نوين در مطالعات ايراني و شرقي شد.

 

اگر پايداري و بردباري او نمي بود،ديگر هرگز امكان نسخه برداري از اين كتيبه فراهم نميشد،چرا كه در سده اخير كتيبه بيستون به شدت دچار آسيب و فرسودگي شده و بخش هاي وسيعي از آن قابل خواندن نيست. بدين ترتيب،شوخي تلخ و غم انگيز،اما واقعيتي است اگر بگوييم داريوش،كتيبه بيستون را تنها براي راولينسون نوشته بود.

امروزه در تابلوي راهنماي كتيبه هاي گنج نامه در همدان،تلويحا از مقام علمي راولينسون،تنها در حد يك گنج ياب و جستجو گر آثار عتيقه ياد كرده اند. بر اين گمانم كه او بر خلاف ترتيب دهندگان آن تابلو،تصور بهتري از گنج داشت. او براستي يكي از بزرگترين گنج هاي ايران باستان را يافت،اما نه گنجي در زير زمين،بلكه به مدت دو هزار و پانصد سال در برابر ديدگان همه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:26  توسط مریم   | 

داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي(ق.م. 336-330)

 

نام داريوش سوم در منابع يوناني و در نزد مورخان اسلامي چنين آمده است:استرابون،ديودور سيسيلي و آريان او را"دارَيُس"(Dareios)،ابوريحان بيروني در آثار الباقيه يك جا در صفحه 89 اورا "داريوس ابن ارسيخ" (Darius Arsikh) و در صفحه 111 همان اثر وي را "دارا بن دارا" (Dara ben dara) مي نامد.

محمد بن حرير طبري در تاريخ الرسل و الملوك الارض و الانبياء از اين پادشاه تحت عنوان "دارا بن دارا بن بهمن" نام برده و ابوالفرج عبري در مختصر الدول "داريوش بن ارشك"و ياقوت حموي او را "دارا بن دارا بن قباد" و فردوسي در شاهنامه "دارا پسر داراب" ناميده اند.

 

ژوستن(Justin) از قول دينون (Dinon) او را كُدُمان(Codoman) نوشته است.

كنت كورث در كتاب تاريخ اسكندر مي گويد:اسم اين پادشاه در آغاز كُدُمان بود و وقتي به تخت سلطنت نشست خود را "داريوس" (Darius) ناميد. هم اكنون هم براي اينكه اورا از دو شاه ديگر هخامنشي كه داريوش نام داشته اند(داريوش يكم"بزرگ" و داريوش دوم) متمايز كنند، داريوش كدمان مينامند.

 

نام پدر داريوش سوم "آرسان"و نام پدر آرسان"اُستان" و وي نيز پسر داريوش دوم بود. در منابع نام مادر داريوش دوم "سي سي گامبيس" آمده كه بنا به روايتي خواهر آرسان بوده است كه سپس همسر او شد.داريوش سوم به عنوان پيك در خدمت اردشير سوم بود و شغل او را "آستانه" يعني چاپاري كه فرمانهاي شاه را به واليان و فرماندهان سپاه در ايالات ابلاغ مي كند، نوشته اند.

 

هنگاميكه اردشير سوم در نبرد با كادوسيان جهت سركوبي شورش آنها بود،داريوش از خود رشادت و شايستگي نشان داد و مورد توجه پادشاه قرار گرفت.

ديودور سيسيلي درباره بي باكي هاي داريوش سوم ميگويد:يكي از كادوسيان كه از جهت زورمندي و دلاوري زبانزد همه بود،كسي از پارسيان را به مبارزه طلبيد،ولي از سپاه ايران هيچ كس را ياراي مقابله با او نبود در اين هنگام داريوش اسب خود را تاخت و با وي مصاف كرد و دلاور كادوسي را كشت. اردشير از اين تهور داريوش شادمان گشت،هداياي بسيار به او داد و وي را "دلير ترين مرد پارسي" لقب داد.

 

ژوستن در كتاب دهم بند سوم اين خبر را تاييد كرده است. وي افزون بر اين مي گويد كه داريوش به خاطر اين خدمت بزرگ والي هر دو بخش ارمنستان گرديد.

 

تاريخ نويسان جهان باستان داريوش را شاهي نيك نفس و وطن پرست معرفي كرده اند از نوشته ها و روايات اين مورخان چنين بر مي آيد كه وي داراي همت بلند و خوي جوان و مردي كم نظير بوده است.وي از همان آغاز مي كوشيد تا امور آشفته ايران را اصلاح كرده و نظم و امنيت و آرامش را در كشور مستقر سازد و رجال كشوري و امراي لشگري ساتراپ ها و همه مردم را به اجراي قوانين و درستكاري وادار نمايد،ولي حمله اسكندر مقدوني به ايران اين فرصت را از وي گرفت و او نتوانست به اين هدف والاي خود جامه عمل بپوشاند.در اواخر عمر سلطنت داريوش، دوباره مشكلات زيادي براي وي بوجود آمد و گاه و بيگاه افراد خودكامه دست به اقداماتي ميزدند كه شاه  در بن بست  قرار ميگرفت و چاره جز تحمل ضايعات و عواقب اين اعمال خود خواهانه را نداشت. از جمله در موقع حمله اسكندر به ايران و دست اندازي سپاهيان مقدوني به سرزمينهاي زير سلطه ايران در آسياي صغير،روايت شده است كه "مِهرن" ساتراپ سارد در سرزمين ليدي،اين شهر را با استحكامات آن بي هيچ مقاومتي در برابر سپاهيان اسكندر،تسليم آنان نمود و يونانيان جرات پيدا كرده و گستاخ شدند و به چپاول و تجاوزات خود ادامه دادند.اين نخستين و آخرين خيانت به داريوش سوم نبود كه "مهرن" ساتراپ سارد نسبت به داريوش روا داشت.وقتي سپاه اسكندر به بين النهرين رسيد،به خاطر برنامه ريزي هاي غلط جنگي سرداران داريوش كه خود وي نيز در اين اشتباهات بي سهم نبود،اسكندر هم توانست بابل را همانند سارد بي هيچ مقاومتي به چنگ آورد و هم نظاميان او توانستند خزائن سوريه را غارت كنند.روايت شده است كه والي دمشق خزائن داريوش را به سردار اسكندر تحويل و جمعي از سلحشوران پارسي را نيز به كشتن داد."فرناباذ" يكي از سپهسالاران داريوش،نيروي دريايي ايران را جهت تسخير جزيره بي مصرف "خيوس" فرستاد و سپاه مقدوني فرصت طلايي بدست آورد كه ضربات ديگري بر پيكر سپاه ايران وارد كرده و در اكثر مناطق بين النهرين بي هيچ مانعي به پيشروي خود ادامه دهد.

 

 

از توجه شما به اين مطلب متشكرم.

مطلب بعدي "داريوش سوم و دفع خطر باگواس خواجه دربار"

     

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:14  توسط مریم   | 

آموزش و پرورش در ايران عصر هخامنشي

  براي مطالعه درباره آموزش و پرورش در ايران باستان در درجه اول روايات و گزارشهاي مورخان يوناني،اسناد مصريان و بابليان سودمند به نظر مي رسد.چون از خود شاهان هخامنشي سند و اسنادي از اين دست باقي نمانده و از خلال كتيبه ها نيز در زمينه اين موضوع چيزي عايد پژوهشگران نمي شود،لذا باتوجه به اصول كلي متدوال در نزد آريايي ها و اقوام و ملل آريايي مي توان تصوير متعارفي از نظام تعليم و تربيت در ايران عصر هخامنشي دست يافت.كتيبه ها و الواح عصر هخامنشي و آثار باستاني مانند كاخ ها و ساير بناها طبعا راه گشا در اين زمينه هستند،ولي به نحوي كه در شيوه هاي پژوهشي علمي متداول است،پاسخگو نيستند.سابقه بس كهن تمدن ايران بيانگر حاكميت تشكيلات آموزشي بر جوامع ايران قديم بوده است كه به كمك آن مي توان فرزندان خود را به فراگرفتن علوم و فنون وادار نمايند.تحولات سياسي،نظامي و فرهنگي گسترده اي كه در طول تاريخ ايران باستان روي داده است،طبعا بر نظام آموزش و پرورش تاثير داشته و تغييرات قابل ملاحظه اي را در سازمانهاي علمي و تربيتي ايران باستان موجب شده است.

پژوهشگران، ايرانيان باستان را از علاقه مند ترينمردم جهان قديم به قانون و رعايت آن مي دانند.قوانين در كوچكترين بنيادهاي اجتماعي ايران باستان به اجرا در مي آمده است.

نظام خانواده در عهد قديم ايران آنگونه كه از خلال منابع تاريخي و فرهنگي ايرانيان استنباط مي شود،خود تابع ضوابط و قوانين بسيار محكم و قاطعي بوده است كه براي فرد فرد افراد خانواده تكليفي معين كرده و همه ملزم به اجراي آن بوده اند.

آدلف راپ ايران شناس معروف در اين باره مي گويد:"آنچه در تاريخ ايران پيش از هر چيز جلب توجه مي كند و روح معنوي ايرانيان را در زندگي اجتماعي آنان مجسم مي كند،شيوه تعليم و تربيت آنان بوده است-اين تعليم و تربيت از بدو طفوليت در روحيه جوانان ايراني منشا احساسات و عواطف سودمند و نيكي شده،آنان را در هر كار به مسير راستي و ترقي راهنمايي مي كرده است و به گونه اي تحسين برانگيز قواي جسماني و روحي آنان را آماده كار و پذيرش سختي ها ساخته كه در سايه آن ايرانيان پيوسته مي توانستند جامعه صحيح و سالمي داشته باشند.

خوي سلحشوري و دشمن ستيزي ايرانيان نمونه بارزي از بازدهي اين چنين شيوه اي در امر آموزش و پرورش ايرانيان بوده است.تاثير گذاري شيوه هاي تربيتياقوام و ملل ديگر بر ايرانيان قابل انكار نيست،ولي ويژگيهاي نظام تربيتي ايرانيان پيوسته خدشه ناپذير مانده است.بي ترديد ملاك پژوهش درباره نظام آموزش و پرورش در هر تمدني، اطلاعات درباره اوضاع جغرافيايي ، اقليمي،اقتصادي و فرهنگي آن تمدن و سرزمين است.از ديگر شرايط لازم براي انجام چنين پژوهشي داشتن آگاهي درستي درباره نظام حكومتي،سازمانهاي اجتماعي و شيوه توليد در يك جامعه است.هركدام از دو واژه مورد تعريفي"آموزش"و"پرورش"مفاهيم و قلمروگسترده اي در تاريخ علوم انساني دارند.با بهره گيري از مطالبي در خلال منابع فرهنگي و اجتماعي ايران باستان مانند اندرز نامه ها،كارنامه هاومانند آن مي توان به اهميت اين دو اصل مهم و شيوه ها و توصيه هاي انديشمندان،آموزگاران در تحقق هدف آموزش و پرورش راحتر پي برد.آريايي ها در بدو ورودشان به ايران دو نشانه مشخص داشتند و درتاريخ تاكنون به نام آنها ثبت شده است يكي اسب و ديگري فلز. در نزد آريايي ها سواركاري و تيراندازي بديهي ترين هنري بود كه آنان به فرزندان خود مي آموختند.اين ويژگي به مادها نيز به ارث رسيد و به دنبال آنها به هخامنشيان و ساير سلسله هاي ايراني پيش از اسلام.مادها از شيوه هاي جنگيدن و فنون رزمي سكايي نيز بهره وافري داشتند. يونانيان گزارش كرده اند كه پارسيان(هخامنشيان) از آغاز سنين نوجواني،نظم،بي باكي و شهامت را مي آموختند و مي اندوختند.

ايرانيان قديم پيوسته از خدايانشان فرزندان سالم آرزو مي كردند كه هوشيار،وظيفه شناس، وطن پرست و راستين باشند.

گزنفون مورخ يوناني كه در اثر خود به نام "كوروپدي"،"سيروپدي" درباره تعليم و تربيت كوروش سخن گفته است،روايت مي كندكه" كوروش بر اساس شيوه زندگي و اخلاق پارسيان پرورش يافته است.اين شيوه به سود همه مردم پيش بيني شده بودند.در حالي كه در بسياري از سرزمينها،تربيت خيلي جدي تلقي نميشد،پارسيان لحظه اي از تربيت فرزندانشان غفلت نمي كردند"

گزنفون بر اين باور است كه عادات و آداب و سنن و قوانين تربيتي پارسيان بسيار سخت گيرانه بوده و فرزندان را از همان اوان كودكي از ارتكاب اعمال خلاف بر حذر مي داشتند.

پارسيان براي تربيت نوجوانان خود مكاني به نام"الوتيرا-Eleuthra " كه از نظر لغوي به معناي "خانه اشراف،نجبا و آزادگان" است داشته و اين مكان در جوار كاخ شاهي و نزديك بناهاي دولتي قرار دارد. "الويترا" به معناي "خانه آزاد" نيز آمده است.

افلاطون گفته است كه تربيت كودكان مادي وپارسي،يا به سخن ديگر كودكان درباري،وظيفه دانايان و روشن انديشان،معلمان دربار و بانوان درباري بود كه ويژه اين كار در نظر گرفته شده اند.  

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:11  توسط مریم   |