خنياگري در ايران باستان ، موسيقي يگانگي شعر و
پروین باستانی
خنياگري ، سنت ديرينه ايرانيان است كه هنوز هم بقاياي آن در عاشيقهاي آذربايجان ، بخش هاي از خراسان و دوره گردان كولي در جنوب ايران ديده مي شود ، دنباله يك سنت بسيار باستاني است كه از هزاران سال پيش باقيمانده و در سي سال گذشته آخرين تكه هاي باقي مانده آن از ميان رفته است . پيش از ايجاد واژه خنيانگر ، واژه گوسان Goussan متداول بوده است كه اصل آن از پارتيان است.
واژه گوسان ، هم به معناي نواگري / نواسازاست و هم گاهي به معناي نو آيين آمده است ، يعني مي توانسته هم يك اسم عام باشد و هم يك اسم خاص . كلمه (( گسن )) Gossan ارمني از آن بر آمده است و واژه گرجستاني ( مگسني ) Magossani را نيز از آن مشتق دانسته اند . گوسان به زبان پهلوي خنيانگربوده و عده اي نيز گوسان را به لغت ( كوس ) Kous نوعي طبل مربوط كرده اند.
يك متن پارتي قديمي مربوط به قرون سوم و چهارم ميلادي اشاره مستقيمي به گوسانها دارد و آنان را به نوعي نگاهدارنده سنتهاي ملي ايراني معرفي مي كند . هنر گوسانها را به ايجاد نمايشهاي ملي نيز مربوط مي دانند . اينان هميشه مورد نفرت و آزار مقامات مذهبي زمان خود بوده اند . گوسانها خانواده نبودند ،بلكه صنف مستقلي بودند و هر كس مي توانست به شرط چشم پوشي از بسياري بخششها، يكسره به دسته گوسانها وارد شود . مجموعه يافته ها نشان مي دهد كه گوسان در زندگاني پارتها و همسايگان ايشان تا پايان دوره ساسانيان نقش مهمي داشته است. آنان پادشاه و مردم را سرگرم مي كردند ، در بزم و رزم و شادي و سوگ حضور داشته ، نوحه سرا و طنزپرداز و داستان گو و نوازنده و شاعر و نگهدارنده دستاوردهاي قديم و بيان كننده موقعيت زمانه خود بوده اند. گاه تكنواز و گاه عضو يا سرپرست گروهي از نوازندگان بوده اند و در آن زمان ، با توجه به اين شرايط ،طبيعي است كه دانستن موسيقي بدون دانستن شعر و بالعكس ، قابل تصور نبوده است . بديهي است كه گوسانها طبقات مختلفي را شامل مي شدند و در تمام قشرهاي جامعه ، از شاه و گدا حضور داشته اند.
با آنكه منابع تربيتي و تحصيلات گوسانها بر ما آشكار نيست ، نبايد اين تصور را داشت كه هنر گوسانها ، هنري بربري و خشن بوده است . در واقه ، شرايطي كه بزرگان قوم در نوشته هاي معتبر آن زمان براي گوسانها قائل شده اند هر گونه تصويري را درباره بدويت هنر آنها از ذهن دور مي كند .
خنياگري ، چه نزد پارتها و چه مادها و چه هخامنشيان ، حرفه هم محسوب مي شده است . بسياري از داستانهاي اساطيري عهدهاي قديمي تر از هخامنشي ، توسط سنت خنيانگري دوره هخامنشي باقي مانده است .
به جاي خنيانگر، در نوشته هاي قرنهاي بعد ،نواگر و چامه گو و رامشگر و حتي واژه هاي عربي ( مطرب و مغني ) نيز به كار رفته است . واژه ( هونيانگر ) پارسي هم براي شاعر به كار مي رفته و هم براي نوازنده و خواننده معلوم مي كند كه اين دو يكي بوده اند .
سنت خنياگري غير حرفه اي نيز بين ايرانيان باستان ، با قدرت وجود داشته و حتي بسياري افراد از طبقه اشراف ، تفننا اين كار را انجام مي دادند . در (يادرگار زر ايران ) و در شاهنامه فردوسي اشاره هاي فراواني به چنگ نوازي و آواز خواني شاهزادگان خوانده مي شود . خنياگري به عنوان يك فن ( تكنيك ) اصالتا در خدمت زندگي و افزودن به خوشي هاي حيات بوده و تنها طبقه مخصوصي بدان اشتغال نداشته اند .
جالب اين جاست كه از آواز و اهنگ موسيقي براي تدريس نيز استفاده مي شد . مستشرق معروف ( استرابو ) به نوعي آواز ايراني اشاره مي كند كه در آن 360 مورد استفاده از درخت خرما نام برده شده است و مستشرق ديگر ، بنام ( اميل بن وينت ) Benveistدر مورد منظومه معروف ( درخت آسوريگ ) كه منشاء پارتي دارد، مطالعه كرده است . منظومه درخت آسوريگ ، بازمانده اي از نوعي شعر شفاهي است كه ظاهرا به ادبيات ويژه ( افاضل و عقلاي ) جامعه تعلق داشته است ، نه به كاهنان و يا خنياگران . گذشته از اين ، استفاده از اشعار خنيايي به صورتهاي ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد و نيز كاربرد موسيقي و شعر در آوازهاي مذهبي كه تاريخ نگاران كهن به آن اشاره هاي فراوان كرده اند.
مري بويس ، پژوهشگر انگليسي ، نابودي تدريجي شعر خنيايي ( و نه سنت خنياگري ) در ايران را از چند جنبه بررسي كرده و اشاره مي كند كه بساري از اشعار خنيايي بعدها نوشته شد. او معتقد است بساري از مثلها و داستانهاي ادبيات عرب ، از اين رو ايراني بوده اند . اين شعرها و داستانها به زبان عربي گفته شده و جزيي از ادبيات آنها محسوب شده است .
فخر الدين اسعد گرگاني ، سراينده معروف ( ويس و رامين ) به صورت آشكار به منابع كار خود به زبان پهلوي اشاره مي كند .بسياري از فضلاي ايراني ، عدم وجود وزن و قافيه هاي پشت سر هم و يكپارچگي ريتميك در اشعار غنايي ايران باستان را دليل بر از بين رفتن آنها مي دانند .
با پيدا شدن بسياري از نوشته هاي شعري فارسي دوره ميانه وجود بازمانده عالي ادبي و روشهاي پيشرفته نوشتن و پشتيباني فني آن را نشان مي دهد .
توسعه شيوه هاي نوين شعر سازي و شعر گذاري به موسيقي زير نفوذ فرهنگ عربي شعر خنياگري عهد باستان را بي رونق كرد و كم كم از بين برد و ايرانيان بعد از تسلط اعراب ، كم كم به زبان عربي شعر گفتند و وزنهاي ملي خود را بر اساس اين خواسته هاي جديد شكل بخشيد و تنها ميهن دوستان و زرتشتيان باقي مانده بودند كه حيات نيم نفس اين ميراث شعري را حفظ كردند .
چون توجه و پرورش ثروتمندان جامعه براي پرورش خنيانگر و شعر خنيايي بسيار كم و اندك و حتي نابود شد ، اين سنت باستاني نيز خيلي زود رو به نابودي رفت . با اين حال ، روشن است كه شعر خنيايي ايران ، تا وقتي كه به صورت درست و نفيس آن به آواز و از روي حافظه خوانده مي شده تا چند نسل بعد از انقراض ساسانيان نيز همچنان توسط مردم استقبال مي شده است و به تدريج در بوته فراموشي افتاده است . از اين ميراث اندك ، آنچه كه باقيمانده بود ، اكثرا ، به طرز درستي نوشته نشده است و مثل منظومه ( ويس و رامين ) بر سبك نويني تنظيم شده است . به عقيده عبدرالقادر مراغي موسيقيدان متعلق به قرنها بعد از ساسانيان ، درباره شيوه نوپردازي ايرانيان باستان ، نواپردازان باستان هر آهنگ را در چهار بخش مي ساختند . قول ( با اشعاري داراي قافيه هاي منظم و نظم ثابت ) ، غزل ( با اشعار پارسي ) ، ترانه ( دو بيتي ) و اشعار موزون غير متقارن ، شبيه تصنيفهاي امروزي و فرود كه مانند قول بوده و معمولا به همان مايه سازنده قول برگشت مي كرده است
یاری نامه :
جوادي ، غلامرضا ، موسيقي ايران ( از آغاز تا امروز ) – همشهري 1380

