تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

تاثیر موسیقی ایرانی در موسیقی عربی

 

برخی نویسندگان عرب زبان, دانسته یا ندانسته میکوشند همه دانشها و هنرهای رایج در عصر درخشان اسلامی را از آن قوم عرب و زاده اندیشه ایشان وانمایند و هیچگاه دوست نمیدارند اعتراف کنند که این دانشها و هنرها در ایران روزگار ساسانی شناخته و رایج و پیشرفته بوده است و همانها است که با دست گروهی از خود ایرانیان تازه مسلمان در قالب زبان عربی ریخته شده است و همانها است که پایه و مایه تمدن و فرهنگ عصر اسلامی گردیده است و حتی خشنود میشوند اگر بتواند پیشینه برخی وسایل تمدنی را به عبریان و سریانیان حتی حبشیان نسبت دهداما به ایرانیان نسبت ندهد.

باری بی شک چنانکه نویسندگان قدیم و نیز دانشمندان بی طرف عرب زبان در عصر ما نوشته اند , در میان عربهای روزگار جاهلی از موسیقی جز "حدا" که برای شتران خوانده میشد و "نصب" که یک گونه حدا ولی با آهنگ تندتر است, چیزی شناخته نبوده است.

ابزارهای موسیقی نیز از بوقهای شاخی و دهلهای ساده و دفهای چهارگوشی زنان مویگر همگام مویگری بر مردگان می نواختند,برتر نبوده است.

برعکس آنجا , فن موسیقی در ایران تا آنجا به والایی گرایده بود و جنبه علمی داشت که برای نوشتن آوازها الفبای ویژه ای مانند نت نویی در امروز بوده و با آن الفبا چنانچه محمد بن اسحاق در گذشته به سال 378  هجری در کتاب الفهرست نوشته است , نوای پرندگان و شر شر آبها و غریو بادها و هراس جانوران را نیز می نگاشتند.

علی بن حسین مسعودی در گشته به سال 345 هجری شماره نشانه های این خط ایرانی را 160 نشانه نوشته است .باری هنر موسیقی در عصر ساسانی هم از جنبه علمی تا آنجا پیش رفته بوده است که هنگام ترجمه کتابهایی که در این هنر بوده است از فارسی به عربی مایه ها و راهها و بهره ها و بیشتر سازها به همان شکل فارسی یا با اندک شکستگی در واژه , به زبان عربی در آمده و به کار رفته و تا کنون رایج مانده است.

درباره پیشینه آواز خوانی در عرب ,همه تاریخ نویسان نوشته اند که ابن سریج خواننده معروف حجاز آوازه خوانی را از بنایانی یاد گرفته است که به فرمان الله بن زبیر برای نوسازی خانه کعبه از ایران به مکه آورده بودند . اینان به فارسی آواز می خواندند و ابن سریج آوازها را از آنان یاد گرفت و به عربی برگردانید.

آقای عباس عزاوٌی که از نویسندگان مشهور عراق است نوشته : آهنگهای موسیقی ایرانی در شهر مدینه بوسیله نشیط فارسی و طویس سائب خاثر که همه ایرانی مهاجر بوده اند رواج یافته و و معبد و ابن سریج در مکه شاگردان اینان بوده اند.

باری پس از آنکه موسیقی ایرانی در سده اول هجری رواج یافت و در مدینه و مکه آواز خوانانی نظیر طویس و ابن مسحج و معبد و سائب خاثر پدید آمدند , موسیقی مجاز شناخته و آزاد شد . آنگاه نوبت به بغداد میرسد.

عراق کانون فرهنگ و تمدن ایران در عصر ساسانی است "دول ایرانشهر "نامیده میشده است .در اینجا بوده که نوابغی در فن موسیقی پدید آمده که بیشتر ایرانی اند. در پیشاپیش این نوابغ نام ابراهیم و پسرش اسحاق که از مردم شهر ارگان (ارجان نزدیک بهبهان کنونی) بوده اند مشهور است.

هنر موسقی ایرانی و هنرهای وابسته به آن رقص در محیط متمدن بغداد تا آنجا پیش رفت که که حتی بانوانی از دودمان عباسی از این هنر بهره داشته اند.در این مورد داستان علیه دختر مهدی عباسی زبانزد همگان است.

 

در زمینه سازها , محمد بن نباته مصری نوشته است که نصربن حارث بن لکده پزشک مشهور عرب زبانی که در دانشگاه گنده شاپور (جندی شاپور ) خوزستان درس می خوانده است در همانجا نیز با موسیقی و آواز ایرانی آشنا شده و بربط نوازی را که یکی از وسایل درمان برخی بیماریهای درونی و روانی بوده , آموخته و و چون به مکه باز میگردد در آنجا بربط نوازی را رایج میکند.

پژوهشی ساده در کتابهای موسیقی که به زبان عربی نوشته شده است آشکارا نشان می دهد که نود در صد نام آوازها و نام سازها در عربی ,ایرانی است و به همان شکل ایرانی  و گاهی با اندک شکستگی در زبان عربی رایج مانده است. واژه خنیاگر که در عربی به شکل( خنیاکر) و ( هنیاکر ) به کار رفته و از آن مصورهایی به شکل "خنگره "و "هنکره " و فعلها ساخته و به کار برده اند, معنی موسیقی دان به طور مطلق نداشته است , خنیاگر به خوانندگان و نوازندگانی گفته شده که در بزمها و شادیها گونه ای موسیقی سبک (به اصطلاح امروزی بزن بکوب) می نواخته اند .اینگونه آوازها در فارسی ماحوزه و ماحوزی می گفته اندکه بیشتر در میخانه و خرابات خوانده میشد,همین واژه نیز در عربی رایج بوده . واژه (ماهور) که امروز نام یکی از دستگاههای شادی آفرین موسیقی ایرانی است صورتی از واژه (ماحوز) در این معنی است.

اینک به نام برخی از سازها اشاره می شود:

بربط:

این ساز در موسیقی عربی ساز اصلی به شمار می آمده و همه تعریفهای آوازها در کتابهای موسیقی از روی داستانهای (پرده ها) این ساز و چهار سیم آن بیان گردیده است . گاهی بربط را عود و مذهر هم ترجمه کرده اند.

جای سرانگشت نوازنده را بر دسته بربط یا سازهای دیگر دستان می نامیده اندو این واژه را در عربی به (دساتین) جمع بسته اند.

لفظ پرده در عربی بیشتر به معنی گام در موسیقی به کار رفته و آنرا به شکل "برده" جمع "بردوات" به کار برده اند.

شستا:

نام سازی است که دارای شش تار است و همان است که امروز آنرا "تار"می گوییم.

تنبور:

این واژه به شکل طنبور در زبان عربی راه یافته است.

چنگ:

واژه چنگ به دو شکل عربی شده است:

1)     صنج که جمع آن "گصنوج" است که دو صفحه گرد فلزی است که از صدای به هم زدن آنها مایه هر آواز را نگه می دارند و آواز را پاره پاره می کنند.

2)     جنک که جمع آن "جنوک"است.

رباب :

که به همین شکل در عربی به کار میرود.

کمانچه :

که به دو شکل کمنجه و کمنجا وارد شده است.امروزه در کشورهای عربی به جای ویلون لغت فارسی کمان را به کار می برند.

سرنا:

که به شکلهای صورنا, سرنا, زرنا و صرنایه به کار رفته و نیز واژه صور که به معنی شیپور استسبک شده این کلمه فارسی است.

گاودم:

این ساز که یک ساز رزمی ایرانی بوده و نام آن در شاهنامه بسیار آمده است به شکل جاودم عربی شده است.

قانون:

این ساز که میگویند مخترع آن فارابی است به همین شکل و معنی در زبان عربی به کار رفته است.

سنتور :

نام سنتور در عربی به شکل "سنطیر"آمده است.

 

داره:

نام داره که به غلط در ایران (دایره و داریه )گفته می شود در عربی به شکل "طاره"و"طار" آمده.داره زن را "طاریه"میگفته اند.

 

شوشتران-محمدعلی-مجله وحید-سال پنجم-شماره52-فروردین 1347

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:8  توسط مریم   | 

احترام به جايگاه زن در ايران باستان:

 

در دوران شاهنشاهي هخامنشي زناني بوده اند كه در چندين مورد بالاتر از مردان قرار داشته اند. نمونه بارز آن در كتيبه هاي پرسپوليس (تخت جمشيد) درياسالاري بانو آرتميس است. طبق گفته ي پرفسور گيل استاين- دكتر ديويد استروناخ- پرفسور ريچاي فراي و مرحوم پرفسور عليرضا شاپور شهبازي "متخصص عصر هخامنشي"(موسسه شرق شناسي شيكاگو و موزه ايران باستان)داريوش بزرگ براي بنا نهادن كاخهاي پارسه از زنان به عنوان يكي از مهمترين نيروهاي كاري استفاده مي كرده. به شكلي كه در چندين مورد كتيبه بدست آمده نوشته شده است كه زني در اينجا مسئول بيش از 100 نفر كارگر مرد بوده و يا زني ديگر به دليل مهارت شغلي اش حقوقي معادل 3 مرد دريافت مي كرده است. يا در كتيبه اي ديگر آمده زنان كارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده مي كردند.(مرخصي با حقوق داشتند)

 

"سات اسپ" يكي از خويشاوندان دربار شاهنشاهي هخامنشي بود كه به دليل تجاوز به دختر باكره اي در ايران محكوم به مرگ شد،سپس مادر وي نزد شاهنشاه رفت و شفاعت پسر نمود،شاهنشاه ايران فرمان داد كه اگر نمي خواهي پسرت اعدام شود بايد دور آفريقا را با كشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير در آورد.ولي او از ترس بيابانهاي آفريقا و سفر هاي دراز دريايي از سفر پرهيز كرد و پس از مدتي به دروغ وانمود كرد كه آفريقا را كامل ديده است.ولي داستانهاي او با ديد بزرگان ايراني خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي ايراني به دار آويخته شد.(آرمانهاي شهرياران ايران باستان- دلفگانگ كنادت 184)

 

پوران دخت پس از نشستن بر اريكه پادشاهي امپراطوري ايران با مردمان تهي دست چنين سخن گفت:

اينك كه من بر تخت شاهنشاهي نشستم سوكند ياد مي كنم كه انجمن ها و گروه هاي كشور را متلاشي نكنم و آنان را ياري دهم . مردماني را كه از گنج ها و ثروتهاي ايران بهره اي نجستند را ياري دهم و سه هر ايراني را به مساوات تقسيم كنم.مبادا كسي در سرزمينهاي ايران مستمند و تهي دست باشد كه من از اين كار اندوهناك مي شوم. (فردوسي بزرگ)

 

نمونه اي ديگر در رابطه با جايگاه رفيع زنان  مي توان به اين گزارش سازمان ميراث فرهنگي ايران اشاره كرد،اين سازمان پس از كاوشهاي طولاني خود در شهر سوخته در سيستان به صورت رسمي اعلام نمود كه بيش از پنج هزار سال پيش زنان پادشاه ايران بودند و بر كشور ايران حكمراني مي كرده اند.

 

شاهنشاهان ايران باستان زنان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در امور كشوري بسياري از آنان نقش داشتند. زن شاهنشاه بزرگ يا ملكه ايران همانند خود پادشاه تاج بر سر مي گذاشته است و رفتارش بايد به گونه اي مي بود كه سرمشق همه زنان كشور باشد. ملكه بايد در جشن هاي نوروز،مهرگان و سده زنان مختلف كشور را دعوت كند و از آنان پذيرايي بنمايد. كتيبه هاي بدست آمده از نقش رستم و كعبه زرتشت در فارس حاكي از آن است كه ملكه اردشير داراي ارزش و احترام بسيار بوده و الگوي كشورهاي منطقه به شمار مي رفته است.

 

فردوسي بزرگ در ستايش از شير زنان ايران باستان چنين مي سرايد:

 

 


ندانست كه سهراب كه او دختر است

شگفت آمدش گفت از ايرا سپاه

سواران جنگي به روز نبرد

زنانشان چنين اند ايران سران

 

 

اگر پارساباشد و رايزن

بويژه كه باشد به بالا بلند

خردمند و با دانش و ناز و شرم

 

 

 

ادامه مطلب ديدگاه دين ايراني در باره برابري زن و مرد خواهد بود.

 

پاينده ايران
سر موي او از در افسر است

چنين دختر آيد به آوردگاه

همانا به زير اندر آرند گرد

چگونه اند گردان جنگ آوران

 

 

يكي گنج باشد پُر آكنده،زن

فروهشته تا پاي مشكن كمند

سخن گفتن نيك و آواي نرم

 

 

 

 

 


  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط مریم   | 

خلیج فارس

بررسی نام های جعلی خلیج فارس

 

  1. خلیج عربی: خلیج عربی نامی است که افراطی گرایان و نژاد پرستان عرب به روی این دریا گذاشتند. آن ها به واسطه داشتن باندهای مافیایی گسترده و پول باد آورده نفت و گاز، همچنین نفرتی که از ایرانیان از اول تاریخ داشته اند سعی در تحریف تاریخ با استفاده از دو عامل پول و قدرت را دارند.

 

  2. خلیج _ : نام خلیج بدون پسوند از آن چیزهای عجیب و قریبی است که میانه روان عرب برای جلوگیری از ایجاد تنش های سیاسی، بر این منطقه از خاورمیانه نهاده اند و می خواهند به این شیوه نام فارس را از این دریا بردارند.

 

  3. خلیج اسلامی: همه می دانیم که این نام را چه کسی به روی این دریا گذاشت. اول این که اسلام جدا از تمام مسائل، نام یک دین است و در هیچ جای دنیا و در هیچ زمانی نام یک دین را بر روی دریا نگذاشته اند. ثانیا این نام از طرف ایرانیان ایران ستیز عرب پرست عنوان شده و نباید بگذاریم این افراد برای نام دریای پارس تصمیم بگیرند.

 

  4. خلیج ایران: افرادی که با این موافقند دو دسته اند. سیاستمداران غربی متحد عرب که به این طریق می خواهند بین دو نام مشابه و هم معنا ایجاد تمایز کنند و یا ایرانیانی که عاشقانه ایران را دوست دارند ولی تحت تاثیر ناخواسته گروه اول این نام را بهتر از خلیج فارس می دانند.

 

  البته لازم به ذکر است که روشنفکران و تاریخ نویسان بی طرف عرب همواره بر نام خلیج فارس تاکید کرده اند.

 

  هرگز تصور نکنید که نام سرزمین ها، مانند خلیج فارس چیز بی اهمیتی است، بلکه یکی از عواملی که اقتدار یک کشور را نشان می دهد تاریخ آن سرزمین است که نام فارس بر این خلیج نشانه تاریخ کهن ایران است. اگر امروز به تغییر نام این سرزمین رضایت دهیم، فردا جزایر ایران و حتی خوزستان نیز جز ایران نخواهد بود.

 

 

  ولی در کل خلیج فارس یعنی خلیج ایران؛ یعنی خلیج تمام مردم ایران از آذری، ترک،  کرد و حتی عرب های با تاریخ و تمدن ایرانی که هزاران سال است با نام ایران در این منطقه زندگی می کنند.

                                                خلیج فارس

 برگرفته از سایت حزب ایران ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:34  توسط مریم   | 

مقياس ها و اعداد در تخت جمشيد

 

 

پژوهشهاي دانشمنداني چون كِرِفتر،نيلندر،ا.هسّه،خانم و آقاي تيليا و مايكل رُف،مقياسهاي طولي به  كار رفته در تخت جمشيد را روشن كرده است.

كوچكترين واحد اندازه گيري يك "انگشت" بوده است كه با مقياس امروزي 2/2 سانتي متر مي شود.واحدهاي ديگر عبارت بوده اند از:
كف يا قبضه برابر 4 انگشت يا 7/8 سانتي متر.
گام (تخت جمشيدي) برابر 16 انگشت يا7 /34 تا 8/34 سانتي متر.
ارش(گز)برابر 24 انگشت يا 1/52 تا 2/52 سانتي متر.

بهترين مورد براي بررسي از مقياس از مقياس گام تخت جمشيدي،پلكان شرقي آپاداناست كه در يك نظر رابطه منطقي طول و عرض قسمت هاي آن بدين صورت مشخص مي شود:
جبهه پلكان را به طور كلي به قسمت شمالي (سان سربازان و بزرگان)،مركزي(مهتابي جلو) و جنوبي(سان هديه آوران) مي توان تقسيم كرد.هر يك از آنها78 گام طول و 9 گام بلندي دارد.قسمت مياني مهتابي جلو،9 گام بلندي و دو برابر آن طول دارد و دو شيب پلكان هاي متقارن آن هر يك قاعده اي به طول 30 گام دارند.از لبه مهتابي جلويي تا آغاز شيب هر يك از پلكانهاي متقارن مهتابي عقبي،درست 78 گام مي شودو در همه اي اعداد ضريبي از عدد 3 را كه در ايران باستان مقدس بوده است،مي يابيم.

 

عدد 9،7،3 اعداد مقدس دانسته مي شده اند و بررسي ها موارد زير را در تخت جمشيد ثابت كرده است:

 

آپادانا در مجموع 72 ستون دارد كه برابر با 72 فصل يسناي اوستا و 72 رشته كشتي است كه ايرانيان باستان به كمر مي بسته اند.

 

بر نقش بار عام كاخ صد ستون و نقش نماي آرامگاهها،پادشاه و شش تن از يارانش را نشان داده اند كه درست مثل قرار گرفتن اهورا مزدا در ميان شش فرشته بزرگ در باور ايرانيان باستان است و مويد زرتشتي بودن هخامنشي ها مي باشد.

 

پلكان بزرگ شمال غربي 111 پله (يعني سه بار عدد يك )دارد كه حاصل ضربر 37 (سه و هفت)در عدد 3 مي باشد وشمار منزل هاي راه شاهي از شوش تا سارد هم درست 111 بوده است و اين يكساني تصادفي نيست،به ويژه كه پلكان مورد بحث با يك پاگرد به دو قسمت تقسيم مي شود يكي 63 پله دارد (يعني 7×3×3×3 و همچنين به صورت 3 و دو برابرش 6 در كنار هم) و ديگري 48 پله(يعني 3×16).موارد ديگر هم چنين رمزهايي را نشان مي دهد.

 

سه "درگاه" دروازه همه ملل و كاخ "سه" دروازه،"سه" رديف حجاري بر پلكان هاي آپادانا،"99" ستون در تالار شمالي خزانه،"147"نفر هديه آور بر قسمت جنوبي پلكان شرقي آپادانا (7×7×3 و يا 21×7) و "168" سرباز،مهتر و بزرگ زاده بر قسمت شمالي آن (24×7) ‌،"234" گام تخت جمشيدي در طول پلكان هاي آپادانا (18×13 همچنين دقت شود به ترتيب 2و3و4 در اين رقم ) و "72" گام تخت جمشيدي در طول نقش بار عام خزانه (در اصل بر جبهه مركزي پلكان هاي آپادانا) و "72" گام تخت جمشيدي در فاصله ميان هر يك از ستون هاي كاخ صد ستون. همه اينها نشان ميدهد كه سازندگان تخت جمشيد در گزيدن مقياس هاي لازم براي بناها،عمدتا به اعدادي روي مي آوردندكه در سنت ايراني قديم مقدس بوده اند.  

 

            

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:44  توسط مریم   |