تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

 زن ايراني در گذر تاريخ(بخش نخست):

 

با وجود آنكه بزرگترين كتابخانه هاي كتابخانه هاي ملي و تاريخي و علمي ايران (گندي شاپور-كسروي) توسط تازيان (اعراب) به آتش كشيده شد و هزاران كتاب ايراني به گفته مورخ و جامع شناس عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دريا ريخته شدند و بسياري از بزرگان اين سرزمين اهورايي، گمنام ماندند و اثري از آنان يافت نشد ولي پروردگارمان را سپاس مي گوييم كه با همه اين فراز و نشيب هايي چون يورش اسكندرمقدوني،يورش تازيان،چنگيز مغول،تمور لنگ و... به اين سرزمين، هنوز نام چنين زنان بزرگي از سرزمين مقدسمان ايران،براي ما به جاي مانده است.اميد بسيار بر آن دارم كه اين نوشتاركه در چند بخش فراهم آوردم الگوي تمام ما زنان ايراني براي حفظ كيان ايران زمين باشد و هميشه اين بانوان بزرگ منش را در خاطر داشته باشيم و بدانيم كه تاريخ و نوادگان آينده ما مديون آنهاست.

 

شير زنان ايراني (پيش از اسلام:)

 

 

كاساندان:

همسر كوروش بزرگ و مادر كمبوجيه و برديا پسران كوروش كبير.پس از شاهنشاه ايران او نخستين شخصيت قدرتمند كشور ايران بوده است. كاساندان تحت نام ملكه 28 كشور آسيايي در كنار همسرش كوروش بزرگ حكمراني مي كرده است. مورخ يوناني (گزنفون) از وي با نيكي و بزرگ منشي ياد كرده است.

 

ملكه آتوسا:

ملكه ي بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراطوري داريوش بزرگ. وي دختر كوروش بزرگ و همسر با نفوذ و مقتدر داريوش كبير مي باشد. هرودوت "پدر تاريخ" از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشگر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش شاه دانسته است. چند نبرد و لشگر كشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت به فرمان ملكه آتوسا صورت گرفته است.

 

 

يوتاب:

 

سردار زن ايراني كه خواهر آريو برزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم(هخامنشي) بوده است. وي در نبرد با اسكندر همراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوههاي بختياري راه را بر اسكندر بست.ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان(آذربايجان) در سالهاي 20 قبل ميلاد تا 20 پس از ميلاد نيز ياد شده است.با اين همه هم آريو برزن و هم يوتاب در راه وطن كشته شدند و نامي جاويد از خود بر جاي گذاشتند.

 

آرتميس(آرتميز):

 

نخستين و تنها زن دريا سالار جهان تا به امروز:او به سال 480 پيش از ميلاد به مقام دريا سالاري ارتش

شاهنشاهي خشيارشا هخامنشي رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد. تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي- برجستگي و متانت سر آمد همه زنان آن روزگار ناميده اند.

 

آريانس:

يكي از سرداران مبارز در زمان هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخين يوناني در چند جا نامي  كوتاه از وي به ميان آورده اند.

 

آرتا دخت:

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به  گفته كتاب اشكانيان اثر ديا كونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراطوري پارتيان را رونق بخشيد.

 

آزرميدخت:

شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي. او دختر خسرو پرويز بود كه پس از "گشتاسب بنده" بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد. آذرميدخت سي و دومين پادشاه ساساني بود.واژه اين نام به چم (معني پير نشدني و هميشه جوان است) .

 

آذر آناهيد:

ملكه ي ملكه هاي امپراطوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم ساساني.نام اين ملكه بزرگ و اقدامات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايش كرده است.(252 ساسانيان)

 

پرين:

بانوي دانشمند ايراني . او دختر كيقباد بود كه در سال 924 يزدگردي هزاران برگه از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آنرا نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده  است.از او چند كتاب ديگر گزارش شده است كه به احتمال زياد در آتش سوزي هاي اعراب از ميان رفته است.(كتاب فرزانگان ايران برگ11)

 

زر بانو:

سردار جنگجوي ايراني. دختر رستم و خواهر بانو گشسب. او در سوار كاري زبده بوده است كه در نبردها دلاوري هاي بسياري از خود نشان داده است. تاريخ نام او را جنگجويي كه آزاد كننده زال-آذربرزين و تخوار از زندان بوده است ثبت كرده.(زن ايراني194)

 

فرخ رو:

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراطوري ايران رسيد.

 

گرد آفريد:

يكي ديگر از پهلوانان ايران. تاريخ از او به عنوان دختر گژدهم ياد مي كند كه با لباسي مردانه با سهراب زور آزمايي كرد. فردوسي بزرگ از او به نام زني جنگ جو و دلير از سرزمين پاكان ياد مي كند.

 

گرديه:

 بانوي جنگجوي ايراني. او خواهر بهرام چوبينه بود. فردوسي بزرگ از او به عنوان همسر خسرو پرويز ياد كرده كه در چند نبرد در كنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داده است. (ساساني 348+ شاهنامه فردوسي)

 

هلاله:

پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب تاريخي و ديني بندهش (391 يشتها 1+ 274 يشتها 2) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست. از او به عنوان هفتمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را "هماي چهر آزاد"(هماي و همون) نيز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهي ايران نشست. وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود و هيچ گزارشي مبني بر بد كردار بودن وي و ثبت قوانين اشتباه و ظالمانه از وي به ثبت نرسيده است.

 

پوران دخت:

شاهنشاه ايران در زمان ساساني. وي زني بود كه بر بيش از 10 كشور آسيايي پادشاهي مي كرد.او ژس از اردشير شيرويه به عنوان بيست وپنجمين  پادشاه ساساني بر اريكه  شاهنشاهي ايران نشست و فرمانروايي نمود.

 

شيرين:

شاهزاده ارمني. ارمنستان يكي از شهرهاي كوچك ايران بود و شاه ارمنستان زير نظر شاهنشاه ايران . خسرو پرويز و شيرين از خو حماسه اي ساختند كه هميشه در تاريخ ماندگار ماند. شيرين از خسرو 4 فرزند به نامهاي نستور-شهريار-فرود و مردانشه به دنيا آورد كه هر چهار فرزند وي در زندان كشته شدند. پس او سر بر بالين (جسد بي جان) خسرو نهاد و با خوردن زهري عشقش به خسرو را جاودانه ساخت و جان باخت.

 

بانو گشنسب:

دختر ديگر رستم-خواهر زربانوي دلير . نام بانو گشنسب جنگجو در برزو نامه و بهمن نامه بسيار آمده است. يكي از مشهور ترين حكايت هاي او نبرد سه گانه ي فرامرز- رستم و بانو گشنسب است. او منظومه اي نيز به نام خود دارد كه هم اكنون نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس و در كتابخانه ملي بريتانيا موجود است.

 

خوب دوستان گرامي بخش اول اين مطلب به پايان رسيد در بخش دوم درباره احترام به جايگاه زن در ايران باستان سخن مي پردازم.

 

*پاينده ايران*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:20  توسط مریم   | 

 نامه عمر به یزدگرد سوم و پاسخ آن  

يك سند تاريخي
آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز

خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان با این کار

زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین

انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می

دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر

خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب



نامه يزدگرد :

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری (

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزدگرد سوم ساسانی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:24  توسط مریم   | 

حـماسه غـرور آفـرین و زیبای آرش کمانگـیر را خواندیم و دیدیم که جشن تیرگان در 13تیر به تقویم زرتشتی برگزار می شود.در پی این نوشتار پرسشی بیان شد که چرا در برخی از تارنگارها این روز در 10 تیرماه بیان شد.بنابراین لازم می دانم که در رابـطه بـا تـقـویـم زرتشـتی و فـرق آن با تـقـویم امـروزی نـوشتـاری بـنویسم. در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که شش خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم. 1-نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزد.چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند. 2-دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 3-سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 4-چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 5-پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 6-ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است. 7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود. 8-هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار. 9-نهمین روز آذر است به معنی آتش. 10-دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است. 11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است. 12-دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است. 13-نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان. 14-چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی. 15-نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار. 16-روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد. 17-هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد. 18-رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است. 19-نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو. 20-نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی. 21-بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی. 22-نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند. 23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار 24-بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد. 25-روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت. 26-نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی. 27-نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است. 28-نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند. 29-نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی. 30-و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان. بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود. پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟ پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود. پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟ پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه. پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟ پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود. الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند. بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده است
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:22  توسط مریم   | 

فروردين

فرور يا فرورد از يك واژه فرس هخامنشي به ما رسيده است . اين واژه در يك نام خاص در سنگ نبشته بهستان (‌ كتيبه بيستون )‌ به جا مانده ، داريوش بزرگ يكي از هماوردان خود را به نام فَروَرتي  farvarti ياد كرده است ،‌دومين پادشاه ماد نيز فرورتي نام داشته ، پدر ديوكو سر سلسله پادشاهان ماد كه در سال 713 ق.م در مغرب ايران بناي شهرياري گذاشت و همدان را پايتخت خود ساخت نيز چنين خوانده ميشده و هرودوت آنرا Deiokes و Phraortes ياد كرده است . فرورتي برابر است با واژه اوستايي فرَوشي Fravashi  كه در پهلوي فرَوَهر Fravahr شده است . فروشي ، در اوستا يكي ازنيروهاي نهاني ( قواي باطني ) است كه پس از درگذشت آدمي با ، روان و دين (‌وجدان ) از تن جدا گشته بسوي جهان مينوي گرايد . اما در آغاز هرسال براي سركشي خان و مان ديرين خود فرود آيد و در هنگام ده شبانه روز روي زمين بسر برد . و به مناسبت فرود آمدن فرورهاي نياكان ؛ هنگام نوروز را فروردين خوانده اند .

فرورتي (‌فروشي ) يا ، فرور ( فرورد )‌ از دو جزء تركيب يافته است :

    نخست از فرَ Fra يا فرا FrA كه به معني پيش است ، در اوستا و فرس هخامنشي بسيار آمده و در سر يكدسته از واژه هاي فارسي بجا مانده چون فرزانه و فرمان و فرا رفتن و فرا خواندن و جز آن . در سنسكريت پرَ Pra و در لاتين پرو Pro و در زبانهاي كنوني اروپا به هيدتهاي نختلف موجود است .

    دوم از ريشه مصدر وَر Var كه به معني پوشاندن و نگهداري كردن و پناه بخشيدن است . آنچنان كه در اوستا آمده ، فروشي ( فرورتي ) نيرويي است كه اهورا مزدا از براي نگهداري آفريدگان نيك ايزدي از آسمان فرو فرستاده و نيرويي است كه سراسر آفرينش نيك ، از پرتو آن پايدار است . پيش از آنكه اهورا مزدا جهان خاكي رابيافريند ، فرورد هريك از آفريدگان نيك اين گيتي را  در جهان مينوي  زيرين بيافريد و هريك را به نوبه خود از براي نگهداري آن آفريده جهان خاكي فرو ميفرستد و پس از فنا و زوال آن آفريده ،‌ فرورد آن ديگر باره بسوي آسمان گرايد و به همان پاكي و تقدس ازلي بماند . اما چنانكه گفتيم هيچ وقت كسي را كه بوي تعلق داشت فراموش نمي كند و هرسال يكبار به ديدن وي مي آيد و آن هنگام جشن فروردين است يا روزهايي كه از براي فرود آمدن فرورهاي نياكان و پاكان و پارسايان اختصاص يافته است .

اما هيئت واژه فروردين ::‌ در اوستا چنانكه در فرس هخامنشي و سانسكريت ،‌هشت حالت ( casus ) موجود است ،‌ يكي از آنها حالت اضافه است ،‌واژه فروردين به هيئت همين حالت در جمع تانيث كه در اوستا بسيار آمده به ما رسيده است و هميشه با واژه اشاون ( اشئون ashaon ) آمده مانند :: فروردهاي پاكان  ،   فروردهاي نيرومند پارسايان ،  چنانكه ديده مي شود از واژه  فروردين واژه مضاف اليه آن ، كه پاكان باشد افتاده است و نظير آن واژه « بهشت » است كه بزودي خواهيم ديد موصوف اين صفت عالي در فارسي افتاده است . بنابراين «« ين »» در واژه فروردين ،‌علامت صفت نيست مثل ، زرين و چوبين و مسين

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:57  توسط مریم   |