خداي بزرگ است اهورمزدا،كه اين جهان آفريد،كه آسمان و زمين را آفريد،كه مردمي را آفريد،كه شادي و خوشبختي مردمان را آفريد.
نوروز بزرگترين جشن ملي ما ايرانيان خجسته باد
پاينده ايران

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست
خداي بزرگ است اهورمزدا،كه اين جهان آفريد،كه آسمان و زمين را آفريد،كه مردمي را آفريد،كه شادي و خوشبختي مردمان را آفريد.
نوروز بزرگترين جشن ملي ما ايرانيان خجسته باد
پاينده ايران

نیایش انتخابی لحظه ی تحویل سال نو
در آستانه ی سال نو تورا می ستاییم که ما را به کالبد هستی در آوردی و به ما خرد بخشیدی تا راه از چاه، و شایست از ناشایست باز بشناسیم.
اندیشه ی نیک را بر ما فراز آوردی تا گفتار و کردار خود را با آن همساز کنیم.
به ما توان بخشیدی تا با کار و کوشش، و جهش و جنبش، خانمان و روستا و شهر و کشوری آباد پدید آوریم.
به ما توان دادی تا با شادی پراکنی و مهر گستری دستیاران تو در کار آفرینش جهان باشیم و جهان بهتری برای خود و برای دیگر مردم ِ جهان پدید آوریم و شادی و مهر در میان مردمان بگسترانیم.
تو را می ستاییم ای سزاوار ستایش که در میان کشور ها ایران را آفریدی،
تا شهبانوی کشورها شود .
البرز ِ بالا بلند را آفریدی تا آرش کمانگیر تیرش را از فراز آن بپراند و مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند.
الوند برفپوش را آفریدی تا فر شاهنشهی را در گنجنامه ی خود جاودان نگهدارد.
زاگرس سخت گذر را آفریدی تا دشمن از ایران دور بدارد.
رود ارس، و کارون فراخ بستر، و خلیج همیشه پارس را آفریدی تا ایران را جاودان بالنده بگردانند.
درآستانه ی سال نو ترانه ی ستایش ما را که از ژرفای دل فراز می شود بشنو و خواست هایمان را برآورده ساز.
نیروی پایداری را در ما بیفزا، تا بر کاستی ها چیره گردیم و در پیکار زندگی سربلند باشیم .
در خانه هایمان پسران و دختران سینه ستبر و بلند بالا و زیبا را فزون بگردان ، و ما را که ستایشکران تو ایم پیروز گر بساز.
به ما تندرستی و توانایی ارزانی بدار تا همه ی آن چیز ها را که به زندگی شکوه و شادمانی می بخشند فراچنگ آوریم .
بشود که روشنایی تو بر زندگانی ما پرتو بیفشاند.
بشود که در خانه ها ی ما شادمانی و پر خواستگی ریشه بگستراند.
بشود که دانش نیک بیاریمان آید و ما را بسوی زندگی بهتر راه بنماید.
بشود که در خانه هامان فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند...
فرزندانی زور مند و گویا و رزمنده در راه کشور...
فرزندانی با هوش و دانش، و با فر و فرهنگ...
فرزندانی آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک که در یابند خانه و خانواده و روستا و شهر و کشور را.
واینهمه را خواستاریم :
نه برای آنکه گام به بیراهه بگذاریم ،
نه برای اینکه دانش و توانش خود را در راه تباهی جهان بکار بندیم !
نه برای اینکه پیک اندوه، و پیام آوران مرگ باشیم !
برای اینکه اراده ی ترا که پیشرفت و نو سازی جهان است جامه ی کردار بپوشانیم ،
برای اینکه زمین را جشنگاهی بزرگ برای مردمان سازیم .
برای اینکه پیرو خرد باشیم و از خرافه باوری که دستاورد اهریمن است روی بگردانیم.
برای اینکه ریشه ی دروغ برکنیم و آیین نیاکانمان را که همساز با هنجار آفرینش است جایگزین آیین تازیان بگردانیم.
پس ای دادار بزرگ که چرخه هستی جز به داد تو نمی چرخد، به ما دانش و توانش بیشتر ارزانی کن تا اراده ی ترا در زندگانی خود به کردار درآوریم.
ایدون باد و ایدون تر باد .

نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در روز۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.

عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.
به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره وشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیا خسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.
روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه یال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند
جشن چهارشنبه سوری
ریشه ها و آیین ها
کورش محسنی
جشن سوری یا چهارشنبه سوری, نام واپسین چهارشنبه ی گاهشماری خورشیدی ایرانی است که شب ِ آن با آیین ها نغزی, به ویژه پَرش از روی آتش همراه است. به این جشن ایرانی در جاهای گوناگون، نامهای گوناگونی نیز داده اند: گول چارشمبه (اردبیل)، گوله گوله چارشمبه (گیلان)، کوله چووارشمبه (کردستان)، چووارشمبه کولی (قروه، نزدیک سنندج)، و چارشمبه سرخی (اصفهان). رسمی بسیار نزدیک با آیین پرش از روی آتشو به نام Derendez را ارمنیان ایران در روز تعطیل (14 فوریه) برگزار میکنند.
برخی واژه ی سوری را با سور(=مهمانی, جشن) پیوند داده اند و برخی آن را با واژه ی سرخ همپیوند دانسته اند.(مانند گل سوری=گل سرخ). هر آینه انگاره ی دوم استوارتر است و نام سوری اشاره ای است به خود آتش و رنگ سرخ آن. کاربرد اصطلاح «چارشمبه سرخی» در اسپهان و برابر بودن سور و سرخ در گویش های گوناگون ایران نیز, تایید دیگری بر این دیدگاه است.
برگزاری
بهره گیری از آتش در جشنها، تاریخ و پیشینهای دیرین در ایران داشته است. آیین ویژه ی جشن سوری چنین آغاز می گردد که یک یا دو روز پیش از واپسین چهارشنبه ی سال, مردم برای چیدن بوته های گوناگون, خارشتر, خور, گون و ساقه ی برنج(در گیلان) به بیرون می روند و در شهرها با توجه به محدودیت ها, به صورت دیگری ابزار برپا کردن آتش را گردآوری می نمایند. پسین ِ روز ِ پیش از آغاز چهارشنبه سوری, خار و خاشاک و چوب فراهم آمده در حیاط خانه, یا در میدان روستا, یا در خیابان و کوچه, در یک, سه, پنج یا هفت دسته پشت سر هم گذاشته می شود. پس از فرو رفتن خورشید و یا کمی پس از آن, دسته های چوب و خاشاک سوزانیده می شوند, و هنگامی که زبانه های آتش در تاریکی به رقص درآمدند, مردان و زنان از روی آن می پرند و چنین می خوانند: «سرخی تو از من, زردی من از تو». باور توده ی مردم بر این است که با این کار ایشان, برای همه ی سال در برابر ناخوشی هایی و زیان هایی که انسان را رنگ پریده, زرد, سُست و بیمار می کند, ایمن خواهند شد. در برخی جاها(نایین, انارک, خور, ارومیه) آتش را بر پشت بام می افروزند و در برخی جاها این آیین بر فراز تپه ها و کوه ها انجام می شود.
پس از اینکه همگی خانواده از روی آتش پریدند, آتش رها گشته تا آرام آرام خاموش شود و یا با آب آن را خاموش می کنند. اگر این آیین در خانه برگزار شده باشد, معمولا دختری که هنوز به سن بلوغ نرسیده است, خاکسترها را جمع می کند و با یک خاک انداز به چهار راهی می برد و درآنجا پراکنده می سازد, سپس به خانه بازمی گردد. و آنگاه این پرسش و پاسخ با خانواده که درون خانه هستند رد و بدل می شود: «کی هستی؟» «منم» «از کجا آمده ای»«از یک جشن عروسی». «چه چیزی آوردهای؟» «تندرستی».
جشن ایرانی سوری کمابیش در سراسر ایران مرسوم و معمول است. در بیشتر روستاها, نوازندگان ِ بومی –در زمان برگزاری جشن- ساز ِ همراهی کننده ای را می نوازند. آقا جمال خوانساری نویسده ی سده ی 19م, نواختن سازی را در این روز را, برای دور کردن بدبختی پیشنهاد کرده بود. تا سال 1920م که مردم از داشتن جنگ افزار گرم بازداشته شدند, مردان از شکلیک تیر هوایی به نشانه ی افروخته شدن چوب و خاشاک بهره می بردند.
در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر (ع) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده می شود.
ریشه ها
شماری جشن «همسپهمدیم» که پس از اصلاح گاهشماری در زمان اردشیر یکم (40-224 م.)، شش روز پیش از نوروز برگزار میشد را ریشه ی راستین جشن سوری می دانند.
انگارهی آیین آتش شدنی است که, از جشن سده برگرفته شده باشد، که جشنی زمستانی بود که در شب 11 بهمن با شادمانی فراوان و با روشن کردن آتشهایی بزرگ در زمین های باز یا بر فراز تپهها برگزار میشد. به نوشتهی ابوریحان بیرونی، در این روز تعطیل (سده) ایرانیان باستان خانههای خود را برای دور کردن بلا و چشم بد، بخور میدادند تا این که نزد شاهان رسم شد که در این جشن آتش بیافروزند.
اینکه شماری انگاشته اند, پریدن از روی آتش یا خواندن شعر «سرخی تو از من, زردی من از تو» رسمی ایرانی نیست و توهین به آتش است, آنچنان درست به نظر نمی آید. بی گفتگوست که در ایران باستان نیز برای از میان بردن جانوران ریز و زیان بار و بیماری های واگیردار از آتش به عنوان یک پاک کننده و زداینده ی ناپاکی ها و بیماری ها بهره می گرفته اند و این کار توهین به شمار نمی آمده است . آیین پریدن از روی آتش نیز ریشه در آزمون آتش دارد. برای نمونه گذر سیاوش از آتش و یا آزمون آتش آذرپاد مهر اسپندان هر کدام نشان از جایگاه آتش و آزمون گذر و پریدن از آتش در فرهنگ باستانی ایران دارد.
فردوسی پیرامون گذر سیاوش از آتش می گوید:
ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت ***نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد***کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد
آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است. باید دانست که گامهای اسب هنگام دویدن ریختاری پرش گونه دارد.
این انگاره که چون در ایران باستان هفته وجود نداشته است, پس وجود نام چهارشنبه بر این جشن، نشانی از ایرانی نبودن آن است نیز بی گمان نادرست است. در ایران باستان هفته وجود داشته است و این سخن سراسر نادرست است. تنها بسنده است به وجود هفت«آهنگ شاهانه»(خسروانی) در زمان ساسانیان اشاره نمود که هر یک در روز ویژه ای از هفته خوانده می شده اند. یا بازی تخته نرد که با بهره گیری از طرحی که ساعات شبانه روز, هفت روز هفته و دوازده ماه سال را بازمی نمود, ابداع شده بود. همچنین اسناد سغدی مانوی به دست آمده, نام های کهن هفت روز هفته را که در دو سامانه ی روزشماری بنیادین به کار می رفته اند گواهی می کنند.
| ||||||||
کد لوگوی وبلاگ:
بالا سمت چپ
اسفند « بخش دوم »
ديگر از نامهاي خاص تاريخي كه داراي واژه سپند باشد ، آذرباد مهراسپند است كه از بزرگان دين مزديسناست ، در نوشتهاي پهلوي آتروپات مار سپندان ياد شده است . آذرباد مهراسپندان موبدان موبد ايران زمين بوده در روزگار ساساني و همان است كه به غلط در تاريخ حمزه اصفهاني چاپ مصر و هم چاپ آلمان « ازدياد » چاپ شده ، اما در مجمل التواريخ ( ص 51 ) نقل از حمزه اصفهاني ، آذرباد ، درست نوشته شده است .
از آتروپا ت (آذرباد ) در مقاله آذر سخن داشتيم .آما مهرآسپند : جزء اول اين نام مركب ماتهر mathra به معني سخن و گفتار است بويژه سخن مينوي و گفتار ايزدي ، ماتهرن mathran كسي است كه گفتار آسماني را به خاكيان مي رساند . يا به عبارت ديگر وخشور و پيامبر ، پيغمبر زرتشت چندين بار خود را در سرودهاي خويش چنين خوانده است . جزء دوم يعني سپند صفت آن است . بنابراين مهراسپند يعني سخن مينوي پاك و يا گفتار ايزدي مقدس . انوري مي گويد .
تا كه در نطع دهر در بازي است
رخ بهرام و اسب مهراسپند
در اوستا ماتهرسپند mathra - spenta آمده و روز 29 ماه چنين خوانده شده است .
اما دومين جزء سپندارمذ كه آرمتي armati باشد : اين جزء با دو واژه ساخته شده يكي اَرِم arem كه از قيود است به معني درست يا آنچنان كه شايد و بايد و به جا ؛ كه خود جداگانه در اوستا به كار رفته ؛ ديگري mati از مصدر من man ( انديشيدن ) كه در مقاله بهمن گذشت . از اينكه از ( ارم + متي ) يك ميم افتاده « ارمتي » شده ، بنا به قاعده ايست كه دو حرف از يك جنس در واژه مركب كه به هم آيد يكي را در ديگري ادغام و در نوشتن حذف كنند و در اوستا مثال آن بسيار است و در فارسي هم كم نيست . مانند هيچيز ، درستر و جز آن . آرمتي به معناي فروتني و بردباري و سازگاري گرفته شده در مقابل ترمتي taro - mati كه به معني بادسري و خيره سري و ناسازگاري و برتني و سركشي است ، لغت ترمنشت كه در فرهنگها بر وزن سرنوشت به معني بدكرداري ياد شده ، درست است ، در پازند ترمنشن ، برابر است با ترمتي taro - mati اوستايي . در نامهپازند مينو خرد در فصل 21 در فقرات 8 و 40 آمده « و اوي ترمنشن مرد فرجام چي ؟ و اوي ترمنشن مرد دوست اندك ، وش دشمن وس » يعني آن مرد ترمنشن را دوست كم و دشمنش بسيار است .
در اوستا و در نوشتهاي ديني پهلوي ترومتي ، ديوي است رقيب آرمتي و از جمله اي كه از مينو خرد ياد كرديم ، هيچ شك نمي ماند كه آرمتي را به معني بردباري و فروتني مي گرفتند . بنابر آنچه گذشت ، آرمتي با صفتش سپنتا : ( spenta - armati ) كه در فارسي سپندارمذ شده يعني فروتني پاك يا تواضع مقدس . امروزه نام دوازدهمين ماه را اسفند مي گوييم يعني موصوفش را كه ارمذ ( = ارمت - آرمتي ) باشد از زبان انداخته ايم .
اينست معني لغوي سپندارمذ . مقصود نگارنده در بيان نامهاي دوازده ماه همان نمودن معاني امشاسپندان و ايزداني است كه اين ماهها به نام هاي آنها خوانده مي شود و اگر از پايه و رتبه هر يك از آنان ، آنچنان كه در اوستا و نوشتهاي ديني پهلوي ياد شده ،سخن مي داشتيم شايد اين مقاله پنجاه برابر بلندتر ميشد .
اينك در پايان سخن براي شناختن پايه سپندارمذ در دين مزديسنا بطور اختصار گوئيم : سپندارمذ كه پنجمين امشاسپند به شمار است ، نماينده بردباري و شكيبايي و سازش اهوراست ، مانند امشاسپندان ديگر ميانجي است ميان دادار و آفريدگان و در اين جهان نگهباني زمين به سپرده اوست . هر آنكه زمين را آباد كند و خاك را خرم و بارور سازد و به كشت و ورز پردازد فرشته نگهبان آنرا ، از خود خشنود كرده و از بخشايش آسماني مزدا برخوردار گردد . مكررا در اوستا سپندارمذ ( سپنتا آرمتي )لفظ مترادف زمين بكار رفته و از اين واژه خود زمين اراده شده است . از براي اينكه مردمان خشنودي وي جويند و آنچنانكه بايد زمين را پاك و آباد نگهدارند ، سپندارمذ دختر اهورا مزدا خوانده شده است . هرآنكه زمين شكيبا . بردبار را كه مايه زندگي است بيالايد و ويران سازد و از كشتزار بي بهره كند مايه ناخشنودي و آزردگي پدر مينوي است . فردوسي گويد ::
سپندارمذ پاسبان تو باد
ز خرداد روشن روان تو باد