تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

خداي بزرگ است اهورمزدا،كه اين جهان آفريد،كه آسمان و زمين را آفريد،كه مردمي را آفريد،كه شادي و خوشبختي مردمان را آفريد.

 

 

نوروز بزرگترين جشن ملي ما ايرانيان خجسته باد

 

 

 

 

پاينده ايران

 

 

نوروز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:9  توسط مریم   | 

 

 

نیایش انتخابی لحظه ی تحویل سال نو

 

ای خداوند ایران زمین

 

در آستانه ی سال نو تورا می ستاییم که ما را به کالبد هستی در آوردی و به ما خرد بخشیدی تا راه از چاه، و شایست از ناشایست باز بشناسیم.

اندیشه ی نیک را بر ما فراز آوردی تا گفتار و کردار خود را با آن همساز کنیم.

به ما توان بخشیدی تا با کار و کوشش، و جهش و جنبش، خانمان و روستا و شهر و کشوری آباد پدید آوریم.

به ما توان دادی تا با شادی پراکنی و مهر گستری دستیاران تو در کار آفرینش جهان باشیم و جهان بهتری برای خود و برای دیگر مردم ِ جهان پدید آوریم و شادی و مهر در میان مردمان بگسترانیم.

 

تو را می ستاییم ای سزاوار ستایش که در میان کشور ها ایران را آفریدی،

 تا شهبانوی کشورها شود .

البرز ِ بالا بلند را آفریدی تا آرش کمانگیر تیرش را از فراز آن بپراند و مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند.

الوند برفپوش را آفریدی تا فر شاهنشهی را در  گنجنامه ی خود جاودان نگهدارد.

زاگرس سخت گذر را آفریدی تا دشمن از ایران دور بدارد.

رود ارس، و کارون فراخ بستر، و خلیج همیشه پارس را آفریدی تا ایران را جاودان بالنده بگردانند.

 

درآستانه ی سال نو ترانه ی ستایش ما را که از ژرفای دل فراز می شود بشنو و خواست هایمان را برآورده ساز.

نیروی پایداری را در ما بیفزا، تا بر کاستی ها چیره گردیم و در پیکار زندگی سربلند باشیم .

در خانه هایمان پسران و دختران سینه ستبر و بلند بالا و زیبا  را فزون بگردان ، و ما را  که ستایشکران تو ایم پیروز گر بساز.

 

به ما تندرستی و توانایی ارزانی بدار تا همه ی آن چیز ها را که به زندگی شکوه و شادمانی می بخشند فراچنگ آوریم .

بشود که روشنایی تو بر زندگانی ما پرتو بیفشاند.

بشود که در خانه ها ی ما شادمانی و پر خواستگی ریشه بگستراند.

بشود که دانش نیک بیاریمان آید و ما را بسوی زندگی بهتر راه بنماید. 

بشود که در خانه هامان فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند...

فرزندانی زور مند و گویا و رزمنده در راه کشور...

فرزندانی  با هوش و دانش، و با فر و فرهنگ...

فرزندانی آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک  که در یابند خانه و خانواده و روستا و شهر و کشور را.

 

واینهمه را خواستاریم :

 

نه برای آنکه گام به بیراهه بگذاریم ،

نه برای اینکه دانش و توانش خود را در راه تباهی جهان بکار بندیم !

نه برای اینکه پیک اندوه، و پیام آوران مرگ باشیم !

برای اینکه اراده ی ترا که پیشرفت و نو سازی جهان است جامه ی کردار بپوشانیم ،

برای اینکه زمین را جشنگاهی بزرگ برای مردمان سازیم .

برای اینکه پیرو خرد باشیم و از خرافه باوری که دستاورد اهریمن است روی بگردانیم. 

برای اینکه ریشه ی دروغ برکنیم و آیین نیاکانمان را که همساز با هنجار آفرینش است جایگزین آیین تازیان بگردانیم.

پس ای دادار بزرگ که چرخه هستی جز به داد تو نمی چرخد، به ما دانش و توانش بیشتر ارزانی کن تا اراده ی ترا در زندگانی خود به کردار درآوریم. 

ایدون باد و ایدون تر باد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:54  توسط مریم   | 

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در روز۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.

 

عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.

پیشینه نوروز

به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره وشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیا خسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه یال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام می‌‌گذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا می‌شود.

در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط مریم   | 

جشن چهارشنبه سوری

ریشه ها و آیین ها

کورش محسنی

 جشن سوری یا چهارشنبه سوری, نام واپسین چهارشنبه ی گاهشماری خورشیدی ایرانی است که شب ِ آن با آیین ها نغزی, به ویژه پَرش از روی آتش همراه است. به این جشن ایرانی در جاهای گوناگون، نامهای گوناگونی نیز داده اند: گول چارشمبه (اردبیل)، گوله گوله چارشمبه (گیلان)، کوله چووارشمبه (کردستان)، چووارشمبه کولی (قروه، نزدیک سنندج)، و چارشمبه سرخی (اصفهان). رسمی بسیار نزدیک با آیین پرش از روی آتشو به نام Derendez را ارمنیان ایران در روز تعطیل (14 فوریه) برگزار می‌کنند.

 برخی واژه ی سوری را با سور(=مهمانی, جشن) پیوند داده اند و برخی آن را با واژه ی سرخ همپیوند دانسته اند.(مانند گل سوری=گل سرخ). هر آینه انگاره ی دوم استوارتر است و نام سوری اشاره ای است به خود آتش و رنگ سرخ آن. کاربرد اصطلاح «چارشمبه سرخی» در اسپهان و برابر بودن سور و سرخ در گویش های گوناگون ایران نیز, تایید دیگری بر این دیدگاه است.

 برگزاری

 بهره گیری از آتش در جشن‌ها، تاریخ و پیشینه‌ای دیرین در ایران داشته است. آیین ویژه ی جشن سوری چنین آغاز می گردد که یک یا دو روز پیش از واپسین چهارشنبه ی سال, مردم برای چیدن بوته های گوناگون, خارشتر, خور, گون و ساقه ی برنج(در گیلان) به بیرون می روند و در شهرها با توجه به محدودیت ها, به صورت دیگری ابزار برپا کردن آتش را گردآوری می نمایند. پسین ِ روز ِ پیش از آغاز چهارشنبه سوری, خار و خاشاک و چوب فراهم آمده در حیاط خانه, یا در میدان روستا, یا در خیابان و کوچه, در یک, سه, پنج یا هفت دسته پشت سر هم گذاشته می شود. پس از فرو رفتن خورشید و یا کمی پس از آن, دسته های چوب و خاشاک سوزانیده می شوند, و هنگامی که زبانه های آتش در تاریکی به رقص درآمدند, مردان و زنان از روی آن می پرند و چنین می خوانند: «سرخی تو از من, زردی من از تو». باور توده ی مردم بر این است که با این کار ایشان, برای همه ی سال در برابر ناخوشی هایی و زیان هایی که انسان را رنگ پریده, زرد, سُست و بیمار می کند, ایمن خواهند شد. در برخی جاها(نایین, انارک, خور, ارومیه) آتش را بر پشت بام می افروزند و در برخی جاها این آیین بر فراز تپه ها و کوه ها انجام می شود.

 پس از اینکه همگی خانواده از روی آتش پریدند, آتش رها گشته تا آرام آرام خاموش شود و یا با آب آن را خاموش می کنند. اگر این آیین در خانه برگزار شده باشد, معمولا دختری که هنوز به سن بلوغ نرسیده است, خاکسترها را جمع می کند و با یک خاک انداز به چهار راهی می برد و درآنجا پراکنده می سازد, سپس به خانه بازمی گردد. و آنگاه این پرسش و پاسخ با خانواده که درون خانه هستند رد و بدل می شود: «کی هستی؟» «منم» «از کجا آمده ای»«از یک جشن عروسی». «چه چیزی آورده‌ای؟» «تندرستی».

جشن ایرانی سوری کمابیش در سراسر ایران مرسوم و معمول است. در بیشتر روستاها, نوازندگان ِ بومی –در زمان برگزاری جشن- ساز ِ همراهی کننده ای را می نوازند. آقا جمال خوانساری نویسده ی سده ی 19م, نواختن سازی را در این روز را, برای دور کردن بدبختی پیشنهاد کرده بود. تا سال 1920م که مردم از داشتن جنگ افزار گرم بازداشته شدند, مردان از شکلیک تیر هوایی به نشانه ی افروخته شدن چوب و خاشاک بهره می بردند.

در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر (ع) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده می شود.

ریشه ها

 شماری جشن «همسپهمدیم» که پس از اصلاح گاهشماری در زمان اردشیر یکم (40-224 م.)، شش روز پیش از نوروز برگزار می‌شد را ریشه ی راستین جشن سوری می دانند.

 انگاره‌ی آیین آتش شدنی است که, از جشن سده برگرفته شده باشد، که جشنی زمستانی بود که در شب 11 بهمن با شادمانی فراوان و با روشن کردن آتش‌هایی بزرگ در زمین های باز یا بر فراز تپه‌ها برگزار می‌شد. به نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، در این روز تعطیل (سده) ایرانیان باستان خانه‌های خود را برای دور کردن بلا و چشم بد، بخور می‌دادند تا این که نزد شاهان رسم شد که در این جشن آتش بیافروزند.

 اینکه شماری انگاشته اند, پریدن از روی آتش یا خواندن شعر «سرخی تو از من, زردی من از تو» رسمی ایرانی نیست و توهین به آتش است, آنچنان درست به نظر نمی آید. بی گفتگوست که در ایران باستان نیز برای از میان بردن جانوران ریز و زیان بار و بیماری های واگیردار از آتش به عنوان یک پاک کننده و زداینده ی ناپاکی ها و بیماری ها بهره می گرفته اند و این کار توهین به شمار نمی آمده است . آیین پریدن از روی آتش نیز ریشه در آزمون آتش دارد. برای نمونه گذر سیاوش از آتش و یا آزمون آتش آذرپاد مهر اسپندان هر کدام نشان از جایگاه آتش و آزمون گذر و پریدن از آتش در فرهنگ باستانی ایران دارد.

فردوسی پیرامون گذر سیاوش از آتش می گوید:

ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت ***نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد***کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد


 آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است. باید دانست که گامهای اسب هنگام دویدن ریختاری پرش گونه دارد.

 این انگاره که چون در ایران باستان هفته وجود نداشته است, پس وجود نام چهارشنبه بر این جشن، نشانی از ایرانی نبودن آن است نیز بی گمان نادرست است. در ایران باستان هفته وجود داشته است و این سخن سراسر نادرست است. تنها بسنده است به وجود هفت«آهنگ شاهانه»(خسروانی) در زمان ساسانیان اشاره نمود که هر یک در روز ویژه ای از هفته خوانده می شده اند. یا بازی تخته نرد که با بهره گیری از طرحی که ساعات شبانه روز, هفت روز هفته و دوازده ماه سال را بازمی نمود, ابداع شده بود. همچنین اسناد سغدی مانوی به دست آمده, نام های کهن هفت روز هفته را که در دو سامانه ی روزشماری بنیادین به کار می رفته اند گواهی می کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:23  توسط مریم   | 

آغاز سال نو در دوره هخامنشي

شاهرخ رزمجو

نوروز جشني بسيار كهنسال است و بسي كهن تر از هزاره ها و حكومت ها.

آيا هخامنشي چنين جشني براي آغاز سال نو داشته اند و آيا همواره روز يكم فروردين و لحظه اعتدال بهاري و ورودي آفتاب به برج حمل ( بره ) را زمان برگزاري اين جشن مي دانسته اند؟ براي پاسخ به چنين پرسش هايي بايد نگاهي به تقويم هخامنشي انداخت . در تقويم هخامنشي با توجه به كتيبه هاي به دست آمده مانند سالنامه هاي بابلي و همچنين متن هاي خزانه و باروي تخت جمشيد مي توان به دقت و به طور كامل زمان آغاز هر يك از ماهها و همچنين زمان دقيق كبيسه ها و آغاز سال نو را تعيين كرد. زمان نوروز همواره برابر آغاز ورود آفتاب به برج حمل ( بره ) دانسته شده كه زمان  دقيق اعتدال بهاري نيز هست. دست كم از دوره ساساني چنين مداركي در دست است. اين زمان يكم فروردين و برابر با 21 مارس در تقويم ميلادي است. بنابر اين بايد انتظار داشت كه در تقويم هخامنشي آغاز روز يكم از ماه يكم هر سال برابر با يكم فروردين با 21 مارس باشد.

نخست از نظر زماني بايد بدانيم كه روز آغاز سال نو در دوره هخامنشي چه زماني بوده است؟ آن طور كه از كتيبه هاي دوران هخامنشي بر مي آيد زمان آغاز سال نو زمان مشخص و دقيقي نداشته بلكه متغير بوده و دلايل آن بسيار پچيده است. بنابر مدارك باقي مانده در سرتاسر دوران هخامنشي، زمان آغاز سال نو در دوره هخامنشي از 21 اسفند ماه ( 12 مارس ) تا 9 ارديبهشت ( 29 آوريل ) در نوسان بوده، ولي به طور كلي يك محدوده زماني از يكم فروردين ( 21 مارس ) تا سوم ارديبهشت ( 23 آوريل) را در بر مي گرفته است. بر اساس مدارك مي بينيم كه در سرتاسر دوران هخامنشي سالي كه شروع سال نو در 21 مارس ثبت شده سال سوم پادشاهي كمبوجيه است .

آمار نشان مي دهند كه بيشترين روزي كه در آن سال آغاز گشته روز 29 فروردين ماه ( 18 آوريل ) بوده و پس از آن بيشترين آمار براي روز آغاز سال نو، روزهاي نهم، يازدهم و نوزدهم فروردين ماه كنوني بوده است. نمودار زير نشان دهنده روزهاي آغاز سال نو و تعداد كامل آنها در زمان پادشاهان هخامنشي است.

در تقويم هخامنشي بر اساس محاسبه هاي بابلي ها، هر چند سال يكبار يك ماه كبيسه را به ماه ششم يا ماه دوازدهم اضافه مي كرده اند، كه در اين ميان آغاز روز اول ماه سيزدهم يا همان ماه كبيسه دوم نشان مي دهد كه آغاز اين ماه در روز يكم فروردين و چند روز پيرامون آن نگاه داشته مي شده است. در دوره هخامنشي 9 بار ماه سيزدهم در سال هاي كبيسه با روز يكم فروردين آغاز شده است . با اينكه مدارك به جا مانده از دوره هخامنشي يك محدوده زماني متغير را براي آغاز سال نو نشان مي دهند اما در اين شكي نيست كه سال نو در دوره هخامنشي ( يا دست كم سال اداري و رسمي ) با بهار آغاز مي شده است. اين گردش زماني بر اساس محاسبه هاي مشتركي بوده كه بيشتر در بابل و توسط كاهنان بابلي و مغان ايراني ساكن بايل انجام مي گرفته است گزارش هاي بسياري گوياي حضور مغان ايراني در بابل است و آنچنانكه مي دانيم كارهاي رصدي نجومي، تقويم و گاهشماري همواره در دست روحانيون بوده است.

در تخت جمشيد مدرك و نوشته مستندي در دست نيست كه نشان دهنده برگزاري نوروز در تخت جمشيد باشد، اما نمي توان پذيرفت كه با شروع بهار و زنده شدن طبيعت و آغاز سالي تازه، هيچ مراسمي برگزار نمي شده . اكنون مي توان به بررسي نمونه هايي چند پرداخت تا در اين زمينه راهگشا باشند.

تالار آپادانا در تخت جمشيد يكي از بزرگترين و مهم ترين ساختمان هاي سكوي تخت جمشيد است و از جمله نخستين طرح هاي ساختماني پياده شده در اين مجموعه بوده است. اين كاخ به خوبي نشان مي دهد كه به عنوان يك تالار بار يا كاخ تشريفاتي ساخته شده و طرح و ساخت آن در زمان داريوش و خشايارشا انجام گرفته است. ديواره داخلي پلكان شمالي و شرقي آن داراي نقوش برجسته بسيار زيبايي است كه مي توان آنها را به چند گروه تقسيم كرد. نخست سربازان ايلامي هستند ودر پشت سر آنان به عنوان گروه دوم بزرگان و بلند پايگان پارسي و مادي هستند كه به صورت يك در ميان به سوي پلكان مياني در حال حركت هستند. آنان در حال گفتگو با يكديگر و يك همراهي دوستانه هستند برخي دستان يكديگر را گرفته اند  و برخي برگشته و با كسي كه دست بر شانه آنها گذاشته مشغول صحبت هستند. البته حالت گفتگو تصوير نشده بلكه به بيننده القاء مي شود. بيشتر اين بزرگان شاخه اي از يك گل نيلوفر آبي در دست دارند. در پلكان مياني اين ساختمان دو نقش بر جسته وجود داشت كه بعدها از جاي خود بيرون آورده شده و به تالار خزانه برده شده و در آنجا نصب گرديده است. اين نقش كه اكنون به نقش بار عام خزانه معروف است و دراصل از آن تالار آپادانا بوده صحنه بار در برابر پادشاه است و آن طور كه شواهد نشان داده اند اين شاه خشايارشاست مه داريوش شاه و وليعهد هر دو در اين صحنه گلي در دست دارند، گر چه اين نقش بعدها به صورت يك نقش ثابت هميشگي و تشريفاتي هخامنشي در آمد، اما در بسياري از اين نقوش كه جزييات و  حالت ها به خوبي رعايت شده و حالتي طبيعت گرايانه را به تصوير كشيده اند گوياي اين است كه همگي اين افراد با گلهايي كه در دست دارند بايد در زماني در اين حالت حاضر مي شده اند كه فصل و زماني مناسب براي رويش گل بوده ( بحث مصنوعي بودن اين گلها به دلايل گوناگون مردود است ) . آن طور كه از گزارش هاي تاريخي بر مي آيد، ايرانيان همواره به باغ ها و پرديس ها توجه ويژه اي داشته اند ، حفاري هاي پاسارگاد نيز نشان داد كه كاخ هاي هخامنشي پاسارگاد در ميان باغ ها و جويبارها قرار داشتند. سراسر تخت جمشيد نيز آكنده از نقش گلها و گياهان است. بنابر اين وجود اين گلها مي تواند گوياي اين باشد كه محصول همين باغ ها بوده اند، حياط ها و باغ هايي كه شايد در پايين سكوي كاخ ها قرار دادشته و گياهان مورد نياز توسط باغبانان سلطنتي در آنها كاشته مي شده است. از نظر زماني هنوز هم بهترين زمان براي شكوفايي گل ها در فارس، ماه فروردين وارديبهشت است، به ويژه براي گل نيلوفر آبي كه فصل هاي ديگر مناسب نيستند پس زمان اين صحنه را مي توان نيمه آغازين بهار دانست.

نقوش ديگر پلكان شرقي و شمالي آپادانا به كساني اختصاص دارد كه آنها را باج آوران و يا خراج گزاران نام داده اند، به اين خاطر كه آنان در حال آوردن خراج ها و باج هاي سرزمين خود به حضور شاه شاهان هستند. اين گفته نمي تواند درست باشد. همان گونه كه گفته شد از نقوش از نظر حالت بسيار طبيعت گرايانه تصوير شده اند، گرچه به شيوه پيكرتراشي هخامنشي ساخته شده اند. اگر شمار افراد هر گروه از نمايندگان هر كشور بيش از اين بود يا چيزهايي كه با خود مي آورده اند هداياي ديگري هم بود يا بيشتر بود، هنرمند مي توانسته به راحتي آن تعداد را هم با تقسيم بندي مناسب به تصوير شده اند. هدايا نيز اگر بيشتر از اين بوده هنرمند مي توانسه با نشان دادن تصاوير ديگري انبوهي و حجم كلان آنها را نشان دهد. پس اگر ميزان هدايا همين بوده، نمي توان گفت كه به عنوان باج و خراج سالانه يك سرزمين به شاه داده شده است، چرا كه چنين ميزاني از هدايا هرگز نشان دهنده خراج سالانه يك سرزمين نمي تواند باشد. يك كاخ تشريفاتي هم مكان مناسبي براي حمل خراج سالانه كشورها نبوده و هرگز چنان حجم انبوهي از اموال گوناگون لزومي نداشته كه در آن مكان گردآوري شود. از نظر مكاني شوش به عنوان يك مركز اداري و حكومتي مكان مناسب تري به نظر مي رسدو پس اگر اين اشياء و حيواناتي كه به حضور شاه برده مي شوند، خراج نباشند، هديه هستند هديه هايي از سوي نمايندگان هر كشور به شاه چهره هاي آرام، شادمانه و لبخندهاي مردمان كشورهاي تابع هيچ نشاني از اجبار يا ترس و وحشت ندارد كه اين اجبار و ترس در نقوش آشوري فراوان ديده مي شود. پس اگر اينان هديه آوران هستند . براي چه به شاه هديه مي دهند؟ سه فرض را مي توان در اينجا مطرح كرد، يكي روز توليد شاه آن گونه كه در كتاب آلكيبيادس افلاطون آمده يونانيان را رسم جشن گرفتن در روز تولد براي ايرانيان ياد كرده اند فرض ديگر براي سالروز به تخت نشستن پادشاه است كه نبايد زياد به آن توجه كرد. چرا كه به تخت نشستن هر شاه گرچه سرآغاز تاريخ دوران سلطنت همان شاه است و تاريخ ها را از آن به حساب مي آورند، اما اين در برگيرنده مرگ پدر شاه نيز هست. در ميان هخامنشيان پدران داراي جايگاه و اهميت ويژه اي هستند، چون همواره شاهان هخامنشي در كتيبه هاي خود پدران خود را معرفي كرده و با تاكيد از آنان سخن گفته اند

پس چنين جشني در اين مورد نمي تواند درست باشد. مگر اين فرض كه اين مراسم به عنوان يك مراسم معارفه پس از به تخت نشستن و بافاصله زماني از مرگ شاه پيشين باشد.

فرض سوم جشني است كه شايد براي آغاز سال نو يا آغاز بهار برگزار مي شده و اين هدايا براي آغاز سال نو به شاه داده مي شده است. همانند اين مراسم در دوره ساساني برگزار مي شده و امروزه نيز همچنان پا برجا واستوار است و آن عيدي دادن و هديه گرفتن در اين زمان است.

از سوي ديگر مردماني كه با هدايا به سوي پادشاه مي روند از كشورهاي گوناگوني هستند و هر يك پوشاك سرزمين خود را به تن دارند. مردمان ساكن سرزمين هاي سردتر شمالي با پوشاك گرم و كاملا" پوشيده خود و مردمان سرزمين هاي گرم جنوبي چون مصريان و حبشيان و هنديان نيز با پوشاك كم و خنك خود ظاهر شده اند. براي نمونه هنديان بانيم باز و پاهاي برهنه در حال حركت به سوي كاخ هستند و اين پوشاك سنتي نشان مي دهد كه از نظر زماني اين رويداد در زماني انجام مي شده كه هوا داراي اعتدال بوده، به طوري كه مردماني با پوشاك گرم خود و مردماني با پوشاك اندك خود به راحتي در كنار هم قرار گرفته اند. چنين زماني تنها در اوايل فصل بهار منطقه امكان پذير است ( در پاييز به دليل آغاز بارندگي در اين منطقه، براي افراد ايجاد مشكل مي كرده است) با توجه به تابستان بسيار گرم اين منطقه و لباس هاي گرم، نمايندگان سرزمين هاي گرم و زمستان سرد منطقه كه بي شك نمايندگان سرزمين آفريقايي يا هند به آن خو ندارند، تنها زمان مناسب براي قرار گرفتن اين افراد با هم در يكجا مي تواند نيمه آغازين فصل بهار باشد. پوشاك بزرگان و نجباي پارسي و مادي هم گوياي اين امر است. مادي ها پوشاك بسته و گرم خود را با شلوارهايي يكپارچه كه اغلب چرمين بوده و رداهاي آستين دار بلند با آستين هاي آويخته به تن كرده اند در حالي كه پارسيان با جامه هاي گشاد و چين دار و خنك خود با آنان همراه هستند.

نقش سوم در پلكان هاي اپادانا نقش شير و گاو است كه در كاخ هاي ديگر نيز ديده مي شود. تاكنون تعبير هاي بسياري براي اين نقش ارائه شده است ، مانند شير ايران كه گاو بابل را مي درد يا تعبير هاي ديگري كه بيشتر آنها نادرست هستند. در اين نقش چون هيچ نوشته يا اثر مشابه نوشته داري از آن در دست نيست، نمي توان با اطمينان كامل از آن سخن گفت تنها به دست آمدن مدارك تازه در آينده مي تواند روشنگر اين مطلب باشد اما برخي تعبير هاي ارايه شده براي اين نقش جنبه نجومي دارد. در يكي از اين تعبير ها گاو به عنوان صورت فلكي ثور و شير به عنوان صورت فلكي اسد معرفي شده است پديدار شدن ثور در آسمان صبح نشانه آمدن بهار بود در نيمه زمستان صورت فلكي اسد در كنار نصف النهار قرار مي گيرد، در حالي كه ثور در غرب غروب كرده و ناپديده مي شود. بنابر اين نظر شير به عنوان طالع و غلبه كننده بر ثور در حال مرگ نموده شده است. البته صورت فلكي گاو در آن زمان جزو صورت هاي فلكي منطقه البروج نبوده كهن ترين لوح ميخي كه از 12 شكل صورت هاي فلكي يكجا و به تنهايي نام مي برد لوحه اي است به خط ميخي بابلي معروف به لوحه VAT 4924مربوط به 9 ارديبهشت سال 419 پيش از ميلاد، يعني زمان پادشاهي داريوش دوم هخامنشي. در اين متن ازدوازه شكل صورت هاي فلكي كه ما امروزه مي شناسيم . با همان تقسيم بندي هاي فرضي دوازه به جاي صورت هاي فلكي گاو، خرچنگ و سنبله صورت هاي فلكي و ستارگان پروين، بر ساوش و سماك اعزل قرار دارند . بعدها تنها تغييري كه در اين فهرست به وجود آمد اين بود كه يونانيان گاو و خرچنگ و سنبله را جايگزين پروين و بر ساوش و سماك اعزل كردند. پس در آن زمان صورت فلكي گاو جزو صورت هاي فلكي منطقه البروج به شمار نمي آمده، اما در هر صورت يكي از دهها صورت فلكي شناخته شده براي رصد كنندگان آسمان بوده است. مي دانيم كه بسياري از تصويرهاي صورت هاي فلكي در بابل پس از تصرف بابل به دست كاسي ها در آنجا پديدار مي شوند. كاسي ها نيز خود از مردمان آريايي بودند كه در زاگرس مي زيستند و از مهاجران آريايي پيش از مادها و پارس ها بوده اند. شايد اين عقايد و صورت هاي فلكي همراه آنان به بابل رفته باشد و كاهنان بابلي آن را تكامل بخشيده باشند، تا پس از سال ها اين صورت هاي فلكي بر اساس واحد بيرو بابليان كه برابر يك دوازدهم بود، داراي يك تقسيم بندي دوازده گانه شد. برخي تعداد گلبرگ هاي رزت هاي تزئيني در كاخ ها را نيز نشانه همين مي دانند بدين معني كه تعداد 12 گلبرگ نشانه 12 ماه سال است. در صورتي كه رزت هاي داراي سيزده، چهارده و هشت گلبرگ هم وجود دارد.

صورت فلكي حمل يا بره در آن زمان شناخته شده بود ومعرف اغاز سال بود. با طلوع آفتاب در برج حمل بود كه بهار آغاز مي گشت، در حالي كه امروزه ديگر آفتاب در برج حمل طلوع نمي كند بلكه در اين مدت به خاطر حركت تقديمي زمين از 2000 سال پيش نقطه طلوع آفتاب از حمل وارد صورت فلكي حوت شده است و در حوت طلوع مي كند، اما هنوز همان اصطلاح كهن به كار برده مي شود. شايد پس از طلوع افتاب در برج حوت باشد كه رسم گذاردن ماهي بر سر سفره سال نو رايج گشته است، به ويژه آنكه در برخي مناطق رسم بر اين است كه حتما" بايد دو ماهي درون تنگ باشند، يعني همان نماد دو ماهي در صورت فلكي حوت. آيا در آن زمان كه آفتاب در برج بره طلوع مي كرده، بره در مراسم سال نو داراي نقشي بوده؟ در خود تخت جمشيد در نقوش برخي پلكانها افرادي را نقش كرده اند كه به همراه خود ظرفها، خوراكها و بره به همراه مي برند. پوشاك اين افراد ترديدي باقي نمي گذارد كه اينان روحانيان پارسي و مادي هستند. اين افراد چيزهايي را كه با خود حمل مي كنند براي مراسمي اييني به همراه مي برند، نه آن گونه كه تصور كرده اند براي شاه خوراك مي برند. بردن اين همه بره هاي زنده و آماده نشده براي خوراك به درون محوطه تشريفاتي كاخ بي معني است. مراسمي كه در اين كاخ ها انجام مي گرفته بدون شك شامل قرباني كردن بره بوده متاسفانه نمي توان گفت كه دقيقا" چه مراسمي در اين كاخ ها برپا مي شده، مراسمي مانند مراسم لن ( lan) كه در گل نوشته ها باوري تخت جمشيد فراوان از آن ياد شده احتمال بيشتري دارد . از نظر زماني نيز اين مراسم آييني ترتيب و نظم و زمان خاصي نداشته است. تنها مي توان تصور كرد كه اگر در مراسم آييني چنين پيشكشي ها و رسومي انجام مي گرفته و اگر براي برگزاري مراسمي براي آغاز سال نو و آغاز بهار مراسمي برگزار مي شده است. شايد از همين شيوه پيروي شده باشد. موادي كه در مراسم آييني لن براي پرستش و نيايش خدايان آورده مي شده، شامل خوراك هاي گوناگوني مانند گوسفند، گندم، آرد، شراب ، آبجو، جو، انجير، خرما، بوده. اين خوراك ها همه به درگاه خدايان پيشكش مي شده و احتمالا" پس از تبرك آن طور كه از متن گل نوشته ها بر مي ايد ميان افراد و مردم تقسيم شده از اين ميان گندم، آرد، شراب، جو و خرما هر يك به نوعي تا كنون در سفره هفت سين حضور دارند. گندم و جو به عنوان سبزه، ارد به عنوان نان، شراب به عنوان سركه، البته گفته مي شود در گذشته جامي از شراب نيز بر سر خوان نوروزي قرار مي داده اند. خرما نيز در برخي از سفره هاي هفت سين نهاده مي شود و آن طور كه آمده شاهان ساساني در صبح روز نوروز از شيري كه در آن خرما انداخته بودند مي نوشيدند. شايد پس از تغيير جايگاه طلوع آفتاب از برج حمل به حوت بره جاي خود را به ماهي داده باشد و اين رسم كه در خوراك روز عيد نيز ماهي گذشته مي شود به همين دليل بوده آوردن حبوبات و غلات براي مراسم سال نو بدون شك از همين گونه رسم هاست كه بسيار نيز كهن است، شايد پيشينه آن به دوران آغاز فن كشاورزي بشر بر گردد كه همواره از قديمي ترين روايت ها بوده است. در عهد عتيق در سفر پيدايش امده و هابيل گله بان بود و قائن ( قابيل) كاركن زمين بود. و بعد از مرور ايام واقع شد كه قائن هديه اي از محصول زمين براي خداوند آورد. ( باب چهارم 3-2 ) پس شايد بتوان پيشينه اين جشن را به قدمت بشر و توليد خوراك دانست . از آغاز خوان نوروزي بايد با همين دانه ها و سبزه ها آغاز شده باشد و درگذر زمان چيزهاي ديگر نيز بدان ها افزوده شده است. گفته هايي از نويسندگان و تاريخ نويسان دوره اسلامي در دست است كه از اين رسم در دوره ساساني و حتي دوره اسلامي سخن مي گويد. آن گونه كه در كتاب المحاسن و الاضداد آمده ( مردي خوش نام و خوش شگون بامداد نوروز به حضور شاه بار مي يافت و ميزي سيمين روبه روي او مي نهاد. در كنار ميز، كلوچه هايي گذشته شده بود كه از حبوب گوناگون مانند گندم، جو، ارزن، نخود، عدس، برنج، كنجد و لوبياي پخته تشكيل شده بود. وي هفت دانه از هر يك از انواع اين دانه ها را بر مي داشت و از روي آنها پيشگويي مي كردند و شكل آنها را به فال نيك مي گرفتند. در اين گفته ها به خوبي ديده مي شود كه عدد هفت تا چه اندازه مورد توجه است. كهن ترين نمونه اي كه در آن به سفره هفت سين با عدد هفت اشاره شده، نوشته ابوريحان بيروني است كه آورده است : ( چون جمشيد بر اهر يمن كه راه خير و بركت و بارش باران و سبز شدن گياهان آغاز شد و هر كشتزار و شاخه و درختي كه خشك شده بود سبز و تازه شد و به همين دليل مردم گفتند روز نو يعني روزي جديد و دوري تازه پس هر كسي از راه تبرك و يادمان، در اين روز در ظرفي جويي كاشت، سپس اين رسم در ايران باقي ماند و از آن پس مردم در نوروز در هفت ظرف، هفت نوع غله مي كاشتند و سبز مي كردند و با ديدن چگونگي رويش اين سبزه ها، خوبي و بدي محصولات و وضعيت زندگي و كشت و كار را در سال نو پيش بيني مي كردند.

پس گياهان و سبزه ها موارد اصلي سفره هفت سين را تشكيل مي داده اند و شايد اين گفته كه هفت سين از هفت سيني گرفته شده درست باشد يا شايد در دوران اسلامي هفت سبزه را به صورت هفت سين خوانده اند چرا كه اين رسم از رسوم پيش از اسلام است و در آن زمان حرف سين معني نداشته تا بر اساس يكي از حروف الفباي پس از اسلام خوان نوروزي چيده شده و به آن نام خوانده شود. شماري از چيزهايي كه بر خوان نوروزي قرار مي گيرند و از مهم ترين بخش هاي سفره هفت سين هستند خود با حرف سين آغاز نمي شوند، مانند آئينه، ماهي، انار، آتشدان، شيريني، اب ،نارنج، تخم مرغ ، شير، و .... نياز به گفتن نيست كه هر يك از چيزهايي كه بر خوان نوروزي قرار مي گيرند مفهوم و معناي عميقي دارند كه ريشه در تاريكي و تاريخ دارد. اما همه چيز بر سر سفره هفت سين به طور كلي از يك چيز سخن مي گويند و آن آغاز رويش و بركت شكوفايي جهان و هستي است.

آيا تخت جمشيد خود اين را بيان نمي كند. سرتاسر تخت جمشيد آكنده از نقش گلها و گياهان درحال رويش و اوج شكفتگي است سرتاسر ديواره ها و فاصله نقش ها، حاشيه ها و حتي درهاي آرامگاهها نيز با گل هاي نيلوفر آبي و گل هاي رزت پوشيده شده . فاصله ميان گروه هاي نمايندگان در نقوش پلكان هاي شمالي و شرقي آپادنا درختان كاج به تصوير كشيده شده است. بر كناره پلكان رديفي از گياهان ديده مي شود كه اختلاف ارتفاع آنها نمايانگر رويش گياهان به سوي بالاست و اين حركت را القاء مي كند. حتي بر بالاي ستون ها و گردن گاوهاي سر ستون نيز اين گلها نقش شده اند و در واقع سراسر مجموعه تخت جمشيد داراي تصويرهايي از رويش گياهان و شكفتگي و زنده شدن طبيعت است. به سخن ديگر تكرار آفرينش جهان به دست اهورامزدا است، مگر نه اينكه داريوش وخشايارشا وديگر فرمانروايان هخامنشي در سرآغاز كتيبه هاي خود به ويژه درتخت جمشيد اين گفته را تكرار مي كنند: ( خداي بزرگ است اهورامزدا، كه اين زمين را آفريد، كه آن اسمان را آفريد كه مردم را افريد كه شادي را براي مردم آفريد ) همه چيز در اين مجموعه گوياي آفرينش، بهار، شكوفايي و تازه شدن است.

 

 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:22  توسط مریم   | 

نقشه امپراطوری عظیم هخامنشیان

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:25  توسط مریم   | 

بیایید سال جدید را بنام  هر سال سال کوروش بزرگ نام گذاری کنیم .

کد  لوگوی وبلاگ:

بالا سمت چپ

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:21  توسط مریم   | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:7  توسط مریم   | 

اسفند « بخش دوم »

ديگر از نامهاي خاص تاريخي كه داراي واژه سپند باشد ، آذرباد مهراسپند است كه از بزرگان دين مزديسناست ، در نوشتهاي پهلوي آتروپات مار سپندان ياد شده است . آذرباد مهراسپندان موبدان موبد ايران زمين بوده در روزگار ساساني و همان است كه به غلط  در تاريخ حمزه اصفهاني چاپ مصر و هم چاپ آلمان « ازدياد »  چاپ شده ، اما در مجمل التواريخ ( ص 51 ) نقل از حمزه اصفهاني ، آذرباد ، درست نوشته شده است .

 از آتروپا ت (‌آذرباد ) ‌در مقاله آذر سخن داشتيم .آما مهرآسپند : جزء اول اين نام مركب  ماتهر  mathra به معني سخن و گفتار است بويژه  سخن مينوي و گفتار ايزدي ، ماتهرن  mathran كسي است كه گفتار آسماني را به خاكيان مي رساند . يا به عبارت ديگر وخشور و پيامبر ، پيغمبر زرتشت چندين بار خود را در سرودهاي خويش چنين خوانده است . جزء دوم يعني سپند صفت آن است . بنابراين مهراسپند يعني سخن مينوي پاك  و يا  گفتار ايزدي مقدس . انوري مي گويد .

تا كه در نطع دهر در بازي است

رخ بهرام و اسب مهراسپند

در اوستا ماتهرسپند  mathra - spenta آمده و روز 29 ماه چنين خوانده شده است .

اما دومين جزء سپندارمذ كه آرمتي armati باشد : اين جزء با دو واژه ساخته شده يكي  اَرِم arem كه از قيود است به معني درست يا آنچنان كه شايد و بايد و به جا ؛  كه خود جداگانه در اوستا به كار رفته ؛ ديگري  mati از مصدر من man ( انديشيدن )‌ كه در مقاله بهمن گذشت . از اينكه  از ( ارم + متي ) يك ميم افتاده « ارمتي » شده ، بنا به قاعده ايست كه دو حرف از يك جنس در واژه مركب كه به هم آيد يكي را در ديگري ادغام و در نوشتن حذف كنند و در اوستا مثال آن بسيار است و در فارسي هم كم نيست . مانند هيچيز ، درستر و جز آن . آرمتي به معناي فروتني و بردباري و سازگاري گرفته شده در مقابل ترمتي taro - mati كه به معني بادسري و خيره سري  و ناسازگاري و برتني و سركشي است ، لغت ترمنشت كه در فرهنگها بر وزن سرنوشت به معني بدكرداري ياد شده ، درست است ، در پازند ترمنشن ، برابر است با ترمتي taro - mati اوستايي . در نامهپازند مينو خرد در فصل 21 در فقرات 8 و 40 آمده « و اوي ترمنشن مرد فرجام چي ؟ و اوي ترمنشن مرد دوست اندك ، وش دشمن وس » يعني آن مرد ترمنشن را دوست كم و دشمنش بسيار است .

در اوستا و در نوشتهاي ديني پهلوي ترومتي ، ديوي است رقيب آرمتي و از جمله اي كه از مينو خرد ياد كرديم ، هيچ شك نمي ماند كه آرمتي را به معني بردباري و فروتني مي گرفتند . بنابر آنچه گذشت ، آرمتي با صفتش سپنتا : ( spenta - armati ) كه در فارسي سپندارمذ شده يعني فروتني پاك يا تواضع مقدس . امروزه نام دوازدهمين ماه را اسفند مي گوييم يعني موصوفش را كه ارمذ ( = ارمت - آرمتي )  باشد از زبان انداخته ايم .

اينست معني لغوي سپندارمذ . مقصود نگارنده در بيان نامهاي دوازده ماه همان نمودن معاني امشاسپندان و ايزداني است كه اين ماهها به نام هاي آنها خوانده مي شود و اگر از پايه و رتبه هر يك از آنان ، آنچنان كه در اوستا و نوشتهاي ديني پهلوي ياد شده ،‌سخن مي داشتيم شايد اين مقاله پنجاه برابر بلندتر ميشد .

اينك در پايان سخن براي شناختن پايه سپندارمذ در دين مزديسنا بطور اختصار گوئيم : سپندارمذ كه پنجمين امشاسپند به شمار است ، نماينده بردباري و شكيبايي و سازش اهوراست ، مانند امشاسپندان ديگر ميانجي است ميان دادار و آفريدگان و در اين جهان نگهباني زمين به سپرده اوست . هر آنكه زمين را آباد كند  و خاك را خرم و بارور سازد و به كشت و ورز پردازد فرشته نگهبان آنرا ، از خود خشنود كرده و از بخشايش آسماني مزدا برخوردار گردد . مكررا در اوستا سپندارمذ ( سپنتا آرمتي )‌لفظ مترادف زمين بكار رفته و از اين واژه خود زمين اراده شده است . از براي اينكه مردمان خشنودي وي جويند و آنچنانكه بايد زمين را پاك و آباد نگهدارند ، سپندارمذ دختر اهورا مزدا خوانده شده است . هرآنكه زمين شكيبا . بردبار را كه مايه زندگي است بيالايد و ويران سازد و از كشتزار بي بهره كند مايه ناخشنودي و آزردگي پدر مينوي است . فردوسي گويد ::

سپندارمذ پاسبان تو باد

ز خرداد روشن روان تو باد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:5  توسط مریم   |