تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

   شب یلدا

 

kamyararyana مي نويسد "يلدا و مراسمي که در نخستين شب زمستان و بلندترين شب سال برپا مي شود ، سابقه دور و درازي دارد . رسم و رسومات شب يلدا مخصوص آريايي هاست و از اين شب به عـنوان شب زايش خورشيد يا شب تولد نور ياد شده است . اين تغيير در فـرهنگ آريايي قدمتي بالغ بر هزار سال دارد . گذشتگان ما که پايه و اساس زنديگشان بر کشاورزي و شباني استوار بوده و در طول سال ، با سپري شدن فـصول و تضادهاي طبيعي موسمي برخورد داشته اند ، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز وشب و جهت و حرکت و قـرار ستارگان آشنايي يافته و کارها و فـعاليت هايشان را با آن تنظيم مي کرده اند . براي مشاهده مطالب متن کامل به لينک زير برويد .

 

 

 http://kamyararyana.blogfa.com/post-45.aspx

 

 

تاريخچه يلدا در سنت ايراني يلدا و مراسمي که در نخستين شب زمستان و بلندترين شب سال برپا مي شود ، سابقه دور و درازي دارد . رسم و رسومات شب يلدا مخصوص آريايي هاست و از اين شب به عـنوان شب زايش خورشيد يا شب تولد نور ياد شده است . اين تغيير در فـرهنگ آريايي قدمتي بالغ بر هزار سال دارد . گذشتگان ما که پايه و اساس زنديگشان بر کشاورزي و شباني استوار بوده و در طول سال ، با سپري شدن فـصول و تضادهاي طبيعي موسمي برخورد داشته اند ، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز وشب و جهت و حرکت و قـرار ستارگان آشنايي يافته و کارها و فـعاليت هايشان را با آن تنظيم مي کرده اند . روشني روز و تابش خورشيد و اعـتدال هوا در نظر گذشـتگان ، مظاهـر نيکي و ايزدي بوده و تاريکي و شب و سرما را نيز از خصوصيات اهريمني مي پنداشـتند . کم کم اين اعـتقاد به وجود آمد که نور و روشني و ظلمت و تاريکي مرتب در نبرد و کشمکش هـسـتند ، گاه خورشـيد پيروز مي گردد و ساعـات بيشـتري در پرتوي خود ، مردم را نيرومند نگاه مي دارد و گاه مقـهور تاريکي مي شود و ساعـات کمتري فـروغ و تابش خود فـيض مي رساند . کم کم دريافـتند که کوتاه ترين روز ، آخرين روز پاييز ، يعني سي ام آذز است و بلندترين شب سال ، از آغاز دي ، روزها به تدريج بلندتر و شب ها کوتاه تر مي شود . خورشـيد هـر روز بيشـتر در آسمان مي پايد و نور و گرمي نثار مي پاشـد ، به همين جهت آن شب را يلدا ناميدند ، يعني تولد ، زايش خورشيد شکسـت ناپذير و آن را آغاز سال قـرار دادند . اقـوام آريايي ، از هـند و ايراني ( هندواروپايي ها جشن تولد آفتاب را آغـاز زمستان نمي دانستند ) به ويژه ژرمن ها جشن تولد آفتاب را آغـاز زمسـتان گرفته و آن ماه را به خداي آفتاب نسبت مي دادند و اين بي تناسـبي نيست ، چه واقعا آغـاز زمستان مانند تولد جديد خورشيد است که از آن روز در نيم کره شمالي رو به افزايش و ارتفاع و درخشندگي مي گذارد و هر روز قـوي تر مي شود . ابوريحان بيروني در آثار الباقيه مي گويد : ( روز يکم ماه دي ، خور نيز ناميده مي شود ) و در قـانون مسعودي نسخه موزه بريتاني لندن خوره روز ثبت شده ، اگر چه در بعضي منابع ديگر خرم روز ناميده شده است . اما ضد تاريکي ، روشنايي است . تصور گذشتگان بر اين بود که تاريکي نماينده اهـريمن است و روشني از تجليات و آثار اهورايي . به همين مناسبت در شب ها آتش نيز روشن مي کردند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شيطاني نابود شـده و بگريزند . هـمچـنان که خورشـيد به مناسـبت فـروغ و گرماي کارسازش تقـدس پيدا کرده بود ، آتش نيز از هـمان تقـدس و والايي در نزد مردم برخوردار شـده بود .در شب يلدا ، يا تولد خورشـيد جهت رفع اين نحوست ، آتش روشن مي کردند ، دور هم جمع مي شدند ، سفـره پهن مي کردند و با هم غذا مي خوردند . هـر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداري شده بود و ميوه هاي خشک ، همه را در سر سـفـره مي گذاشـتند . اين سفـره جنبه ديني داشت و مقـدس بود ، يعني از ايزد ، خورشـيد و روشنايي و برکت مي طلـبيدند تا در زمسـتان به خوشي سر کنند و ميوه تازه و خشک و چيز هاي ديگر در سفـره ، تمثيلي از آن بود که بهار و تابستاني پر برکت داشته باشـند . همه شب را در پرتو چراغ و نور آتش مي گذراندند تا اهـريمن فـرصت تباهي و دژخويي پيدا نکند . به هر حال ، ايرانيان امروز هم مانند گذشته ، شب يلدا را جشن مي گيرند . در اين شب ، اقوام و خويشاوندان دور و نزديک دور هم جمع مي شـوند و پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها براي بچه ها قـصه مي گويند ، فـال حافـظ مي گيرند و آجيل مخصوص اين شـب و انار و انگور و هـندوانه و ... مي خورند . اعـتقـاد گذشتگان بر اي بود که با خورندن هـندوانه ، لـرز و سوز زمسـتان را حس نمي کنند . آن ها معـتقـد بودند خوردن ميوه هايي چون انار و پرتغال به آن دليل است که رنگ اين ميوه ها به مانند رنگ نور خورشـيد به هـنگام سپيده دم است و از ديرباز رسم بر آن بوده که از اين ميوه ها در اين شـب ميل شـود . پس يکم دي ماه ، به مناسـبت آن که تجديد حيات خورشـيد است ، به نام يلـدا يعني تولد خورشـيد ، مشهـور شده و جشن گرفته مي شـد . اما در آغاز دي ماه ، جشن بزرگ ديگري نيز بود . در آن روزها هرگاه نام روز و ماه با هـم تلاقي مي يافـت ، آن روز را جشن مي گرفـتند و در اوسـتا به معني آفـريدگار و خداوند و ددو در پهلوي شکل تغيير يافـته همين واژه است . ماه دي نيز شکل فارسي و تغيير يافته جديد هـمين کلمه اسـت . و نخستين روزش به نام پروردگار است و به اين منظور جشني بوده ضمن آن که چند روز تولد خورشـيد نيز بود . به آن خرم روز گفته شـده و و جـشن بزرگي در ايران باستان به هـمين مناسبت مي گرفـتند . ابوريحان بيروني مي گويد : (( دي ماه را خور ماه نيز مي گويند . نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هـر دو به نام خداي بزرگ اسـت . )) اين روز نزد ايرانيان بسيار گرامي بود و آغـاز سال نيز محسـوب مي شـده اسـت . در دوران گذشته ، انتشار آيين مهر به روم و بسياري از کشورهاي اروپايي ، باعـث شـد که روز بيست و يکم دسامبر را که برابر با يکم دي ماه بود ، به عـنوان روز تولد مهر يا ميتراي شکـسـت ناپذير جشن بگيرند اما در سـده چهارم ميلادي بر اثر اشتباهاتي که در کـبيسـه روي مي داد ، تولد مهر نجات بخش ، يا مسيحاي منجي در بيست و پنجم دسامبر واقع شـد و از آن پس تثبيت شـد . تا آن زمان تولد عـيساي مسـيح در ششم ژانويه جشن گرفـته مي شـد . اما هنگامي که کم کم مسيحيت در روم جا باز کرد ، متوليان کـلـيسـا چون نتوانسـتند با برانداختن جشن تولد ميترا در بيست و پنجم دسامبر غـلبه کنند ، همان روز را زايش عـيساي مسـيح اعـلام کردند که تا اين زمان نيز باقي مانده اسـت . يلـدا يک واژه سرياني است به معني تولد . رومي ها خودشان واژه ناتالـيس را به معني تولد داشـتند . مسـيحيان سرياني واژه يلـدا را با خود به ايران آوردند و از آن زمان تا کنون اين نام در ايران ماندگار شد . البته فقط تولد ميترا و موعـد زماني آن نبود که در مسيحيت خارج شـد ، بلکه در واقع امروزه هـمه مسـيحيان جهان ، شب تولد مسـيح را جشن مي گيرند و تا بامداد بلندترين شـب سال را بيدار مانه و با خوردن و نوشيدن و شادي مي گذرانند . طعم آجيل وانگورواناروهندوانه درجشن تولد خورشيد يلدا شب ترين شب سال يلدا با ولاد ت وميلاد وتولد هم خانواده است پيشينيان ما که به نبرد دائمي شب و روز، نور وظلمت، خوبي وبدي واهورا واهريمن اعتقاد داشتند مي گفتند که طولاني ترين نبرد سال نبرد شب يلدا است که به درخشش خورشيد و پيروزي نور ختم مي شود. يلدا ، شب تولد خورشيد است . شب تولد خورشيد بردوستداران روشنائي مبارک ! آجيل شب يلدا آجيل شب يلدا به دليل مغزها وخشکبار فراوان ومتنوعي که دارد از نظرارزش تغذيه اي بسيارارزشمند است .آجيل از جمله مواد غذايي است که در ميهماني هاي رسمي ما به کار مي رود وجزء موادغذايي گران قيمت است.آجيل اين شب برخلاف آجيل عيدنوروز،خام بوده ونمک ندارد اين آجيل به آجيل شيرين معروف است وازآنجايي که بوداده نيست ، از نظرمتخصصان تغذيه مفيدترهم هست. براي آنکه با خواص اين آجيل بيشترآشنا شويم تک تک آنها را مورد بررسي قرارميدهيم . هندوانه هندوانه ازجمله ميوه هاي است که در اين شب به قيمت بسيار بالايي به فروش مي رسد. همه دراين شب خود را ملزم مي کنند تا حتما حتي مقدار اندکي هم که شده ، ميل کنند.حتما باورتان نمي شود ، اگر بگوييم زادگاه اصلي اين ميوه در قاره آفريقاست و براي اولين بار در کشور مصر کشت شده است .سپس ازمصر به چين وسپس روسيه رفته وبه سراسر دنيا معرفي گرديده است . امروزه ، علاوه برروسيه ، کشورهايي نظير چين ، ترکيه ، ايران وايالات متحده از بزرگترين توليد کنندگان اين ميوه به حساب مي آيند. اين ميوه به دليل آب فراواني که دارد اغلب در روزهاي گرم تابستان طرفداران زيادي دارد اما در شروع زمستان يعني شب يلدا نيز خريداران بسياري دارد. ايرانيان معتقدند که با خوردن اين ميوه که طبيعت سردي دارد ديگر در زمستان سوز سرما بر آنها کارساز نخواهد بود.از ديدگاه متخصصان علم تغذيه يک سروينگ از اين ميوه در رژيم غذايي روزانه معادل يک فنجان است که در اين مقدار نزديک به 50 کالري انرژي 5/14ميلي گرم ويتامين c ، 176ميلي گرم پتاسيم ومقاديربالايي از پيش سازويتامين A، 6 Bو1B وجود دارد. به اين دليل ،هندوانه از منابع عالي ويتامين C وA قـلمداد مي شود. جالب است بدانيد که اين ميوه از بروز عفونت در بيماران مبتلا به آسم ، آترواسکلروزيس ، سرطان کولون وآرتروز جلوگيري مي کند. وجود مقادير بالايي ازآنتي اکسيدانهاي مختلف دراين ميوه آن را ارزشمند ساخته است . ويتامين CوAوليکوپن از مهمترينآنتي اکسيدانهاي موجود در اين ميوه هستند. اين ترکيبات با غير فعال کردن راديکال هاي آزاد از اکسـيداسـيون کلسـترول وتنگ شدن ديواره عـروق از بروز بيماري هاي قـلبي وسکته جلوگيري مي نمايد . به علاوه ، مطالعات نشان مي دهـد که مصرف منظم اين ميوه از بروز حملات آسم ، سرطان کولون وحتي آرتروز جلو گيري مي کند. رنگ صورتي اين ميوه مربوط به ليکوپن موجوددراين ميوه است که به دليل خواص آنتي اکسيداني مانع بروز سرطان هايي نظير سرطان پروستات ، سينه ، ريه و روده مي گردد . اين ميوه با خواص ضد سرطاني از اطلاعات ژنتيکي همه سلول ها (DNA) محافـظت کرده واز جهش هاي ژنتيکي جلوگيري مي کند. اين ميوه نيز مانند هويج در تقويت حس بينايي موثر است . وجود بتا کاروتن در اين ميوه در حفظ سلامت چشم ها موثر است .اما با وجود فوايد بسيار بالاي اين ميوه ، هندوانه داراي ترکيبات گواتروژن است وافرادي که در مناطق با يد کم زندگي مي کنند بايد کمتر از اين ميوه استفاده کنند. اين ميوه اگزالات وپورين بالايي دارد به اين دليل افرادي که مستعد ابتلا به سنگ کليه واوره بالا هـسـتند بايد کمتر از اين ميوه استفاده نمايند تا اين عوارض در آنها تشديد نشود . در ضمن ، افراد مبتلا به ديابت نيز بايد با دقت فراوان از اين ميوه استفاده نمايند زيرا هندوانه انديس گلايسمي بالايي دارد وقند خون را به سرعت بالا مي برد وکنترل اين قند براي ديابتي ها بسيار مشکل است .همانطور که گفته شد اين ميوه پتاسيم بالايي دارد ومصرف يک سروينگ هندوانه داراي 176ميلي گرم از اين ماده مغذي است که مي تواند به کاهش فشار خون بالا در بيماران مبتلا به اين بيماري کمک نمايد .اين ميوه با وجود ويتامين 6Bوبوي خوشايندي که دارد در رفع حالت تهوع بسيار مفيد است . بخصوص اگر شيريني نسبتا ملايمي داشته باشد. انگور اين ميوه نيز به همراه انار وهندوانه ميل مي شود.عـلاوه بر انگور تازه از کشمش نيزبه همراه ساير اجزاي آجيل شب يلدا استفاده مي شود .به انگور نيز خواص بسياري را نسبت مي دهند که از جمله آنها کاهش دهنده فشار خون است . مطالعات نشان داده است که دريافت روزانه 5/2 تا 9/3 گرم پتاسيم در روز به ميزان 25 درصد احتمال مرگ ومير را در افراد فشارخوني کاهش مي دهد . به علاوه وجود آنتي اکسيدان هاي بسيار قوي که در اين ميوه وجود دارد از پيشرفت بيماري آرتروز جلوگيري مي نمايد. الايژيک اسيد از ترکيباتي است که در انگور به وفـور يافت شده وخاصيت آنتي اکسيداني دارد وبه نظر مي رسد ازفعاليت مواد سرطان زا نظير آلاينده هاي محيط ، دودسيگار وفراورده هاي گوشتي دودي شده ممانعت به عمل مي آورد .از آنجايي که کمبود پتاسيم موجب بروز فراموشي و افسردگي مي گردد توصيه مي شود زيرا افـزايش مصرف پتاسيم مي تواند اين مشکل را به تاخير بيندازد. انگور تازه به دليل انديس گلايسمي پاييني که دارد يکي از ميوه هاي مجاز براي افراد مبتلا به ديابت محسوب مي گردد. جالب است بدانيد که در طب چيني از اين ميوه به دليل نمک هاي متعددي که دارد براي تصفيه خون وپاک کردن غدد وارگانه استفاده مي شده است . به علاوه اين طب انگور را ميوه اي موثر براي اختلالات کبدي خصوصا هپاتيت دانسته است . پسته اين مغز به شدت به افرادي که گياهخوار هستند توصيه مي گردد ، زيرا در آن مقادير بالايي از آهن وکلسيم وجود دارد به طوري که در هر 100گرم از آن 110 ميلي گرم کلسيم و3ميلي گرم آهن وجود دارد اين مغز به افرادي که دچار کم خوني هستند ويا خانم هاي باردار نيز توصيه مي شود . پسته فولات نسبتا بالايي نيز دارد وبه اين دليل به افرادي که دچار بيماري قلبي هستند نيز توصيه مي گردد. مطالعات نشان داده است که در 100گرم از اين مغز 58 ميلي گرم فولات وجود دارد که مي تواند براي پيشگيري از تشديد اين مشکل بسيار کمک کننده باشد. اما اين مغز نيز مانند بادام چربي بالايي دارد به اين ترتيب که در هر 100 گرم از آن 55 گرم چربي وجود دارد به اين دليل افرادي که در معرض چاقي هـسـتند ويا به ديابت ، فشارخون و حتي بيماري هاي قلبي مبتلا هـسـتند بايد با دقت از اين مغز استفاده نمايند زيرا امکان دارد که اضافه وزن حاصل از مصرف بي رويه آن ، مشکلشان را چندين برابر کند. انار انار نيز مانند هندوانه بايد در شب يلدا خورده شود .اين ميوه زمستاني نيز داراي خواص بسيار است که در زير بيشتر به آنها پرداخته خواهد شد. جالب است بدانيد که در سالهاي بسيار دور اين ميوه از ايران به شرق وشمال هندوستان برده شده ومورد کشت قرار گرفته است .در صورتي که بيشتر منابع زادگاه آن را کشور هند معرفي مي کنند ،در حالي که زادگاه اصلي انار ايران ونواحي اطراف آن است . که به تدريج از ايران به هند واز آنجا به کشور هاي اطراف درياي مديترانه وسپس به آمريکا برده شده ومورد کشت قرار گرفته است . مطالعات نشان داده اند که مصرف يک انار متوسط 15درصد از نياز افراد را به ويتامين C و2 درصد از نياز روزانه افراد را به آهن بر طرف کرده ، در ضمن داراي مقادير بالايي پتاسيم (400 ميلي گرم )کلسيم و ويتامين Aاست. دانشمندان عـقـيده دارند که مي توان ازاين ميوه در درمان اسهال ، مشکلات کليوي ، ناراحتي هاي دستگاه گوارشي،اختلالات بينايي ،رفع انگل هاي روده اي ، تقويت دندانها ولثه ها وحتي دردهاي معده (درصورتي که با کمي فلفل ونمک مصرف گردد)، استفاده کرد.آخرين يافته ها نشان داده اند که،دريافت منظم اين ميوه ميتواند ازبروز سرطان پوست نيز جلوگيري کند.به اين دليل مصرف اين ميوه يا آب آن به افرادي که در مناطق با احتمال زياد سرطان پوست زندگي مي کنند ،توصيه مي گردد . تحقيقات جديد نشان داده اند که مصرف انار مانع بروز بيماريهاي قلبي مي گردد . اين ميوه مانند چاي سبز مقادير بالايي آنتي اکسيدان دارد که مانع اکسيداسيون کلسترول بد در بدن شده واز باريک شدن ديواره عروق جلوگيري مي کند واز بروز بيماري هاي قلبي ممانعت به عمل مي آورد .محققان اعلام مي دارند که نوشيدن يک ليوان آب انار در هر روز در بهبود فعاليت عروق خوني وسخت شدن ديواره انها موثر است وموجب حفظ سلامت قلب مي گردد. به علاوه ، آنها معتقدند که وجود ترکيباتي نظير پلي فنول ها ،تانين ها و آنتوسيانين ها نيز اثرات بهبود بخشي دارند. اين محقـقـان اعلام مي دارند که مصرف آب اين ميوه براي خانم هاي باردارمفـيد بوده وتا حدودي آهن مورد نياز بدنشان را تامين مي کند. در ضمن طبيعت سرد اين ميوه آن را براي تصفيه همه سيستم هاي بدن مفيد کرده است. به علاوه ، پيرو مطالعه اي که در دانشگاه ويسکانسين به انجام رسيد محققان اعلام داشته اند که نوشيدن روزانه يک ليوان آب انار به دليل ترکيبات آنتي اکسيداني احتمال بروز سرطان پروستات را در مردان کاهش مي دهد. اين سرطان در ميان مردان شايع ترين نوع سرطان است که در انگلستان سالانه بيش از 30هزارنفر به آن مبتلا شده و10هزار نفراز آنها جان خودرا از دست مي دهند . شواهد حاکي از آن است که اين ميوه به دليل ترکيبات بسيار قوي که دارد از عود مجدد اين بيماري نيز به شدت مي کاهد. بادام اين مغز از نظر تغذيه اي ارزش غذايي بسياري دارد به طوري که در هر 100گرم از آن 21گرم پروتئين دارد وبهتر از بادام زميني به عنوان منبع مناسبي از پروتئين محسوب مي گردد. به علاوه در اين مغز در حدود 240ميلي گرم کلسيم وجود دارد که مي تواند در افرادي که در معرض پوکي استخوان هستند وقادر به مصرف شيرنيستند مورد استفاده قرار گيرد. اين مغز مي تواند در کودکان ونوجوانان به دليل آنکه رشد استخواني در آنها بالاست به عنوان يک ميان وعده مناسب ميل گردد. اين مغز در هر 100گرم داراي 56 کالري انرژي است وبه دليل مصرف آن درافرادي که دچار چاقي هستند توصيه نمي گرد. جالب است بدانيد که اين مغز موجب کاهش کلسترول کامل مي شود.در مطالعه اي ديده شده است که مصرف روزانه تعدادي بادام در مدت سه هفته مي تواند به ميزان 10در صد کلسترول بد را کاهش دهد.اين مغز ويتامين E فـراواني داردوبه اين دليل در فرآورده هاي آرايشي و بهداشتي مصارف بسياري دارد. فندق اين مغز به نسبت ساير مغزها داراي چربي بيشتري است به اين ترتيب که در هر 100گرم از آن 64 گرم چربي وجود دارد.در کنار چربي ،پروتئين بالايي نيز در اين مغز وجود دارد. به طوري که در همين مقدار از فندق ، 14 گرم پروتئين وجود دارد.فندق به نسبت ساير اجزاي آجيل داراي ويتامين E بيشتري است ومقادير مناسبي از کلسيم وفولات را داراست. مطالعات نشان داده است که در اين مقدار فندق 72ميکروگرم فولات وجود دارد و 140ميلي گرم کلسيم ديده مي شود که به اين ترتيب براي افراد مستعد بيماري هاي قلبي وپوکي استخوان بسيار مناسب به نظر مي رسد. به طور کلي ،متخصصان تغذيه مصرف مخلوط اين مغزها را در حجم کم اما با يکديگر توصيه مي نمايند تا يک وعده غذاي کامل به بدن برسد.در ضمن بهتر است از اين مواد غـذائي در ميان وعده صبح ويا بعد از ظهر استفاده شودوهر چه به سمت زمان خواب نزديک تر مي شويد به دليل دير هضم بودن آنها ، توصيه مي گردد که کمتراستفاده شود. نخودچي و کشمش نخودچي از جمله مواد غذائي است که به عنوان يک ترکيب پر پروتئين توصيه مي گردد ومي توان آن را به بچه ها ونوجوانان به عنوان يک ميان وعده توصيه کرد. کشمش هم تمامي خواص انگور را دارد با اين تفاوت که در طول فرآيند خشک شدن در صد پتاسيم وقند آن افزايش يافته وبه اين دليل آن را به افرادي که مبتلا به ديابت هستند توصيه نمي کنند.به علاوه پتاسيم بالاي آن اين ماده غذائي را براي کنترل بيماري فشار خون بالا بسيار ارزشمند کرده است . توت وانجير توت يکي از خشکبار مناسب بخصوص براي افرادي است که در حال کاهش وزن هستند. قند عالي موجود در آن چاق کننده نبوده وبراي جذب به انسولين نياز ندارد به اين دليد به افراد مبتلا به ديابت نيز توصيه مي گردد.در طول رژيم هاي لاغري نيز مي توان از آن به عنوان يک شيريني به همراه چاي استفاده کرد. انجير نيز به خصوص براي خانم هاي در معرض کم خوني بسيار توصيه مي گردد. انجير خشک در هر 100 گرم داراي 250 ميلي گرم کلسيم و 4 ميلي گرم آهن است وبه اين دليل براي تامين کمبود آهن وجلوگيري از پوکي استخوان توصيه مي گردد. در هر 100گرم از آن 970 ميلي گرم پتاسيم وجود دارد که به عنوان يک ميان وعده مناسب براي افراد مبتلا به فشار خون توصيه مي شود. اين ميوه داراي خاصيت تحريک کننگي روده است وبه عنوان يک ملين ملايم براي افراد مبتلا به يبوست خصوصا کودکان توصيه مي گردد. "

 

 

 

 

 

 

 

 

آيين شب يلدا

 

گرد آمديم:

 

شبچره اي بود و آتشي،

 

گفت و شنود و قصه و نقلي ز سير و گشت ...

 

وقتي که برشکفت گل هندوانه، سرخ

 

در اوج سرگذشت

 

يلدا، شب بلند، شب بي ستارگي

 

لختي به تن طپيد و به هم رفت و درشکست

 

با خانه مي شديم که گرد سپيده دم

 

بر بام مي نشست

 

سياوش کسرايي

 

 

يلدا برگرفته از واژه اي سرياني است و مفهوم آن « ميلاد» است. ايرانيان باستان اين شب را شب تولد الهه مهر « ميترا» مي پنداشتند، و به همين دليل اين شب را جشن مي گرفتند و گرد آتش جمع مي شدند و شادمانه رقص و پايکوبي مي کردند.آن گاه خواني الوان مي گستردند و « ميزد» نثار مي کردند.

 

«ميزد» نذري يا وليمه اي بود غير نوشيدني، مانند گوشت و نان و شيريني و حلوا، و در آيين هاي ايران باستان براي هر مراسم جشن و سرور آييني، خواني مي گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نيايش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غيره، برآورده ها و فرآورده هاي خوردني فصل و خوراک هاي گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آييني ويژه اي که آن را « ميزد» مي ناميدند، بر سفره جشن مي نهادند.

 

و بازمانده اين رسوم هنوز پابرجاست و به ويژه به وسيله خانواده هاي زرتشتي در ايران و هندوستان و ساير کشورهاي جهان، تمام و کمال اجرا مي گردد.

 

باوري بر اين مبنا نيز بين مردم رايج بود که در شب يلدا، قارون ( ثروتمند افسانه اي) ، در جامه کهنه هيزم شکنان به در خانه ها مي آيد و به مردم هيزم مي دهد، و اين هيزم ها در صبح روز بعد از شب يلدا، به شمش زر تبديل مي شود، بنابراين، باورمندان به اين باور، شب يلدا را تا صبح به انتظار از راه رسيدن هيزم شکن زربخش و هديه هيزمين خود بيدار مي ماندند و مراسم جشن و سرور و شادماني بر پا مي کردند .

 

 

 

مراسم تولد ميترا به عنوان شبي مقدس همراه با آيين مهر« ميترائيسم»، از طريق مانويان و نوافلاطونيان مشرق زمين، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آيين مسيحيت، بسياري از آداب و رسوم « کيش مهر» جذب آن شد و ميلاد مهر، که به عقيده مهرپرستان منجي بشريت در پايان دنيا خواهد بود، به مسيح منتسب گشت و شب يلدا تبديل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته مي شود و چند شب با شب يلداي ما فاصله دارد.

 

 

 

علامه محمد قزويني در يادداشت هاي خود بر « برهان قاطع» چنين نوشته است:

 

« يلدا لغت سرياني است و در آن لسان همان کلمه ميلاد عربي است که عبارت از زمان ولادت عيسي است.»

 

محمد علي تربيت در « تذکره دانشمندان آذربايجان» مي نويسد:

 

 

 

« يلدا کلمه اي سرياني است به معني ميلاد عربي، چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو بدين نام ناميدند.»

 

 

دکتر محمد معين در حواشي برهان قاطع مي نويسد:

 

 

 

« در قاموس سرياني به انگليسي « پاين اسميت» زوجه مرحوم « مرگليوث»، عيناً يلدا را به معني ولادت و ميلاد تفسير کرده...»

 

  

 

ابو ريجان بيروني در « آثار الباقيه» مي نويسد:

 

 

 

« و در شبي که روز بيست و پنجم اين ماه بر آن مقدم است، به عقيده روميان شب بيست و پنجم محسوب مي شود و عيد ميلاد در آن روز است که عيد ميلاد مسيح باشد و عيد يلدا»

 

 

پورداود در « يشت ها» مي نويسد:

 

 

 

« بايد دانست که جشن ميلاد مسيح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبيت شده ، طبق تحقيق محققان در اصل جشن ظهور ميترا( مهر) بوده است که عيسويان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد عيسي قرار دادند.»

 

 

 

در ادبيات پارسي نيز برخي شاعران به رابطه تولد مسيح و يلدا توجه کرده اند ، از جمله، امير معزي چنين سروده است:

 

  

 

ايزد دادار مهر و کين تو گويي

 

از شب قدر آفريد و از شب يلدا

 

 

 

زان که به مهرت بود تقرب مومن

 

زان که به کينت بود تفاخر ترسا

 

 

 

همين شاعر در بيت ديگري چنين به شب يلدا اشاره کرده است:

 

 

 

تو جان لطيفي و جهان جسم کثيف است

 

تو شمع فروزنده و گيتي شب يلدا

 

 

 

سنايي نيز در باره ارتباط شب يلدا با تولد مسيح، چنين سروده است:

 

 

 

به صاحب دولتي پيوند اگر نامي همي جويي

 

که از يک چاکري عيسي چنان معروف شد يلدا

 

 

در ادبيات پارسي، شب يلدا کنايه از سياهي و درازي گيسوان معشوقه، و هم چنين، استعاره اي بر بلندي و سياهي شب دراز هجران و حرمان و جدايي بوده است. چند بيت شعر از چند شاعر پارسي گوي در باره شب يلدا در اينجا به عنوان نمونه هايي از تجلي شب يلدا در آينه شعر و ادبيات پارسي آورده ام:

 

 

  

 

 

روز رويش چو برانداخت نقاب شب زلف

 

گويي از روي قيامت شب يلدا برخاست - سعدي

 

 

 

نظر به روي تو هر بامداد نوروزيست

 

شب فراق تو هر شب که هست يلداييست - سعدي

 

 

 

باد آسايش گيتي نزند بر دل ريش

 

صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود – سعدي

 

 

 

صحبت حکام ظلمت شب يلداست

 

نور ز خورشيد جوي بو که برآيد - حافظ

 

 

 

بيدار شو که در شب يلداي نيستي

 

در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب

 

 

 

همه شب هاي غم آبستن روز طرب است

 

يوسف روز به چاه شب يلدا بيند - خاقاني

 

 

 

هست چون صبح آشکارا کاين صبوحي چند را

 

بيم صبح رستخيز است از شب يلداي من - خاقاني

 

 

 

قنديل فروزي به شب قدر به مسجد

 

مسجد شده چون روز و دلت چون شب يلدا – ناصر خسرو

 

 

 

کرده خورشيد صبح ملک تو

 

روز همه دشمنان شب يلدا – مسعود سعد

 

 

 

شاهي که هول و کينه او بر عدوي ملک

 

تابنده روز را شب يلدا همي کند – مسعود سعد

 

 

 

نور رايش تيره شب را روز نوراني کند

 

دود خشمش روز روشن را شب يلدا کند – منوچهري

 

 

 

روز پهلوي شب يلدا زند

 

خويش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوري

 

 

 

اشک خود بر خويش مي ريزم چو شمع

 

با شب يلدا درآويزم چو شمع – اقبال لاهوري

 

 

 

چشم جان را سرمه اش اعمي کند

 

روز روشن را شب يلدا کند – اقبال لاهوري

 

 

 

يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبي ست گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است:

 

 

معاشران گره از زلف يار باز کنيد

شبى خوش است بدين قصه اش دراز کنيد

 

يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى کوتاه کام و وصل با سحرگاهان تابناک يگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف کارساز است:

 

 

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنيد.

 

يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:

 

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است

چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد.

 

در اين شب هر که به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى کام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:

 

 

هر آن کسى که در اين حلقه زنده نيست به عشق

بر او نمرده به فتواى من نماز کنيد!

 

يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهرکاران...

 

 

 

 

 

ميوه اصلي شب يلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشي ناپذير عشق، آتش تابناک مهرباني، آتش اميد، آتش شوق و اشتياق، آتش شورانگيز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه ميوه هاي برگزيده سفره يلدا نماد و نشانه آتش است.

 

 

 

 

صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود

 

 

اول دي، شب يلدا، طولانيتريـن شب سال است که‎‎‎ ايرانيان‎‎ که همواره خواهان پاکي‎‎ و روشني هستند، اين‎‎ شب بلند را جشن مي‎‎ گيرند و شب زنده‌داري مي‌کنند.

«يلدا» لغتي‎‎‎ سرياني و به‎‎ معني ميلاد است و به اين‎‎ علت‎‎ به‎‎‎‎ اين اسم ناميده شده است که بر اساس انديشه ايرانيان‎‎ کهـن، از فـرداي شـب يلدا بر مدت روز افزوده و خورشيد از نـو متولد مي شود.

 

در گذشته‎‎، ايرانيان‎‎ که هنوز مشـرف بـه ديـن مبين اسلام نشده‎‎‎ بودند آنچه را که نيک بود به‎‎‎ اهورامزدا نسبت مي دادند و آنچه را که بدي و زشتي‎‎ بود زاده اهريمن مي پنداشتند.

تضادهاي‎‎ طبيعت مانند گرما و سرما، سفيدي و سياهي، روز و شب و نيز تضـادهـاي‎‎ خـوي انساني‎‎‎ مـاننـد خـوبـي و بـدي و دوستـي و دشمني، از جمله نمادهاي خير و شر بود.

روز روشن که هنگـام کشـت‎‎ و کـار اسـت را آفريده مزدا و شب را از اهريمن ميدانستند، ازاين‎‎ رو براي رهايي از اهريمن شب هادور آتش مي‎‎ نشستند و به اين‎‎ شب ها آتشـان مـي گفتند و به‎‎ همين‎‎ دليل شب يلدا که پس از آن روزها بلندتر مي شـد بـرايشـان مهـم بود.

زايش خورشيد و آغاز دي ماه را آييـنهـا و فرهنگ‌هاي‎‎‎ بسياري از سرزمين هاي کهن، آغاز سال قرار داده‎‎‎ انـد و بـه شگـون روزي کـه خورشيد از چنگ شب‌هاي اهريمن نجات‎‎ مييافت، روزي‎‎ مقدس براي مهرپرستان بود.

برپايي مراسم جشن‎‎ شب يلدا قرن هاي‎‎ متمادي در ايران‎‎ و روم معمول بوده است و ايـن دو ملت از ديرباز به‎‎ خورشيد علاقه مند بودند.

پس از اينکه روميان به مسيحيت روي آوردند، شب يلـدا که با شب عيد ميلاد مسيح (ع) همزمان‎‎ بود? آن را با عنوان عيد کريسمس گرامي‎‎ مي دارند.

 

همچنين علامه‎‎‎ دهخدا در لغت نامه خود درباره واژه‎‎‎‎ «يلدا» به سرياني بودن‎‎ اين واژه اشاره کرده‎‎ و آن را ميلاد معني کرده است.

در اين لغت‎‎ نامه‎‎ آمده است: «شب يلدا با ميلاد مسيح (ع) تطبيق مي کرده و از اين رو به‎‎ اين نام، ناميده شد.»

 

ايرانيان‎‎‎ هم اکنون هنوز همچون گذشتـه شـب يلدا را جشن‎‎ مي گيرند و اقوام و خـويشـان دور يکديگر جمع مي شوند و پدربزرگها، مادر بزرگها براي کوچکترها قصه مي گويند، فال حافظ مي گيرند و آجيل هاي مختلف، انار، انگور، ازگيل، هندوانه و ... مي خورند.

ايرانيان‎‎ معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به‎‎ تنشان تاثير نداشته و اصـلا سرماي زمستان را حس نميکنند.

 

دراين شب خيلي از جمع هاي فاميل‎‎ فال حافظ مي گيرند و محفل خود را بـاابيـات حـافـظ شيرين تر مي کنند:

سحرم دولت بيدار به بالين آمد

گفت برخيزکه آن‎‎ خسرو شيرين آمد

قدحي درکش‎‎ و سرخوش به تماشا بخرام

تاببيني که‎‎‎ نگارت به چه آيين آمد

 

وچه‎‎ زيباست به استقبال برف و سپيدي رفتن.

و چه‎‎‎ زيباتر است که شب يلدا به جـز فـال حافظ و انار و هندوانه، اين پيام را در خود گنجانده‎‎ که

بر لب جوي نشين‎‎ و گذر عمر ببين

کاين‎‎‎ اشارت زجهان گذران ما را بس

 

 

يلدا واژه اي سورياني است. به معناي تولد و ميلاد، شب يلدا عيدي است براي تولد ميترا که به قبل از زرتشت باز مي گردد. به اعتقاد مهريان بعد از هزار سال تاريکي پليدي و قحطي، کسي به نام ميترا به دنيا آمد و با لباسي سرخ گاوي را قرباني کرد تا از خونش نوشيدني ناب و از استخوانش ساقه گندم ساخته شود .و به اين ترتيب زندگي به زمين باز گشت. در مورد به دنيا آمدن ميترا سه روايت وجود دارد. معتبر ترين روايت تولد ميترا از درخت کاج است و روايت ديگر آن است که ميترا از ميان جرقه دو سنگ به دنيا آمد و ديگري آن که آناهيتا در درياچه هامون در حال شنا بوده که نطفه اهورا درون آب درياچه ريخته مي شود و آناهيتا از آن باردار مي شود و روايت شده که ميترا بعد از قرباني کردن گاو با ارابه اي که تعدادي اسب آن را مي کشيدند به آسمان رفت. مهري تفکري بوده که بيشتر در ميان سپاهيان باستان ايراني رواج داشته. مهري شدن 7 مرحله داشته است که از کلاغ، نامزدي، سربازي، شيرمردي، پارسي، مهرپويي و پيري است. در دوره اشکانيان اين آيين به اروپا مي رود و در آن جا حتي بيشتر از ايران زمين پيشرفت مي کند و به باور عمومي مردم اروپا تبديل مي شود و در اعتقادات کنوني مردم آن سرزمين نيز ريشه دارد. از نمونه هاي اين شباهت ها مي توان به درخت کاج در کريسمس اشاره کرد و لباس بابانوئل و حتي تاريخ تولد حضرت عيسي در واقع تولد ميترا است و شباهت بابانوئل و سورتمه اش، به آسمان رفتن ميترا... شب يلداي امروزي ايران که بسيار متفاوت است با عيد يلداي کهن ايرانيان، عيدي نمادين است. شب يلدا که بلند ترين شب سال است نماد هزار سال تاريکي زمين و انار و هندوانه نماد لباس قرمز ميترا است. شب يلداي امروزي ايران که بسيار متفاوت است با عيد يلداي کهن ايرانيان، عيدي نمادين است.

 

با شادباش يلدا، آيين بزرگ ايراني، هزار سال روشنايي آرزومندیم.

 

 

  

 

 

  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:39  توسط مریم   | 

گل در فرهنگ ايران

از عهد باستان تا كنون ايرانيان نخستين ملتي بودند كه گل هديه دادند.

 

 

پژوهشي از دكتر محمد حسن ابريشمي

 

 

 

امروز در عصر ما ، زيباترين و ارجمند ترين و در عين حال در دسترس ترين و تاحدودي ارزان ترين تحفه ها يك شاخه يا دسته گل است كه به مناسبت هاي بسياري هديه ميشود . اين اقدام بديع و شايسته كه اكنون در بين همه جوامع و اقوام و ملل در سراسر جهان كم و بيش متداول است پيشينه بسيار دور و درازي مخصوصا در قلمروهاي فرهنگي ايران و به تبع آن در حوزه پهناور نفوذ زبان فارسي ، دارد . در اين مقاله به استناد آثار باستان شناختي موجود و با استفاده از مستندات تاريخي و متون كهن ، پيشينه دسته گل در ايران از عهد باستان تا عصر حاضر ، مورد بررسي و تتبع قرار ميگيرد . در باب مراسم گل افشاني و تهيه تاج گل و گل آرايي در عصر هخامنشيان مورخان و نويسندگان يوناني و رومي عهد باستان مطالب قابل توجه بسياري نوشته اند و در منابع پس از آن حتي در بعد از اسلام مطالب فراواني در اين باب موجود است كه در اين مقاله به لحاظ ايجاز از پرداختن به آنها پرهيز ميشود . قديم ترين و زيباترين سند درباره پيشينه دسته گل در ايران ، گل و غنچه هاي دست داريوش در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد است كه بيشتر از 2500 سال سابقه دارد . بنابر نظر تحليل گران تاريخ ، اين نقوش ، مراسم برپايي جشن نوروز ، و به گمان برخي جشن تولد و بعضي مراسم تاج گذاري را به نمايش مي گذارد . هر چه كه باشد اين مراسم به پيروي از سنت هاي كهن تري بر پا شده كه در عهد داريوش با آن شكوه تجلي پيد كرده و در عين حال شاهد ارجمند و كاملا گويايي از علاقه و توجه ايرانيان نسبت به گل و تقديم و هديه دسته گل است . اوژن فلاندن در سال 1841 م نوشته است از نقوش تخت جمشيد يك چيز دستگير ما شد كه در بين ايرانيان قديم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل مي باشد . ايرانيان سخت خوش دارند هميشه شاخه گلي در دست داشته باشند كه تقديم دوستي كنند . در برخي از سكه هاي بر جاي مانده از عصر اشكانيان الهه اي را نشان مي دهد كه گل يا دسته گل يا شاخه هميشه سبز نخل يا مورد را در دست دارد . از جمله آثار ساسانيان مهري از جنس عقيق بي رنگ با نقش گلي در دستي كشيده و ظريف است كه در مجموعه وست هان نگهداري ميشود و نقش آن را ايدت پراوا نقل كرده است . ديگر نقش حجاري شده بر سينه كوهي در ناحيه برم دلك در 6 كيلومتري قصر ابونصر و 12 كيلومتري شرق شهر شيراز است كه در آن نقش مردي در حال تقديم گلي به بانويي را نشان مي دهد. نقش بسيار جالب بانويي دسته گل به دست از عهد ساسانيان توسط پرفسور گريشمن در بيشابور كشف شده كه اكنون قطعه موزاييك آن در موزه ايران باستان موجود است . منابع اسلامي نيز از تهيه دسته گل در ايران عصر ساسانيان خبر مي دهند . مثلا ابوحنيفه دينوري (قرن 3 هجري ) در شرح واقعه پيروزي بهرام گور بر تركان بلخ و تعقيب آنان تا آن سوي آمويه (رود جيحون ) و باز گشت پيروزمندانه او به جشن و شادماني هاي ايرانيان اشاره مي كند و مي افزايد به خوشگذراني پرداختند آنچنان كه كرايه اسب دواني در يك روز به بيست درهم و ارزش يك دسته گل به يك درهم رسيد . معلوم ميشود كه در آن عصر گل فروشي وجود داشته و در روزهاي جشن و سرور ارزش بيشتري مي يافته است . يا به نوشته ابن بلخي روزي قباد با جمعي از بزرگان نشته بود ، فرزندش انوشيروان دسته گل يا گلي خوشبوي (سپر غم ) به پدر تقديم مي كند . روي به پدرش قباد آورد و زمين بوس كرد ، و خدمت به جا آورد و به دو زانو ايستاد و سپر غم پيش پدر داشت . قباد آن سپر غم بستد و او را در كنار گرفت و ببوسيد . و به نوشته نوروزنامه (منسوب به حكيم عمر خيام نيشابوري ) به هنگام تحويل سال در نوروز ، موبدان از جمله با دسته اي خويد (سبزه گندم يا جو تازه رسته ) به حضور ملك مي رفت . در منظومه شور انگيزه ويس و رامين كه مايه هاي داستاني آن از عهد پارتها است به حضور دسته هاي گل در مراسم جشن نوروزي ايرانيان اشاره اي دارد : گل و نرگس به هم ديدي به نوروز .

 

در منظومه هاي حماسي و داستاني سخن سرايان ايراني نيز به فراواني از دسته گل به مناسبت هاي مختلف ياد شده است . در اينجا بر حسب تقديم تاريخي وقايع ، نمونه هايي از آن نقل ميشود . به روايت فردوسي وقتي كيكاووس بن كيقباد (دومين شهر ياركياني ) همه آفاق جهان را تسخير مي كند ، اهريمن ديوي را به صورت غلامي خوش برخورد و سخنگوي و شايسته انجمن با دسته گلي بر سر راه او به نخجير گاه مي فرستد . غلام به كاووس بر مي خورد و بيامد به پيشش زمين بوس داد / يكي دسته گل به كاووس داد و گفت : گرفتي زمين و آنچه بد كام تو / شود آسمان نيز در دام تو و به اين ترتيب وسوسه تسخير فضا را در كيكاوس بر مي انگيزد كه داستان آن مشهور است . كيكاوس براي رستم در زابل پيام مي فرستد كه خيلي سريع ، حتي اگر دسته گل در دست داري بگذار و چالاكانه به دربار بيا : اگر دسته داري به دستت مبوي / يكي تيز مغز و بنماي روي .

 

گشتاسب بن مهراسب (پنجمين شهريار كياني ) ، كتايون دختر قيصر روم را مي پسندد. كتايون دسته گلي به نشانه رضايت به او مي دهد و متقابلا دسته گلي خوشبوي ميگيرد : يكي دسته دادي كتايون بدوي / ازو بستدي دسته رنگ و بوي .

 

كتايون با كنيزكانش به انجمن قيصر با دسته گلهايي وارد ميشود : كتايون بشد با پرستار شصت / يكي دسته تازه نرگس به دست .

 

فردوسي در داستان غم انگيز بيژن و منيژه نيز ضمن وصف بزم شهريار كه : همه باده خسرواني به دست و دسته هاي گل در پيش روي دارند مي گويد : مي اندر قدح چون عقيق يمن / به پيش اندرون دسته نسترن .

 

ايرانشاه ابي الخير در منظومه دلنشين بهمن نامه ، چگونگي مراسم واگذاري تاج و تخت از سوي بهمن بن اسفندياربن گشتاسب ، به دخترش هماي را وصف كرده (گويي مضامين سنگ نگاره هاي تخت جمشيد را تجسم بخشيده با اين تفاوت كه خشايارشاه در پست سر داريوش گل در دست گرفته است . بهمن فرمان مي دهد همه سران و موبدان گرد آيند و جهان پهلوان مامور سازمان دهي جشن باشكوه مي شود :

 

هم آنگه بفرمود شاه بلند كه آن بارگه بركشد او بلند

 

سران سپه راز لشكر بخواند همه موبدان را بدانجا نشاند

 

نشست از بر تخت فرخ هماي با ستاد بهمن به پيشش به پاي

 

يكي دسته گل نهادش به دست كياني كمر بر ميانش ببست

 

نخستين كسي زان همه سرافراز جهان پهلوان برد پيشش نماز

 

در منظومه ويس و رامين كه داستان آن منشا از مناع عصر اشكانيان دارد ، شاه موبد از شهر و (شهربانو ) اهل ماه آباد (ايالت ماد ) خواستگاري مي كند ، و پيمان زناشويي مي بندند كه حاصلش دختري زيباست كه نامش را ويس مي گذارند . شاه موبد به نشانه خواستگاري دسته گلي صد برگ (سرخ ) به شهر و مي دهد :

 

به تنهايي مر او را پيش خود خواند بسان ماه نو بر گاه بنشاند

 

به رنگ روي آن ماه پريزاد گل صد برگ يك دسته بدو داد

 

سالهايي سپري گرديد . ويس زيباترين گلرخان ، ورامين برادر شهريار ، دلباخته يكديگر شدند .

 

روزي ويس به نشانه پيمان و عهد دسته گلي از بنفشه به ورامين هديه مي كند به رامين داد يك دسته بنفشه / بيادم دار گفتار اين هميشه . و در ادامه با گفتاري نغز ، پيمان شكن را با چنين مضموني نفرين مي كند : چو گل يك روزه باداجان آن كس / كه از ما بشكند پيما از اين پس . شاه موبد با تمهيداتي رامين را از ويس دور مي كند . رامين در شهرك گوراب (در نزديك ملاير كنوني ) به زيبارويي با نام گل دل مي بازد . روزي با ياران در گلگشت باغ و راغ ، واقعه اي پيش مي آيد كه رامين را به ياد پيمان با ويس مي اندازد و عهد شكني اش تداعي مي شود .

 

ز يارانش يكي حور پريزاد بنفشه داشت يك دسته بدو داد

 

دل رامين بياد آورد آن روز كه پيمان بست با ويس دلفروز

 

زان پس رامين با ياد روي و موي دلدارش ويس :

 

به اندر گل صد برگ جسي به ياد روي او بر گل گرستي

 

بنفشه برچدي هر بامدادي به ياد زلف او برباد دادي .

 

برابر روايت فردوسي ، در عصر شاپور ساساني ، فرستادن دسته هاي گل در مراسم تدارك جشن ها و بزمها ، متداول بوده است : خورش ها فرستاد و چندي نبيد / هم از بوي ها نرگس و شنبليد .

 

و براي بهرام گور سپر غم ها و دسته گل هاي شاهانه به ارمغان مي رسد : شتروار ها نار و سيب و بهي / از گل دسته ها كرده شاهنشهي . دربار ساساني بسيار با شكوه بود . در عصر خسرو پرويز عظمت آن فزوني يافت . در منابع قديم از گنج ها و تجملات خسرو پرويز روايات زيادي نقل شده است . بر طبق روايت فردوسي ، چون خسرو پرويز عزم شكار مي كند در مسير نخجيرگاه ساز و برگي عظيم و تداركي حيرت انگيز مهيا شود ، از آن جمله : سيصد مرد سوار با زين و برگ ، 1160 مرد زوبين به دست ، 1040 شمشير دار زره پوشيده ، 700 مرد نگهدار باز (به اصطلاح قوشچي ) با پرندگان شكاري (باشه ، چرخ و شاهين ) 70 شير و پلنگ تربيت شده (آموخته ) 700 سگ شكاري با قلاده زرين ، 2000 رامشگر شتر سوار با افسار زرين ، 800 شتر با بار كرسي و پرده سراي و خيمه و خرگاه ، 200 مرد با مشك هاي آب كه مسير را مرتبا آب پاشي كنند و دو صد مرد (غلام / بنده ) با بخور سوز و دو صد مرد با دسته هاي گل و زعفران جلوتر از اين كاروان عظيم حركت مي كرد . در بخوردان ها عود و عنبر مي سوختند و زعفران مي افشاندند تا رايحه بخور و بوي خوش زعفران و دسته گل هاي نرگس به مشام خسرو برسد .

 

به روايت نظامي گنجوي در مراسم استقبال شيرين از خسرو ملازمان (كمربندان ) او همه دسته گلي در دست دارند و شيرين خود دسته گلي نرگس به دست گرفته است .

 

بعد از اسلام گل و دسته گل در نزد ايرانيان حرمت و اعتبار خود را حفظ كرد و شايد ارجمند تر شد . مطابق برخي نقل قول ها اعتباري كه مردم به گل سرخ مي دادند از سخني منسوب به حضرت محمد مايه داشت ، كه فرموده بود : به شب معراج گل سفيد از عرق من آفريده شد و گل سرخ از عرق جبرئيل و گل زرد از عرق براق . خلفاي اموي به عصر بيشتر از گل توجه داشتند . عرب ها زعفران و گلاب را به عنوان عطر بر تن و جامه خود مي زدند . زعفران را از كرمانشاه و همدان و گلاب را از شهر جور = كور : فيروز آباد فارس وارد مي كردند . در عصر عباسيان تمدن و فرهنگ ايراني تاثيري عظيم بر دارالخلافه و جوامع اسلامي گذاشت . به گفته يكي از نويسندگان معاصر عرب ايرانيان در تمدن عباسي تاثير به سزايي داشتند ولي تفوق ادبي آنها جز تفوق سياسي شان نبود . اين تاثير در زمان هادي و هارون بيشتر شد و در عصر مامون به اوج كمال خود رسيد . بيشتر وزراي مامون ايراني الاصل بودند . مادر مامون دختر استاسيس به نام مراجل ايراني و اهل بادغيس ، و همسر او پوران دخت دختر حسن بن سهل سرخسي ، و هر دو خراساني بودند . آداب و رسوم دربار ساسانيان در روزگار مامون زنده شد . تقليد جامه ها ، خوراكها ، تجملات و از جمله گل و گل آرايي و تهيه دسته گل به پيروي از سنت هاي كهن پيشين اعتبار فراواني پيدا كرد .

 

تعبيرات و تشبيهات ايراني رايج در عصر ساسانيان ، كه دهان به دهان در نزد عامه مصطلح مانده بود وارد ادبيات عرب گرديد . اديبان و سخنوران به مجلس بزم دوستان دسته گل و ميوه هاي خوشبوي مي بردند . عبدان اصفهاني برخي از مضامين ايراني را در سروده هاي عربي خويش گنجانيده است ، از جمله مضموني به اين شرح دارد : يارم گل و ليمويي با پوست دل انگيز ، رخ نمود ، به شادي رويش شراب نوشيدم ، آنگاه همرنگ گل روي خود و ليموي رخ من هديه ام داد . به روايت عطار نيشابوري وقتي ابوالحسن نوري بغشوري (اهل بغشور خراسان در قرن 3 هجري ) بيمار شد ، جنيد بغدادي به عيادت او آمد و گل و ميوه آورد . ابن بزاز اردبيلي نقل مي كند كه شيخ صفي الدين اردبيلي جد صفويان دسته اي گل سرخ به شيخ زاهد داد . اين اقدام عارفان حكايت از ارج نهادن به سنتهاي كهن دارد . درخت هميشه سبز مورد با گلهاي زرد زيبا كه قامتي چون درخت سرو كوچك دارد در ادوار باستان در نزد ايرانيان حرمتي چون درخت سرو داشته است . شاخه هاي اين درخت را در مراسم قرباني براي تيمن به دست مي گرفتند و همچون گل طراوت و جلايي شاعرانه و زيبا داشت . شاعران عصر عباسي تعبيرات ايراني در باب دسته مورد و گل را در مضامين خويش بازتاب داده اند . مثلا شاعري مضموني از اين قرار دارد : وقتي دسته مورد به او هديه كرد ، خرسند شد و چون گل به او پيشكش نمود افسرده به زاري در آمد چرا كه مورد ماندگار و گل گذراست . در منابع ادبي فارسي از كوتاهي عمر گل سخن هاي بسيار گفته شده و مضاميني نغز و دلكش موجود است . در عصر عباسيان تربيت و آموزش كنيزكان زيبا روي متداول بود . كنيزان آيين بزم و انس را مي دانستند . از باب نمونه كنيز زيبا و فرزانه مامون به نام تودد به مباني علوم و هنرهاي آن روزگار آشنا بود . به طوري كه در مناظره اي به پرسش هاي دانشمندان رشته هاي مختلف علم و ادب در حضور مامون پاسخ هاي دقيق و سنجيده اي داده كه داستان آن در چهارصد و پنجاهم هزار و يكشب به تفصيل آمده است . از جمله طبيب دارالخلافه از تودد پرسيد : از بهترين بقول (تره بار ) خبر ده . كنيز جواب داد : بهترين بقول كدو است . طبيب پرسيد بهترين رياحين (سپرغم ها ) كدام است ؟ . كنيز جواب داد : گل است و بنفشه . ديگر نمونه كنيزي به نام متيم هشاميه بود كه سرآمد فرهيختگان و هنرمندان زن به حساب مي آمد . او در قرن دوم هجري در بصره به دنيا آمد كه به فرهنگ ايراني كاملا غلبه داشت . متيم با جمالي زيبا با كسب دانش و هنر به كمال رسيد به طوري كه در شمار شعرا و ادبا و موسيقي دانان بزرگ غرب درآمد . او علاقه عميق و توجهي دقيق به گل و پرورش آن داشت . گل بنفشه را مي پسنديد و انواع گل و لاله و سنبل را در خانه خويش مي كاشت و گل همواره در آستين داشت و حرمت و عزتي پيدا كرده بود . هميشه دسته هاي گل و لاله تازه به او هديه مي كردند .

 

عيد فطر و قربان در كنار نوروز ، مهمترين اعياد بغداديان محسوب مي شد . اعياد مسيحيان نيز مورد توجه و به بزم نشستن برخي خليفگان بود . مثلا از احمد بن صدقه كه روز عيد سعنانين (جشن روز يكشنبه قبل از عيد فصح ترسايان ) نزد مامون رفته بود نقل كرده اند كه گفته است بر مامون وارد شدم در آن هنگام در پيشگاه مامون بيست كنيز رومي ايستاده بودند ، همه زنار بسته ، ديباي رومي پوشيد ، صليب هاي زرين برگردن آويخته كه در دست شاخه و برگ زيتون گرفته بودند ... كنيزها با انواع رقص پايكوبيدند . در جشن نوروز ثروتمندان هديه هاي نفيس و گرانبها به خليفه پيشكش مي كردند ، اما طبقات متوسط مردم سبد ميوه و دسته گل تحفه مي بردند . محمد بن محمود اصفهاني از قول جاحظ به نكات ظريف چگونگي هديه دادن به خليفه را متذكر شده است . از جمله مي نويسد : از ريحان معطر ، آنچه نام نيكو دارد چون گل و نرگس بفرستد و از هديه ياسمن كه به ياس من و تعبيري از نوميدي است . تعلق دارد تحرز نمايد و نفرستد . مجالس بزم و باده گساري برخي خليفگان افسانه آميز بود و هزينه هاي هنگفتي بر بيت المال تحميل مي كرد . متوكل كه ظلم و جور او بر آل ابوطالب و ايرانيان مشهور است در برپايي مجالس طرب و عياشي و باده گساري يد طولاني داشت . او در جشن ختنه سوران پسرش متعز 86 ميليون در هم خرج كرد و از جمله تعداد پنجهزار گل نرگس و ده هزار شاخه گل بنفشه تدارك ديد . زنان زيبا در آن زمان خود را با حرير چيني و قصب مصري مي آراستند ، آنها دسته گلي در دست داشتند ، و غليه (عطرهاي تركيبي ) و زعفران و سك (تركيبي خوشبوي ) و مشك و كافور و عطرهاي آن عهد را بر خود مي ماليدند .

 

 

 

رسم مردم ايران به خصوص ديلميان اين بود كه براي تهنيت به بزرگي شاخه اي گل (ريحان : سپرغم ) به او تقديم مي داشتند و هنگام دادن شاخه ريحان با گفتن جمله : عمرك الله براي او آرزوي زندگاني طولاني مي كردند . مثلا وقتي كه عضدالدوله ديلمي به وليعهدي ركن الدوله گزيده شد به مردم قباي مخصوص ديلميان خلعت داد و آنان به رسم ديلم با تقديم شاخه ريحان به او تهنيت گفتند . متوكل عرب ها و تركان متعصب و دشمن آل ابوطالب را ارج نهاد و سرداران و كارگزاران و غلامان خاص خود را از بين آنان برگزيد . پس از اين تركان نيرو گرفتند و قدرت خليفگان بعدي را محدود كردند تا آنجا كه به عزل و نصب آنان مي پرداختند . ابن خلدون با اشاره به همين اقدام متوكل او را مسبب پيدايي سلسله سلاطين ترك (چون غزنويان ، غزان ، سلاجقه و مغولان و غيره ) معرفي كرده است . با اين حال برخي از اين غلامان ترك كه به سرداري و اميرالامرايي خليفگان رسيدند خود يا پدرانشان در خدمت سلاطين سامانيان بودند و يا با اقامت هاي طولاني در قلمرو هاي با فرهنگ ايراني به برخي آداب و سنن درباري ايرانيان آشنا شدند . مثلا در زمان خليفه متقي در سال 311 سرداران ترك در دارالخلافه جلسه كردند تا از بين سران خود فرمانروا را برگزينند . به نوشته ابن مسكويه رازي به اين منظور بنا به رسم ايرانيان در هنگام گزينش رهبر ، آس (شاخه درخت هميشه سبز مورد ) و ريحان آوردند و خجخج سپهسالار و شناخته شد .

 

تركان تركستاني تبار ، خيلي زود مدارج فرمانراويي را با شيوه هاي مختلف كسب مي كردند مثلا ابوالفضل بيهقي چگونگي ارتقاي شغلي غلامي خوبروي ، به نام نوشتكين را شرح داده است او در دربار محمود و مسعود غزنوي ، از شغل ساقي گري يال بركشيد ، كارش به سالاري لشكرها كشيد .

 

هديه گل دسته گل در سرتاسر قلمروهاي فرهنگ ايراني همواره استمرار داشته است . در منابع تاريخي و متون ادبي و سروده هاي شاعران پارسي گوي ، طي مضامين زيبا و دل انگيز فراواني به مناسبت هاي مختلف از هديه دسته گل سخن ها رفته است . تهيه گل در همه فصول ميسر نبوده به همين دليل با تدابيري گل را از نقاط دوردست وارد مي كرده اند . مثلا در عصر تيموريان در دوره شاهرخ از نقطه اي كوهستاني در ناحيه بادغيس گل را به هرات مي آوردند . اسفزاري مي گويد قريب به يك جريب باغچه ساخته و به آب باران پرورش داده شده و گل ها و درختان برآورده چنانچه در وقت تموز كه در ممالك هيچ جا گل نيست . از آنجا به مجلس همايون گل آرند ، چون آن موضع ييلاقي است . در غايت سردي هوا، گل و ميوه آن در تموز مي رسد .

 

ظاهرا برخي از دراويش با چگونگي پرورش گل در غير فصل آشنا بوده اند . به طوري كه در زمستان به مريدان خود شاخه گل يا دسته اي گل هديه مي كرده اند . مثلا يكي از نويسندگان معاصر واقعه اي از اواخر عهد قاجاريه را نقل كرده و نوشته است از كرامات درويشي به نام شيخ اسماعيل هديه دسته گلي تازه و خوشبوي در زمستان به اسماعيل خان وكيل الملك است : وكيل الملك از آن دسته گل كه در آن فصل زمستان در هيج كجا يافت نمي شد به او هديه شده بود تعجب كرد . اما اين اقدام درويشان در عصر صفويه و يقينا پيش تر از آن سابقه داشته است . مثلا شيخ بهايي دانشمند مشهور در يكي از كتابهايش حكاياتي شنيدني درباره كرامات صوفيان نقل مي كند . اينگونه كرامات در منابع مختلف ثبت شده است . مثلا صناالسلطنه در عهد قاجاريه از زيارت مقبره سيد گل سرخ در يزد سخن مي گويد كه در عهد شاه اسماعيل مي زيسته است . صناءالسلطنه از قول مولف جامع مفيدي مي گويد خمير گيري اهل الله دست در خمير برده شاخ نرگسي درآورده خدمت سيد حسين فرستاد سيد از مشاهده آن حال ، چون گل برشكفت و دست مبارك در تنور تفته برده دسته گل سرخي برآورده نزد خميرگير فرستاد .

 

كرامات را بگذريم ظاهرا اين افسانه ها ريشه در پندارهاي مردمان نواحي خشك كرانه هاي بياباني دارد كه گل در مقايسه با نواحي معتدل و سرسبز اعتبار و حرمتي به مراتب بيشتر و حتي غيرقابل قياس دارد . سنت تقديم و هديه دسته گل ، به پيروي از سنتهاي كهن باستاني در نزد ايرانيان محفوظ مانده ، همانطور كه مراسم نوروز ماندگار است . حتي مزداييان ايراني كه قرن ها پيش به هند رفته اند آداب و رسوم كهن خويش را حفظ كرده اند . در مراسم عروسي ، دسته هاي گل سرخ يا گلهاي عطرآگين به مهمانان مي دهند . اصفهاني ها در اجراي مراسم خواستگاري از روش ساسانيان پيروي مي كردند . يعني هرگاه جواني مي خواست با دختري ازدواج كند دسته گلي نزد بستگان دختر مي فرستاد . در صورتي كه دختر يا بستگان او با چنين ازدواجي موافق بودند . متقابلا دسته گل سرخي براي خانواده پس جوان مي فرستادند .

 

ايرانيان مخصوصا روستاييان همواره از مهمان و حتي اشخاص غريب كه وارد آبادي آنها مي شد دسته گلي به او هديه مي كردند . مثلا ژوبر فرستاده ناپلئون به دربار فتحعليان شاه تعريف مي كرد كه پس از عبور از ناحيه بايزد يكي از سواركاران كرد دسته گلي به او مي دهد و سخناني بس نغز متضمن تعبيرات ايراني بيان مي كند . اين گفتار شورانگيز و در عين حال اندوه بار ، حكايت از نوميدي و ناامني و استبداد حاكم بر جوامع اقوام ايراني اين سوي و آن سوي مرزهاي سياسي در عضر قجر دارد . ژوبر مي گويد آن سوار اسبش را رها كرد در حالي كه با يك دست نيزه گرفته بود ، دسته گلي سرخ به من تعارف كرد و گفت اين گلها را بگير ، بر تو گذران آنها يك تصويري از زندگي است . زمان فرا مي رسد و آنها پژمرده ميشوند . ديري نمي پايد كه باد صحرا كه بايد گلبرگ هاي آنها را از هم بپاشد خواهد وزيد . سرنوشت ما در سرزمين سليوان همچنين است . خيلي كم پيش مي آيد كه مردي بيش از سي سال در اينجا زندگي كند . ژوبر واقعه شگفت انگيزي از قول مردمي كرد نقل مي كند كه رنج هاي بي حساب جوامع آن روزگار را از حكومتهاي ظالم بازتاب مي دهد . ژوبر وصف مراسم عروسي كردها كه همچون همه ايرانيان به توزيع شربت و شيريني و نقل و گل مي پرداختند شرحي نوشته است و مي گويد و براي من يك قدح از آن شربت با يك دسته گل فرستادند . ژوبر از مهمان نوازي كردها تمجيد فراوان كرده است .

 

جهانگردان غربي از خصلت مهمان نوازي ايرانيان و هديه دسته گل بسيار سخن گفته اند . مثلا موريس دوكوتربرئه به تقديم دو دسته گل زيبا توسط دهقانان تبريزي به عباس ميرزا كه خود شاهد بوده اشاره كردهاست . كنت گوبينو وارد كازرون شده است مردم با صميميت و گرمي زياد با او برخورد داشته اند . او مي گويد اهالي شهر در سرتاسر روز با ارسال هداياي گوناگون چون گل و ميوه مهمان نوازي خود را نشان مي دادند . مردمان روستايي به خصوص در كرانه هاي بياباني يك شاخه گل را به صورت غيرقابل توصيفي دوست دارند . با اين حال به تازه واردين به روستا ارج بيشتري مي گذراند و همان گل را به او هديه مي دهند . مثلا صفاء السلطنه در عصر ناصرالدين شاه بر سر راهش در بيابان بين بجستان و طبس به آبادي كوچكي به نام ده محمد مي رسد . اوايل ارديبهشت ماه بوده است كه برايش دسته گلي سرخ نوبرانه هديه مي آورند .

 

هنريش بروگش در عصر قاجاريه ضمن اشاره به سنت هديه گل در بين ايرانيان انواع گلهاي زينتي ايران را بر مي شمارد و مي افزايد ايرانيان كوچك و بزرگ و بدون استثنا از تماشا كردن و بوييدن گل . اين زيباترين پديده طبيعت لذت مي برند . و در تابلوهاي نقاشي هم گرفتن گل در دست نشانه رضايت و خرسندي است . خانم كلارا كوليوررايس ضمن شرحي درباره نوروز مي نويسد در ايران زمستان با آغاز نوروز تمام مي شود و شكوفه ها و ميوه ها در همه جا صداي بهاري مي زنند و اين نشانه هاي زنده هر چه بيشتر در جشن نوروز تجلي مي يابند . نوبر هر ميوه چون ميوه سبز و نارس بادام يا خيار سبز ريز تعارف و هديه ميشود . سبزه و دسته هاي گل نرگس بهترين هديه ها به حساب مي آيد . نوروز زمان داد و گرفت است به اميد دريافت هديه عيدي مي دهند .

 

افراد فرودست تر گل و گياه و شيريني هديه مي دهند . سنت بسيار كهن هديه گل از عهد هخامنشيان تا به امروز پايدار مانده و مخصوصا سنگ نگاره هاي تخت جمشيد بر پايي جشن نوروز و تقديم دسته گل و ميوه و ديگر هدايا را به شهريار به نمايش مي گذارد . سخن سرايان ايراني به اين نكات اشاره هايي دارند . مثلا خاقاني شرواني در قرن ششم هجري گفته است : عادت بود كه هديه نوروزي آورند آزادگان به خدمت بانو و شهريار تحفه ها و هدايا را عوض مي داده كه در منابع كهن به اينگونه مراسم پرداخته شده گلها و ميوه هاي هديه نوروزي را به نديمان و درباريان هديه مي كرده است . مثلا ازرقي هروي ميوه ها و گلهاي اهدايي را كه دريافت داشته دستخوش متذكر شده است :

 

عيد شاداب درختي است كه تا سال دگر از گل و ميوه او بوي همي يابي و فر ...

 

زين گل و ميوه همان به كه يكي گيردبار زين گل و ميوه چه گويي كه چه باشد خوشتر

 

عيد را دستخوش خويش گرفتيم ازو ميوه و گل به جزين گونه نخواهيم دگر ...

 

ياري پيروي از سنتهاي پسنديده كهن از خصلت هاي ذاتي ايرانيان بوده و حفظ همين آيين ها و سنتها مايه دوام ايران و فرهنگ ايراني شده است .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:27  توسط مریم   | 

شاهان اسطوره‌ای ايران

نخستين پادشاه در اساطير و تاريخ ملي ايران، «هوشنگ» (به اوستايي: هئوشينگه/ Haoshyangha؛ به پهلوي: هوشنگ/ Hoshang؛ به معناي: سازنده‌ يا بخشنده‌ي خانه‌ي خوب است.

در اساطير ايران، هوشنگ پسر فرواگ، پسر سيامك، پسر مشي، پسر گيومرث، و تبار ايرانيان از اوست (بن‌دهش، ص83). به روايت متون مزدايي، هوشنگ نخستين كسي است كه به ياري خدايان به فرمان‌‌روايي مطلق همه‌ي كشورها، آدميان، ديوان و پريان دست مي‌يابد و به ويژه ديوان را سركوب ساخته، چهل سال پادشاهي مي‌كند (يشت5/ 3-21؛ يشت9/ 5-3؛ يشت13/ 137؛ يشت15/ 9-7؛ يشت17/ 6-24؛ يشت19/ 6-3؛ بن‌دهش، ص139). براي نمونه، در آبان يشت/ 3-21 مي‌خوانيم:

«هوشنگ پيشدادي در پاي كوه البرز صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند به [ايزدبانو] «اردويسورَ اناهيتا» پيش‌كش آورد و از وي خواستار شد: اي اردويسورَ اناهيتا! اين نيك! اي تواناترين! مرا اين كام‌يابي ارزاني دار كه بزرگ‌ترين شهريار همه‌ي كشورها شوم؛ كه بر همه‌ي ديوان و مردمان و جادوان و پريان و «كوي‌ها» و «كرپ‌هاي» ستم‌كار، چيرگي يابم؛ كه دو سوم از ديوان مَزَندَري و دُروندان وَرِنَ را بر زمين افكنم. اردويسور اناهيتا كه هميشه خواهان فديه‌ي نياز كننده [است] و به آيين، پيش‌كش آورنده را كام‌روا كند - او را كام‌يابي بخشيد».

در متون اوستايي، هوشنگ بيش‌تر با لقب «پيش‌داد» (به اوستايي؛ پرذاتَ/ Paradhata؛ به پهلوي: پش‌داد/ Peshdad؛ به معناي: در پيش جاي گرفته، پيشوا) نام برده شده است. اما در تاريخ ملي ايران و متون تاريخي دوران اسلامي، اين لقب هوشنگ، به صورت يك عنوان دودماني به كار رفته و به گروهي از شاهان اسطوره‌اي ايران، از هوشنگ تا گرشاسپ، اطلاق شده است.

به باور پژوهش‌گران، نبود نام هوشنگ در ميان اساطير هندي- ودايي،‌ نشانه‌ي آن است كه اسطوره‌ي وي فاقد اصالت هندوايراني است و ايرانيان، اسطوره‌ي هوشنگ را به عنوان نخستين پادشاه، جداگانه و بعدها پرورده‌اند. در يشت كهن سيزدهم نيز، در ابتداي فهرست نام شاهان اسطوره‌اي ايران،‌ «جمشيد» آمده و از هوشنگ در ميانه‌ي فهرست و همراه با شماري از پهلوانان ياد شده است. بر اساس همين نكات، آرتور كريستنسن (ايران‌شناسي دانماركي) چنين حدس زد كه هوشنگ نخستين انسان در اسطوره‌هاي «سكايي» بوده كه به اساطير ايران راه‌يافته است. در اسطوره‌هاي سكايي، نخستين دودمان شاهي، Paralatai نام دارد و گفته مي‌شود كه لقب هوشنگ، يعني پرذات/ Paradhata برگرفته از همين عنوان است (كريستنسن، ص76-168).

متون تاريخي دوران اسلامي كه بازگو كننده‌ي تاريخ ملي ايران هستند، همان روايت اسطوره‌اي هوشنگ را كمابيش نقل كرده‌اند. براي نمونه، «حمزه‌ي اصفهاني» مي‌نويسد (ص 20و230): «هوشنگ پيش‌داد نخستين پادشاه ايران بود و در استخر [واقع در استان فارس] به تخت نشست و از اين رو استخر را «بوم‌شاه» يعني سرزمين شاه خوانند. ايرانيان چنين مي‌پندارند كه وي و برادرش «ويكرت/ Vikart» هر دو پيامبرند. از جمله كارهاي وي اين بود كه آهن را استخراج كرد و به ساختن ابزار جنگي و برخي ابزار صنعتگران دست يافت و به مردم فرمان داد كه آهنگ درندگان كنند و آن‌ها را بكشند».

و نيز «طبري» مي‌نويسد (كريستنسن، ص5-184): «چون كار هوشنگ راست شد و پادشاهي بدو رسيد، تاج بر سر نهاد و خطبه خواند و در خطبه‌ي خود گفت كه پادشاهي را از جد خود گيومرث به ارث برده است و متمردان را چه آدمي و چه شيطان،‌ تنبيه و عذاب مي‌كند. و گفته‌اند كه او ابليس و سپاه وي را در هم شكست و از آميزش با مردم بازداشت و نوشته‌اي براي آنان بر كاغذي سپيد نوشت و در آن، از ايشان (ديوان) پيمان گرفت كه بر هيچ انساني ظاهر نشوند و از اين كار آنان را ترسانيد و متمردان‌شان را با گروهي از غولان بكشت و ديگران از ترس او به بيابان‌ها و كوه‌ها و دره‌ها گريختند. او بر همه‌ي كشورها فرمان‌روايي داشت گفته‌اند كه ابليس و سپاه او از مرگ هوشنگ شادي كردند؛ زيرا پس از مرگ وي، به اقامتگاه‌هاي آدميان وارد شدند و از كوه‌ها و دره‌ها بدان جا فرود آمدند».

و در شاهنامه‌ي فردوسي از هوشنگ چنين روايت مي‌شود: «جهان‌دار هوشنگ با راي و داد/ به جاي نيا تاج بر سر نهاد/ چو بنشست بر جايگاه مهي/ چنين گفت بر تخت شاهنشهي/ كه بر هفت كشور منم پادشا / جهان‌دار پيروز و فرمان‌روا / وز آن پس جهان يكسر آباد كرد/ همه روي گيتي پر از داد كرد/ چو بشناخت، آهنگري پيشه كرد/ از آهنگري اره و تيشه كرد/ برنجيد پس هر كسي نان خويش/ بورزيد و بشناخت سامان خويش/ جدا كرد گاو و خر و گوسفند/ به ورز آوريد آن چه بُد سودمند/ برنجيد و گسترد و خورد و سپرد/ برفت و به جز نام نيكي نبرد».
در شاهنامه، داستاني مندرج است كه به موجب آن، هوشنگ در پي روي‌دادي، آتش را كشف مي‌كند و بدان مناسبت، آن روز را بزرگ مي‌دارد و جشن «سده» مي‌خواند؛ و بر اين اساس، گفته مي‌شود كه اين جشن معروف و ديرين ايرانيان: «ز هوشنگ ماند اين سده يادگار/ بسي باد چون او دگر شهريار». اما چنان كه برخي پژوهشگران دريافته‌اند، اين داستان در شاهنامه الحاقي است و بعدها و به دست ديگران بدان افزوده شده است (خالقي مطلق، ص134).

كتاب‌نامه:
ـ «بن‌دهش»: نوشته‌ي فرنبغ دادگي، ترجمه‌ي مهرداد بهار، انتشارت توس، 1369
ـ حمزه اصفهاني: «تاريخ سني ملوك الارض و الانبيا»، ترجمه‌ي جعفر شعار، انتشارات اميركبير، 1367
ـ آرتور كريستنسن: «نمونه‌هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه‌اي ايرانيان»، ترجمه‌ي ژاله آموزگار- احمد تفضلي، نشر چشمه، 1377
ـ جلال خالقي مطلق: «گل رنج‌هاي كهن»، نشر مركز، 1372

=============================

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 15:53  توسط مریم   | 

سال

 

تعریف انواع سال (سال عبارت است از مقیاسی جهت درک زمان که مقدار ان تقریبا با مدت حرکت زمین به دور خورشید برابر است) سال بر چند نوع است .

1- سال اعتدالی یا سال شمسی (حقیقی) = سال اعتدالی یا سال شمسی حقیقی عبارت است از دو عبور متوالی خورشید (حرکت ظاهری) از اعتدالی ربیعی ،مدت ان تقریبا مسوی است با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 49 ثانیه .

2- سال نجومی = سال نجومی عبارت است از دو عبور متوالی زمین از یک نقطه اسمان که مدت ان 365 روز و 6 ساعت و 9 دقیقه و 9 ثانیه است .

3-  سال انحرافی = سال انحرافی عبارت است از دو بور متوالی زمین از نزدیکترین وضع ان نسبت به خورشید (حضیض )که مدت ان تقریبا 365 شبانه روز و کسری است .

4- سال قمری = سال قمری مساوی است با 12 ماه هلالی مدت ان برابر با 354 شبانه روز شمسی است .

5- سال عرفی = سال عرفی سالی است که مدت ان تقریبا نزدیک به مدت سال شمسی حقیقی است سال عرفی بر دو نوع است :

 

  سال عرفی عادی که دارای 365 شبانه روز است و سال عرفی کبیسه که دارای 366 شبانه روز است ،که به وسیله تقویم می توان مدت متغییر سال عرفی را با سال شمسی درک کنیم .

 

6– سال نوری= سال نوری عبارت است از مسافتی که نور با سرعتی معادل سیصد هزار کیلومتر در مدت یک سال طی می کند ،این مسافت تقریبا برابر است با  2 10 . 7/9 کیلومتر.

 

 

 

تقویم

 

تقویم عبارت است از مجموعه قواعد و ااصولی که برای تعیین سال عرفی و ممطابقت ان با سال حقیقی به کار می رود.

نظر به اینکه مدت زمان سال مداری (حقیقی ) عدد صحیح  نیست بهمین علت بایستی تدابیری اتخاذ کرد که اختلافهای ناشی بین سالهای حقیقی و عرفی بتدریج زیاد نشود .

از دوران گذشته تا کنون ملل متمدن در هر گوشه ای از جهان از نوعی تقویم استفاده می کرده اند که مشهور ترین انها عبارت است از:

تقویم اسکندری ،تقویم بابلی (بخت النصری) ،تقویم ترکان (دوازده حیوانی ) ، تقویم روم قدیم (میلادی).

تقویم فرس قدیم(هخامنشی،اشکانی ،ساسانی )،تقویم قبطی (مصری) تقویم هجری(هجری قمری و هجری شمسی) تقویم یزدگردی تقویم هندی ، تقویم یونانی (المپیک) تقویم یهود .

اینک به شرح اختصار ی در مورد تقویم هایی که با تاریخ ایران در ارتباط بودن می پردازیم:

 

 

تقویم در زمان هخا منشیان

 

با کمال تاسف اطلا عات زیادی در مورد چگونگی تقویم در زمان هخا منشیان در دست نیست ، از متن کتیبه بزرگ داریوش اول واقع در بیستون چنین استنباط می شود که در ان زمان حساب اوستائی معمولی نبوده زیرا اسامی ماهها ایکه در کتیبه نامبرده ذکر شده با اسامی ماهها ایکه در دوره اشکانیان و ساسانیان معمول بوده تفاوت دارد .

کتیبه بیستون به علت مرور زمان و مخدوش بودن قسمتهایی از ان تنها اسامی 9 ماه ازسال را در بر دارد اما بعد از کشف الواح تخت جمشید و مطالعه انها اسامی سه ماه دیگر از سال روشن گردید ، ماههای سال در دوران هخامنشیان عبارتند از :

1- اود کن ئیش                  که با فروردین ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

2 – ثور واهر                    که با اردی  بهشت  ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

3- تائی کرچی                   که با خرداد ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

4 – گرم پد                        که با تیر  ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

5- درن باچی                     که با مرداد ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

6 – کارت یاشیا                  که با شهریور ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

7 – باغ یادیش                    که با مهر ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

8 – ورگزن                        که با ابان ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

9 – اثری یادی                    که با اذر ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

10- انامک                         که با دی ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

11 –سا میا                         که با بهمن ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

12 – ویخن                        که بااسفند ماه تقویم زرتشتی مطابقت دارد

 

در زمان هخامنشیان اول هر سال با اغاز پائیز شرع می شد با تقویم بابلیها مطابقت داشته است عده ای از محققین تصور می کنند که بعدها داریوش اول تاریخ اوستایی را پذیرفت و ان را در ایران رسمی کرد لیکن برای تایید این نظر سندی در دست نیست با این همه از محتوای کتاب کویین کورتیوس روفوس مورخ قرن اول میلادی که شرح حال اسکندر کبیر را نوشته چنین بر می اید که سال ایرانی در زمان وی با سال رایج میان زردشتیان قرنهای بعد تفاوتی نداشته است .

راجع به این موضوع که در دوره هخامنشی مبدایی برایتاریخ وجود داشته یا نه و اگر وجود داشته ان را از چه زمانی حساب می کردند اطلاعاتی در دست نیست ، لیکن از طرفی نظر به اینکه در بابل اغاز زمامداری هر شاهی را مبدا قرار می دادند و تصور می رود که در دوران هخامنشی از همین روش پیروی می کردند زیرا مادیها و پارسیها از بابلیها و اسوری ها چیزهای زیادی اقتباس کردند(1)

ای بسا پس از افتادن مصر به دست ایرانیان در زمان کمبوجیه و آشنا شدن انان با اصول تمدنهای مصر مخصوصا پس از اصلاحات داریوش اول تقویم ساده و منظم مصری را ایرانیان اقتباص کردند ، توضیح انکه مصریان از زمان بسیار قدیم سال شمسی را رایج کردند با احتمال قریب به یقین از سال 4241 قبل از میلاد سال خورشیدی در کشور مصر مرسوم و متداول شدکه دارای 365 روز بود و همین امر بعدها دریافتند که سال خورشیدی انها به اندازه 4/1 شبانه روز انتخاب شده است اما به یقین میدانم که در قرن سوم قبل از میلاد بوسیله متداول شدن سالهای کبیسه اشتباهات حاصله تا ان موقع مرتفع شد.(2) ر/پ پان شوشیسم۲۱/۱۲/۸۵

 

1 – ایران باستان ،حسن پیر نیا ،ج 2 ،ص 1498

2 – کلیات تاریخ ایران ، دکتر عزیز الله بیات ، موسسه مطالعات و انتشارات تاریخی ، بهار 1370 ، صص 501 تا 504

 تقویم در زمان اشکانیان

 

در دوران اشکانیان دو قسم تقویم ، یکی سلوکی و دیگری پارتی وجود داشت ، مبدا تاریخ یکی سلوکی را از سال 312 قبل از میلاد که مصادف با زمن تاسیس این سلسله است در نظر می گرفتند و مبدا تاریخ پارتی را از سال 247 قبل از میلاد که ابتدای سلطنت تیر داد اول است حساب می کردند .

مطابق تقویم سلوکی سال قمری است .یعنی دارای 12 ماه است و چون با سال شمسی مطابقت ندارد هر سال عده ماه ها را به جای دوازذه سیزده حساب می کردند . تا با سال شمسی مساوی گردد ، معلوم است که تقویم سلوکی تقلیدی از تقویم یونانی و مقدونی است که ترتیب سالش با سال قمری یکی است ، در تقویم پارتی سالها شمسی است و اسامی ماهها همان اسامی روستای است که تا کنون متداول است . فروردین الی اخر......

 

تقویم در زمان ساسانیان

 

در زمان ساسانیان هر سال مرکب از 365 شبانه روزو دارای 12 ماه بود که هر ماه 30 روز داشت و پنج روز اخر سال اندر گاه (پنجه دزده) نام داشت که این پنج روز بصورتی مستقل و مربوط به هیچ یک از ماهها نبود ، همان است که در دوران اسلامی به خمسه مترقه معروف شد ه است .

 

نظر به اینکه سال مداری (حقیقی) دارای 365 روز و 48 دقیقه و 49 ثانیه است و سال عرفی زمان ساسانیان دارای 365 روز بود به همین علت پس از هر چهار سال یک روز سال عرفی عقب تر از سال طبیعی می افتاد یعنی نوروز که با یستی همیشه در اول فروردین ماه باشد پس از گذشت هر چهار سال یک روز عقب می رفت با این حساب بعد از هر 120 سال مدت یک از سال طبعی (حقیقی) عقب تر می افتاد به همین سبب برای روحنیون به ملاحظه رعایت اعیاد و عادات مذهبی لازم بود که سال شمسی حقیقی بدانند روی همین اصل قرار گذاشتند که با دخالت دولت بعد از هر 120 سال ، سال را 13 ماه حساب می کردند . که به نوبت دو فروردین ،دو اردی بهشت، دوخرداد ، الی اخر ...می شمردند ، سال کبیسه را بهزیک نامیده که به مناسبت ان جشن می گرفتند . عقب رفتن نوروز با این ترتیب از 30 روز تجاوز نمی کرد(1)

 

 

تقویم بعد ازاسلام

 

 

 

کبیسه کردن تاریخ از اواخر دوران ساسانیان در بوته فراموشی قرار گرفت به همین جهت در زمان خلفای بنی عباس برای زارعین و مالکین از حیث پرداخت مالیات اشکالاتی تولید شد ، برای رفع این اشکال در سال 242 هجری قمری المتوکل خلیفه عباسی فرمان داد تا مطابق سابق عمل کرده یعنی صد بیستم را کبیسه کنند . لیکن این فرمان عملی نشد ،در سال 282 هجری قمری یعنی زمان خلافت معتضدبالله خلیفه عباسی مقرر شد که تاریخ پارسی ازتاریخ ژولیانی (رومی )پیروی کرده و در هر چهار سال ، سال را کبیسه کنند که این فرمان نیز عملی نشد تاریخی که بعد از اسلام برای ترتیب سال و ماه بین پارسیان معمول شده است تاریخ یزد گردی نام دارد که مبدا ان را اغاز سلطنت یزد گرد سوم حساب می کردند . در تقویم ید گردی مطابق معمول کنونی ماه به چهار هفته تقسیم نمی شود لیکن ، هر کدام از روزهای ماه دارای نام خاصی است هر روزی به ملکی اختصاص دارد ، بجز چند روز در هر ماه که بخدا متعلق است که ان روزها عبارتند از، روز اول هر ماه که ان را اور مزد می نامیدند.(2) 

 

اسامی ماهها و روزها در تقویم اوستایی جدید مطابق ضبط معمول بعد از اسلام به شرح زیر است : فروردین ، رادی بهشت ، خرداد،تیر،مرداد فشهریور ،مهر ،ابان ،اذر ،دی ،بهمن ،اسفند و اسامی روزهای ماه :هرمز ،بهمن ،اردی بهشت،شهریور ،اسفندارمز،خرداد ،رواد،دی به اذر ،اذر ،ابان،خور ،ماه،تیر،جوش،دی مهر،مهر،سروش،رشن،،فروردین،بهرام،رام،باد،دی بدین،دین،ارده اشتاد،اسمان ،رامباد،ماراسفند،انیران،ماهی را که با روز همان ماه دارای یک اسم مشترک بودند جشن می گرفتند . پنج روزاضافی اخر سال که بنام اندر گاه معروف بود بنام یکی از فصول گاتها خوانده می شد .

 

تقویم اوستابعد از انقراض سلسله ساسانیان منسوخ نشد و در میان پیروان مذهب زردشت باقیمانده در خود ایران نه تنها نوروز بلکه سایر اعیاد دوران گذشته مدتها بقی بود حتی بعضی از انها تا عصر حاضر بر اسامی مختلف در نواحی ایران معمول است . ر/پ ( روح الله پورطالب)

 

 

 

 

۱کلیات تاریخ ایران ، دکتر عزیز الله بیات ، موسسه مطالعات و انتشارات تاریخی ، بهار 1370 ، صص 504 تا507

 

۲تاریخ ادبیات ایران، تالیف جلال الدین همایی ، ج 1 ،ص 36ص

 

 

تقویم جلالی

 

تقویم جلالی یا ملکی تقویمی است که در زمان سلطنت جلال الدین ملکشاه سلجوقی تدوین شد که تقویم فعلی ایران است .

علل وضع این تقویم این بود که چون تاریخ یزد گردی که اختصاص به زرتشتیان داشت بدون کبیسه محاسبه می شد به همین جهت نوروز ثابت نمی ماند و با اول بهار که ابتدای سال طبیعی است مطابقت نداشت ،به همین دلیل خواجه نظام الملک و سلطان ملکشاه در صدد اصلاح تقویم بر امدند ،در نتیجه جمعی از منجمین مامور تنظیم تقویم شدند که از جمله حکیم عمرخیام ،میمون بن نجیب واسطی ،ابالمظفر اسفزاری و چند تن دیگر را بر شمرده اند محل کار رصد خانه را به اختلاف در اصفهان و ری و نیشابور ذکر کرده اند .

مبدا این تاریخ را ابن اثیر ضمن وقایع سال 471 هجری قمری نوشته است که روز جمعه نهم رمضان سال 471 هجری قمری (مطابق با 15 مارس 1078 میلادی ) است .

سال جلالی از اول بهار(نوروز سلطانی ) اغاز می شود اسامی ماهها عبارتند از فروردین الی اخر و سال به فصول چهارگانه تقسیم شده ا ست(3)

سالهای کبیسه در تقویم جلالی (مانند تقویم کنونی ایران )ثابت نیستند و کبیسه کردن مطابق با نتایج رصد هر سال است کبیسه معمولا بعد از هر چهار سال یک بار اجرا می شود لیکن بعد از هر 29یا28 سال یکبار کبیسه بعد از 5 سال اجرا می گردد یعنی بجای سال 32سال 33 راکبیسه می گیرند(4)


3– دایره المعرف فارسی ،ج 1 ،ص 657

4 – تاریخ ادبیات ایران ، جلال الدین همایی ،ج 1، ص 441

 

تقویم اویغوری

 

 

در طول تاریخ تقویم های دیگری در ایران معمول بوده است از جمله تقویم ایغوری یا مغولی است که دارای یک دوره دوازده ساله بشرح زیر است .

 

یپچاقان ایل= سال موش

 

اودایل= سال گاو

 

بارس ایل= سال پلنگ

 

توشاقان ایل = سال خرگوش

 

لوی ایل = سال نهنگ

 

ایلان ایل = سال مار

 

یونت ایل = سال اسب

 

قوی ایل = سال گوسفند

 

یپچی ایل = سال میمون

 

تخاقوی ایل= سال مرغ

 

ایت ایل = سال سگ

 

تنگو زایل=سال خوک

 

سال مذکور در میان ترکان اسیای مرکزی از زمانهای قدیم معول بوده است ومشخصات هر سال را با طبایع هر یک از حیوانات نامبرده منطبق می کردند .

 

ابو نصر فراهی در نصاب صبیان اسامی مذکور را در دو بیت به نظم در اورده است.(5)

 

موش وبقر و پلنگ و خرگوش شمار           زین چهار که بگذری نهنگ اید مار

 

وانگاه به اسب و گوسفند است حساب         حمدونه ومرغ و سگ و خوک اخر کار

 

 

5 - دیوان لغات ترک ،محمود کشغری ،ج 1 ،ص 289

 

 

 

 

 

تقویم هجری قمری

 

 

 

تقویم هجری قمری تقویم دینی ممالک اسلامی است ،مبدا ان هجرت پیغمبر اکرم (ص) از مکه به مدینه است با اینکه واقعه هجرت در سال هشتم ماه ربیع الاول صورت گرفته است در زمان خلافت عمر اول ماه محرم را مبدا سال هجری قمری قرار دادند که مطابق است با روز جمعه شانزدهم ژانویه 622 میلادی ،اسامی ماهها قمری بشرح زیر است .

 

محرم ،صفر،ربیع الاول ،ربیع الثانی ،جمادی الاول،جمادی الاخر،رجب ،شعبان ،رمضان ،شوال ،ذیقعده ،ذیحجه.

 

تاریخ هجری قمری مبتنی است بر مدت زمانی که کره ماهیکبار بدور زمین می گردد ،زمانیکه لازم است تا انکه کره ماه پس از گذشتن از یک نقطه مدار خود بار دیگر بهمان نقطه برسد این مدت را گردش نجومی می گویند ، که مدت ان قریب به 27 روز و8 ساعت است بعد از این فاصله زمانی که ماه بار دیگر در اسمان مقابل همان کوکبی قرار می گیرد که قبلا واقع شده است بهمین مناسبت این گردش نجومی معروفاست،از این قرار ماه هر روزی تقریبا 27/1 درجه از مدار خود ،یعنی قوس 13 درجه را در جهت مستقیم طی می کند و اگر در نظر داشته باشیم که افتاب هم در همین زمان تقریبا یک درجه می پیماید لیکن از یک ماه نو تا ماه دیگر 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه است این مدت را گردش اجتماعی می نامند این مدت به اندازه دو روز از گردش نجومی دراز تر است .

 

نظر به اینکهمدت سال قمری متوسط367/354 شبانه روز است در طی 30 سال 367% اضافی قریب 11 شبانه روز می شود منجمان برای از بین بردن یازده شبانه روز می شود 2 طریق عمل می شود که در حال حاظرقادر به گفتن انها نیستم .

 

 

 

تقویم رسمی ایران

 

 

 

تقویم رسمی ایران بر اساس تقویم جلالی است که موجب قانون مورخ یازدهم فروردین ماه 1304 هجری شمسی (1343 هجری قمری) بر قرار گردید ،طبق ان اولین روز بهار اغاز هر سال است اسامی ماهها از ماههای قبل از اسلام اقتباس شده که عبارت است از

 

فروردین- اردیبهشت- خرداد - تیر- مرداد- شهریور- مهر ابان اذر - دی بهمن اسفند.

 

شش ماه اول سال هریک دارای 31 شبانه روز و پنج ماه دیگر هر یک دارای 30 شبانه روز و اسفند در سال های عادی دارای 29 و در سال های کبیسه دارای 30 شبانه روز است .طبق ماده دوم قانو مذکور سالهای اویغوری که در تقویم های سابق معمول بود منسوخ گردید ، در اسفند 1354 هجری شمسی قانونی به تصویب مجلسین شورای ملی و سنا رسید که به موجب ان تاریخ ایران تاریخ شاهنشاهی قرار داده شد .

 

که مبدا ان از اغاز سلطنت کورش اول یعنی سال 559 قبل از میلاد در فارس محسوب می شود ، در شهریور ماه 1357 ب اثر مبرزات مردم در زمان نخست وزیری مهندس شریف امامی طبق بخشنامه ای مقرر شد که سال معمول همان سال هجری شمسی باشد.

 

 

 

تقویم گرگواری

 

 

 

چون مدت سال مداری 365 روز و 5 ساعت و48دقیقه و49 ثانیه است و در تقویم قیصری سال را 365 روز و 6ساعت حساب می کردند یعنی در حقیقت در هرسال تقریبا 11دقیقه بیشتر بحساب می امد که این مقدار بعد از گذشت چهارصد سال نزدیک به سه روز می شد در سال 1582 میلادی این انحراف به ده روز رسید که اشکالاتی دراجرای مراسم دینی مسیحیان بوجئد اورد ،پاپ گرگوتر سیزدهم برای از بین بردن اختلاف مذکور فرمان داد که روز پنجم اکتبر سال 1582 را پانزدهیمین روز ماه مذکور حساب کنند و برای جلو گیری از بروز این اختلاف به کمک منجمان هم عصر خود تقویم قیصری را اصلاح کرد و مقرر گردید که در هر چهار صد سال سه کبیسه را حذف کنند .

 

اسامی ماهها در تقویم گرگواری به شرح زیر است و انها با تطبیق ماههای هجری شمسی بشرح زیر است :

 

ژانویه دارای 31 شبانه روز،مطابق 11 دیماه

 

فوریه دارای 28یا29 شبانه روز مطابق 12 بهمن

 

مارس دارای 31 شبانه روز مطابق 10 اسفند

 

اوریل دارای 30 شبانه روز مطابق 12فروردین

 

مه دارای 31 شبانه روز مطابق با 11 اردی بهشت

 

ژوئن دارای 30شبانه روز مطابق 11 خرداد

 

ژوئیه دارای 31 شبانه روز مطابق 10 تیر

 

اوت دارای 31 شبانه روز مطابق 10 مرداد

 

سپتامبر دارای 30 شبانه روز مطابق 10 شهریور

 

اکتبر دارای 31 شبانه روز مطابق 9 مهر

 

نوامبر دارای 30 شبانه روز مطابق 10 ابان

 

دسامبر دارای 31 شبانه روز مطابق 10 اذر

 

 

 

 

 

منبع: تارنمای پان شوشیسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 14:51  توسط مریم   | 

جشن آذرگان بر مشعل داران فرهنگ و


اندیشه فرخنده باد

 

از: هاشم رضی

 

در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع و مروج الذهب مسعودی و المدخل فی صناعة احکام النجوم از « کیا کوشیار ابن لبان شهری جیلی » این جشن را آذرخش نوشته اند . روز نهم هر ماه آذر نام دارد و آذر ایزد ویژه همه آتش هاست و از احترام ویژه یی نسبت به سایر عناصر برخوردار می باشد. در ماه آذر، روز نهم ویژه این ایزد است. در آذر جشن نخست که شرح آن گذشت ، ملاحظه شد که مردم در خانه ها و بام ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و تلاوت نیایش ها و ادعیه و تدارک خوراک های ویژه و آفرینگان خوانی جشن می گرفتند.

اما روز نهم از ماه آذر را ایرانیان چون نوروز و مهرگان ارج نهاده و مبارک و خجسته می شمردند. در این روز آتشکده ها را آراسته و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند.

نظافت و پاکیزگی ، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره امور و دشواری ها به نتیجه مطلوب می انجامد.

به مناسبت تغییر فصل به نظر می رسد که د ر آتشکده ها ضمن مراسم نیایش ، هدایا و نذوری پیش کش شده و بر آتش چوب های خوش سوز و خوش بو و عود و صندل می نهادند یا تقدیم آتشکده می کردند. آنگاه به مناسبت آغاز سرما ، از آتش فروزان در آتشگاه ، هرکس با مراسمی  ویژه ، اخگری به خانه برده و آتش زمستانی را از آن اخگر تقدیس شده می افروخت که تا پایان زمستان و فصل سرد در خانه فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و برای این امر شگون و نیکی و تیمن و تبرک قائل بودند.

 خواستگاه : گاهشماری و جشنهای ایران باستان

جشن آذرگان

از:عبدالعظیمرضایی

 

نهم آذر که آذر روز نام دارد و به آخشیج مقدس آذر ( آتش ) و فرشته ارجمند آن آذر تعلق دارد ، جشن آذرگان می باشد که آذر جشن نیز می گویند.

یکی از نیایش ها در خرده اوستا " آتش نیایش " نام دارد . ایرانیان قدیم در این روز به آتشکده ها می رفتند و " آتش نیایش " می خواندند. اکنون هم زرتشتیان این عمل را بجا می آورند و معمولا باید در این جشن آتش افروخته شود. در صفحه 256 آثار الاقیه می نویسد " " روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت توافق دو نام آذر جشن می گویند و در این روز به افروختن آتش نیاز دارند. این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش ها موکل است ، نامیده شده . زرتشت امر کرده در این روز به آتشکده بروند و در کارهای جهان با یکدیگر مشورت کنند."

آتش در آیین مزدیسنی پاک و پاک کننده است و از این لحاظ مورد احترام می باشد. استاد پورداود در ترجمه و تفسیر جلد اول یشتها ( از صفحه 504 تا 515 ) راجع به ارزش آذر و فرشته آن شرح جامع و مفصلی نوشته است. نگارنده نیز در ( صفحه 80 تا 82 ) در کتاب " اصل و نسب ایرانیان از آغاز تا اسلام " درباره آتش و در ( صفحه 132 تا 134 ) تاریخ 10000 ساله ایران فلسفه آتش را مفصلا به رشته تحریر در آورده است. امید است خواننده فرزانه به کتاب های مزبور مراجعه  و به فلسفه آتش آن طور که هست آگاه گردد. آتش بطور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه اقوام روی زمین بوده و هر قوم و قبیله ای به شکلی و به عنوانی آن را ستوده ، عزیز و ارجمند می دارد . ترقیات دنیا از پرتو این عنصر است. یعنی آن چه که کشور های متمدن  را به ترقی و تعالی رسانیده همین آتش است . به ملاحظه این که در میان عناصر ، آتش از همه لطیف تر و زیباتر و مفید تر است ، مورد توجه ویژه جهانیان شده است. دانشمند آلمانی " شفتلویتز " در کتاب گران بهای خود موسوم به " آیین قدیم ایران و یهودیت " مقاله بسیار مفیدی در این باب نوشته و نشان می دهد که چگونه ملل جهان از هر نژاد ، آتش را می ستایند. متمدن ترین ملل اروپا با وحشی ترین قبایل آفریقا در ستودن این عنصر درخشان با همدیگر شرکت دارند. نظر به این که در آیین مزدیسنی آنچه آفریده اهورامزدا است و برای جهان و جهانیان سودمند می باشد باید محترم و ستوده باشد. از این رو ایرانیان به آتش دلبستگی ویژه ای داشتند و آن را موهبت ایزدی دانسته شعله اش را فروغ رحمانی خوانده اند. آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله مهراب قرار داده اند. در " ریگ ودا " ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها ، " آتره ون " ( Athravan  ) می باشد یعنی آذربان و آن کسی است که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود. چنان که "وستالیس " ( Westalis ) در رم قدیم دختری پاکدامن  و دانا و از خاندان شریف ، به نگهبانی و زنده نگهداشتن آتش مقدس در معبد " وستا " (Westa ) موظف بوده است و در مدت خدمتش که سی سال بود، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد ، خاموش گردد. در نزد هندوان ، " آگنی " (Agni ) اسم آتش و نام پروردگار آن است. اما ایرانیان به این عنصر و فرشته پاسبان آن " آتر " ( Atar ) نام نهاده اند و در فرس هخامنشی نیز آتر می باشد. در پهلوی به آن آتر (  Ator  ) گفته اند.

خواستگاه : اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان


 



 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 18:38  توسط مریم   | 

دکتر حسنعلی پیشاهنگ
(متن مفصل تر این مقاله در روزنامه «عصر نیریز» منتشر شده است)
 
        «نی ریز» شهری باستانی است در شرق استان فارس که از نظر وسعت دومین شهرستان این استان محسوب می شود و نام آن در سنگ نبشته های تخت جمشید نیز آمده است. دریاچه «نی ريز» در ضلع جنوبی این شهرستان واقع بوده و همچون حفاظی از غرب به شرق آن کشیده شده است. دریاچه «نی‌ریز» از اتصال دو دریاچه ی کوچک تر به نام ها «طشك» و «بختگان» تشكیل شده است. پیوستگی میان این دو دریاچه در زمان های خشكسالی از میان می‌رود. آب هر دو دریاچه شور می‌باشد و میزان شوری بختگان بیشتر از دیگری است. آب دریاچه نی‌ریز، بعلت شوری، مصرف كشاورزی ندارد اما بخار آب برخاسته از آن باعث افزایش رطوبت هوا می‌شود و، بعلت بلند بودن ارتفاع كوه‌های پیرامون نی‌ریز، رطوبت حاصله در هوای همان منطقه باقی مانده و باعث ثمردهی درختان انجیر، بادام، رز و زیتون در كوه‌ها می‌شود (كه می‌توان به نوعی آن را آبیاری مصنوعی كوه‌ها نامید).(1) دریاچه نی‌ریز، زیستگاه زمستانه پرندگانی است كه از روسیه و صحرای سیبری به ایران مهاجرت می‌كنند (مانند فلامینكو، درنا، كبوتر دریایی، آبچلیك، مرغابی، غاز و ...) كه همگی در حفظ اكوسیستم (بوم سا ختار) و محیط زیست نقش بسیار ارزنده‌ای دارند.(2)
         رودخانه ی کوچک «پلوار» در دره ای به نام «سیوند» ( یا «تنگه بلاغی») جریان دارد.  «سیوند» نام روستایی بزرگ و خوش‌آب و هوا در مسیر راه شیراز به اصفهان (در میانه راه تخت جمشید به پاسارگاد) می‌باشد. سیلاب رود «پلوار» در انتهای مسیر خود به رود «كُر» پیوسته و از آن جا به دریاچه «نی‌ریز» می ریزد. هم اکنون میزان ورودی آب رودخانه كُر به دریاچه بختگان بسیار اندك و حتی گاهی به صفر می‌رسد (مقداری از آب كُر در گذشته به دلیل ساختن سد «درود زن» كم شده است)، در نتیجه ورودی آب دریاچه تنها محدود به سیلاب‌های منطقه (نی‌ریز، خیر، آباده، طشك ، خرامه و ارسنجان) می باشد.
           در این میان، از سال 1372 ساختن سدی بر روی رود «پلوار» (در تنگه بلاغی، آغاز شده كه امسال به پایان می‌رسد و احتمالاً آب‌گیری آن در سال جاری یا آینده شروع می‌شود.(3) پس از آبگیری سد سیوند، ديگر سیلاب رودخانه «پلوار» هم به رود «کر» نرسیده و، در نتیجه، به دریاچه نیریز نخواهد ریخت.
به دنبال این رویداد، پیوستگی میان دو دریاچه طشك و بختگان برای همیشه از یبن خواهد رفته و نتیجه آن خشك شدن دریاچه بختگان خواهد بود. اندكی پس از آن دریاچه طشك هم به خاموشی فرو خواهد رفت؛ چرا كه هم اكنون شوری دریاچه طشك به 1200 واحد رسیده است كه حدود 4 برابر سال‌های پرآب گذشته می‌باشد.
و آن گاه است كه فاجعه ای زیست محیطی برای نی‌ریز رخ خواهد داد.(4) چاه‌ های پیرامون دریاچه، نخست شور (همانگونه كه برخی از آن‌ها هم اكنون شده‌اند) و پس از آن تلخ خواهند شد (یعنی زه دریاچه را خواهند كشید). بدین ترتیب آب موجود نه تنها دیگر كوچكترین سودی برای كشاورزی نخواهد داشت بلكه در آینده باعث ناباروری زمین‌های كشاورزی هم خواهد شد كه گاهی برای بازیافت آن‌ها چندین ده سال لازم است.
از سوی دیگر، با خشكی دریاچه، دیگر بخار آبی از دریاچه برنخواهد خواست و در نتیجه محصولات كوهی نی‌ریز (به ویژه انجیر و بادام) به شدت كاهش خواهد یافت.(5)
         روی دیگر فاجعه‌، زمین‌های شوره‌زار كف دریاچه خواهد بود كه با وزش هر نسیمی، نمك‌های آن همچون پرده‌ای بر روی زمین‌های كشاورزی كشیده خواهند شد و حتی اگر آبی از چشمه‌سارها برای زمین‌ها باقی مانده باشد دیگر زمین‌های شوره‌زار استعداد چندانی برای شكوفایی نخواهند داشت.
گذشته از این، نمك‌های بادآورده برای تندرستی انسان‌ه