تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه )

سرزمین ورجاوند ( جاودانه ) ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری - مردانگی - روحیه ظلم ستیزی - موسیقی عرفانی و پرمعنا - ادبیات نیک و سترگ - منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند - آب و هوایی چهارفصل و معتدل - تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و  فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه - ائیرینه وئیجه :

ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان - یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران - هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد . اقوام آریایی که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است :

1 ) مادها در شمال غربی ایران - شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) - آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) - کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه .

2 ) پارس ها در جنوب ایران

3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان امروزی )

4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ

5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس )

6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی

7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی

8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است

9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون

10 ) خوارزمیان در گستره خیوه

11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است .

12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند .

در فرهنگ دهخدا آمده است آری یا آریا نام ایالات قدیم ایران بوده است و نام کرسی آن در قدیم آرتا کوآنا بوده است . اسکندر گجستک شهری به نام اسکندریه آره ایا در کنار رود هری رود بنا کرد . ( در اطراف هرات امروزی )

سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است

ائیرینه وئیجه : جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی .

بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین ننگین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است : کردستان سوریه - کردستان عراق  - ازبکستان - تاجیکستان - جمهوری آذربایجان - ترکمنستان - داغستان - بخشی از قزاقستان - ارمنستان - بلوچستان پاکستان - هرات افغانستان - گرجستان - بخشی از قرقیزستان

مذهب آریایی های پیش از ظهور زرتشت به صورت  گسترده در سرزمینهای آریایی نشین متحد بوده است . آریایی های پیش از زرتشت به آئینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم میکرده است . یکی خیر و دیگری شر . نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است . دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است . این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند . آئین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن ترین آئین های جهان محسوب می شود و به اروپا و آسیا انتشار یافت و امروزه آثارش در کلیساهای مسیحیت نیز موجود است . میترائیزم آئین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند است . آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می آیند . پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه ها و آئین های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای واحد آنان گشت . گاتها بزرگ ترین سند یکتا پرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است . در یشتها- یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است ولی چهره های دینی میترایی نیز در آن دیده می شود . دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردند همه آئین ها توسط اشو زرتشت دانست . زرتشت ضمن احترام به همه گروههای دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی تر و واحد را برای آنان به ارمغان آورد که موجب پایداری و گستره بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه شد . زیرا در صورت رد کردن همه گروه های دینی آن روزگار هم احتمال شکست در آوردن دین نو رخ بدهد و هم تمامی آئینهای کهن و باستانی ایران ممکن بود برای همیشه از یادها بروند . با این دو احتمال زرتشت نیک ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن یکتا پرستی - آئینهای انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی تر به آن اضافه نمود . زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه تازی را پس از یورش اعراب به خود راه داده است ولی همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران است . خود واژه اوستا در معنی اساس٫  بنیاد و ریشه نامیده می شود .  :

زبان کهن اوستایی ایران

1 ) شعبه شرقی                                            2 )  شعبه غربی

 

شعبه شرق ایران خود شامل دو قسمت است :

پارسی میانه : ختنی - سغدی - خوارزمی

پارسی کنونی : آسی - پشتو - لیننانی ( سغدی جدید ) - لهجه های فلات پامیر

 

شعبه غرب ایران نیز شامل سه قسمت است :

1 ) پارسی کهن : اوستایی  - پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشیان ) - مادی  ( قدمت بیش بین 2200 تا 4000 سال پیش )

2 ) پارسی میانه : پارسی میانه ( پهلوی ) پارتی اشکانی ( پهلوی ) زبان اقوام پارت آریایی ( قدمت بین 2200 تا 1400 سال پیش )

3 ) پارسی کنونی ( قدمت بین 1400 سال تا کنون ) :

الف ) جنوبی : شامل لری - پارسی - لاری - بشکردی

ب) شمالی : کردی - لهجه های اطراف دریای مازندران - بلوچی - لهجه های مرکزی ایران - تالشی - آذریهای کهن

 

به صورت کلی میتوان گفت که زبان فارسی در ایران زمین به سه دوره مهم تقسیم می شود :

پارسی  باستان : شامل کتاب اوستا و سنگ نبشته های پارسی باستان هخامنشیان است

پارسی میانه : پارتی اشکانی - پارسیگ ساسانی

پارسی نو : پارسی کنونی ( یادگار فردوسی بزرگ که از دری و پهلوی گرفته شده است ) - کوردی - پشتو - آسی - لری

از متون به جای مانده از این زبانها و نوشتارها کهن ایرانی می توان آثار تاریخی و کتب زیر را نام برد :

ماتکیان هزاردستان - کارنامک ارتخشیر پاپکان - ادی و ایاتکار زریران - خسرو کواتان وریدگی - فرهنگ پهلویک - ابرادوین نامک پنشتن - شتروهای ایران ( شهرستانهای ایران )  - وچارش چترگ ( ماتیکان چترگ ) - درخت آسوریک - ابرستاینیی - تاریه سورآفرین - افدیها و سهیکهای سگستان ( شگفتیهای سیستان ) - اندرچ پیشیکیان - وچاتک اندرچ فریود کیشان - اندرچ ویه وات فرخ پیروز - ابوریچ خیم هوسروان - اورپتمانی کتک خوتائیه ( پیمان کدخدایی ) - واچیکی چند مچ وژرک متر ( بزرگمهر ) افسون گزندگان - زند وهمن یشت - خوتای نامک - پند نامک وزرک مهر - پند نامک زرتشت - اندرز آذرپات مهر اسپندان - اردای ویرافنامه - جاماسپ نامک - مینوک خرت - نیرنگستان - پتت آذرپاد مهراسپندان - زند وهمن یشت - کتیبه های نقش رستم - پارسه - گنجنامه همدان - کتیبه های آذرگشنسب آذربایجان -کتیبه های شوش - بیشابور - کرمان - متن شاهنامه - سروده های باباطاهر عریان و . . .

بن مایه این نوشتار :

گنجینه اوستا : استاد هاشم رضی

بندهش : فرنبغ دادگی - استاد مهرداد بهار

یشت ها : گزارش استاد ابراهیم پورداوود - کتابخانه طهوری

فرهنگ زبان پهلوی : استاد دکتر بهرام فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران

دانشنامه مزدیسنا - واژه نامه توضیحی آئین زرتشت - دکتر جهانگیرپارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:12  توسط مریم   | 

آبان

در اوستا آپ و در سنسكريت آپَ و در فرس هخامنشي آپي ، در پهلوي آپ و در فارسي آب مي گوييم . در بسياري از لهجه هاي كنوني ايران آو مي گويند ؛ آوند كه در فرهنگ ها به معني ظرف چون كاسه و كوزه گرفته شده در اوستا  آفنت آمده و در پهلوي  آپومند گرديده و برابر است با واژه سنسكريت  آپونت يعني داراي آب يا آبمند و آبدار و آبدان . در خود اوستا هم خود  آو در چند واژه مركب بجاي مانده است مانند : آوژدان يعني آبدان ( ظرف آب ) . هشتمين ماه سال به نام  آب  خوانده شده است اين عنصر مانند آتش و هوا و خاك نزد ايرانيان مقدس و الودن آنگناه است به گواهي اوستا و نامه ديني پهلوي ايرانيان عناصر چهارگانه را مي ستودند و امروزه نيز پيروان مزديسنا آن را پاك مي دارند و آلودن آن نارواست .  هرودوت در سده پنجم پيش از ميلاد نوشته "  ايرانيان خورشيد  و ماه و زمين و آب و هوا را نيايش مي كردند " در جاي ديگر گفته "  ايرانيان در رود نمي شاشيدند و در آن تف نمي كردند و دستهاي آلوده خود را در آن نمي شويند ، همچنين نمي توانند ببينند كه كسي آن را بيالايد ، آري آنان رودها را محترم مي دارند " .

در اوستايي كه امروزه در دست داريم بيش از بيش آب تعظيم و تكريم شده است . در يسنا 65 فقره 10 اهورمزدا به پيغمبرش مي گويد :"  نخست به آب روي آور و حاجت خويش از آن بخواه ، اي زرتشت " در گشتاسب يشت فقره8 آمده :" آب فره ايزدي بخشد به كسي كه او را بستايد " در دين ايرانيان از براي آب دوفرشته نگهبان قائل شده اند يكي نامزد است به  اپام نپات و ديگري اناهيتا كه در فارسي ناهيد شده است . از كتيبه هايي كه از اردشير دوم مانده چند بار از ناهيد ( اناهيتا ) در كنار اهورمزدا و ميترا ياد شده در ايران زمين چندين پرستشگاه به نام اين فرشته برپا بوده مانند پرستشگاه كنگاور كه از بزرگترين و باشكوه ترين معابد روزگار كهن بوده و البته كنگاور كنوني در ميان ويرانه هاي قديمي آن كه هنوز چند ستون و ديوار آن برپاست ساخته شده . به گفته طبري ساسان پدربزرگ اردشير پاپكان پيشكار و متولي معبدي بوده نامزد به آتشكده ناهيد در اصطخر .

گذشته از اپام نپات و اناهيتا چندين باردر اوستا از واژه آب فرشته نگهبان اين عنصر اراده شده يكي از يشتهاي اوستا كه در ستايش اناهيتا است  آبان يشت خوانده مي شود قطعه ديگري در اوستا نيز موسوم است به  آبان نيايش . در اوستا حدود چهل بار  آب به معني فرشته پاسبان آب گرفته شده و در همه جا به صيغه جمع آورده شده است . نام هشتمين ماه سال نيز كه آبان است به صيغه جمع امده يعني كه پاسباني اين ماه به ايزد آبها سپرده  شده است در واژه ايران و يزدان و كهان همين علامت جمع آمده كه در اوستا آريان آم و يزتان آم و گئتهان آم آمده اما در فارسي امروز اين واژهها مفرد بكار مي رود . اما چون در فارسي كنوني آبان و آتشان  ( جمع آتش منظور آتش ها ) گفته نمي شود برخي پنداشته اند كه آن در آبان علامت نسبت باشد مانند زردشت سپيتمان و اردشير پاپكان و مزدك بامدادان ولي چنانكه گفتيم آن در اوستا يگانه علامت جمع است و به همان هيوت باستاني خود به ما رسيده البته در نوشته هاي نسبتا متاخر پهلوي  مانند بندهش گاهي علامت جمع ها يا يها است مثل كوفيها ( كوهها ) و روتيها ( رودها ) و پوستيها ( پوستها ) و بندگيها ( بندگان ) . درپهلوي آن چنانچه در بندهش آمده نام هشتمين ماه سال و نام دهمين روز از ماه است كه هر گاه آبان ماه با آبان روز مي رسيد جشني برپا مي كردند ( !! در مورد جشن آبانگان در مقالي ديگر سخن به ميان خواهد آمد !!) . در بندهش آمده  چشمك آپان ، خان آپان يعني سرچشمه آبها و كان آبها ) .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:9  توسط مریم   | 

نخستین ها در موسیقی ایران

 نخستین سرود رسمی ایران

اولین سرود رسمی ایران به نام سلام دولت علّیه ایران در جریان انقلاب مشروطیت توسط سالار معزز ساخته شده و نت (بخش پیانوی آن) به اروپا ارسال شده و در آن دیار به طبع رسید. و چنانکه گفته اند: این سرود توسط سالار معزز برای کلیهٔ سازهای نظامی تنظیم شد و برای دولتهایی که انقلاب مشروطیت ایران را پذیرا شدند ارسال گردید.

₪  نخستین مدرسه موسیقی در ایران

شعبه موزیک دارالفنون نخستین مدرسه موسیقی در ایران است که در سال ۱۲۴۸ هجری شمسی به ریاست مسیو لومر فرانسوی تأسیس یافت.

₪  نخستین کتاب موسیقی نظری

نخستین کتاب موسیقی نظری جدید که از نوشته‌های مسیو لومر فرانسوی بود در همان زمان توسط مزین الدوله نقاشباشی به فارسی برگردانده شد و در دسترس هنر آموزان قرار گرفت و در سال ۱۳۱۲ هجری شمسی تعلیم موسیقی رسماً در برنامه مدارس قرار گرفت.

₪  نخستین پیانو در ایران

نخستین پیانویی که به ایران آوردند، پیانویی کوچک بود که به تناسب وسایل حمل و نقل آن زمان انتقال آن از فرانسه به ایران امکان‌پذیر باشد. بدین جهت این پیانو فقط دارای پنج اکتاو بود که صفحه جای انگشت آن از پیانو جدا می‌‌شد و حمل آن را تسهیل می‌‌کرد.مشیر همایون شهردار، استاد پیانو می‌‌نویسد: " این پیانو را در سال ۱۳۱۴ هجری شخصاً به اتفاق پدرم در منزل مرحوم " عضدالدوله" پدر عین الدوله دیدم که روی آن به زبان فرانسه عبارتی نوشته شده بود حاکی از آنکه پیانوی مذکور را ناپلئون به فتحعلی شاه اهدا نموده است.

₪  نخستین انجمن موزیک و نخستین کنسرت خیریه

در سال ۱۲۸۸ هجری قمری ,ایران به یکی از بزرگ‌ترین قحطی‌ها و مرگامرگیهای تاریخ معاصر خود دچار گردید. در آن بحبوحه میرزا حسین خان سپهسالار به صدارت رسید. به علاج آن واقعه، نخست میرزا عیسی وزیر دارالخلافه را که به همدستی نانوایان، سختی بیش از پیش قحط و غلا را موجب بود، برکنار کرد. کار دیگرش برپایی مجلس اعانه بود در رمضان ۱۲۸۸ هجری قمری. هم‌زمان با این رویداد، " ژان باتیست لومر" رئیس موزیک چیان سلطنتی و معلم موزیک محفل سرگرمی و تفریح فرنگیان مقیم ایران، به افتتاح انجمن موسیقی تحت عنوان انجمن موزیکان مبادرت ورزید و در نخستین اقدام خود، جهت معاضدت به مجلس اعانت دارالخلافه به برپایی نخستین کنسرت خیریه اقدام کرد.

₪  نخستین ارکستر رادیو

هنگامی که ایستگاه فرستنده به کار افتاد کار موسیقی رادیو را بعهدهٔ کمسیونی گذاشتند که جز ً تشکیلات سازمان پرورش افکار بود و پس از تشکیل ادارهٔ تبلیغات امور هنری موسیقی نیز به ادارهٔ موسیقی کشور سپرده شد و شامل چند قسمت بدین شرح بود: موسیقی ایرانی توسط هیاًت نوازندگان و موسیقی اروپایی به وسیله ارکستری از استادان و هنرجویان هنرستان عالی موسیقی و غیر از این دو قسمت، بقیه ساعات پخش موسیقی با صفحه برگزار می‌‌شد. اولین هیاًت ارکستر عبارت بودند از نامی‌ترین نوازندگان آن زمان به شرح زیر ابوالحسن صبا (رئیس ارکستر)، ابراهیم منصوری و مهدی خالدی (نوازنده ویلن)، مرتضی نی داود و موسی معروفی و عبدالحسین شهنازی (تار)، حبیب سماعی (سنتور)، مرتضی محجوبی و جواد معروفی (پیانو)، حسین تهرانی (ضرب). از آذر ۱۳۳۰ ارکستری به نام ارکستر نوین تشکیل شد که رهبری آن را استاد علینقی وزیری بعهده داشت و اولین ارکستری بود که آهنگهای موسیقی ایرانی را با هارمونی اجرا می‌‌کرد. خوانندهٔ آن هم عبدالعلی وزیری بود. این ارکستر آهنگهای بی آواز نیز اجرا می‌‌کرد.

₪  نخستین نوازنده ویولون در ایران

ویولون از ادوات و آلات موسیقی جدید است که در زمان ناصرالدین شاه پس از تاًسیس شعبهٔ موزیک دارالفنون، و آمدن مستشاران خارجی برای معلمی این شعبه و آوردن سازهای جدید مانند فلوت و قره‌نی در ایران معمول گردید مسیو دوال فرانسوی که در اواخر عصر ناصری به ایران آمد و دو سال بیشتر در ایران نماند معلمی قسمتی از شعبهٔ موزیک دارالفنون را بر عهده داشت و استاد و نوازنده ویولون بود و این ساز را با قواعد مخصوص آن تعلیم می‌‌داد. و ظاهراً از قدیمی‌ترین مربی و معلم ویولون بود. حسن مشحون در کتاب تاریخ موسیقی ایران حسین هنگ آفرین، را قدیمی‌ترین ایرانی نوازندهٔ ویولون معرفی کرده است ولیکن " روح الله خالقی " در کتاب سرگذشت موسیقی، "تقی دانشور " (اعلم السلطان) را نخستین ایرانی می‌‌نویسد که با ویولون آشنا شده است.

₪  نخستین موسیقیدانی که اقدام به نوشتن دستگاه ماهور کرد

سالار معزز از نخستین کسانی است که نوت را برای ثبت الحان موسیقی ملی ایران برگزید (قبل از وی لومر دست به این کار زده بود). این هنرمند برای فاصله‌های ربع پرده‌ای (نیم بمل یا کرن امروز) علامتی را که همان ایام احتمالاً نزد مصری ها و عراقی ها متداول بود اختیار کرد و با اتخاذ این روش برای نخستین بار اقدام به نوشتن دستگاه ماهور کرد.

₪  نخستین مدرسه موسیقی به روش علمی در ایران

مدرسه موزیک اولین مؤسسه دولتی است که برای تعلیمات موسیقی به روش علمی در ایران دایر شد، ولیکن چون منظور از تأسیس آن بهبود وضع موسیقی نظامی بود بیشتر از این نظر تعلیمات آن پیشرفت می‌‌کرد. شعبهً موزیک دارالفنون در سال ۱۲۹۷ هجری شمسی از قشون منتزع شد و جزو یکی از واحدهای وزارت معارف درآمد و به نام مدرسهً موزیک نامیده شد. این مدرسه تا سال ۱۳۰۷ هجری شمسی زیر نظر سالار معزز و معاونت فرزند ارشد ایشان نصرالله خان مین باشیان ملقب به نصرالسلطان اداره می‌‌شد و به همین نام باقی بود و از آن پس سازمان آن دگرگون شد و مدرسه موسیقی دولتی نام گرفت.

₪  نخستین کسی که نت و آهنگ را مدون کرد

صفی الدین ارموی، متولد ارومیه (قرن هفتم هجری قمری) در دربار " المستعصم " و " هلاکو " بوده و کتابی دارد به نام ادوار، وی اولین بار نت و آهنگ را مدون کرد و از حالت سماعی به صورت کتاب در آورد. صفی الدین در اصلاح و تکمیل نوآوریها و ابداعات قدمها در موسیقی کوشیده و در فواصل گام نیز تحقیقاتی کرده است. او با بصیرتی که در علم و عمل موسیقی داشت نظر قدما را در پرده بندی عود تعدیل کرد و با تصرفات استادانه پرده‌های غیر لازم را حذف و محل پرده‌های مناسب را تثبیت نمود. صفی الدین اعتدالی در گام موسیقی ایران به وجود آورد و گام او در هر اکتاو شامل هفده فاصله بوده است. نوشته‌اند که او موسیقی را به ترتیب جدیدی تنظیم کرد و روش وی مورد قبول و ملاک عمل استادان پس از او گردید و این روش هنوز تا حد زیادی در کشورهای اسلامی متداول است. ابتکار بعضی الحان و مقامها یا شعبه‌ها و گوشه‌ها را به وی نسبت داده اند. چنانکه خود در شرح حال خویش تلویحاً به ساختن آهنگ طرب انگیز اشاره می‌کند و طرب انگیز یکی از شعبه‌ها و گوشه‌های دستگاه ماهور است که اکنون استادان، فن آن را می‌‌نوازند. بعضی از تاریخ نویسان، " ارموی " را بزرگ‌ترین موسیقیدان ایران و پس از " اسحاق موصلی " بزرگ‌ترین موسیقیدان دوره اسلامی می‌‌دانند. کتاب‌های او از مهم‌ترین مآخذ موسیقی ایران دوره اسلامی است. وی برای نخستین بار آهنگ موسیقی را با الفبای ابجدی و عدد نوشت، و بدین شیوه توانست نغمه‌هایی را که پیش از این از راه گوش و سینه به سینه نقل می‌‌شد ثبت کند.

₪  نخستین کسی که پیانو را کوک ایرانی کرد

اولین کسی که پیانو را کوک ایرانی کرد و الحان ملی را در آن نواخت " سرورالملک " بود که در هر گام دو پرده را تغییر کوک داد تا بتواند آهنگهای ملی را با آن اجرا کند که کوک پیانو برای این آهنگها به همین صورت است.

گفته شده در سفری که " حاجی میرزا حسین خان سپهسالار "، ناصرالدین شاه را به اروپا برد، در مراجعت چند دستگاه پیانوی بزرگ و کامل برای دستگاه سلطنتی آوردند که به قراین در آن زمان کسی در تهران به نواختن پیانو وقوف نداشت. مرحوم " محمد صادق خان سرورالملک " استاد و نوازندهً بی نظیر سنتور که در نظر ناصرالدین شاه قدر و منزلت مخصوص داشت به مناسبت نزدیک بودن وضع نواختن سنتور و پیانو کوشش کرد که برای خوش آمد شاه نواختن پیانو را فرا گیرد و با آنکه در سنین کهولت بود برای نیل به مقصود از قریحه و نبوغ خویش کمک گرفت و تا حد امکان توفیق حاصل کرد و چون تشخیص داده بود دو صدایی که علاوه بر دوازده صدای موجود در هر گام پیانو مورد لزوم موسیقی ایرانی است در صدای پیانو وجود ندارد همچنان که هنگام نواختن سنتور وقتی می‌‌خواهد از آهنگی به آهنگ دیگر بروند و حتی در حین نواختن همان یک آهنگ برای به دست آوردن آن دو صدا نیز خرک سنتور را پس و پیش می‌‌کنند، سرورالملک نیز با تغییر کوک دو صدای مورد احتیاج موسیقی ایرانی، کوکی را که حالا مشهور به کوک شور است ابتکار کرد.

₪  نخستین دانشمندی که در ایران در فن موسیقی علمی و عملی کتاب نوشت

نخستین دانشمندی که پس از اسلام در ایران در فن موسیقی علمی و عملی کتاب نوشت فیلسوف و ریاضیدان و موسیقیدان بزرگ ایران ابونصر فارابی است که در سده چهار هجری می‌‌زیست. فارابی که خود در علم و عمل این فن مهارت داشت نخستین کتاب جامع خود را در این رشته نوشت. پیش از او نیز به دانشمند و طبیب نامی ایران محمد بن زکریای رازی نوشتن رساله‌ای را در موسیقی نسبت داده‌اند به نام " فی الجمل الموسیقی ". پس از فارابی، حکیم و دانشمند نامی ایران ابو علی سینا در کتاب شفا بابی را با عنوان فن به موسیقی اختصاص داد و دانشمند کم نظیر ایران ابو ریحان بیرونی در کتاب" الاستخراج الاو تار فی الدائره" را در موسیقی نوشت. پس از ابن سینا از جمله شاگردان او " ابو منصور زیله " کتاب الکافی الموسیقی را به رشتهً تحریر کشید. نخستین مجموعه آلات و ادوات موزیک در ایران

در سال ۱۳۰۴ هجری قمری " کلنل اسمیت " انگلیسی، رئیس تلگرافخانه انگلیس در تهران، مجموعه‌ای از آلات و ادوات موزیک مفضض (آبکاری شده) شصت نفره ساخت انگلستان را که همه به نشان دولتی ایران مزین بوده است از طرف ملکهً انگلستان به ناصرالدین شاه هدیه کرده و مورد عنایت خاصه پادشاه قاجار واقع شده است. به نظر می‌‌رسد این مجموعه موزیک اولین و جامعترین مجموعه موزیکی بوده که تا آن تاریخ به ایران رسیده است.

₪ نخستین کسی که موسیقی ایران را متحول کرد

غلامحسین درویش از هنرمندان نامی و استاد اواخر دورهً قاجاریه است. وی در سال ۱۲۵۱ هجری شمسی در تهران متولد شد. پدرش چون به موسیقی علاقه داشت غلامحسین را به مدرسهً موزیک دارالفنون سپرد و وی به فراگرفتن خط موسیقی و نواختن شیپور و طبل کوچک مشغول شد. غلامحسین به دربار شاهی رفت و آمد داشت و ساز نوازندگان را می‌‌شنید. سپس پیش " آقا حسینقلی " به تکمیل فن خود پرداخت و بعد از سالها تمرین در نواختن تار و بویژه سه تار مهارت یافت و بهترین شاگرد استاد خود شد. با ظهور جنبش مشروطه در نخستین سر کنسرتهایی که در انجمن اخوت تشکیل شد وی سمت ریاست و رهبری ارکستر را داشت. درویش خان، نوعی آهنگ ضربی به نام پیش درآمد ساخت که تا سالها بعد از او، رواج بسیار داشت. " سعدی حسنی " در کتاب تاریخ موسیقی دربارهً پیدایش موسیقی نوین ایران می‌‌نویسد: " نخستین تحول واقعی موسیقی را غلامحسین درویش (۱۲۵۱ - ۱۳۰۵ هجری شمسی) آغاز کرد. درویش در نواختن تار دست داشت. تا آن زمان تار پنج سیم (دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم) داشت و درویش از روی سه تار به فکر افتاد سیم دیگری به تار بیفزاید و از آن وقت تار دارای شش سیم شد. درویش در زمان تحصیل در مدرسهً موزیک نظام که تحت نظر " لومر " اداره می‌‌شد متوجه یکنواخت بودن موسیقی ایرانی شد، به این جهت آواز را که تا آن زمان بدون ضرب و طولانی بود، خلاصه کرد و به صورت ضربی در آورد و علاوه بر" درآمد" که پیش از آواز نواخته می‌‌شد قطعهً ضربی دیگری به نام پیش درآمد به آن افزود. این استاد کم نظیر موسیقی ایران در شب چهارشنبه دوم آذرماه ۱۳۰۵ هجری شمسی هنگامی که از منزل یکی از دوستان به خانه می‌‌رفت درشکه اش با اتومبیلی تصادف کرد و بر اثر ضربه‌ای که بر سر او وارد آمد چنان به سختی صدمه دید که در دم جان سپرد. محمد هاشم میرزا متخلص به «افسر» در مدح این استاد و «درویش عبدالمجید طالقانی» مبتکر خط شکسته فارسی که هر دو طالقانی هستند دو بیت زیر را سروده است:

درویش زمان ما و درویش نخست هریک به رهی رسم تجدد می‌‌جست

آن یک خط راست را شکسته بنوشت وین موسیقی شکسته را کرد درست

ایرج میرزا نیز در وصف او از زبان «زهره» در منظومهً «زهره و منوچهر» گفته است: تار نهم در کف درویش خان.

برگرفته از تارنمای:سرزمین آریاییها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 15:55  توسط مریم   | 

نقش برجسته گلگل يا سنگ نوشته گل گل :

اين اثر در 8 كيلومتري شهر ملكشاهي شهرستان مهران و بر ديوار شرقي تنگه كوچكي كه روستاي گل گل در دهانه آن استقرار يافته قرار دارد . اين سنگ نوشته به خط ميخي به زبان آشوري ، بر روي نماي ديوار شرقي صخره اي بالاتر از روستاي گل گل ملكشاهي به ابعاد 90* 135 سانتي متر به شكل مستطيل  به طور عمودي نقش شده و در وسط آن پادشاه آشوري  به صورت برجسته با شمشير حمايل به ارتفاع 135 سانتي متر قرار دارد . تمامي سطح كتيبه پس از صاف نمودن سطح آن به عمق سه سانتي متر و برجسته نشان ، پيكر پادشاه با خطوط كنده كاري شده ميخي پوشانده شده است .

سطرها به وسيله يك خط افقي كنده از هم ديگر متمايز گشته اند . ارتفاع نقش برجسته از سطح زمين 270 سانتي متر است  . متن كتيبه از فتح ايلام ولرستان ( قلمرو كاسي ها) به وسيله آشوري ها  حكايت مي كند . بخشي از كتيبه به شرح زير است : خدايان بزرگ از راه لطف در محفل خود مرا بر روي تخت شاهي پدرم گذاشتند و آنها تسلط بر روي زمين را به من واگذار كردند . شهر () آنها بيرون رفتند (.) روي روستايش كارهايي كه من انجام داده ام من نوشته بر روي آن من به جا نهادم اين سنگ نوشته را براي ترغيب شاهان ، پسران من در آينده باشد كه بعد امري در ميان شاهان ( ..) من كه اورا آشور ، خدايان بزرگ براي تسلط بر روي زمين و مردم نامزد كند اين ستون و نخستين خدايان بزرگ را ببينند و باشد كه به تدفين آن بپردازند و قرباني هايي بكند . اما آنكه آن مجسمه را از جاي آن بردارد ،آشور و خدايان بزرگ و عده كه روي اين نام برده شوند با نظر خشم به نگاه كناد باشد كه به طرفداري او در يك برخورد سلاح ها در ميدان جنگ برخيزند و باشد كه آنها را راهنمايي نكنند   باشد كه آنها هم حكم شاهي او براندازند و باشد كه آنها نامش و تخمه اش را در زمين ضايع كنند .

 سنگ نوشته قوچعلي

اين كتيبه در شهرستان ايلام قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح زمين حدود 5/4 متــر مي باشد متن اين سنگ نوشته به زمينه اي به ابعــاد 40 * 75 سانتي متر به شكل ذوزنقه نگارش و حكاكي شده است . ابتدا قسمتي از سطح را به عمق حدود يك سانتي متر صاف نموده آن گاه قسمتي از پائين در حدود 15 * 75 سانتي متر را رها ساخته و مابقي را به عمق حدود 4 سانتي متر تراش داده وهمراه آن متن كتيبه را به صورت برجسته و با خط نستعليق زيبايي اجرا نموده است كه به علت عدم دسترسي مردم به آن تاكنون سالم باقي مانده است . اين كتيبه به دستور غلامرضا خان والي و به پاس احترام به پـدرش ( حسين قلي خان والي متوفي در سال 1318) ساخته شده است .

 

 ::سنگ نوشته تخت خان:: عکسی که در پاییز 1383 گرفتم

:سنگ نوشتة تخت خان:

این سنگ نوشته بر روی سنگی بزرگ به ابعاد 1×2 متر در محلی به نام تخت خان(34 کیلومتر ی جاده ایلام - مهران ) حکاکی شده و مضمون آن در رابطه با تاریخ ایلام و حکمرانان آن است .

اين سنگ نوشته  از غلامرضا خان آخرين والي فيلي پشتكوه به جاي مانده است . او براي فقط نام خود و خاندانش دستور داد تاريخ خاندانش همراه با شرح اقدامات آنها بر روي تخت سنگي به ارتفاع 250 سانتي متر از سطح زمين به خط كوفي حك شود .

 

 ...:::: سنگ نوشتة شهر میمه (زرین آباد ) :

این سنگ نوشته که در محل میدان اصلی شهر میمه قرار داشت ، در سالهای اخیر جابجا شده و فعلاً درمحلی مشرف به رودخانة سراب میمه در داخل کوچه ای باریک قرار گرفته است .

 

 

  ...:::: سنگ نوشتة قلعة والی :

این سنگ نوشته که در محل قلعه والی ایلام واقع شده و مضمون آن در رابطه با ساخت قلعه در سال 1362 هجری قمری « به معماریت عالیجاه خیر الحاج حاجی درویشعلی کرمانشاهی و به نظارت معتمد السلطان مکرم عم عالی مقام صید جواد خان سرتیپ والی زاده » می باشد .

اين سنگ نوشته را بايد شناسنامه قلعه والي دانست . غلامرضا خان بعد از اتمام ساخت قلعه دستور حكاكي اين سنگ نوشته را داد .

اين سنگ نوشته 180 سانتي متر طول ، 34 سانتي متر عرض و 14 سانتي متر قطر دارد و با خط زيباي نستعليق برجسته در 17 سطر منظم و مجزا از يكديگر حكاكي گرديده است .

 

  ...:::: سنگ نوشته نخچیر:

کتیبه مذکور در دامنه غربی کوه نخچیر شهرستان مهران و در بخش صالح آباد  و در محلی به نام سرتزن قرار دارد. این سنگ نوشته به فرمان غلامرضا خان والی در سال 1327 به مناسبت خرید باغی بزرگ و با صفا در صالح آباد نوشته شد.

::: سنگ نوشته حسینقلی خان

سنگ نوشته حسینقلی خان والی:

حسينقلي خان والي پدر غلامرضا خان ، آخرين والي منطقه ايلام و پشتكوه است . اين سنگ نوشته تنها سنگ نوشته اي است كه حسينقلي خان به سال 1294 ه . ق  به يادگار گذاشته و متن آن درباره ساختن قلعه و باغ حسين آباد وحسينيه و . است.

      سنگ نوشته مذكور در شمال شهر ايلام و روبروي پارك آزادي اين شهر بر نماي جنوبي تخته سنگ بزرگي به ابعاد حدود 260 سانتي متر ارتفاع و 320 سانتي متر عرض و 3 متر قطر حكاكي شده است .

منبع :تارنمای ایلام شهر ناشناخته ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:42  توسط مریم   | 

 

منابع و مآخذ تاريخ ايران در دوران ماد و هخامنشي

 

كتيبه‌هاي هخامنشيان عبارتند از:

1ـ در مشهد مرغآب در محلي كه به قبر مادر سليمان معروف است، كتيبه‌اي از كوروش اول وجود دارد.

2ـ كتيبه بيستون كه از همه‌ي كتيبه‌هاي دوره هخامنشي مهم‌تر است و در آن داريوش بزرگ، مبادرت به شرح اقدامات خود درباره‌ي سركوب سركشان و مدعيان پادشاهي و بسط امن و عدالت كرده و ممالك قلمرو خود را ذكر كرده است. در كتيبه‌ي بيستون، داريوش، اهورامزداي بزرگ را ستايش كرده و از دروغ و هرگونه نادرستي بي‌زاري جسته است. اولين دانشمندي كه موفق به خواندن كتيبه‌هاي هخامنشي شد گرت‌فند [Grotefend] است. قبل از وي سيلوستر دوساسي يكي از كتيبه‌هاي دوره ساساني را كه با ترجمه يوناني همراه بود به كمك خط يوناني آن خواند. همين امر كمك زيادي براي خواندن ساير كتيبه‌هاي دوره ساساني و هم‌چنين كتيبه‌هاي هخامنشي كرد. بعد از گرت‌فند، مستشرقين ديگري از جمله بورنوف [Burnouf] و اپپرت [Oppert] فرانسوي دنباله كار وي را گرفتند تا سرانجام راولن سن [Racolinson] در قرن نوزدهم ميلادي كتيبه‌ي بيستون را به صورت كامل ترجمه كرد.

كتيبه‌ي بزرگ بيستون، به سه زبان پارسي قديم، ايلامي و آسوري نوشته شده است كه تقريبا داراي دو هزار كلمه است. در اين كتيبه، داريوش قصه بردياري دروغي و شورش‌هايي را كه در اوايل سلطنتش در نقاط مختلف روي داده شرح مي‌دهد.

3ـ «بيستون كتيبه‌اي ديگر از داريوش موجود است كه در حقيقت، متمم كتيبه‌ي بزرگ است و تعداد كتابت آن قريب يكصد و پنجاه كلمه است.

4ـ در كوه الوند نزديك همدان كتيبه‌اي از داريوش وجود دارد كه داراي پنجاه كلمه است.

5ـ در تنگه سوئز (مصر)، كتيبه‌اي از داريوش وجود دارد كه داراي هشتاد كلمه است و مربوط به حفر كانالي است كه يكي از شعبات رود نيل را به درياي احمر متصل مي‌كرده است. مضمون آن طبق مندرجات كتاب ويسباخ [Weissbach] آلماني كه در سال 1911 ميلادي چاپ شده است چنين است:

داريوش شاه مي‌گويد من پارسي‌ام و به دستياري پارسي‌ها، مصر را گرفتم. فرمودم از آب رواني به نام نيل كه در مصر روان است، به سوي دريايي كه از پارس به آن‌جا مي‌روند، اين كانال را بكنند. اين كانال كنده شده، چنان‌كه فرموده بودم. و كشتي‌ها روانه شدند از مصر از درون اين كانال به سوي پارس چنان‌كه اراده من بود.

6ـ بر روي استوانه‌اي بلوري كه از كاوش در مصر به دست آمده كلماتي نقش شده است كه ثابت مي‌كند مربوط به زمان داريوش اول است و در حال حاضر در موزه بريتانيا است.

7ـ‌كتيبه‌ي تخت‌جمشيد كه مربوط به زمان داريوش اول است و داراي دويست كلمه است. در اين كتيبه داريوش از ممالكي اسم برده كه جزو كشور ايران بوده است.

8ـ كتيبه نقش رستم. اين كتيبه، مربوط به زمان داريوش اول است كه در مقابر شاهان هخامنشي كنده شده است و داراي دويست و پنجاه كلمه است. در اين كتيبه باز داريوش از ممالكي نام برده كه جزو ايران بوده‌اند.

9ـ در خرابه‌هاي تخت جمشيد، پنج كتيبه از خشايارشاه باقيمانده كه روي هم داراي دويست و پنجاه كلمه است. مضمون كتيبه‌ها مربوط به ساختمان قسمت‌هاي مختلف تخت‌جمشيد است كه روشن مي‌كند كدام‌يك از قسمت‌ها توسط خشايارشاه ساخته شده است.

10ـ در كوه الوند نزديك همدان جنب كتيبه‌ي داريوش اول، كتيبه‌اي هم از خشايارشاه وجود دارد كه داراي شصت كلمه است.

11ـ كتيبه‌ي وان واقع در تركيه ]كنوني[ كه مربوط به زمان خشايارشاه است.

12ـ بر روي گلداني كه در موزه لوور پاريس است، كلماتي به خط ميخي كنده شده است كه مربوط به زمان خشايارشاه است.

13ـ بر روي گلداني كه از سنگ مرمر ساخته شده است و در مصر به دست آمده، كلماتي به خط ميخي كنده شده كه مربوط به اردشير اول است.

14ـ از داريوش دوم در تخت‌جمشيد، كتيبه‌اي به دست آمده كه خيلي مختصر است. مضمون آن معرفي باني بعضي از بناهاي تخت‌جمشيد است.

15ـ در شوش، از اردشير دوم كتيبه‌اي به دست آمده كه به سه زبان پارسي باستان، ايلامي و آسوري نوشته شده است. در اين كتيبه، اردشير بعد از ستايش اهورامزدا خود را معرفي كرده است.

16ـ از اردشير سوم در تخت‌جمشيد كتيبه‌اي به دست آمده كه در آن اردشير بعد از ستايش  اهورامزدا، خود را معرفي مي‌كند.

تاريخچه باستان‌شناسي ايران باستان

كاوش‌هاي باستان‌شناسي براي كشف دوران تاريخي ايران در قرن بيستم ميلادي شروع شد، اولين حفاري به وسيله ژ ـ دمرگان [Demergan] كه رياست هيات باستان‌شناسي فرانسوي را برعهده داشت، صورت پذيرفت. از ابتداي سال 1897 ميلادي كاوش هيات باستان‌شناسي فرانسويان در شورش قديم آغاز گرديد و در نتيجه، آثار پرارزش و جالبي مربوط به اواخر دوره‌ي هزاره چهارم و سوم ميلادي، معروف به سفال رنگين و مقدار زيادي مجسمه‌هاي كوچك و آلات و ادوات سنگي و اشيا و لوازم ديگر به دست آمد.

دمرگان، سفال‌هاي رنگين را برپايه نشانه‌گذاري معين، طبقه بندي كرد. از همين‌جا اصطلاح «شوش يك» براي دوره‌هاي ابتدايي و «شوش دو» براي دوره‌هاي متاخر وضع گرديد.

در سال‌هاي 1903 و 1904 ميلادي پامپلي [Pumplly] باستان‌شناس آمريكا در نزديكي شهر آنائو واقع در تركمنستان شوروي اقدام به حفاري كرد. سفال‌هاي رنگيني كه از اين كاوش به دست آمد تا اندازه‌اي با سفال‌هاي مكشوف از شوش تفاوت داشت. حفاري باستان‌شناسي نامبرده چندان با موازين علمي تطبيق نمي‌كرد و سنواتي را كه براي اشياي مكشوفه ذكر كرده است، بيش‌تر جنبه‌ي تخيلي دارد.

در سال 1934-1933 در تخت‌جمشيد، آرشيوي با هزاران لوحه‌هاي كوچك گلين كشف شد كه اغلب اسناد موجود در اين آرشيو به زبان ايلامي نوشته شده است. اسنادي هم وجود دارد كه متن آن‌ها به زبان آرامي است. در واقع اين همان زباني است كه در دوره هخامنشيان وسيله ارتباط بين‌المللي بوده است.

غير از متون كتيبه‌ها و مندرجات اوستا، از آثار مورخان دنياي قديم ـ كه از ملت‌هاي مختلف از جمله رومي، مصري، فنيقي، ارمني، يهودي و به ويژه يوناني بوده‌اند ـ براي كسب اطلاع بيش‌تر از اوضاع تاريخي ايران پيش از اسلام، مي‌توان استفاده كرد. ضمنا بايستي متذكر شد كه متاسفانه برخلاف دوره‌ي پارسي‌ها از سلسله مادها تاكنون اثري به دست نيامده است. براي كسب اطلاع از اين سلسله ناچار بايستي به آثاري استناد كنيم كه از ملل ديگر از جمله يهوديان و آسوريان و يونانيان باقي مانده است.

منابع غير ايراني تاريخ ماد

در كتيبه تيگلات پيلسر [Tiglat Pieser] كه تقريبا در قرن هشتم پيش از ميلاد نوشته شده است، ذكري از دولت ماد به ميان آمده است. باز در كتيبه ديگري كه مربوط به زمان سلمنرسوگون [Salamonassar sargon] (731-713 قبل از ميلاد) است، او افتخار مي‌كند كه هنگامي كه نام وي را در دورترين شهرهاي ماد مي‌شنيده‌اند، مردم از شنيدن نام وي وحشت‌زده مي‌شده‌اند.

گذشته از اين، سناخريب [Sennacherib] و آسرهدون [Esarhaddon] (680-669 ميلادي) نيز به ناحيه ماد اشاره كرده‌اند.

از برخي از مطالب تورات نيز براي اطلاع از تاريخ ماد، مي‌توان استفاده كرد. از جمله در كتاب دوم تورات نوشته شده است كه در سال نهم هيوشيع [Hoshea] ملكه آشور، شومرون [Samoria] را تسخير كرد و اسراييل را به اسارت به آشور برد و آن‌ها را در شهرهاي حلح [Halah] و حابور [Habor] در كنار رودخانه گوزان و شهرهاي مادي‌ها مستقر كرد.

گذشته از موارد مذكور، اطلاعات پراكنده‌اي درباره مادها در آثار مولفان يوناني قرن پنجم قبل از ميلاد موجود است. ظاهرا هكاته ميلتي و ديونيس ميلتي كه كتابي درباره‌ي داريوش اول نوشته‌اند و درباره‌ي مادها نيز مطالبي گفته‌اند. گذشته از اين، مطالبي درباره مادها در نمايشنامه تراژدي پارسيان تاليف آشيل و غيره ديده مي‌شود ليكن در حقيقت براي نوشتن تاريخ سلسله ماد اولين بار در نيمه دوم قرن پنجم قبل از ميلاد هرودوت مورخ يوناني كوشش كرده است.

منابع تاريخ هخامنشيان از آثار مورخان يوناني و رومي

اينك به اختصار به شرح حال نويسندگاني مي‌پردازيم كه آثار آن‌ها در مواردي با تاريخ ايران ارتباط پيدا مي‌كند. بين آثار مورخان گذشته، آثار هرودوت را از لحاظ كثرت اطلاعات و در بست بودن اخبار مي‌توان مهم‌ترين اثري دانست كه باقي مانده است.

هرچند هرودوت را پدر مورخان دانسته‌اند ليكن در حقيقت وي را نمي‌توان اولين مورخ دانست زيرا نخستين مورخي كه نامي از وي در آثار گذشتگان باقي مانده است، هكاته [Hecatee] است كه حدود سال 566 پيش از ميلاد در شهر مليت به دنيا آمده، ليكن از نوشته‌هاي هكاته چيزي باقي نمانده است.

به هر حال هرودوت از يونانيان ]شهر[ هالي كارناس [Halicarnas] بود. نظر به اين‌كه اين شهر يكي از شهرهاي استان كاريه واقع در آسياي صغير بود و اين استان از استان‌هاي شاهنشاهي هخامنشي محسوب مي‌شد، بنابراين مي‌توان گفت كه هرودوت تابع دولت ايران بوده است. مدت زندگي او را از 484 قبل از ميلاد ذكر كرده‌اند. به طور كلي از زندگاني وي اطلاعي در دست نيست. در دوران جواني بر اثر بروز هرج و مرج در كاريه، زادگاه خود را ترك گرفته رهسپار جزيره ساموس گرديد. سپس به آتن رفت و از نزديك با پريكليس رييس‌جمهور آن شهر و سوفكلس شاعر يونان آشنا شد. بعد از چندي، مسافرتي به مصر، سوريه، كلخيد، مقدونيه، تراكيه و بابل كرد. سپس با جمعي از مهاجرين يوناني به رم رفت و در آن‌جا تاريخ خود را به پايان رسانيد. اطلاع دقيقي از سال درگذشت هرودوت در دست نيست. آن‌چه مسلم است اين است كه در آغاز شروع جنگ‌هاي بين آتن و اسپارت (پلوپونز) در توريوم مي‌زيسته و در همين زمان و در همين شهر درگذشته. زيرا به وقايع سال‌هاي اول اين جنگ در كتاب نهم خود اشاره كرده است. مي‌توان تصور كرد كه مرگ او در حدود سال 425 قبل از ميلاد اتفاق افتاده است. هرودوت اثر معروف خود را به نه كتاب تقسيم كرده و هر يك را به نام يكي از خدايان يوناني آغاز كرده است. از جمله نخستين جلد كتاب خود را به نام كليو خداي تاريخ و هشت جلد ديگر را به ترتيب به خدايان موسيقي، كمدي، تراژدي، رقص، شعر و غزل، خداي ستارگان و خداوند بيان اختصاص داده است.

بعضي از محققين عقيده دارند كه تقسيم‌بندي كتاب هرودوت به نه قسمت و اسامي كه به هر كتاب داده است در قرن‌هاي بعد صورت گرفته و تاليفات وي در ابتدا تقسيماتي نداشته است. دليل اين دسته از محققين اين است كه هرودوت هنگامي كه مي‌خواهد خواننده‌اي را به مطلبي ارجاع دهد بدون آنكه به تقسيمات مذكور اشاره كند مي‌گويد در حكايات ديگر اين مطالب را بيان كرده است.

چنين به نظر مي‌رسد كه براي نوشتن تاريخ خود به اسناد و مداركي هم دسترسي داشته است. ليكن با اين همه اساس كار او را بيش‌تر روايات شفاهي كه از ديگران شنيده است تشكيل مي‌دهد كه خود در جرح و تعديل روايات كوشش زياد كرده است.

مطالبي را كه هرودوت در مورد ايالات ايران كه به يونان نزديك بوده نوشته است به نسبت دقيق است. ليكن گفته‌هاي او در مورد هندوستان كه در حقيقت دورترين ساتراپ‌نشين عهد خامنشي بوده، بسيار ناقص و مبهم است.

مهم‌ترين مطلبي كه بين محققان و مولفان درباره تاريخ هرودوت وجود دارد ارزش كتاب اين مولف است. از نقطه نظر سنديت تاريخي و صحت وقايعي كه بدان اشاره كرده است عده زيادي از مولفان يونان باستان از جمله پلوتارك و كتزياس شديدا از هرودوت انتقاد كرده‌اند. برخي نيز در مقابل اين روش وي را ستوده‌اند. ا زجمله ارسطو روش هرودوت را در تاريخ‌نويسي پسنديده، ليكن او را افسانه‌گو دانسته است. توسيديد مورخ معروف درباره هرودوت گفته، وي نثرنويسي است كه به حقيقت‌نويسي علاقه‌مند بوده است.

به طور كلي روي هم رفته محققان او را مورخي صميمي دانسته كه هدفش نوشتن و روشن كردن حقيقت بوده است. تنوع و وفور مطالب اضافي يكي از مشخصات بارز كتاب تاريخ هرودوت است. گذشته از اين شاهكار هرودوت كه حقا آن را بايستي مورد دقت و توجه خاص قرار داد ساده‌نويسي او است. با تمام محاسني كه در نوشته‌هاي هرودوت وجود دارد مع‌ذلك بايستي توجه داشت كه سنوات وقايع در تاريخ هرودوت زياد دقيق و صحيح نيست. در بسياري از موارد داستان‌نويسي و قصه پردازي‌ها، حقايق تاريخي را گرفته است. هم‌چنين ارقامي را كه ذكر كرده است از واقعيت به دورند. مطلب ديگري را كه بايستي در نظر داشت اين است كه هرودوت پارسيان را دوست نداشته و در بسياري از موارد، قلم را تابع احساسات قلبي خود كرده است. هرچند كه او يوناني بوده و يونانيان لطف چنداني به ايرانيان نداشتند. با تمام اين معايب بايد اذعان كرد كه هرودوت درباره تاريخ ايران اطلاعات گرانبهايي از خود باقي گذاشته كه بسيار پرارزش است و نوشته‌ها و كتيبه‌هاي ميخي دوران هخامنشيان در بسياري از موارد روايات وي را تصديق و تاييد مي‌كند.

دوره تاريخ هرودوت با شرح جنگ‌هاي پلاته و ميكال، به پايان مي‌رسد. بنا به عقيده راولين سن [Rawlinson] نويسنده قرن نوزدهم انگلستان، هدف واقعي هرودوت نوشتن تاريخ جنگ تهاجمي ايران بوده، يعني جنگي كه از زمان داريوش اول شروع مي‌شود و با شكست نيروي دريايي ايران در زمان خشايارشاه در تنگه سالامين به پايان مي‌رسد5

توسيديد: توسيديد [Thueydide] يكي از مورخان يونان است. وي پسر اولوروس از مردم آتن بود. در حدود سال 460 قبل از ميلاد به دنيا آمد. سال درگذشت او را بين سال‌هاي 395-400 قبل از ميلاد دانسته‌اند.

توسيديد در آغاز جنگ هاي پلوپونزوس مسئوليت فرماندهي گروهي از يونانيان را به عهده داشت. طولي نكشيد كه وي را متهم كرده و از يونان تبعيد كردند و قريب بيست سال از ميهن خود دور بوده و اين مدت را در ميان اقوامي كه در جنگ‌هاي پلوپونز شركت داشتند به سر برده و مشغول نوشتن حوادث جنگ‌هاي مذكور بوده است. توسيديد در كتاب خود كوشيده است كه بي‌طرفي را حفظ كند و وقايع را با دقت هرچه بيش‌تر ثبت كرده و خود در اين مورد چنين مي‌گويد:

«در نقل وقايع من به قول اين و آن و احساسات شخصي خويش اعتنا نكرده و نياورده‌ام، مگر آن‌چه را كه خود حاضر و ناظر كيفيت آن بوده، يا در آن باب اطلاعات صريح و درست تحصيل كرده‌ام. بديهي است كه در نيل به اين مقصود به اشكالات زياد برخورده‌ام زيرا شهود غالبا در مشاهدات خود متفق‌القول نبوده و هر يك برحسب تمايلات باطني يا ضعف و قوت حافظه نظر خاصي اظهار مي‌نمودند. در آن‌چه نگاشته‌ام افسانه را بالمره راه دخول نداده‌ام و از اين جهت شايد نوشته‌هايم از رنگ و رونقي كه در افسانه‌ها يافت مي‌شود عاري باشد ولي من فقط خواسته‌ام اين مجموعه كسي را به كار آيد كه بخواهد وقايع ايام گذشته را در خاطر خود مجسم كرده و حكم نظاير آن را كه به اقتضاي طبع بشري اتفاق مي‌افتد بيش از وقوع بداند.»

توسيديد سعي كرده علل وقايع را پيدا كند. وي تاريخ نويسي است متفكر و سبك نگارش او پسنديده و عاري از حضور و زوايد است. سعي او اين بوده كه از افسانه‌سرايي و ذكر مطالبي كه به نظرش اشتباه و خطا است دوري كند. او مي‌خواسته بگويد كه هدف تاريخ نشان دادن راه آينده است. به همين علت معتقد بوده كه حوادث تاريخي در جوامع بشري پيوسته تكرار مي‌شود و مطالعه در گذشته انسان‌ها ممكن است تاريخ‌نويسي را نسبت به پيش‌بيني كشمكش‌هايي كه امروز بين جوامع بشري حكمفرماست ياري كند.

منابع اطلاعات وي و تجربه‌هاي او يا اخباري بوده است كه از گواهان مورد اعتماد شنيده است. بعضي مواقع هم از اسناد و مدارك معيني استفاده كرده كه مطالب آن‌ها را عينا در كتاب خود نقل كرده است.

هرچند تاريخ او راجع به مشرق قديم نيست و مربوط به شرح جنگ‌هاي پلوپونز است، با اين همه قسمت‌هايي از آن با تاريخ ايران بستگي دارد. مخصوصا او سياستي را كه در اين زمان دربار هخامنشي نسبت به يونانيان در پيش گرفته بود به خوبي روشن كرده است.7

گزنفون [Xenophon]، مورخ يوناني است كه در حدود سال 445 قبل از ميلاد نزديك آتن به دنيا آمده و در حدود سال 335 قبل از ميلاد درگذشته است. در جواني شاگرد سقراط بود. در سال 401 قبل از ميلاد به عنوان مزدور در جنگ كوروش صغير كه با برادرش اردشير دوم شاه ايران كرد شركت جست. كوروش در كوناكسا از اردشير برادر خود شكست خورد و كشته شد، گزنفون كه فرماندهي هزار نفر از سربازان مزدور يوناني را كه در سپاه كوروش خدمت مي‌كرده به عهده داشت، بعد از قتل كوروش ده هزار نفر يوناني را كه از طريق آسياي صغير به يونان بازگردانيد تفصيل اين بازگشت را در يكي از تاليفات خود كه به بازگشت ده هزار نفري مشهور است نوشته است. در اين كتاب كه به آناباسيس معروف است درباره عقب‌نشيني ده هزار نفر يوناني از طريق نواحي شمالي بين‌النهرين و ارمنستان سخن گفته كه ضمن آن اطلاعات گران‌بهايي از اوضاع جغرافيايي سرزمين‌هاي مختلفي كه جزو قلمرو هخامنشيان بوده، به دست مي‌آورد. از آثار مهم ديگر گزنفون داستاني است به نام كوروش نامه كه در آن چگونگي تربيت كوروش را مورد بحث قرار داده است. در حقيقت كوروش نامه، تاريخ نيست بلكه به صورت داستان است. جواب به اين سوال كه آيا در كتاب مذكور حقايق تاريخي نيز وجود دارد، بسي دشوار است. مضافا به اينكه كوروش نامه مانند آنابازيس اثر ديگر گزنفون، مبتني بر مشاهدات شخصي او نيست. جالب‌ترين قسمت اين كتاب مبحثي است كه در آن از وقايع ارمنستان سخن گفته است. هرچند آناباسيس هم بعد از وقوع جنگ بين اردشير دوم و برادرش كوروش صغير نوشته شده، ليكن مطالب آن نقل از ديگران نيست، بلكه محتواي آن نتيجه‌ي مشاهدات شخصي مولف است، اما برعكس مطالب كوروش‌نامه، مربوط به شرح حوادثي است كه از زمان آن‌ها روزگاري دراز سپري شده است.

گزنفون از ميان مولفان يوناني، بيش‌تر از نوشته‌هاي هرودوت و كتزياس استفاده كرده است كه اين مساله در متن كوروش‌نامه كاملا مشهود است.

مطالبي كه درباره جغرافيايي طبيعي و سياسي ايران توسط گزنفون در كوروش‌نامه آمده است، ناقص و مبهم است. اين اشتباهات فاحش جغرافيايي در هر مبحث كوروش‌نامه به چشم مي‌خورد. به احتمال قريب به يقين اگر گزنفون از منابع ديگري غير از آثار مربوط به هرودوت و كتزياس استفاده مي‌كرد، اشتباهات فاحش جغرافيايي را كم‌تر مرتكب مي‌شد.

به طور كلي وقايع تاريخي در كوروش‌نامه يا تحريف شده و يا به منظور اندرزگويي جعل گشته است. با تمام معايبي كه گفته شد، مع‌ذلك مندرجات كوروش‌نامه از نقطه‌نظر روشن كردن اوضاع اجتماعي مردمان آن روزگار منبع پرارزشي است به ويژه مطالبي از آن كه مربوط به قرن‌هاي پنجم و چهارم قبل از ميلاد است كه همگي متكي بر مشاهدات شخصي مولف است. بايستي توجه داشت كه مطالب اين كتاب براي آگاهي به تاريخ مادها فاقد ارزش است.

كتزياس [Ctesia]: وي در قرن پنجم قبل از ميلاد در يكي از شهرهاي آسياي صغير به اسم كنيد [Cnid] به دنيا آمد. وي پزشك معالج پروشات زن داريوش دوم و هم‌چنين طبيب اردشير دوم بوده است. او مدعي است كه براي نوشتن تاريخ خود از دفاتر و اوراق سلطنتي ايران استفاده كرده است. مهم‌ترين تاليفات كتزياس، كتابي مشتمل بر 23 جلد بوده كه شش جلد مربوط به تاريخ آسوروماد، هفت جلد درباره‌ي تاريخ هخامنشيان از كوروش كبير تا درگذشت خشايارشاه و ده جلد بعدي، دنباله‌ي تاريخ ايران تا سال 198 قبل از ميلاد بوده است. گذشته از آثار مذكور، او داراي تاليفات ديگري نيز بوده از جمله پرسي‌كا (تاريخ ايران) دريانوردي به دور آسيا، اينديكا، در باب رودخانه‌ها، در باب كوه‌ها.

كتاب‌هايي را كه در مورد ايران و هند نوشته، در اثر طول زمان مفقود گرديده، ليكن مطالب آن‌ها به طور اختصار در نوشته‌هاي فوتيوس [Photius] ذكر شده و تا اين زمان باقي مانده است. گذشته از اين، نويسندگان ديگري مانند استرابون و ديودو سيسيلي و پلوتارك در آثار خود، استناد به نوشته‌هاي كتزياس كرده‌اند. با اين‌همه آثار وي چندان مورد اعتماد نيست زيرا:

اولا از نزديك هند را نديده و مطالبي كه درباره هند نوشته، متكي بر اخباري بود كه از ايرانيان آن زمان شنيده است.

ثانيا آثار او مورد انتقاد نويسندگان معروفي مانند ارسطو و آريان و استرابون قرار گرفته است.

ثالثا در ذكر اسامي سلاطين ماد، ميان نوشته‌هاي اين مورخ و هرودوت اختلاف هست. با تمام اين معايب چون هدفش رقابت با هرودوت بوده، نبايستي همه نوشته‌هاي او را ناديده گرفت. مطالبي را كه درباره حوادث قرن ششم قبل از ميلاد نوشته حايز اهميت است زيرا در كتيبه‌هاي ميخي و تاريخي هرودوت، كم‌تر از آن‌ها بحث شده است. گذشته از اين مطالبي را كه درباره جنگ آستيياگس آخرين پادشاه ماد با كوروش نوشته است تا اندازه‌اي با واقعيت تطبيق مي‌كند. دليل بر اين قسمت منابع بابلي است كه مطلب مورد بحث را تاييد مي‌كند.

دني نن [Dinon]: دي نن مورخ يوناني است كه معاصر فيليپ مقدوني بود. او درباره‌ي دولت‌هاي آسيايي، تاليفات زيادي دارد و نظر به اين‌كه مدتي در دربار اردشير دوم هخامنشي بوده، به همين جهت مطالبي هم درباره‌ي تاريخ ايران نوشته است. دي‌نن مطالب كتاب خود را از تاسيس دولت آشور شروع كرده و به تسخير مصر توسط اردشير دوم پايان مي‌دهد. بايد توجه داشت كه تاليفات وي طي قرون متمادي از بين رفته است. ليكن مباحثي از آنها در آثار مورخان دوره‌هاي بعد از جمله پلوتارك و تروك پمپه به ما رسيده است.

مان‌تن [Mane them]: مورخ مصري است كه معاصر بطلميوس بوده (273-323 ق.م) كتاب مان‌تن هرچند مربوط به تاريخ مصر است، براي اطلاع از تاريخ هخامنشيان از اين جهت حايز اهميت است كه در آن مطالبي درباره‌ي اين سلسله نگاشته است.

برس [Beros]: يكي از منجمان بابلي است كه با اسكندر معاصر بوده است. وي تصميم گرفت كه فرمانروايان جديد بابل يعني يونانيان را با فرهنگ و تمدن بابل آشنا كند. به همين جهت تاريخ بابل را نوشت. او براي نگارش آن، از بايگاني رويدادهاي بابل و اسناد و فهرست‌هاي سلطنتي استفاده كرد. نوشته‌هاي وي را كاوش‌هاي جديد باستاني تاييد كرده است. اصل كتاب باقي نمانده ولي مطالب آن در روايات يوسف فلاويوس و تاريخ يوسوي [Yevsevi] باقي مانده است. مطالبي را كه نامبردگان اقتباس كرده‌اند از وقايع زمان‌هاي گذشته شروع شده و به تسخير بابل توسط كوروش پايان مي‌پذيرد.

پولي‌بيوس [Polybius]: اين مورخ يوناني كه بين سال‌هاي 212-205 قبل از ميلاد متولد شده و بين سال‌هاي 125-130 درگذشته است. تاليفات وي مشتمل بر قريب چهل كتاب بوده كه قسمت بزرگي از آن‌ها نابود گرديده، مندرجات تاريخ پولي بيوس مربوط به كشور روم است. ليكن بعضي از مباحث آن با كشورهاي مشرق زمين و ايران مربوط است.13

ديودورسيسلي [Didor Desicile]: اين مورخ در قرن اول ميلادي مي‌زيسته. وي كتابي مشتمل بر چهل مقاله به زبان يوناني در تاريخ عالم نوشت. ليكن 21 كاب او باقي مانده است. او براي نوشتن تاريخ خود از آثار هرودوت و كتزياس استفاده كرده است و مطالبي راجع‌به روابط ايران و يونان و اوضاع مصر و فينقيه در زمان پارسي‌ها نگاشته است كه حايز اهميت است. هرچند وقايع را به ترتيب نوشته، ليكن سنواتي را كه ذكر كرده، چندان مورد اعتماد نيست. گذشته از اين چون اسكندر معاصر بوده، درباره او زياد از حد مبالغه كرده است. حتي اسكندر را براي نزديك كردن ملت‌ها به يكديگر مامور از طرف خداوند دانسته است.

كرنليوس نيوس [Corneliusnepos]: كرنليوس نيوس يكي از نويسندگان رومي است. دوران حيات وي را بين سال‌هاي 24-99 قبل از ميلاد دانسته‌اند. تاليف او مشتمل است بر شانزده كتاب درباره‌ي زندگي‌نامه مردان نامي. ‌هم‌چنين در كتابي ديگر شرح حال سرداران بزرگ را نوشته است كه بعضي از مباحث اين كتاب با تاريخ ايران ارتباط پيدا مي‌كند.

اين مولف متاسفانه علاقه زيادي نسبت به درست نوشتن مطالب از خود نشان نداده. به همين علت آثار وي چندان مورد توجه و اعتماد نيست.

تروگ پميه [Pompeit Trogi]: اين مورخ با اگوست امپراطور روم معاصر بوده و از اهالي سرزمين گل (فرانسه كنوني) بوده است. او آثار خود را به زبان لاتين نوشت و در كتاب تاريخ عمومي خود وقايع را از زمان نينوس پادشاه داستاني آسور شروع كرده، ضمنا مطالبي هم درباره تاريخ مادها و پارسي‌ها نوشته است. از تعداد 44 جلد كتابي را كه تاليف كرده، تنها مقدمه‌اي از آن‌ها باقي مانده. ژوستين مورخ رومي كه در قرن سوم ميلادي مي‌زيسته، به وضع نامطلوبي تاريخ وي را خلاصه كرده است كه در نتيجه‌ي سهل‌انگاري وي از سال‌هاي 55-94 قبل از ميلاد، بين حوادث خلا ايجاد شده است.

پلين = دانشمند رومي است كه در سال‌هاي 23 ميلادي به دنيا آمده و زمان درگذشت او معلوم نيست. بيش از يكصد و شصت جلد كتاب نوشته ليكن تا اين زمان 37 جلد از آن‌ها باقي مانده است. آثار وي را مي‌توان به منزله دايره‌المعارفي تلقي كرد كه حاوي همه‌گونه اطلاعات است. آثار او براي تاريخ عهد قديم از اين نظر حايز اهميت است كه مشتمل بر اطلاعي درباره كشورهاي مختلفه مشرق و ايران مي‌باشد.

راجع‌به كيفيت مطالبي كه نوشته است، نمي‌توان ادعا كرد كه همگي با واقعيت مطابقت داشته باشند، لذا بديهي و طبيعي است از كسي كه مي‌خواسته در تمام موارد اظهار عقيده و نظر بكند بيش از اين نبايستي انتظار داشت.18

يوسف فلاويوس [Yoseph Flavius]: مورخ يهودي كه در سال 307 ميلادي به دنيا آمد و اواخر عمر خود را در روم سپري كرد. او داراي تاليفات زياد است. از جمله يكي از آن تاليفات وي مربوط به عهد عتيق يهود است كه مقدار زيادي از مطالب آن با روايات تورات تطبيق مي‌كند. بعد از سلطنت كوروش كبير سرگذشت يهود را مرتب دنبال كرده، حوادث دوره بطاله و سلوكي‌ها را مفصلا شرح داده و سرانجام به دوره روميان رسيده است.

كنت كورث [Quinte Curce]: مورخ رومي است كه به احتمال قريب به يقين در قرن اول ميلادي مي‌زيسته، مهم‌ترين تاليفات وي تاريخ اسكندر است كه مشتمل بر ده كتاب بوده، ليكن تعدادي از اين كتاب‌ها مفقود گرديده است. كنت كورث در نوشته‌هاي خود معني را فداي لفظ كرده، گذشته از اين اطلاعات زيادي در فنون نظامي نداشته است. به همين علت نوشته‌هاي او در بعضي موارد روشن نيست. گذشته از اين‌كه رويدادهاي تاريخي را به ترتيب ذكر نكرده، زمان وقوع حوادث را نيز ناديده گرفته است. به طور كلي در اين كتاب مطالب افسانه‌اي بر وقايع تاريخي تفوق دارد.

اين مولف مباحثي از كتاب خود را اختصاص به آداب و سنن و اخلاق مقدوني‌ها داده كه همين قسمت براي تاريخ ايران قديم، مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.

پلوتارك [Plutarqvme] در منابع اسلامي به نام فلوطرخس [Falutarxos] ضبط شده است. سال‌هاي زندگي وي را بين سال‌هاي 120-50 ميلادي دانسته‌اند. پلوتارك داراي آثار ادبي و تاريخي و فلسفي است كه مشهورتر از همه، كتاب زندگي‌نامه‌هاي مقايسه شده است كه مشتمل بر 46 زندگي‌نامه  است. در اين كتاب، مولف دو نفر از مشاهير را با يكديگر مقايسه كرده است. مانند اردشير و تميستوكل و اسكندر و غيره در سال 1338-1336 خورشيدي. اين كتاب در چهار جلد تحت عنوان حيات مردان نامي در تهران به فارسي ترجمه و چاپ گرديد. اثر مهم ديگر وي كه براي فهم تاريخ ايران مفيد است، كتابي است كه در باب ايزيس وازيريس نوشته (خداي آفتاب و ماه در مصر قديم) كه از محتواي آن مي‌توان مطالب سودمندي درباره مذهب ايرانيان قديم به دست آورد.

آريان [Arrien] مورخ يوناني است كه آثار زيادي در زمينه تاريخ و فلسفه و جغرافيا از خود باقي گذاشته است. ليكن بيش‌تر آثار وي از بين رفته است و مهم‌ترين تاليفات تاريخي او تاريخ آنابازيس يا تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر است كه مولف خواسته از گزنفون تقليد كند. و افتخارش در اين است كه از ستايش كنندگان اسكندر است و به همين علت از نوشتن مطالبي كه منافع اسكندر را در آن نمي‌ديده است خودداري كرده، با اين همه ارزش نوشته‌هاي وي در اين است كه بيش‌تر آنها مبتني بر يادداشت‌هاي شركت كنندگان واقعي در لشكركشي اسكندر از جمله آريستوبول و بطلميوس است.

ژوستين [Justin]: ايام زندگي اين نويسنده را بين سال‌هاي 161-138 ميلادي دانسته‌اند. وي مورخ مستقلي نيست بلكه كتاب‌هاي تروك پمپه را به صورت خلاصه و مبهم تنظيم كرده است. تعداد آثار وي قريب چهل و چهار كتاب يعني به تعداد تاليفات تروگ پمپه است. مباحثي از اين كتاب‌ها با تاريخ ايران مربوط است.

ازب  [Eusebf]: ازب از روحانيون مسيحي است كه در سال‌هاي 263 ميلادي در فلسطين به دنيا آمد. وي در سال 340 ميلادي درگذشت. اين شخص كتاب‌هاي زيادي درباره عيسويت و قسطنطنين امپراطور روم نوشت. اين نويسنده علاقه‌مند بود كه علت رويدادهاي تاريخي را حتي‌الامكان روشن كرده و آن‌ها را با اوضاع زمان خود مربوط كند. در آثار وي اطلاعاتي درباره مشرق قديم و ايران مي‌توان يافت.

اوضاع جغرافيايي دنياي قديم

گذشته از اطلاعات گوناگوني كه درباره اوضاع جغرافيايي دنياي قديم در نوشته‌ها و آثار عده زيادي از مولفان يوناني و لاتين، از جمله هرودوت و آريان و پلين و گزنفون ديده مي‌شود، كتاب‌هاي ديگري نيز توسط عده زيادي از مولفان درباره اوضاع جغرافيايي دنياي قديم نوشته شده است كه از محتواي بعضي از آن‌ها، مي‌توان تا اندازه‌اي به اوضاع جغرافيايي ايران قديم آگاهي يافت. معروف‌ترين اين دسته عبارتند از:

اراتستن [Eratosthene]: در سال 273 قبل از ميلاد در شهر سيرن يونان به دنبال آمد و حدود سال 192 قبل از ميلاد درگذشت. وي يكي از رياضيدانان و منجمان و جغرافي‌دانان دنيا قديم محسوب مي‌شود. وي در ابتداي جواني در آتن به سر مي‌برد و سپس به مصر رفت و به سمت كتابدار موزه‌ي اسكندريه منصوب گرديد. يكي از آثار معروفش، كتابي است در جغرافيا كه مشتمل است بر تاريخ. جغرافيا و جغرافيايي رياضي و طبيعي كه براي فهم اوضاع جغرافيايي قديم ايران حايز اهميت است.

استرابون [Estrabon]: استرابون حدود سال 50 قبل از ميلاد در يكي از ايالات آسياي صغير ]در شاهنشاهي ايران[ به دنيا آمد. مدتي از عمر خود را در مصر سپري كرد. چندي نيز در اسكندريه آثار جغرافيايي آراتستن را مطالعه كرد. اثر معروف وي كتابي است در جغرافيا كه مشتمل بر هفده كتاب است. ظاهرا متمم يكي ديگر از كتاب‌هاي او موسوم به حوادث تاريخي بوده كه در حال حاضر اثري از آن در دست نيست.

كتاب جغرافيايي او منبع گران‌بها و سرشاري براي كسب اطلاع درباره اوضاع جغرافيايي دنياي قديم است. از كتاب جغرافيايي استرابون درباره اسپانيا و ايتاليا و هندوستان و آسياي صغير اطلاعات مفيدي مي‌توان به دست آورد.

مولف در اين كتاب نواحي ايران را وصف كرده و مطالب مفيدي درباره نيروهاي توليدي فلات ايران و سازمان اجتماعي و فرهنگ و تمدن مردماني كه در نواحي مختلف ايران ساكن بوده‌اند نوشته است.

 

 


 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ تاريخ ادبيات ايران ـ تاليف دكتر شفق، ص 22. / ‌ايران باستان تاليف پيرنيا ج 1، ص 532. /  تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم تاليف پيگولوسكايا و چند تن ديگر، ترجمه كريم كشاورز ج 1،‌ص 18. / تاريخ ايران باستان تاليف دياكونوف، ترجمه روحي ارباب، ص 13

2ـ تاريخ ايران از زمان بسيار قديم تا انقراض دولت ساساني تاليف پيرنيا،‌ ص 187

براي كسب اطلاع بيش‌تر درباره كتيبه‌هاي دوره هخامنشي به كتاب Old Persian - Newyork. 1950. تاليف كنت (Kent) مراجعه شود.

3- تاريخ ايران باستان، تاليف دياكونوف،‌ترجمه روحي ارباب، ص 13

4ـ تاريخ ماد ، تاليف دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، ص 20. تاريخ ادبي ايران تاليف ادوارد براون، ترجمه علي پاشا صالح، ص 32

5ـ ترجمه تاريخ هرودوت توسط وحيد مازندراني، ص 17. ايران باستان تاليف پيرنيا،‌ج 1، ص 66. تاريخ هرودوت تاليف كلي يو،‌ ترجمه دكتر هدايتي، ج 1، ص 29-1، ايران باستان تاليف دياكونوف، ص 14. تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم، تاليف پيگولوسكايا، ترجمه كريم كشاورز، ج 1، ص 8. اعلام دكتر محمد معين، ص 2273

6ـ تاريخ ملل مشرق و يونان تاليف آلبرماله، ترجمه عبدالحسين هژير،  ص 276

7ـ ايران باستان تاليف پيرنيا، ج 1، ص 72. اعلام تمدن قديم تاليف فوستل دوكلانژ، اعلام دكتر محمد معين، ص 401. دايره‌المعارف فارسي زير نظر دكتر غلامحسين مصاحب، ج 1، ص 686، تاريخ ملل مشرق و يونان، ص 276، ج 2

8ـ ايران باستان، ‌تاليف پيرنيا، ج 1، ص 72. تاريخ ايران باستان، تاليف دياكونوف، ص 14. تاريخ ايران از دوران باستان تا سده هيجدهم، تاليف پيگولوسكايا، ج 1، ص 10. لغت‌نامه دهخدا حرف (گ)، ص 294. تاريخ ماد، تاليف دياكونوف، ص 42

9ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 74

10ـ همان

11ـ لغت‌نامه دهخدا (ك)، ص 348. ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 72، تاريخ ماد و تاليف دياكونوف، ص 36، تاريخ ادبي ايران،‌تاليف براون،‌ج 1، ص 33

12ـ ايران باستان، ص 76 و تاريخ ماد، تاليف دياكونوف، ص 48

13ـ همان، ص 76

14ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 87. دايره‌المعارف فارسي، ج 8، ص 1033

15ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 79

16ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 21

17ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 80

18ـ تاريخ ايران باستان، تاليف دياكونوف، ص 21

19ـ اعلام دكتر محمد معين، ص 1607

20ـ ايران باستان، تاليف دياكونوف‎، ص 21. قاموس اعلام تركي ماده پلوتارق. ايران باستان تاليف پيرنيا، ج 1، ص 84، دايره‌المعارف فارسي، ج 1، ص 554.‌ اعلام دكتر معين، ص 353

21ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 85. تاريخ ماد، ‌تاليف دياكونوف، ص 47

22ـ همان كتاب، ص 87. همان كتاب، ص 54

23ـ ايران باستان، تاليف پيرنيا، ج 1، ص 89

24ـ لغت‌نامه دهخدا، حرف ال، ص 1604. دايره‌المعارف فارسي، ج 1، ص 81. اعلام دكتر معين، ص 114.‌تاريخ علوم تاليف پي‌ير روسو، ترجمه صفاري، ص 93. ايران باستان،‌تاليف پيرنيا، ج 1، ص 91

25ـ تاريخ ايران از دوران باستان تا سده هجدهم،‌تاليف پيگولوسكايا، ج 1، ص 10. لغت‌نامه دهخدا، حرف الف، ص 2146. دايره‌المعارف فارسي، ج 1، ص 127. تاريخ علوم تاليف پي‌ير روسو، ص 129. ايران باستان تاليف پيرنيا، ج 1، ص 92

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:52  توسط مریم   | 

گذری بر زندگی کوروش بزرگ

کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کورش کبیر ( 559-528 پیش از میلاد ) شاه ایران ، به‌خاطر بخشندگی‌، بزرگ منشی ، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند قومیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، ‌او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی میدانند و نصبت دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابله هانه میدانند . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می باشد.

دوره جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به قوم آریایی پارس‌ می رسد که برای چند نسل بر انشان , در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینۀ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیاد‌گذار سلسلۀ هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود 700 می‌زیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت , گزنفون , و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس , و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد] و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد ، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زاده‌ی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمه‌ی ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست."

آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی ایرانیها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.

دوره قدرت

هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست امپراتوری ایرانی ماد بوسیله پارسها که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه  پادشاهی ماد و پارس را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود و اتحاد این دو تیره آریایی ایران را بنا کرد . کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید ، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود ، خردمندانه از کرزوس ، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید . اما کرزوس در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی ( قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه ) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه ، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می پنداشتند ، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره های آن سقوط کردو کرزوس، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونان یان رسانید . نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست کرزوس است . کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند ، مشمول عفو شدند . پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت ، هریو ( هرات )، رخج ، مرو ، بلخ ، زرنگیانا ( سیستان ) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا ) و ثتگوش (شمال غربی هند ) را مطیع خود کرد . هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت . کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران ، وسعت سرزمین های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد . حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود . البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس « نابونید » پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی های پیامبران بنی اسرائیل درباره ازادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

 

بابِل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند ، پادشاه محبوس گردیدو کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م ) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد . با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه ، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد . او یهود یان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود ، کمک های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.اسکندر پس از رسیدن به ایران و پارسه همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم گذاشت و رفت تا برای ایندگان باقی بماند . خود اسکندر که دشمن ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت . به باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب کوروپدیا - کوروش بزرگ سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی غربی در جهان بوده است . در جهان امروز یونسکو کورش بزرگ - اسکندر مقدونی و سزار  را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند . ولی به راستی موج تبلیغات گسترده غربیان برای سزار و اسکندر یونانی کجا و گمنامی کوروش بزرگ از آسیا که الگو و سرور اسکندر و سزار بوده است کجا ؟ اسکندری گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش جهانگشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی آلوده اش بر همگان آشکار است . حال آنکه شخصی مانند کوروش بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند آمده است ولی هرگز سخنی از او در ایران نشده است . تندیسی شایسته و بایسته این ابر مرد جهان در ایران وجود ندارد . فیلم و مستند جهانی شایسته وی ساخته نشده است . نامش برای آغاز سال آورده نشده است . فقط ملت ایران بودند که هنوز پس از هزاران سال از درگذشت وی در هنگام آغاز جشن ملی نوروز با سبدها و دسته های گل راهی آرامگاه ابدی وی در پاسارگاد می شوند تا ادای احترام کرده باشند و با منش - کردار و ایران دوستی او پیمانی دوباره بسته باشند . شادی روان پاک این ابر نیک منش جهان را از یزدان پاک خواستاریم . . .

نصب منشور كوروش بزرگ در آمريكا

نصب منشور كوروش بزرگ در ايالات متحده آمريكا

نصب تندیس کوروش بزرگ در سیدنی استرالیا

نصب تندیس کوروش بزرگ در سیدنی استرالیا

همایش بزرگداشت کوروش بزرگ در استرالیا

همایش بزرگداشت کوروش بزرگ در استرالیا

 منبع:تارنمای سال کوروش بزرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:44  توسط مریم   | 

پایان فرمان روایی خسرو پرویز و دودمان ساسانی

 

31 دسامبر سال 628 میلادی خسرو پرویز(خسرودوم) شاه وقت

 

ایرانیان از دودمان ساسانی که به خاطر اطفائ حس جاه طلبی خود و

 

رسانیدن مرزهای ایران به روزگار داریوش بزرگ دست به جنگها ی 

 

غیر ضروری از جمله تصرف مصر و محاصره قسطنطنیه و تصرف

 

همه آسیای غربی زده و صلیبی را که مسیح به آن مصلوب شده بود به

 

تیسفون آورده و ارتش را فرسوده و مردم را زیر بار مالیات های

 

سنگین قرار داده بود در کاخ تیسفون  بازداشت شد و این اقدام که به

 

خواست ژنرالهای ایران و تصویب شیرویه پسر او صورت گرفت آغدز

 

امپراتوری توانمند ایرانیان به شمار میرود.

 

خسرو پرویز پس از شکست نظامی در 9 دسامبر سال 672 از

 

هراکلیوس،امپراطور روم شرقی در جنگ نینوا و عقب نشینی به

 

تیسفون برای فراموش کردن غم شکست به می و باده گساری پناه برد و

 

در این کار دست به افراط زده بود و عمل او ژنرالهای ایران را در

 

برابر دشمن بلا تکلیف گذارده بود به گونه ای که تصمیم به بازداشت او

 

و نصب پسرش به پادشاهی گرفتند. خسرو پرویز در حال مستی کامل

 

در جلسات نظامی حضور می یافت و اتخاذ تصمیم دشوار بود و

 

نیروهای هراکلیوس  به دروازه های تیسفون رسیده بودند.

 

بازداشت خسرو پرویز، زیاد مساله را حل نکرد زیرا مقامات سیاسی و

 

بزرگان کشور تا او زنده بود حاضر به پذیرش پسرش به عنوان شاه

 

نبودند.

 

پس از چند هفته سرگردانی و بحران،ناگهان در تیسفون اعلام شد که

 

خسرو پرویز در بازداشتگاه کاخ در گذشته است که بعدا معلوم شد که به

 

اشاره افسران گارد،زندانبان او را کشته بود و قتل او در سال ششم

 

هجرت صورت گرفت و 9 سال بعد در 637 میلادی، ارتش ایران در

 

قادسبه شکست خورد.

 

پس از قتل خسرو پرویز،پسر او با هراکلیوس آشتی کرد و ضمن قرار

 

داد صلح مورخ سوم آوریل سال 628 میلادی،ایران از همه متصرفات

 

خسرو پرویزاز جمله مصر،سوریه و فلسطین صرف نظر کرد و صلیب

 

را که بهانه جنگ بود به رومیان پس داد.

 

ارتش روم نیز در این  جنگها چنان تضعیف شده بود که هراکلیوس پس

 

از بازگشت از قسطنطنیه پایتخت خود عنوان امپراتوری روم را به

 

پادشاهی بیزانس (بیزانتین شامل یونان و قسمتی از آناتولی و سوریه)

 

تبدیل کرد و در جنگ سال 636 در یرموک (شام) از اعراب مسلمان

 

شکست خورد و سوریه و بعدا فلسطین را از دست داد و به این صورت

 

سالهای 736 و 737 را باید افول هر دو امپراتوری و برقراری

 

وضعیت تازه ای در جهان بشمار آورد.

 

حکومت خسرو پرویز از همان آغاز کار با ناآرامی همراه بود:بر ضد

 

پدرش کودتا کرده، با کمک رومی ها بهرام چوبین بزرگترین و

 

ماهرترین ژنرال ایران پس از"سورنا" را شکست داده و رنجانده بود و....        

 

پس از قتل خسرو پرویز که از رویدادهای دگرگون کننده تاریخ جهان

 

است در طول چهار سال و چند ماه ده نفر از این قرار بر ایران

 

حکومت کردند:

 

شیرویه که به قباد دوم تغییر نام داده بود،اردشیر سوم ،خسروسوم،

 

جوانشیر،پوراندخت،گشتاسب،آذرمیدخت،هرمز پنجم،فیروز،خسرو

 

پنجم و آنگاه در سال 632 یزدگرد سوم به سلطنت رسید که آخرین شاه

 

دودمان ساسانی بود و پس از چند شکست از اعراب در سال 650 در

 

مرو کشته شد.

 

پوراندخت و آذرمیدخت دختران خسرو پرویز بودند.پوراندخت 17 ماه

 

حکومت کرد،ولی دوره سلطنت آذرمیدخت بسیار کوتاه بود و هر دو نیز

 

مانند بسیاری از این شاهان چند روزه در جریان مبارزه بر سر قدرت

 

و اختلافات خانوادگی (داخل قصری) کشته شدند.

 

 ( بازماندهٔ طاق کسری در تیسفون سال ۱۹۳۲ (میلادی))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 14:24  توسط مریم   | 

هخامنشيان هم تجارت آزاد داشتند

بازرگاني سابقه‌اي بسيار كهن دارد و قدمت آن به پيش از اختراع پول باز مي‌گردد. با پيدايش سكه كه اختراع آن را به ليدي‌ها نسبت مي‌دهند، بازرگاني از سهولت بيشتري برخوردار شد. ايرانيان در دوره هخامنشي پس از فتوحات پي در پي در آسياي صغير به وجود سكه و لزوم آن پي بردند و داريوش بزرگ هخامنشي براي اولين بار در ايران به ضرب سكه‌هاي طلا و نقره اقدام كرد و پس از آن، جريان معاملات به وسيله سكه در ايالت‌هاي غربي شاهنشاهي رو به ترقي نهاد. سكه‌هاي طلاي معروف به «دريك» و سكه‌هاي نقره معروف به «شكل» كه داريوش اول ضرب كرد، در دنياي آن روز رواج كامل داشت.
دولت هخامنشي گذشته از ضرب سكه كه اقدام مهمي در تسهيل امر بازرگاني بود، توجه خاصي نيز به جاده‌سازي و خطوط ارتباطي بين شهرها مبذول داشت كه از همه آنها مهم‌تر، جاده شاهي است. اين جاده از شوش شروع مي‌شود و به دجله و كيليكيه و كاپادوكيه و سارد و سرانجام به افس در آسياي صغير مي‌رسيد. طول اين راه 2680 كيلومتر بود و 111 منزل يا مهمانسرا در اين مسير وجود داشت. كاروان‌ها اين مسير را معمولا در 90 روز مي‌پيمودند. پيك شاهي كه صورت اوليه پست پيشتاز امروزي و رهاورد ديگري از دوره هخامنشي است، اين مسير را تنها در يك هفته طي مي‌كرد. راه‌هاي ارتباطي دريايي و خشكي و احداث جاده‌هاي مختلف با وسايل آسايش، كمك بزرگي به حيات اقتصادي و تجارت دولت هخامنشي كرد.
در شاهنشاهي پهناور هخامنشي، بابليان بازرگاناني پويا شناخته مي‌شدند. كلدانيان مس، قلع و آهن را از مهاجرنشين‌هاي يوناني ليدي، فرآورده‌هاي شيميايي و رنگ را از مصر و به بركت فعاليت فنيقيان محصولات مختلف كشاورزي را از سواحل مديترانه وارد مي‌كردند. در مقابل، بابل به صدور پشم، پارچه‌هاي گلدوزي شده يا مليله‌دوزي و نيز انواع اشياي سبدبافي مي‌پرداخت. بازرگاني بين‌المللي در اين دوره در كمال امنيت انجام مي‌گرفت و كاروان‌ها بدون نياز به حمايت خاصي در سراسر كشور رفت و آمد مي‌كردند.
اما آن چه از الواح ايلامي برمي‌آيد، که مهم‌ترين اسناد موجود براي مطالعه اوضاع اداري و اقتصادي دوره هخامنشي اند، چيزي به نام تعرفه گمركي در اين دوره وجود نداشته است. شايد اين امر به دليل وسعت اين امپراتوري بود كه تجارت بيشتر در داخل آن انجام مي‌گرفت. گر چه قطعا تجارت با خارج از امپراتوري هم بوده است اما در اين زمينه سندي در اختيار نداريم.
تجارتي كه در دوره هخامنشي با تسهيلات ايجاد شده، رونق گرفت، همواره جايگاه خود را حفظ كرد و ايران به عنوان پل ارتباطي ميان شرق و غرب در جهان آن روز جايگاه ويژه‌اي يافت. در دوره ساسانيان، ايران با تسلط بر خليج فارس، بندرهايي چون بوشهر و سيراف كه مراكز مهم بازرگاني بودند، و جاده ابريشم، توانست در امر بازرگاني بسيار پيشرفت كند و توجه ايران به مناطق شرقي‌تر موجب كشمكش و رقابتي ميان امپراتوري ساساني با امپراتوري روم شرقي (بيزانس) شد. ابريشم مهم‌ترين كالايي بود كه روميان خواستار آن بودند. از اين رو، در كار بازرگانان ايراني كارشكني مي‌كردند تا ابريشم و ساير كالاها را به بهايي ارزان‌تر تهيه كنند. بازرگانان ايراني هم آرام ننشستند و مراكزي در چين براي خود احداث كردند. با احداث بنادر و مهاجرنشين‌هاي ايراني در شرق آسيا، روميان تا اندازه‌اي قدرت رقابت را از دست دادند.
در مورد تجارت زميني كه به خصوص از جاده ابريشم انجام مي‌گرفت، اسناد بيشتري در اختيار داريم. زيرا اين جاده مشرق زمين را به غرب مي‌پيوست و ايران منطقه حايل يا مياني اين جاده بين‌المللي محسوب مي‌شد. سغديان كه بازرگاناني زبردست بودند در طول اين راه در سرزميني كه بين كوه‌هاي جنوبي و استپ‌هاي شمالي چين گسترده مي‌شد، از شهر سمرقند، زادگاه خود، تا شهر خومدان چين، مهاجرنشيناني تاسيس كرده بودند و بر شاهراه تجاري كه از قلب ماوراءالنهر (ورا رود) تا قلب چين مي‌رفت، از نظر اقتصادي فرمانروايي داشتند. اما لازمه تجارت در اين مسير پرداخت ماليات‌ها و عوارض گوناگوني بود كه دولت ايران از محموله‌هاي در حال حركت از شرق به غرب اخذ مي‌كرد و بي‌گمان سود فراواني براي خزانه سلطنتي داشت. در مقابل، دولت ايران نيز موظف بود كه از جاده‌ها حراست و امنيت جاده‌ها را تضمين كند.
در اواخر دوره ساساني، دولت ايران عوارض گمركي را افزايش داد و اين امر موجب كاهش روابط تجاري ميان ايران و بيزانس شد. جنگ با ارمنستان نيز حجم تجارت در شمال و بازرگاني راه ابريشم را كاهش داده بود. اما در هر حال، ساسانيان حق انحصاري تجارت ابريشم را به مدتي طولاني در دست خود نگه داشتند.
در سده ششم، قوانيني براي تجارت ميان ايران و روم وضع شد كه بنا بر آن بازرگانان رومي و ايراني بايد در مناطقي كه توسط دو امپراتوري از پيش معين شده به داد و ستد بپردازند و هيچ يك از دو طرف نمي‌تواند به امپراتوري ديگر مسافرت كند. اين نقشه از آن رو طرح‌ريزي شده بود تا اسرار (اقتصادي) دولتي محفوظ بماند. در نتيجه ، بازرگانان ايراني مجبور شدند در ايران بمانند يا به سوي خاور تا چين سفر كنند و بازرگانان رومي نيز ناچار شدند در روم بمانند و از ساير اتباع امپراتوري نظير حبشيان (اتيوپيايي‌ها) به عنوان واسطه‌اي براي تجارت از راه آبي استفاده كنند. تعرفه‌ها و عوارض سنگيني كه هر دو طرف وضع مي‌كردند و گاه در مناطق مقرر براي ملاقات تجار حتي به ده درصد نيز مي‌رسيد، باعث شد تا مناطقي كه تحت تسلط هيچ يك از دو امپراتوري قرار نداشتند، نظير بازار الشهر در ساحل جنوبي عربستان، رونق يابند و پرجمعيت‌تر شوند.
اين گونه بود كه عربستان به يك مركز تجاري مهم در اواخر دوره ساساني تبديل شد و آثار آن پس از اسلام نمود زيادي يافت.

منابع
اسرائيل، ژرار؛ كوروش بزرگ؛ ترجمه مرتضي ثاقب‌فر، تهران: ققنوس، 1380.
بياني، ملك‌زاده؛ تاريخ سكه از قديمي‌ترين ازمنه تا دوره ساسانيان؛ تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1346
دريايي، تورج؛ تاريخ و فرهنگ ساساني؛ ترجمه مهرداد قدرت ديزجي، تهران: ققنوس، 1382
دريايي، تورج؛ شاهنشاهي ساساني، ترجمه مرتضي ثاقب‌فر، تهران:‌ ققنوس، 1383.
قريب، بدرالزمان؛ داستان تولد بودا به روايت سغدي، بابل: نشر آويشن، 1371

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:50  توسط مریم   | 

ايرانيان باستان هيچ گاه آب دهان بر زمين يا در آب نمي‌انداختند

ايرانيان باستان آخشيج را آلوده نميکردند،ايرانيان باستان از ليواني كه لب ديگري با آن تماس پيدا كرده بود، نمي‌آشاميدند

آن زمان كه بيماري‌هاي واگير گريبان مردمان زيادي را در گوشه و كنار جهان مي‌گرفت، در ايران باستان هيچ بيماري واگير شيوع نيافت

در ايران باستان، بر اساس شواهد موجود، هيچ بيماري واگيرداري شيوع نيافت.
در مطالعه ايران باستان، يكي از مواردي كه همواره براي پژوهندگان شگفتي آفرين بوده، سطح بالاي رعايت بهداشت در ميان ايرانيان باستان است كه ريشه در اعتقادات آنان داشته است. ايرانيان احترام ويژه‌اي براي آخشيج يا چهار عنصر (آب، باد، خاك و آتش) قائل بودند و معتقد بودند نبايد اين عناصر را آلوده كرد. به خصوص آب و آتش از چندان قداستي برخوردار بودند كه آلودن آنها جزو بزرگترين گناهان شمرده مي‌شد.
امروزه، با آگاهي از انتقال آلودگي‌ها و بيماري‌ها از طريق آب جاري اهميت پاكيزه نگهداشتن آب را بهتر درك مي‌كنيم.
هرودوت مي‌نويسد: «ايرانيان در ميان آب بول نمي‌كنند، در آب تف نمي‌اندازند، در آن دست نمي‌شويند و متحمل هم نمي‌شوند كه ديگري آن را به كثافاتي آلوده كند، احترامات بسياري براي آب منظور مي‌دارند.» (كتاب اول، بند 138).
«استرابون»، جغرافي‌دان يوناني، ‌نيز مي‌نويسد: «ايرانيان در آب جاري استحمام نمي‌كنند، در آن لاشه و مردار نمي‌اندازند، عموما آنچه ناپاك است در آن نمي‌ريزند.»
در زند اوستا نقل است كه تيرداد، پادشاه ارمنستان، برادر بلاش اول اشكاني (51 _ 78 م) كه از خاندان بسيار پارساي زرتشتي بود، مي‌بايست در سال 66 ميلادي به روم مي‌رفت و تاج ارمنستان را از نرون، امپراتور روم، دريافت مي‌كرد. او در مسير خود، براي آن كه مبادا آب دريا را بيالايد، از راه خشكي خود را به روم رسانيد. بسياري از دستورهاي بهداشتي كه ايرانيان خود را موظف به رعايت آنها مي‌دانستند، ريشه پيش زرتشتي داشتند و زرتشت آنها را تقويت كرد. در اعتقادات ايرانيان و سپس زرتشتيان، نفسي كه از سينه بيرون مي‌آيد، آلوده كننده است. به همين مناسبت موبدان زرتشتي به هنگام اجراي مراسم ديني جلو دهان خود را مي‌پوشاندند.
در علم امروز، مي‌دانيم كه بسياري از بيماري‌هاي واگير‌دار از راه تنفس منتقل مي‌شوند و پوشاندن دهان و بيني به خصوص در هنگام بيماري تا چه حد اهميت دارد.
طبيعتا آب دهان نيز آلوده است و ايرانيان هيچگاه آب دهان بر زمين يا در آب نمي‌انداختند، آنان از ليواني كه لب ديگري با آن تماس پيدا كرده، نمي‌آشاميدند، از ظرف همگاني نمي‌خوردند. دستوراتي كه هنوز در ميان زرتشتيان رعايت مي‌شود. ايرانيان سر غذا صحبت نمي‌كردند. اين كار از نظر اعتقادي، به سبب احترام به خرداد، امشاسپند موكل بر آب، و امرداد، امشاسپند موكل بر گياهان، بوده كه خود يكي از موارد رعايت بهداشت است. عطسه و خميازه و آه ناپسند است و حتي المقدور بايستي از آنها پرهيز كرد. آب بايستي زلال و صاف و پاك نگاه داشته شود. آنچه ناپاك و نجس است، از قبيل مدفوع يا پارچه آلوده با خون، يا از همه اينها ناپاك‌تر، مردار را نمي‌گذارند با سرچشمه طبيعي آب چون درياچه و نهر و چاه آب تماس پيدا كند. ايرانيان براي شست و شو هيچگاه داخل آب فرو نمي‌رفتند بلكه آب به حد نياز بر مي‌داشتند. اگر جسمي خيلي آلوده بود، ابتدا آلودگي آن را با ماده ديگري بر طرف مي‌كردند و سپس با آب شست و شو مي‌دادند. معمولا اين ماده واسط ادرار گاو بوده كه حاوي آمونياك و ضد عفوني كننده است. در فارسي ميانه به آن گومز Gomez (فارسي امروز: كميز) يا پادياب Padyab مي‌گفتند. به هنگام آلودگي شديد پس از ضد عفوني كردن جسم آلوده با گومز، آن را با خاك خشك نيز پاك مي‌كردند و سپس با آب مي‌شستند.
احكام پاك نگهداشتن آتش نزد ايرانيان كمتر از آب نبوده است. در ايران، هيچگاه جسد مرده را نمي‌سوزاندند و براي نابود كردن زباله نيز از سوزاندن استفاده نمي‌كردند تا آتش، اين آفريده سودمند خداوند، و نيز هوا را آلوده نسازند. تنها چوب خشك و تميز و مواد خوشبو و نذورات بي‌غش را به شعله‌هاي آتش پيشكش مي‌كردند. حتي به هنگام پخت و پز، نهايت احتياط را مي‌كردند تا چيزي به آتش نيفتد. براي از ميان بردن زباله‌ها از راه‌هاي ديگري غير از سوزاندن استفاده مي‌كردند كه در نوع خود بسيار جالب بود. فضولات پاك و خشك را (مانند استخوان آفتاب خورده) در خاك دفن مي‌كردند. اما براي زباله‌هاي ديگر، اتاق‌هاي كوچك و مجزايي مي‌ساختند به نام لرد Lard.
همه طرف اين اتاق بسته بود و تنها روزنه آن به خارج، منفذي مانند لوله بخاري بود كه در سقف مسطح آن تعبيه مي‌شد و پلكاني به آن مي‌رسيد. زباله آلوده را از اين منفذ به درون اتاق مي‌انداختند و وقتي اتاق به اندازه كافي پر مي‌شد، اسيد روي آن مي‌ريختند تا زباله از ميان برود. ظاهرا اين رسم در ميان زرتشتيان اطراف يزد تا حدودي باقي مانده است.
يكي ديگر از موارد بهداشتي كه در ايران آن زمان به درستي رعايت مي‌شد، مبارزه با حشرات زيانبار و آلوده كننده تحت عنوان كلي «خرفستران» بود. كاري كه امروزه با مواد شيميايي حشره كش انجام مي‌دهيم، در آن زمان با ابزاري به نام «خرفسترگان» يا «خرفستركش» انجام مي‌شد كه در پهلوي، به آن «مارغن» يا «ماركش» مي‌گفتند و عبارت از چوبي بود كه به دسته آن تسمه‌اي چرمي متصل بود. كشتن خرفستران همچون ساير موارد بهداشتي چنان پشتوانه اعتقادي يافته بود كه از ثواب‌هاي بزرگ به شمار مي‌آمد. اين رسم تا اواسط سده نوزدهم ميلادي هم در ميان زرتشتيان كرمان رايج بود و روزهاي خاصي به صحراهاي اطراف شهر مي‌رفتند و حشرات و جانوران نامطبوعي چون مار و سوسمار را مي‌كشتند. از آنجا كه سپندارمد، امشاسپند موكل بر زمين است و اوست كه محصولات كشاورزي در معرض گزند خرفستران را محافظت مي‌كند، اين مراسم در روز جشن سپندارمد (ششم اسفند) برگزار مي‌شد.
در اعتقادات ايراني، همان گونه كه جسد و مردار نجس و آلوده است، هر آنچه از بدن جدا شود نيز حكم مردار را پيدا مي‌كند و آلوده است. از اين رو، كوتاه كردن مو و ناخن با تشريفات بهداشتي خاصي همراه بوده است. ناخن يا موي چيده شده را كه ماده مرده يا «هخر» ناميده مي‌شد، در پارچه‌اي مي‌پيچيدند و در حالي كه آستين‌ها را بالا زده و بسته را دور از بدن خويش نگهداشته بودند، آن را به لرد (اتاق زباله) يا زميني باير مي‌بردند و در حالي كه «سروش باژ» (يكي از دعاهاي زرتشتي) مي‌خواندند، سه شيار روي زمين مي‌كشيدند و بسته را روي زمين مي‌گذاشتند و اندكي خاك روي آن مي‌ريختند.
رعايت همه اين موارد، در حفظ بهداشت عمومي موثر است. طبعا چنين مردمي براي بهداشت شخصي نيز اهميت خاصي قائل بودند. هر ايراي مومني بايد جسمي پاك و طاهر داشته باشد. زرتشتيان پيش از هر نماز از نمازهاي پنج گانه روزانه، بايد دست و صورت و پاي خويش را مي‌شستند و در اصطلاح امروزي، وضو مي‌گرفتند. همانند دين امروزي ما، غسل‌هاي متعددي هم داشته‌اند كه به آن، «اوريخت» مي‌گفتند، به معني «آبريزي».
پاكيزگي ايرانيان شامل خانه و مسكن آنان نيز مي‌شد. خانه‌ها هميشه آب و جارو شده بود و پيش از هر جشن يا روز مقدس خانوادگي، خانه تكاني مي‌كردند.
اين اندازه اهميتي كه براي پاكيزگي قائل بودند، ناشي از انديشه‌اي اعتقادي است كه گيتي را صحنه نبرد بي‌امان ميان نيكي و بدي مي‌داند. بدي همواره نيكي را تهديد مي‌كند و هر مومني بايد با انجام دادن اعمال خوب و رعايت بهداشت و پاكيزگي كه خود بخشي از نيكي است، به ياري آنچه پاك و نيك است برود و از پاكيزگي به عنوان اسلحه در برابر هجوم بدي و شقاوت به دنياي مادي سود ببرد. پاكيزگي از اخلاق و اخلاق از پاكيزگي جدا نيست.
هر گونه آلودن آفرينش‌هاي بي‌جان با پليدي، قدغن و حرام است. در قوانين طهارت، پاك نگهداشتن فلز نيز به عنوان عنصري كه از آسمان است، اهميت دارد و فلزات گرانبها را نبايد به دست بدكاران داد. با اين انديشه و اعتقاد، ايرانيان به هنگام صدقه دادن دقت مي‌كردند تا صدقه را به مستحق آن برسانند.
منابع:
بويس، مري، تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي‌زاده، جلد 1ول، تهران: توس، 1374.
بويس، مري، «ديانت زرتشتي در دوران متاخر»، در ديانت زرتشتي، ترجمه فريدون وهمن، تهران: انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1348.
پور داود، ابراهيم، يشت‌ها، جلد اول، تهران: طهوري، 1347.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:48  توسط مریم   | 

کشف کوره های ذوب فلز در «اسپیدژ» نشان داد:

مردم اسپیدژ مسگران زبردستی بوده اند

کشف دو کوره ذوب فلز در محوطه سه هزار ساله «اسپیدژ» در سیستان و بلوچستان نشان داد که مردم اسپیدژ، پیش از تاریخ به هنر مسگری و فلزکاری مسلط بوده اند.

شيي كشف شده در اسپيدژ

کشف دو کوره ذوب فلز در محوطه سه هزار ساله «اسپیدژ» در سیستان و بلوچستان نشان داد که مردم اسپیدژ، پیش از تاریخ به هنر مسگری و فلزکاری مسلط بوده اند.
چندی پیش در جریان بررسی های کارشناسان سیستان و بلوچستانی در محوطه «اسپیدژ»، دو کوره ذوب فلزدر کنار تمامی ابزار و وسایل مخصوص به حرفه فاز کاری در اطراف این دو کوره کشف شد. پیش از این اشیای یافت شده فلزی که از مس یا مفرغ ساخته شده بودند، این سئوال را در ذهن باستان شناسان ایجاد کرده بودند که آیا این اشیا از نقطه دیگر به اسپیدژ وارد می شده یا ساکنان اسپیدژ خود، محصولات فلزی خود را تهیه می کردند؟
«محمد حیدری»، باستان شناس و سرپرست هیات کاوش در محوطه باستانی اسپیدژ در این باره گفت: «کشف دو کوره ذوب فلز مس و مفرغ به همراه تمامی وسایل ابزار مورد نیاز این کار در کنار این کوره ها، نشان داد که اسپیدژی ها، نه تنها در هنر سفالگری بسیار خبره بودند، بلکه مسگری و فلزکاری را نیز به خوبی می دانستند. ساکنان اسپیدژ با استفاده از این ابزار صناعت فلزکاری خود را به رونق بخشیده و محصولات خود را به سایر نقاط نیز صادر می کردند.»
به گرفته حیدری در کنار این کوره های ذوب فلز، سنگ های مس نیز دیده شده، که نشان می دهد، سنگ مس از نقاط دیگر به اسپیدژ آورده و کالای خاصی از آن ساخته می شده است. همچنین در نزدیکی این کوره ها دستگاه جوش کوره و ظرف مخصوص سرد کردن فلزهای ذوب شده، خنجر، تبر و دیگر ابزارهای مفرغی و مسی به دست آمد.»
«حیدری» درباره ظرافت ابزار کار ساکنان «اسپیدژ» گفت: «در این بررسی ها به اشیای مفرغی برخورد کردیم که طول و عرض آنها فقط 3 سانتی متر بود و پیکره های حیوانی را نشان می دادند. این پیکره های بسیار کوچک، نشان می دهد که ابزار ساکنان اسپیدژ بسیار دقیق و ظریف بوده و آنان هنر مسگری و مفرغ کاری را به خوبی می دانستند.»
محوطه پیش از تاریخ اسپیدژ در چند کیلومتری شهرستان زابل قرار دارد. این محوطه یکی از غنی ترین محوطه های عیلامی در ایران محسوب می شود که به دلیل بی توجهی مسئولان، بسیار مورد غارت قرار گرفته و حفاران غیر مجاز، بخش زیادی از این محوطه را تخریب کرده اند

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:44  توسط مریم   | 

مطالب قدیمی‌تر