تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

اسكندر مقدوني(ویرانگر تخت جمشید)

در حاليكه كوروش سر دودمان هخامنشي ‚ با سنك نبشته مشهور خود حقوق بشر را در جهان بنيان گذاشت و چنين اعلام نمود كه تا روزي كه زنده هستم و مزدا پادشاهي را به من ارمغان ميكند كيش و آ يين و باورهاي مردماني كه من پادشاه آ نها هستم و مزدا پادشاهي را به من ارمغان ميكند ‚ كيش و آيين و باورهاي مردماني كه من پادشاه آنان هستم گرامي بدارم...من فرمان ميدهم كه هركس آزاد است هر دين و آييني را كه ميل دارد برگزيند و هرگونه كه معتقد است عبادت كند و هر كسب و كاري را كه ميخواهد انتخاب كند تنها به شرطي كه حق كسي را پايمال نسازد.

و در زماني كه داريوش شاه بزرگ هخامنشي كه جهانداري و اقتدار او هنوز زبانزد عالم است كشور ايران را به اوج عظمت و ثروتت رسانيد و شاهراه سارد به شوش كه نزديك 2400 كيلومتر است بساخت و ساختمانهاي باشكوه تخت جمشيد را با به استخدام در آوردن استادان و كارگران سرزمين هاي گوناگون و پرداخت دستمزد به انان بنا نهاد و براي نخستين بار آبراه اي را كه درياي سرخ را به مديترانه وصل ميكرد باز نمود.

و با اقتدار و دادگري بر سي ساتراپ (استان)كشور ايران فرمان ميراند.

در اين ميانگشور يونان هميشه نگاهي حسرت آميز به شاهنشاهي نيومند و ثروتمند هخامنشي داشت تا سر انجام اسكنر مقدوني پسر فيليپ قصد تسخير سرزمينهاي ايراني را نمود و با چهل هزار سپاه داردانل گذشت و در جنگهاي پياپي داريوش سوم ‚ آخرين شاه هخامنشي را شكست داد .اسكندر از سرداران نامي دنيا ميباشد ‚ اما نه بمانند كووش بزرگ انسان دوست و عادل بود و نه بمانند داريوش كبير سياستمداري و جهانداري ميدانست ‚در عوض شقاوت و بيرحمي در وجود او به حد اعلا يافت ميشد ‚ تخت جمشد را هنگاميكه از باد غرور سرمست بود به آتش كشيد ‚ برهمنان را درهند ناجوانمردانه به دار آويخت و در هنگا مستي از كشتن دوستان و سرداران خود دريغ نميكرد و براي آسايش روان يكي از سرداران مقتول هزاران نفر را قرباني كرد.

راست است كه اسكنر شهر جديدي در مصر به وجود آورد و قصد اتحاد بين شرق و غرب را داشت ولي در عوض زيانهاي جبران ناپذيري به شرق وارد ساخت و كشتار بسيار ميكرد.

او در 32 سالگي به درود حيات گفت و در نقطه نامعلومي در شهر اسكنر به خاك سپرده شد.

 

ماخذ: تاريخ كامل ايران نوشته دكتر عبدالله رازي

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:8  توسط مریم   | 

 داريوش شاه بزرگ هخامنشي

داريوش شاهنشاهي خردمند و توانا بود و رفتارش با مردم مغلوب ملايم و معتدل . او پس از كمبوجيه به تخت سلطنت نشست و توانست دولت بزرك ايران را از نو بنياد گذارد . سازماندهي و تشكيلات حكومتي او مورد تقليد ساسانيان نيز واقع شد ، و اساسي كه او پي افكند بقدري محكم و استوار بود كه با وجود ناتواني ديگر شاهان هخامنشي 200 سال پا بر جا ماند . در زمان او كشور ايران به حد اعلي وسعت و پهناوري خود رسيد . در كتيبه هاي مصري ، داريوش را بسبب ايجاد بيمارستانها و آموزشگاه ها و تكميل نخستين آبراه ميان درياي سرخ و مديترانه كه همه از كارهاي ايرانيان بود ((نكوكار بزرگ ))لقب دادند .

   هخامنشيان نخستين كساني بودند كه وحدت ايران را تحقق بخشيدند ، هم چنانكه آنان نخستين كساني بودندكه وحدت عالم شرق ، بعبارت ديگر ، جهان متمدن آنروز را تحت يك نظارت سياسي مقتدر و بي هيچ ترديد عادلانه بهم مرتبط ساختند .

((الواح زرين ))

   در سال 1312 خورشيدي ، ضمن خاكبرداري گوشه جنوب شرقي كاخ آپادانا ، جعبه سنگي پيدا شد كه درون آن و لوح زر و سيم به اندازه 33.33 و قطر 15 ميلي متردر دوران هخامنشي و شاهنشاهي داريوش است تا جهانيان بدانند كه چه مردمان بيشمار با نژاد گوناگون و چه سرزمين هاي دوري توسط هخامنشيان و داريوش بزرگ اداره ميشد .

    شاهنشاهي هخامنشي از رود سند تا رود نيل در مصر ، گسترش يافته ، و سراسراين سرزمين پهناور در آسايش و نعمت بود .

(( سربازان هخامنشي ))

    دكتر ويلسن ، نويسنده كتاب تاريخ ايران درباره ارتش هخامنشيان چنين مي نگارد : (( تصوير سربازان و اسبان ايراني ، مانند سربازان و اسبان آشوري بي روح نبوده ، ودر آن از خشونت و وحشيگري اثري نيست . ))

     طبق نوشته هاي يوناني مي دانيم كه جوانان ايراني بيش از هر چيز تيراندازي ، سواركاري و حقيقت گويي را مي آموختند ، اين آرمانها در سنگ نبشته آرامگاه داريوش چنين آمده است :

    ( در حقيقت مهارت من در اين است كه بدن ام توانا است ، در نبرد هماورد خوبي هستم با هوشمندي در آوردگاه مي نگرم كه در برابر خود دشمني دارم يا يك دوست . هر گاه نا فرمان و ستمگري را ديدم آن گاه نخستين كسي هستم كه با هوش و فرمان و كردار خود عمل مي كنم ، در سواركاري و كشيدن كمان و نيزه افكني ورزيده هستم .)

    اما قدرت اصلي پارسي ها بر اصول دين زرتشت استوار بود ، چنانكه داريوش شاه مي فرمايد :( دروغ نگو واز راه راست منحرف مشو ، نه به ناتوان و نه به توانا زور نگو . به خواست اهورامزدا ، من راستي را دوست دارم ، و از دروغ رو مي گردانم ، من بر خشم و هوس خود فرمانروا هستم . )

    اما به هر حال ميدانيم كه تمام دين ها و مذهب هاي گوناگون كه در سراسر كشورشان وجود داشت ، آزاد بودند و مورد احترام واقع مي گرديدند . داريوش شاه در سال 486 پيش از ميلاد درگذشت و آرامگاه او در نقش رستم در نزديكي تخت جمشيد است .

 

منابع : از زبان داريوش – پروفسور هايد ماري كخ

        ايران در عهد باستان – دكتر محمد جواد مشكور

        تاريخ ايران از آغاز تا اسلام – دكتر گريشمن

         پايتخت هاي شاهنشاهي هخامنشي – علي سامي

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:6  توسط مریم   | 

دهانه غلامان شهرشگفت انگيز پادشاهي هخامنشی

جايي كه مردم محلي از آن با نام دهانه غلامان ياد مي كنند ، شهري در 44 كيلومتري شهرستان زابل است كه بيش از چهار دهه پيش به ياري طوفان شن يسيار بزرگي كه در اين ناحيه رخ داد ، پس از قرنها از زير خروارها خاك سر برآورد. محوطه باستاني دهانه غلامان يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني دوران هخامنشي در نيمه شرقي ايران است. ظاهرا چون اين دهانه يا تنگه يكي از راه هاي ورودي به فلات ايران به شمار مي رفته است، در زمان قديم برده فروشان غلامان آفريقايي را براي فروش به بلوچان از طريق اين تنگه به خاك ايران وارد مي كردند و از اين رو نام دهانه غلامان بر اين شهر باقي مانده است.  

ساختمانها و آثار به جا مانده در شهر دهانه غلامان

     شهر دهانه غلامان در سال 1960 توسط يك باستان شناس ايتاليايي كشف شد.اين شهر در دوره حيات خود داراي محله هاي مسكوني ، ساختمان هاي بزرگ عمومي ، معبد ، محله صنعتي ، خزانه و غيرهبوده است. امروزه آثار باقي مانده از اين شهر در طول بيش از 5/1 كيلومتر و پهناي بين 300تا 800 متر پراكنده اند. طي بررسي ها 27 ساختمان شناسايي شده اند كه يك چهارم آنها را ساختمان هاي بسيار بزرگ با مساحت 2500 تا 3500 متر مربع تشكيل مي دهند و ساختمانهاي اداري شهر هستند. در كنار اين ساختمان هاي بزرگ بناهاي كوچكي هستند كه احتمالا محل زندگي سرايدار آن ساختمان بوده است. بقيه بنا ها نيز ساختمان هاي مسكوني هستند.

     بناها در رديف هاي نسبتا منظم ساخته شده و به دليل وزش بادهاي 120 روزه كه همواره از شمال غربي به جنوب شرقي مي وزند ، درهاي ورودي كليه ساختمانها يا در ضلع جنوبي ساختمان قرار دارند و يا در مقابل آنها بادشكني تعبيه شده است. همچنين ديواره هاي اصلي ساختمان ها با خشت هاي مستحكم ينا شده و اتاقها نيز داراي سقفهاي هلالي و گنبدي شكل بوده اند. تفاوت مصالح بكار رفته در اين شهر با ساير شهرهاي دوره هخامنشي در اين است در ساخت بناها در آن دوران اكثرا از سنگ استفاده مي شد ولي در ساخت بناهاي شهر دهانه غلامان خشت ، چوب درختان منطقه و حصير بكار رفته است. سفالهاي كشف شده از دهانه غلامان متعلق به دوره هخامنشي است. كشف سر پيكانهاي مفرغي آن دوره و نيز قطعهء گچ كاري تزئيني به شكل اشك كه منحصرا از آثار هنري دوره هخامنشي است، از ديگر موارد است. همچنين وجود يك معبد يا بناي مقدس با 3محراب متلعق به اهورامزدا ، ميترا و آناهيتا و وجود آثار آتش و قرباني در اين شهر با باورهاي مذهبي هخامنشيان هم خواني دارد. با توجه به نبود آثار ديوارهاي دفاعي و قلعه و آثاري كه بتوان آنها را به سدهاي پيش از پنجم و ششم ميلادي و يا پس از آن نسبت داد ، متوجه مي شويم كه عمر شهر كوتاه بوده است. بر اين اساس شهر دهانه غلامان عمري 200 ساله داشته است.

      از سوي ديگر با توجه به اندك آثار باقيمانده در شهر مي توان نتيجه گيري كرد كه شهر سريع اما با آرامش و بطور منظم تخليه شده است و در متروك شدن آن عوامل خارجي مثل جنگ و آتش سوزي دخالت نداشته اند. بر اين اساس باستان شناسان سه عامل را در ترك شهر مهم مي دانند: 1-تصميم سياسي 2-طوفان عظيم شن 3-خشك شدن ناگهاني بستر رودخانه اي كه به شهر آب مي رسانده است.به نظر مي رسد كه سومين عامل بهترين فرضيه است. ظاهرا پس از اينكه ساكنان اصلي  شهر را ترك مي كنند ، بيابان گردان و چوپانان براي مدتي به صورت فصلي از آن استفاده كرده و درقسمت هايي از بناها تغييراتي به وجود آورده اند. سپس شنهاي روان به تدريج ساختمانهاي آنرا براي مدتي بيش از 2000 سال از نظرها پوشاندند. 

نامهاي مختلف شهر دهانه غلامان

     داريوش بزرگ در كتيبه بيستون خود از جايي بنام زرنك (Zaranka) ياد مي كند. تاريخ نگاران يوناني نيز در متون خود از شهري به نام زرين ياد  مي كنند كه همان زرنگك است. در مورد محل و موقعيت اين شهر در بين تاريخ نگاران اختلاف است و اين نام حداقل به سه مكان داده شده است: 1-نادعلي 2- دهانه غلامان 3- زاهدان كهنه.

     نادعلي كه در فاصله 25 كيلومتري به دهانه غلامان قرار دارد ، امروزه جز كشور افغانستان است و ظاهرا پيش از شكل گيري دهانه غلامان هم وجود داشته است. ظاهرا طوفان شن موجب مهاجرت مردم از نادعلي به دهانه غلامان مي شود و بعدها با متروك شدن آن شهر ، ساكنان اين شهر زندگي خود را در نقطه ديگري از سيستان به نام شهرستان از سر مي گيرند. به اين ترتيب مي توان شهر دهانه غلامان را با زرنگك ، زرنكا و زرين انطباق داد.

ساختمانهاي مذهبي شهر

     در اين شهر بنايي وجود دارد كه به احتمال زياد كاربرد مذهبي در اين شهر 2500 ساله داشته است. اين بناي چهار گوش با وسعت 2500 متر مربع داراي 36 اتاق شيب دار با يك حياط مركزي است. اتاقهاي اين ينا تنگ و باريك و كم نور هستند ، شرايط بهتري را براي حفاظت از مواد غذايي فراهم اورده اند. اين ساختمان در اصل مكاني براي توليد موادي بوده كه در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته اند. در حياط اين بنا ، چهار انبار به شكل اتاقهاي دراز و كم ارتفاع وجود دارد كه تصور مي شود به عنوان سردخانه براي نگهداري مواد غذايي مورد استفاده قرارمي گرفته اند. در تعدادي از اين اتاقها ، تاسيسات مختلف از جمله پنج آسياب ، كوره ، انبار هاي كوچك براي نگهداري مواد اوليه ، وسايل و ابزار كار مانند سنگ ساب ، سنگ آسياب ، ابزرا سايش و غيره يافت شده است. از سنگ ساب براي نرم كردن و ساييدن دانه هاي روغني استفاده مي كردند و پس از اينكه روغن آن گرفته مي شد ، مواد داخل ظرفهاي سفالي ريخته و در اتاقهايي كه مجهز به كوره و اجاق بوده حرارت مي دادند. سپس محصول نهايي را در ليوان هاي سفالي ريخته و در سردخانه نگاه مي داشتند.

 در يكي از اتاقهاي اين بنا نيز سكو  و يا محرابي به ارتفاع 7 ساتني متر از كف زمين كشف شد كه محل شكرگزاري مواد توليد شده اي بوده كه در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته اند. در اتاقهاي اين ساختمان حدود يكصد ليوان سفالي كشف شد كه همگي داراي اثر مهر سازنده ليوانها بودند. تعداد كل سفالها پيدا شده در دهانه غلامان حدود 50 هزار قطعه است كه تعداد زياد اشيا حاكي از بالا بودن  سطح اقتصادي جامعه ساكن در دهانه غلامان است.

نقاشي هاي دهانه غلامان 

    در جريان عمليات كاوش ، دو نمونه اثر نقاشي بي نظير بر روي ديوارها كشف شد. در نخستين نقاشي شهر صحنه اي از شكار است كه طي آن حاكم و يا اميري بر كالسكه مكعب شكل  نشسته و كالسكه توسط يك اسب قوي هكيل كشيده مي شود. يك سوار با تير و كمان در حال تعقيب گراز بزرگي است. اين سوار داراي كلاه و يا نوعي تاج قرمز رنگ است. خاطر نشان مي شود كه گراز حيوان بومي منطقه سيستان بود. اين نقاشي در ارتفاع حدود 90 ساتني متري از كف زمين و در ابعاد 35 ×120 ساتني متري با رنگ سياه بر ديواره يكي از اتاقهاي اين بنا نقش بسته و يا نقاط سيفد و رنگي تزئين شده است. اين نقاشي شباهت زيادي به اثر مهر دايوش بزرگ در شهر تب (Tabes ) در مصر دارد كه هم اكنون اين مهر در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.

 

در دومين نقاشي كشف شده نيز اثري بصورت كنده كاري شده بر بالاي يك درگاهي و زير سقف يك اتاق در ابعاد 50×40 ساتني متر نقش بسته است. در اين تصوير يك اسب روبروي پلكاني ايستاده و پلكان به يك ساختمان منتهي مي شود و انساني بالاي اين پلكان ايستاده است. گفته مي شود كه در بخشهاي ديگري از اتاقها اين ساختمان نيز آثار پراكنده اي از نقاشي به چشم مي خورد كه متاسفانه توسط موريانه ها از بين رفته است. به راستي چند شهر باستاني ديگر ممكن است در زير لايه هاي شن اين منطقه مدفون شده باشند.

                                                     شكل4

منابع:

1- مجله ماهنامه هما شماره ارديبهشت و خرداد 84 صفحه: 30 تا 34

2-عكسها از سايت همشهري و نتايج تحقيقات دكتر سجادي

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:1  توسط مریم   | 

كاخ هشت‏ بهشت

عمارت تاریخى «هشت‏ بهشت» نمونه‏ اى از كاخهاى محل سكونت آخرین سلاطین دوره صفویه است كه در دوره شاه سلیمان در سال 1080 هجرى بنا شده است. كاشی‌ كاری هایی‌ كه‌ انواع‌ حیوانات‌ پرنده‌، درنده‌ و خزنده‌ برروی‌ آن‌ نقش‌ بسته‌، از آثار این‌ كاخ‌ بشمار می‌آیند . از باغ وسیع «هشت ‏بهشت» مقدار زیادى باقى نمانده ولى قصر تاریخى آن هنوز اثر ارزنده و جالبى است كه پس از انقلاب پاركى در اطراف آن ساخته شده است

 این كاخ كه در هنگام سلطنت شاه سلیمان صفوى بنا شده از بهترین كاخهائى است كه در روزگار صفویه ساخته شده و چون كیفیت ساختمان و وضع بنا در اثر مسرور زمان تغییر كرده ناچار براى امكان بیان وضع آن در زمان های مختلف باید نوشته‏ هاى كسانى را كه در زمان های گوناگون كاخ را مشاهده و از وضع آن آگاهى كامل داشته‏ اند از نظر اهل تحقیق گذرانید.

 از كسانى كه مكرر در این كاخ رفته و به اوضاع آن آشنائى كامل حاصل كرده و شاردن فرانسوى است كه در سفرنامه خود بطور مشبع شرح اوضاع كاخ را نوشته است و قسمتى از ترجمه نوشته او را ذیلا مینویسیم.

 من قول داده ‏ام كه در طى توصیف باغهاى اطراف خیابان زیباى اصفهان شرح یكى از تالارهاى یكى از باغها را بنام باغ بلبل بدهم اى تالار را عمارت هشت بهشت می نمامند. تمام سقف هاى آن موزائیك بسیار عالى است دیوارها و جرزها دو طبقه و دالانها و غلام گردشهائى در اطراف آنها است. در این دالان ها صدها مكان است كه دلكشترین و فرح انگیزترین نقاط دنیا محسوب میگردد و هر یك بوسیله منفذى كه بدان نور میتابد روشن میشود این روشنائى متناسب با تفریحاتى است كه این مکان ویژه آنها ساخته شده است.

 هیچ یك از این نقاط از حیث شكل و ساختمان و تزیینات به دیگرى شبیه نیست در هر جائى چیز تازه و گوناگون است چنانكه در بعضى از بخاری هاى متنوع و در برخى حوض‏ ها و فواره‏ ها است كه از لوله هائى كه در داخل دیوارها میباشد آب می گردند این تالار عجیب در حقیقت لابیرنتى است زیرا انسان در قسمت فوقانى هر جا كم میشود و پله‏ ها چنان مخفى است كه بآسانى پیدا نمیشوند. قسمت پایین تا ده پا از سطح زمین از سنگ یشم و نرده‏ها از چوب زرنگار، و قاب‏ها چهارچوبها از نقره و جامها از بلور و آلتها از شیشه‏ هاى رنگارنگ ظریف ساخته شده است.

 اما راجع به تزیینات نمی توان این اندازه شكوه و عظمت دلربائى فریبندگى را كه در هم آمیخته است تصور كرد. میان کاشی هاى این بنا تصاویر برهنه و فرح‏انگیز بسیار زیبا وجود دارد و در همه جا آئینه‏ هاى بلورین و در دیوارها بكار رفته است در این تالار اطاق هاى آئینه كارى كاملى است كه اثاثه هر اطاق از باشكوه ترین و شهوت انگیرترین نوع خود در دنیا است. اطاق هاى كوچكى نیز در آنجا میباشد كه فقط گنجایش یك رختخواب دارد. در خاور زمین رختخواب پرده نداشته و روى زمین پهن می شود. یك رختخواب جالب توجهى دیدم كه فقط لحاف آن دو هزار اكو می ارزید كه براى گرمى و سبكى از پوست سمور تهیه شده بود. بمن گفتند شاه تشك هاى بسیارى از همین جنس دارد من یك كتاب از تزیینات و تصاویر و اشكال و مینیاتورها و ظروف و كتیبه‏ هاى این تلار تصنیف خواهم كرد در برخى از این كتیبه‏ هاى شامل افكار لطیف عاشقانه و برخى قطعات اخلاقى است.

 چند قطعه زیر نمونه‏اى از آنها است كه در دفتر خود ثبت كرده‏ ام.

 بالاى گلدانى چنین نوشته شده است: گل لاله نماینده راز درون من است من چهره آتشین و دلى سوخته دارم. هر چه زیبائى گردنى افراشته داشته باشد همواره پاى در گل است. دل من صدها باربچپ و راست بدون اینكه بكسى تعلق یابد منحرف شد تا تو را دید و بتو پیوست من بیش از این تاب درد هجر تو را ندارم و نمیتوانم آنجا كه تو نیستى مسكن گزینم. تو مردمك چشك منى. تو را گم كرده ‏ام نمیدانم بچه نظر افكنم. كارى جز مردن نتوانم.

 پادشه پاسبان درویش است              گر چه نعمت بفر دولت اوست

 گوسفند از براى چوپان نیست              بلكه چوپان براى خدمت اواست

 زیر پایت گربدانى حال مور             همچو حال تواست زیر پاى پیل 

روى یك پیش بخارى عبارت زیر را انگاشته ‏اند.

 زمستان نترسید زیرا فقط سردى و سلامت است.

 نمیتوانم از بیان این نكته خوددارى كنم كه بهنگام گردش در این محل كه مخصوصى لذت و حظ و عشق ساخته شده است و در حال عبور از اطاق ها و شاه نشین‏ ها آدم چنان تحت تاثیر قرار می گیرد كه بگاه بیرون شدن از خود بیخود میگردد بدون تردید هواى این تالار اثر مهمى در این حالت عاشقانه كه به انسان دست مى‏دهد دارد. اگر چه این بنا چندان با دوام و استوار نیست ولى فرح انگیرتر از مجللترین كاخهاى ممالك اروپائى است.

 گوست سیاحى كه در زمان فتحعلى شاه قاجار بایران آمده و اصفهان را دیده درباره این كاخ چنین نوشته است:

 این عمارت در وسط باغ باندازه متر از سطح زمین بلندتر و 35 متر طول 26/25 متر عرض دارد اطاق هاى این عمارت تمامى منقش و گچبرى و درهایش خاتم سازى و زیبا میباشد. تالار وسط گنبدى شكل است كه از یك نوه پنجره ساختمان گردیده در گنبد آن هشت پنجره بطور مساوى باطراف قرار دارد كه از چوب ساخته‏ اند و در وسط این تالار حوضى هشت ضلعى بقطر 83 سانتیمتر از مرمر عالى ساخته شده و به حوض مروارید معروف است و طورى حجارى شده كه وقتى آب از سوراخهایش خارج میشود چون دانه مروارید میباشد پلكان هاى این عمارت طورى بنا شده كه از هر طرف بعمارت فوقانى و تحتانى عبور و مرور میشود، داراى غلام گردش‏ها و بالاخانه‏ هاى زیادى است درختان كهن و چنارهاى مرتبى دارد و قسمتى از آب جوى شاه از برابر عمارت بالائى داخل این باغ می شود. در زمانى كه در اصفهان بودم فتحعلى شاه در این عمارت مى‏نشست و تماشاى رقاصه هائى كه میرقصیدند مینمود در و ودیوارها، ازاره ‏ها، هلالیها، گنبدها و بالاخره تمام این عمارت سرتاپاى از طلا تزیین یافته و اشكال و تصاویر گوناگون پرندگان و گلها و غیره بر طیبائى قضر افزوده است داراى تابلوهاى منقش و زیبا است كه جلب توجه مینماید.

 میرزا علیخان نائینى روزنامه نوس عصرناصرالدین شاه قاجار كه از طرف دربار وقت ماموریت یافته بود نسبت باوضاع جغرافیایى و تاریخى ایران مطالبى تهیه كند و نسبت به قسمتى از كشور موفق شد و مطالبى در دو جلد بزرگ تهیه كرد كه آن دو جلد را در كتابخانه وزارت دارائى مطالعه كردم راجع بكاخ هشت بهشت در سال 1300 ه.ق چنین گزارش داده است:

 باغ هشت بهشت و عمارت تحتانى و فوقانى قصر میان و وسعت دستگاه آن از حد توصیف بیرون است غیر از ایوان هاى عالى وارسی هاى یكصد و پنجاه و یكزوج درب اطاق تنها در بالا و پائین دارد. از معماران معتبر شنیده شده كه طرح آنرا در طرز عمارت كرامت كرده‏ اند چنانچه نقشه این قصر را بكشند و در جاى دیگر بخواهند مثل آن بنا كننده مشكل كه بتوانند از عهده برآیند. باغ مزبور باغى است بسیار بزرگ خیابان هاى عریض و قطعه بندی هاى وسیع در آن است دیوار یك طول باغ باقدرى از دیوار چهارباغ شاه مشترك دو نهر بزرگ از چهارباغ عرضاً این باغ را تقاطع میكند یكى مقابل قصر موصوع وسط وارد دو دریاچه بزرگ مى‏شود. كه بعرض باغ در دو طرف عمارت متقابل یكدیگر است و دو حوض بزرگ هم در دو سمت دیگر عمارت است و دوره عمارت نیز جوى سنگى آب نماها قرار داده‏اند كه اب دائماً از اینها جارى است. مقابل این دریاچه و قصر سردرى است عالى و دو رو كه یك روش مشرف بچهار باغ و حوض بزرگ پاى آن ورودى دیگرش منظر قصر وسط باغ است سر در مزبور نیز وصف زیاد دارد نهر دیگر هم مقابل و هم عرض نهر بفاصله زیاد باز از چهارباغ میاید و بعرض باغ جارى است و بهمین قانون سردرى دارد عالى مشتمل بر تالار بزرگ مشرف بر باغ جارى است. بهمین قانون سردرى دارد عالى مشتمل بر تالار بزرگ مشرف بر باغ و عمارات عقبش منظر چهارباغ و اینجاست كه سالها است تلگرفخانمه شده در این باغ حیاط دیگر هم هست وسیع صاحب اطاق ها وارسیهاى مرغوب آشپژخانه و طویله و غیره معروف به نارنجستان هشت بهشت است.

 موضوع قابل توجه این كه گزارش میرزاعلیخان نائینى روزنامه نگار ناصرالدین شاه و شرحى را كه میرزاحسین خان تحویلدار در سال 1308 ه.ق نوشته‏اند عیناً مطابقت دارد و ناچار باید گفت یكى از آنها از دیگرى گرفته و بنظر میرسد چون تاریخ ختم تالیف جغرافیاى اصفهان 1308 ه.ق و بعد از 1300ه.ق است. جغرافیاى اصفهان از گزارش میرزاعلى خان نائینى گرفته است و ذكر ماخذى هم نشده است.

 آنچه از گزارش مزبور معلوم می ‏گردد اینستكه كاخ مزبور تا اول قرن چهاردهم بوضع سابق زمان صفویه باقى بوده و نقصى در آن راه نیافته و تغیراتى كه در آن راه یافته در قرن چهاردهم هجرى انجام شده است.

 میرزا حسن خان جابرانصارى كه از معمران اصفهان و آگاه بتاریخ و تغییرات مبانى آن سامان بوده راجع باین كاخ چنین نوشته است:

 در هشت بهشت نیز بمنوال چهلستون طرح باستانى بستانیش كه از نقش جهان جدا كرده زمان شاه عباس بزرگ شده و باساختمانى مختصر و بناى عمارت شگرف هشت بهشت را سایر شاعر مشهدى گفته زمان شاه سلیمان‏به هزار و هشتاد (1080) و كاشى كاریهاى زیبا خصوصاً طاوسها و دیگرمرغان در 1102 باز بفرموده شاه و عرصه این باغ از چهلستون بسى بیشتر بود براى حرمخانه شاهى چوحد جنوبیش به بازارچه بلند منتهى میشد و در حكومت ظل السلطان بانوى عظمى خواهرش با همه اولاد و خانواده در آن بزرگترین پارك سلطنتى میدان جولانى براى خوش گذرانى داشتند، امروزه آن باغ را قطعات كوچك نموده و به مقبلان فروخته‏اند كه شاید پنجاه خانه و باغچه سرا از آن جدا شده و باز قسمت بزرگى رااز خود دارند بنگاهها و سراچه‏ها و مغازه‏هاى بسیارى در چهارباغ عباسى بیرون انداخته كه نفع بزرگى دارد و كوچه جهانبانى با خانه‏هاى دو طرف و حمام نمره نامى را از میان باغ ردكرده و در آنجا حوض مرمرى یكپارچه مروارید میدیدم و از آثار صفویه دو سه حوض یك قطعه مرمر موسوم به مروارید پدید بود یكى در عمارت اشرف و آن چنان بود كه همه آن سنگ را شبیه به حوض حجارى استادانه كرده و براى همه فواره‏هاى كوچك باندازه انگشت سبابه از تمام سنگ درآورده هر حوضى بیش از صد فواره داشت و آن حوض را كه نصب نموده بودند از زیر سنگ آب جریان یافته مانند دانه‏ هاى مروارید بوسیله آن فواره ها جستن كرده و حوض را پر از آب نموده بانوى عظیمى یك حوضش را بیدیع الملك پسرش داد در عماراتش از باغ بادامستان تلگرفخانه جدا نموده داد و آن عمارات بعد به بختیاریها و از آنها منتقل به جلاالسلطنه شد قنات آب حلال كه روى به ماربین بالا میرفته و آبش متصل به جوى شاه میشد براى آب دائمى هشت بهشت و دیگر عمارات صفویه احداث كرده بودند و هر عمارتى بهرى و بخشى معین داشت وزیر و مستوفى خاص از نیاكان بنده براى آن مقرر بود تا بتواند در حرمخانه سلطنتى حكم بخش آب را بدهد و رفع مشاجره سكنه باغچه سراها را بنماید و وجه نامش به آب حلال از آن رهگذر بود كه شاه عباس دوم وجهى را كه بنظر خود و علما حلال شرعى میدانستند بخرج احداث آن قنات داده تا آب غسل وضوى حرمخانه نهایت حلیت را داشته شبهه كم و زیاد آب رودخانه از حقوق دیگر محلها نرود. حالیه شنیده ‏ام آن آب را از پشت آتشگاه به جر و كان اولاد بانوى عظمى میبرند و چون بانوى عظمى و اولادش شصت سال و كسرى است در هشت بهشت ساكنند ضمناً باغات و عمارات دولتى دیگر مجاور را بدست داشتند مانند بهشت آئین ورشك جنان و انگورستان، و بهشت آئین امروزه در كوچه فتحیه كالج دختران شده و انگورستان را با عمارت خسروخانى بدست سردار اعظم داده بودند.

 این كاخ كه روزى از كاخهاى كم نظیر بوده در سال 1334 شمسى كه آقاى  حسینى از طرف اداره باستان‏شناسى اصفهان مورد بازدید قرار داده چنین گزارشى و اظهار نظر كرده است:

 این عمارت را فعلاً آقاى ابوالفتح قهرمان (سردار اعظم) بموجب دستخطى مالك و در تصرف دارد از قرار مشهور در اراضى و باغات قدیمى آن تغییراتى داده و كاخ اصلى بحال خود ولى مخروبه باقى است. ذخائر آن از بین رفته است. یك دفعه در دوره وزارت سید ضیاءالدین باغ ملى شد ولى در زمان شاه فقید مسترد و محدداً درش بسته شده است. در سال 1334 شمسى كه از این عمارت بازدیدى بعمل آمده محتاج بتعمیرات كامل است زیرا نقاشیهاى زیبا و گچبریهاى عالى )نظیر تزیینات عالى قاپو( آن از بین رفته و آنچه باقى است نیز جلب توجه را مینماید اشكال و حوش و طیور و شكارگاهها كه بعضى قدیمى و برخى جدید بر روى كاشى نقش و در پشت بغل هاى اطراف نصب شده جالب توجه و تماشائى است مساحت فعلى آن قریب 7500 متر مربع است.

 برخى نوشته‏ اند كه كاخ و باغ مجموعاً در ابتداى ساختمان آن 85 جریب بوده است ولى مساحت كنونى آن در حدود پنج هزار متر میباشد.

 تاریخ شهریور 1343 شمسى تحویل دولت گردیده است.

 این كاخ در خیابان چهارباغ عباسى در مقابل خیابان كنونى شیخ بهائى واقع و اكنون در دست دولت است.

 از گزارش ‏هاى گوناگونى كه در توصیف این كاخ داده‏ اند معلوم گردید كه علت شهرت آن براى بكار بردن سنگ هاى مرمر عالى در آن و داشتن طاق هاى مقرنس كارى و نقاشى بوده است.

 ساختمان كاخ دو طبقه و داراى شاه نشین و غلام گردش‏ هاى زیبا و نقوش گوناگون طلائى و تزیینات جالب و پشت بغل هاى كاشى بى نظیر و نقوش و حوش و طیور و آئینه كارى بسیار ممتاز و در واقع از قصور ممتاز دوره صفویه است.

 كاخ مزبور كه آنرا باغ بلبل نیز نامیده ‏اند قسمتى از باغ نقش جهان زمان شاه عباس بوده و در زمان شاه عباس (1078-1105) مجزا و شروع به ساختن گردیده است.

 این كاخ تاریخى زیر شماره 227 به ثبت رسیده است.

 در توصیف و تاریخ ساختمان آن شعراى زمان اشعارى نیز سروده ‏اند.

 از جشن و نشاط و كامرانى دایم              در وى جاى پادشه دولتمند

 از قصر بلند زیبا اركان              گردید زمین اصفهان تاج جنان

 درگاه عبادت این بود ورد ملك              پاینده عمارت از سلیمان زمان

 ایضاً هر مصرعى تاریخ است:

  چون بدوران شه اعلاشان              كه زدل گشته سلیمان زمان

 جان پناهى كه مدیحش عام است              مرشد و داد ده ایام است

 تاج دارى كه زوى شد نازان              زدل صدق همه خلق جهان

 صوفى صافى تابع مقصود              كو باخلاق و صفا ساعى بود

 آنكه مقصود وى از عمر و حیات             بندگى ره شه باطاعات

 كرد سركارى این مسكن سعد              كه چو وى نیست مقدر من بعد

 دل گشائى است كه از لطف صبا             شد فرح لازم و شادى افزا

 چه مكان شبه بناى فلك است              چون لب قند سراپا نمك است

 طاق از آن سرشكن قوس و قزح              ركن او قائمه جشن و فرح

 آفتاب آینه درگاهش              طلبد سرمه گرد راهش

 بنم آورده گلش آب حیات              میل شادى بارم داده زكات

 از لب شكر لیلى لعلیش              شد از آیینه جان به كاشیش

 دوده‏اش سرمه بیننده كشید              زگچش شد قصب صبح سفید

 آیه نور ز سنگش شامل              بدرش حاتم بى حد سایل

  اشعارى را كه نصرآبادى در توصیف و ماده تاریخ بناى كاخ هشت بهشت سروده بخوبى روشن مپدارد كه كاخ مزبور در دوران سلطنت شاه سلیمان صفوى و در سال یك هزار و هشتاد هجرى (1080) ساختمان آن بپایان رسیده و این ساحتمان بسعى و اهتمام مقصود نامى كه از صوفیان سرسپرده درگاه بوده انجام گردیده است.

 گرچه ممیزاتى براى مقصود نگفته ولى نمیتوان بانى مسجد مقصود بیك واقع در تكیه ظلمات در سال یكهزار و ده را با مباشر ساختمان كاخ هشت بهشت كه در سال یكهزار و هشتاد انجام شده است متحد دانست.

 باغى كه سابقاً عمارت هشت بهشت در آن قرار داشته، بسیار بزرگ و زیبا بوده است كه امروز تنها محوطه‏اى كوچك از آن باقى است.

 كاخ هشت بهشت، آنچنانكه از نوشته ‏ها بر مى‏آید، محل تفریج بوده است و گوشه و كناران به منظور خوشگذرانى ساخته شده. شاردن سیاح فرانسوى درباره این كاخ چنین نوشته است:

 ... كاخ هشت بهشت در باغ بلبل قرار دارد. تمام سقفهاى آن موزائیك بسیار عالى است. دیوارها و جرزها دو طبقه و دالانها و غلام گردشهایى در اطراف آنهاست. در این دالانها صدها مكان است كه دلكش‏ترین و فرح انگیزترین نقاط دنیا محسوب مى‏گردد و هر یك به وسیله منفذى كه بدان نور مى‏تابد روشن مى‏شود. این روشنایى متناسب با تفریجاتى است كه این امكنه ویژه آنها ساخته شده است.

  هیچ یك از این نقاط از حیث شكل و ساختمان و تزئینات به دیگرى شبیه نیست. در هر جایى چیزهایى تازه و گوناگون است چنانكه در بعضى بخاریهاى متنوع و در برخى دیگر حوضها و فواره هایى است كه از لوله هایى از داخل دیوار آب مى‏گیرند. این تالار عجیب در حقیقت لابیرنتى است كه انسان در قسمت فوقانى آن گم مى‏شود و پله‏ها چنان مخفى است كه به آسانى پیدا نمى‏شود. قسمت پائین تا ده پا از سطح زمین از سنگ پشم و نرده‏ها از چوب زرنگار و قابها و چهارچوبها از نقره و جامها از بلور و آلتها از شیشه‏هاى رنگارنگ ظریف ساخته شده است.

 اگر چه این بنا چندان با دوام و استوار نیسات ولى فرح انگیزتر از مجلل‏ترین كاخهاى اروپایى است. در اثر تغییرات بسیارى كه در ساختمان كاخ هشت بهست سالها پس از تاریخ ساخت آن روى داده بسیارى كسان تصویر كرده‏اند كه این عمارت در زمان خیلى نزدیك‏تر از زمان صفویه ساخته شده به طورى كه مادام دیولافوا ساختمان آن را به دوران قاچاریه نسبت داده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:59  توسط مریم   | 

جلفاى اصفهان و آثار تاریخى آن

ارامنه مقیم جلفاى اصفهان در ساحل جنوبى زاینده رود فرزندان ارامنه‏اى به شمار مى ‏روند كه در دوره پادشاهى شاه عباس اول به فرمان آن شهریار از مسكن اصلى خود جلفا در كنار نهر ارس به پایتخت وى كوچ داده شدند. توجه مخصوص شاه عباس به ارامنه اصفهان سبب شد كه ارمنیان شهرهاى دیگر ایران نیز به اصفهان روى آوردند و در اندك زمانى بر جمعیت و وسعت جلفا افزوده شده و چون از پرتوكار و تجارت ثروتمند شدند به ساختن خانه‏ها و كاروانسراها و كلیساهاى بزرگ همت گماشتند از آن جمله خواجه نظر از بازرگانان معتبر جلفا دو كاروانسراى بزرگ بنیان گذاشت و نزدیك هفت هزار تومان به پول آن زمان صرف این كار كرد. یكى دیگر از تجار بزرگ ابریشم به نام خواجه آودیك نیز در جلفا كلیساى زیبایى ساخت كه با چراغها و قندیلهاى زرین و سیمین و تابلوها و تصاویر گرانبها زینت یافته و تمام مخازج آن را در حیات خود به عهده گرفت. این كلیسا كه در زمان شاه عباس به نام كلیساى آودیك معروف بوده امروز در حاشیه خیابان نظر و میدان جلفا قرار دارد و به نام كلیساى مریم معروف شده است.

 شادرن تاجر و جهانگرد فرانسوى كه نزدیك چهل سال پس از مرگ شاه عباس بزرگ در زمان شاه سلیمان صفوى به اصفهان آمده درباره جلفا مى‏نویسد كه بزرگترین محلات خارج شهر اصفهان است كه یك فرسنگ طول و یك فرسنگ عرض دارد و از دو قسمت تشكیل مى‏شود یكى جلفاى قدیك كه در زمان شاه عباس اول ساخته شده و دیگرى جلفاى نو كه از آثار دوره سلطنت شاه عباس دوم است. جلفاى نو از هر جهت بر جلفاى كهنه برترى دارد زیرا كوچه‏هاى آن وسیع و مستقیم و پردرخت است. جلفا پنج كوچه بزرگ دارد كه امتداد آنها از مشرق به مغرب است. بازارى خوب با چند حمام و دو كاروانسرا و یك میدان و یازده كلیسا دارد. در جلفا از 3400 تا3500 خانه هست. خانه‏هاى كنار زاینده رود را بسیار عالى و زیبا شبیه به عمارات سلطنتى ساخته‏اند. شاه عباس اول و شاه صفى كه به ارامنه توجه خاص داشتند مكرر به خانه‏هاى ایشان مى‏رفتند.

 آنچه را شاردن نوشته امروز هم مى ‏توان ملاحظه نمود با این تفاوت كه وسعت امروز جلفا خیلى بیش از سابق شده و با آبادیهاى مجاور آن منطقه وسیعى را در جنوب اصفهان تشكیل مى‏دهد اما تعداد ارامنه مقیم جلفا خیلى كاهش یافته است. امروز در جلفاى اصفهان بیش از پنجهزار ارمنى زندگى نمى‏كنند و سایر سكنه این قسمت را ایرانیان مسلمان تشكیل مى‏دهند اما كلیساهایى كه شاردن به وجود آنها اشاره مى‏كند در سرجاى خود باقى هستند و معروفترین آنها كلیساى وانك و بدخهم یا (بیت اللحم) و مریم و استیفان و گریگور مقدس و یوحنا و میناس و نرسس و سر گیس و گیورگ ( كلیساى غریب ) است.

 شاه عباس براى جلب خاطر ارامنه جلفا و عیسویان دیگرى كه در پایتخت او به سر مى‏بردند و نیز به ملاحظات سیاست خارجى و روابط دوستانه وى با پادشاهان اروپا در سال 1023 هجرى و مطابق با بیست و هفتمین سال سلطنت خود به ساختن كلیساى بزرگى در جلفا براى ارامنه و پیروان دین عیسى همت گماشت و در ماه شعبان آن سال در این باره فرمانى به شرح زیر صادر كرد:

  »فرمان همایون شد آن كه كشیشان و رهبانان و ملكان و ریش سفیدان و كدخدایان و رعایاى ارامنه ساكنین دارالسلطنه اصفهان به عنایت بیغایت شاهانه و شفقت و مرحمت بى نهایت پادشاهانه مفتخر و سرافراز و مستظهر و امیدوار بوده بدانند كه چون میانه نواب كامیاب همایون ما و حضرات سلاطین رفیع الشان مسیحیه خصوصاً سلطنت و شوكت پناهى قدوة السلاطین العیسویه حضرت پاپا ( یعنى پاپ روم ) و پادشاه اسپانیه كمال محبت دوستى است و در میانه ما و طوایف مسیحیه یگانگى است و اصلاً جدایى نیست و توجه خاطر اشرف بدان متعلق است كه همیشه طوایف مسیحیه از اطراف و جوانب به این دیار آیند و آمد و شد و نمایند و چون دارالسلطنه اصفهان پایتخت است و از همه طبقه و مردم هر ملت در آنجا هستند مى‏خواهیم كه به جهت مردم مسیحیه در دارالسلطنه صفاهان كلیساى عالى در كمال رفعت و زیب و زینت ترتیب دهیم كه معبد ایشان بوده باشد و جمیع مردم مسیحیه در آنجا به كیش و آیین خود عبادت نمایند.

 و كس نزد حضرت پاپا خواهیم فرستاد كه یكى از كشیشان و رهبانات ملت مسیحیه را به دارالسلطنه مذكور فرستد كه در آن كلیسا به آداب عبادت قیام نموده و طوایف مسیحیه را به طاعت و عبادت ترغیب نماید و ما نیز از ثواب آن بهره‏مند باشیم و چون چند عدد سنگ بزرگ در اوچ كلیساى ایروان بود و عمارت آن كلیسا منهدم گشته خرابى تمام به آن راه یافته بود كه دیگر شایستگى تعمیر نداشت و كشیش آنجا استخوانهاى پیغمبران را كه در آن مكان مدفون بود از آنجا بیرون آورده به جماعت‏ترساونصار افروخته بود و آن مقام را از عزت و شرف انداخته بود بنابراین سنگهاى مذكور را از آنجا بیرون آورده روانه دارالسلطنه اصفهان فرمودیم كه در كلیساى عالى كه در آنجا ترتیب مى‏دهیم نصب فرماییم. مى‏باید كه چون سنگهاى مذكور را بدانجا آورند همگى طوایف مسیحیه را جمع نموده از روى تعظیم و احترام تمام استقبال كرده سنگها را آورده به اتفاق سیادت پناه وزارت و اقبال دستگاه شمساللوزارة علیا وزیردار السلطنه اصفهان و رفعت پناه محب على بیكالله در جایى كه مناسب بدانند بگذارند و به اتفاق یكدیگر معماران خاصه شریفه را همراه ببرند و در پشت باغ زرشك در زمینى كه به جهت كلیسا قرار داده بودیم كلسا عالى طرح نمایند و طرح آنرا در تخته و كاغذ كشیده به خدمت اشرف فرستند كه ملاحظه نماییم و بعد از ملاحظه امر فرماییم كه استادان شروع در كار كرده به اتمام رسانند و در این باب اهتمام لازم دانسته به همه جهتى به شفقت بیدریغ خسروانه امیدوار باشند به تاریه شهر شعبان سنه 1023.  پس از صدور این فرمان ساختمان كلیساها آغاز شد و به فاصله 13 سال بعد كلیساى بدخهم یا بیت اللحم در میدان جلفا به سال 1036 هجرى( 1627 میلادى ) و كلیساى بزرگ و مشهور و انك كه امروز محل خلیفه گرى و مشهورترین كلیساى جلفا است در سال 1074 هجرى( 1664 میلادى ) به اتمام رسیده در بین كلیساهاى جلفا كلیساى خهم كه به وسیله خواجه پطرس بنا شده و كلیساى وانك كه به وسیله خواجه آودیك به اتمام رسیده با سبك معمارى شرقى و آرایشهاى طلاكارى و تابلوهاى جالب و ازاره‏هاى كاشیكارى از زیباترین كلیساهاى اصفهان است و همه روز گروه كثیرى سیاح داخلى و خارجى از آنها دیدن مى‏نمایند.

 سنگهاى مقدس كلیساى ( اوچ كلیساى ایروان ) كه در فرمان شاه عباس اول به آنها اشاره شده هم اكنون در كلیساى گیورگ كه آنرا كلیساى غریب نیز مى ‏نامند در قسمتى از جلفا كه در حاشیه خیابان حكیم نظامى واقع مى‏شود در معرض تماشاى سیاحان قرار دارد.

 ارامنه به فرمان شاه عباس اول اجازه یافتند كه با آزادى كامل مراسم مذهبى خود را اجرا كنند. كلیساها بسازنند و علامت صلیب را در بالاى گنبدهاى كلیساها نصب كنند و ناقوس بزنند. اكثریت ارامنه امروز كه تعداد آنهادر جلفا در حدود 5000 نفر است پیرو مذهب ( گریگوریان ) هستند و پیروان كلیساى كاتولیك و پروتستان جلفا خیلى معدود است و از چندین خانواده تجاوز نمى‏كند اما جمعیت جلفا در عهد صفویه به طوریكه مطلعین امروز ارمنى اظهار مى‏دارند در حدود سى هزار نفر بوده است كه فقط هزار نفر آنها كاتولیك و بقیه از دسته گریگوریان بوده‏اند.

 در حومه اصفهان در حدود سیصدنفر ارمنى در چهارمحال و حدود 12 هزار نفر در فریدن ( نواحى كوهستانى مغرب اصفهان ) به سر مى‏برند. آبادیهاى محل سكونت ارامنه در فریدن عبارتست از:

 نماگرد، قرقن، سواران، سینگرد، خویگون علیا، سنگباران، زرنه، هزار جریب، میلاگرد، سرشگون، چیگون، درختك، هادون، خونك، كلیساى معتبر وانك داراى موزه‏اى است كه در جنب كلیسا و در شمال آن واقع شده و داراى سالنهاى متعدد و اشیا و آثار تاریخى است. عمارت موزه در سال 1905 میلادى (1322 هجرى قمرى ) ساخته شده و داراى تابلوهاى متعدد نقاشى و اشیا و آثار دیگر است. مجموعه فرامین پادشاهان ایران مبنى بر آزادى ارامنه از لحاظ كسب و كار و اجراى مراسم دینى كه زینتبخش یكى از سالنهاى موزه جلفا شده است. جز آثار ارزنده این موزه است. از توابع این كلیسا كتابخانه‏اى است كه قریب ده هزار جلد كتاب دارد و در بین آنها تعداد زیادى نسخ خطى به زبان ارمنى با تذهیب و جلد نفیس جلب توجه مى‏كند.

 قبرستان ارامنه در جنوب جلفا در دامنه كوه صفه قرار دارد. كتیبه‏هاى ارمنى كه بر سنگهاى یكپارچه قبور نقش بسته است هویت مدفونین و مشاغل آنها را تعیین مى‏كند. بعضى از اروپاییان مشهود و نمایندگان تجارتى ممالك اروپایى در قرن هفدهم میلادى و بعضى از سفراى خارجى در این قبرستان مدفون شده‏اند. در سالهاى اخیر یكى از ارمنیان علاقه‏مند جلفا به نام آبراهام گوگنیان تعداد از كتیبه‏ها و نقوش سنگهاى مهم قبور ارامنه را نقاشى كرده و مجموعه جالبى فراهم آمده است كه در یكى از اتاقهاى جنب كلیساى وانك در معرض تماشاى سیاحان قرار داده‏اند و ما در اینجا به عنوان نمونه چند كتیبه را نقل مى‏كنیم:

 هاراطون كشیش هوانیان: نویسنده تاریخ جلفا مدفون در قبرستان ارامنه جلفا تاریخ وفات 1871

 راهب و پیشواى كلیسا خاچاطوركیارانسى موسس چاپخانه ارامنه در ایران مدفون در كلیساى وانك تاریخ وفات 1646

 خلیفه داوید كه با جمعاورى اعانه از اهالى اقدام به تجدید ساختمان كلیسا نموده است مدفون در كلیساى وانك تاریخ وفات 1683.

 خلیفه موسس كه در سال 1706 اقدام به كاشیكارى اطراف كلیسا نموده و در سال 1725 وفات كرده و در كلیساى وانك مدفون است.

 خواجه آودیك موسس نمازخانه مریم مدفون در كلیساى مریم تاریخ وفات 1639

 تئودورمیرانویچ سفیر لهستان در اصفهان مدفون در قبرستان ارامنه جلفا تاریخ وفات 1686

 ویلهلم لوكینس و لكن مدیر كمپانى هلندى هند شرقى مدفون در قبرستان ارامنه جلفا تاریخ وفات 1665

 خواجه بیدروس ولى جانیان موسس كلیساى بدخهم مدفون در كلیساى بدخهم تاریخ وفات 1649

 سرگیس هاكوپ پزشك دربار مدفون در قبرستان ارامنه جلفا تاریخ وفات 1720

 منارجنبان یكى از بناهاى تاریخى جالب اصفهان منارجنبان است كه در فاصله شش كیلومترى مغرب شهر اصفهان در سر راه اصفهان به نجف آباد در دهكده‏اى به نام كارلادان واقع شده است. تنها تاریخى كه در این بنا وجود دارد تاریخ سنگ آرامگاه عمو عبدالله است كه بناى بقعه پس از وفات او در سال 716 هجرى برمزار وى صورت گرفته است.

 عمو عبدالله به فحواى كتیبه آرامگاه او شیخ زاهد پرهیزگار بوده است كه در تاریخ هفدهم شهر ذیحجه سال 716هجرى در گذشته است و بر روى قبر وى آرامگاهى بنا كرده‏اند كه ایوان فعلى منارجنبان است.

 سبك ساختمان این ایوان كه تزیینات كاشیكارى نیز دارد سبك بناهاى قرن هشتم هجرى است و كاشیهاى لاجوردیرنگ به شكل ستاره چهار پر در فواصل اشكال دیگرى كه به شكل كثیرالاضلاع و به رنگ فیروزه‏اى است دو لنگه طاق و اطراف ایوان را زینت داده است.

 نكته جالب توجه حركت مناره‏ها مى‏باشد كه با حركت دادن یكى در دیگرى نیز حركت محسوس و مشهود مى‏شود. حركت مناره‏ها از نظر استادان فن خیلى عجیب نیست با این وجه اختصاص كه در این بنا چون مناره‏ها سبكتر و باریكتر هستند حركت آنها محسوستر است ضمناً كلافهاى چوبى كه در قسمتهاى بالا و پایین هر یك از دو منار در ساختمان ان به كار رفته نیز عامل موثرى در تسهیل حركت مناره‏ها به شمار مى‏رود. راجع به حركت مناره‏ها صحبتهاى زیاد شده ولى شاید به حقیقت نزدیكتر باشد اگر بگوییم كه این بنا را به قصد آنكه مناره آن حركت كند از روز اول نساخته‏اند بلكه پس از ساختمان مناره‏ها در طرفین ایوان كه به نظر اساتید فن مدتى بعد از ساختمان خود ایوان اتفاق افتاده حركت مناره‏ها هم مشهود شده است. چیزى كه بیشتر موجب شگفتى است آن است كه نه تنها در موقع حركت دادن یكى از مناره‏ها در مناره دیگر هم حركت پدیدار مى‏شود بلكه حركت به تمام نقاط این ساختمان منتقل مى‏گردد به طورى كه هر گاه ظرف آبى را بر روى تخته سنگ عظیم و یكپارچه آرامگاه عبدالله كه در داخل یكى از طاقنماهاى ایوان واقع شده قرار دهیم پس از حركت دادن مناره‏ها در سطح آب ظرف نیز حركت محسوس مى‏شود. در مناره‏هاى مسجد اشترجان نیز كه در چهل كیلو مترى جنوب غربى اصفهان واقع شده و در سال 715 هجرى بنا شده است حركت محسوس مى‏شود مسجد اشترجان از بناهاى جالب قرن هشتم هجرى در اصفهان است و ارتفاع مناره‏هاى آن به میزان دو ثلث به مروز زمان كاسته شده است.

جلفا یكى از محله هایى است كه در زمان حكومت سلسله صفویه به شهر اصفهان افزوده شد. ساكنان این محله را ارامنه‏اى تشكیل مى‏دادند كه از شهر جلفا، واقع در كنار رود ارس به این محله كوچانده شدند. كوچ ارامنه به محله جلفا در سال 1013 هجرى قمرى برابر با 1605 میلادى رخ داد. جلفا در كناره جنوبى زاینده رود قرار گرفته اروزه دیگر تنها ارامنه در آن زندگى نمى‏كنند ؛ اما در گذشته فقط به محل سكونت و كار آنان اختصاص داشت. اغلب ارامنه در آن روزگار كه جلفا ساخته شد به تجارت و مبادلات بازرگانى اشتغال داشتند و در این نوع امور از مردمان پرفعالیت بودند به همین دلیل افرادى بسیار ثروتمند در میانشان یافت مى‏شد كه مى‏توانستند به وسعت جلفا بیفزایند و بناهایى گرانبها و ماندنى بسازند. از جمله این ثروتمندان خواجه نظر و خواجه آودیك را مى‏توان نام برد كه اولى مبلغى معادل هفت هزار تومان در آن زمان )نزدیك به چهار قرن پیش( براى ساختن دو كاروانسراى بزرگ صرف كرد و دومى كلیساى ساخت كه تمامى هزینه ساختمان و قندیلها و چراغهاى طلایى و نقره‏اى گرانبهاى آن را به تنهایى پرداخت. این كلیسا در آغاز به نام سازنده آن آودیك شرت داشت و امروزه آن را به نام كلیساى مریم مى ‏شناسند.

 شاردن بازرگان و سیاح فرانسوى، كه از اصفهان دیدن كرده است جلفا را بزرگترین محله اصفهان برشمرده و هر یك از طول و عرض آن را یك فرسنگ نوشته است. بر اساس نوشته‏هاى این جهانگرد اروپایى جلفا از دو قسمت یكى جلفاى قدیم و دیگرى جلفاى نو تشكیل مى‏شده كه جلفاى نو به دلیل كوچه‏هاى بزرگتر و مشجر از نظر زیبایى به محله قدیم آن برترى داشته است. شاردن از پنج كوچه بزرگ دو كاروانسرا یك میدان، یازده كلیسا و تعدادى حمام در جلفا یاد مى‏كند كه به این آثار باید یادآور شد كه این توصیف مربوط به چند قرن پیش است و چهره امروزى جلفا به كلى با این توصیف تفاوت دارد. معهذا آثار باستانى موجود در جلفا هنوز باقى هستند و از جاذبه‏هاى آن به شمار مى‏روند.

 درباره محلاتى كه در زمان صفویه در نزدیكى اصفهان ساخته و بعدها به این شهر متصل شدند پترودولاو اله جهانگرد ایتالیایى از سه محله نام مى‏برد. این جهانگرد نخست اصفهان آن زمان را با شهر ناپل واقع در ایتالیا مقایسه مى‏كند و این دو را از نظر مساحت یكى نمى‏داند و از جمله در جایى از نوشته خود اشاره مى‏كند كه با پبوستن محلات جدید به اصفهان شهر از روم و قسطنطیه آن زمان هم بزرگتر بوده است. پیترودولاواله سه محله بزرگ اصفهان را چنین مى‏شناساند.

 ... یكى از آنها تبریز نو نام دارد كه سكنه‏اش را آن عده‏اى از اهالى تبریز كه به اصفهان كوچ كرده‏اند تشكیل مى‏دهند محله دیگر به نام جلفاست كه سكنه آن را مهاجرین جلفا تشكیل داده‏اند و همه آنها ارمنى، مسیحى و پروتمند هستند... در سومین محله زرتشتیان ساكنند.

 پیترودولاواله دلیل كوچ ارمنیان به جلفا را این دانسته است كه آنان در اطراف مرزهاى تركان عثمانى در خظر تجاوز و اسارت بوده‏اند و به همین دلیل به اطراف پایتخت ایران كوچانیده شده‏اند تا در امنیت به سر برند و مورد تهدید عثمانیان واقع نشوند.

 كلیساهایى كه در جلفا ساخته شده است از آثار جالب و با ارزش تاریخى است. البته كلیساهاى زیادى در این شهر امروى قرار دارد كه قدیمى‏ترین آنها عبارتند از: 1 - كلیساهاى كوپ( یعقوب مقدس) 2 - كلیساى گیورك 3 - كلیساى مریم 4 - كلیساى بیت خهم یا بیت الحم 5 - كلیساى وانك

  1 - كلیساهاكوپ یا یعقوب مقدس قدیم‏ترین كلیساى جلفاست. این كلیسا بنا به مندرجات كتیبه‏اى كه بر  در آن موجود است در سال 1606-7 میلادى، برابر با 1014 هجرى قمرى ساخته شده است. كلیساهاكوپ در گوشه صحن كلیساى مریم واقع در محله میدان بزرگ قرار دارد.

 2 - كلیساى گیورگ كه به كلیساى غریب نیز شهرت دارد، در محله میدان كوچك جلفا واقع است. این كلیسا پس از كلیساهاكوپ از دیگر كلیساهاى جلفا قدیم‏تر است در این كلیسا باستانى سنگهایى نگهدارى مى‏شود كه پیش از آن در بناى عمارت اوچ كلیساى ایروان بوده است. اوچ كلیسا در همان زمان از بین رفته بوده است. كاشیكارى بالاى سر در كلیساى گیورك صحنه‏اى از زندگانى حضرت مسیح )ع( را نشان مى‏دهد و در آن كتیبه‏اى هست كه سال ساخت بناى كلیسا را 1168 ارمنى برابر با 1719 میلادى و 1131 هجرى قمرى بیان مى‏كند.

  3 - كلیساى مریم نیز از كلیساهاى باستانى جلفاى اصفهان است. سازنده این كلیسا همان طور كه پیش از این گفته شد بازرگانى ثروتمند به نام خواجه آودیك بود كه نام دقیق او به ارمنى خواجه اوتیك باباكیان بوده این كلیسا در آغاز به كلیساى آودیك شهرت داشته و به منظور گسترده كردن كلیساى كوچك‏ها كوپ ساخت شده است. خواجه آودیك در سال 1639 میلادى برابر با 1048 هجرى قمرى در گذشته و در كلیساى مریم - عبادتگاهى كه خود ساخته - مدفون است. این مرد مسیحى علاوه بر ساختن این كلیسا در تكمیل بناى كلیساهاى دیگر نیز مشاركت داشته است. پیترودولااله درباره خواجه آودیك چنین اظهار نظر كرده است:

 ... به اندازه‏اى با تقوى است كه مى‏توان گفت و مسیحیت شرقى است. او با وجودى كه داراى فرزندان متعددى است. دارایى خود بیش از آنكه صرف مخارج خانه كند براى بناى كلیساها و تزئینات آنها از قبیل چراغ و قندیل هاى زرین و سیمین و تابلوها و تصاویر گرانبها خرج مى ‏كند.

  4 - كلیساى بیت خهم یا بیت اللحم نیز نزدیك كلیساى مریم است و در محله بزرگ قرار دارد این كلیسا نیز به وسیله بازرگانى مسیحى به نام خواجه پطرس و یا خواجخ بیدروس ولى جانیان كه در سال 1649 میلادى در گذشته و در همان كلیسا مدفون است ساخته شده. تاریخ ساختمان كلیساى بیت خهم بر اساس كتیبه‏اى كه بر سردر جنوبى آن موجود است 1077 ارمنى است. این سال با 1036 هجرى قمرى و 1627-8 میلادى برابر است. معمارى زیباى این كلیسا تزییناتى از طلاكارى و نقوشى از زندگانى حضرت مسیح (ع) را در بردارد.

  5 - كلیساى وانك زیباترین كلیساى جلفاست كه در محل كلیسایى قدیم‏تر ساخته شده. این كلیسا كه به زبان ارمنى آمنا پركیچ به معنى منجى یا نجات دهنده خوانده مى‏شود به نام كلیساى ((سن سور)) نیز شهرت دارد.

 معمارى كلیساى وانك شیوه‏اى ایرانى دارد و همانند مساجد ایرانى داراى گنبد است. البته درون كلیسا به سبك كلیساهاى وانك و نقاشیها و آب طلاكاریهاى آن شیوه ایرانى است. تابلوهایى كه بر اساس مندرجات كتاب مقدس از زندگى حضرت مسیح در این كلیسا موجود است سبكى اروپایى و عمدتاً ایتالیایى دارند. كتیبه‏هاى درون كلیسا به خط ارمنى طلایى بر زمینه لاجوردى است. بر سر در شمالى كلیسا صحنه‏اى از مراسم تدفین حضرت مسیح(ع) نقاشى شده است. برج ناقوس كلیسا در سال 1113 هجرى قمرى برابر با 1701 میلادى ساخته شده در برابر در ورودى قرار دارد.

 در سال 1905 میلادى برابر با 1322 هجرى قمرى در شمال كلیساى وانك ساختمان بنا نهاده شد كه داراى چند سالن است و به محل موزه كلیسا اختصاص داده شد. تابلوهاى نقاشى كه از سوى كشورهاى اروپایى به كلیسا تقدیم شده در این موزه نگدارى مى‏شود. از جمله اشیا موزه‏اى دیگر كه در موزه كلیسا موجود است تعدادى كتاب خطى ارمنى و نیز نخستین كتاب چاپ شده در زمان صفویه را مى‏توان به شمار آورد.

 از جمله نقاطى باستانى دیگر جلفا قبرستان ارامنه است كه در جنوب جلفا در دامنه كوه صفه قرار دارد. از آغاز اقامت ارامنه در جلفا تاكنون، هنوز انان مردگان خویش را در همین گورستان دفن مى‏كنند. قبور بسیارى از سفیران و بازرگانان مشهور اروپایى كه در اصفهان در گذشته‏اند هنوز در این گورستان همراه با كتیبه هایى كه نام و شغل آنها را مى‏نمایانند موجود است.

 

 سرستون‏ هاى كاخ ساسانى اصفهان

 از آثار دوره ساسانى در اصفهان، دو سر ستون به دست آمده كه هر دو داراى نقوش برجسته مى‏باشد. محل پیدایش و تاریخ كشف این دو سر ستون نامعلوم است. یكى از آنها كه داراى شكستگى، در كاخ چهلستون و دیگرى در موزه ایران باستان نگهدارى مى‏شود. سرستون موجود در موزه ایران باستان در تهران به شرح زیر معرفى شده است: یكى از دو سرستون سنگى اصفهان، نظیر سرستون‏هاى بیستون، متعلق به اواخر زمان ساسانى كه در هفت حوض عمارت تیمورى اصفهان به دست آمده است.

 صاحب كتابهاى آثار ملى اصفهان، تاریخ پیدایش این اثر را، سال 1330 خورشیدى و محل كشف آن را تالا تیمورى ذكر مى‏كند.

 مستر هرتسفلد، در كنفرانس خود در سالن معارف، در اردیبهشت 1306 شمسى، از این دو سر ستون اسم برده كه در هشتاد سال قبل در اصفهان وجود داشته و حلیه اثرى از آنها نیست. این دو ستون در مقابل درب خورشید ( در حرامسرا ) سال گذشته 1306، از زیر خاك و آوار میدان بیرون آمد و به نظر مى‏رسد كه اصل آنها متعلق به عمارت سلطنتى شهر جى بوده است كه آنجا منتقل شده.

 نوشته‏هاى بالا، بخصوص نوشته جناب در مورد مذكور مبهم و تاریك است. معلوم نیست آیا خود او ناظر این ماجرا بوده و یا از كسى شنیده است. بنابراین بر اساس نوشته‏هاى شاردن، ممكن است او حدس زده باشد كه این ستون‏ها، باید در میدان نقش جهان پیدا شده باشد. جناب مى ‏نویسد : این دو سر ستون سنگى، با نقش او رمزدا و غیره، حالیه جلو عمارت تیمورى در چهار حوض مى ‏باشد

 هرتسفلد، خود این دو سر ستون را ندید و بر اساس گراوورى كه در كتاب فلاندن و كست دیده از آن یاد كرده است. معلوم نیست كه در چه زمانى، این دو سر ستون ناپدید شده و یا دوباره به دلایلى زیر آوار رفته‏اند. شاردن در سفرنامه خود از دو سر ستون كه از تخت جمشید آورده و مقابل سردرحرمسرا قرار داده‏اند یاد مى‏كند. از همینجا این تفكر سرچشمه گرفته كه سر ستون‏هاى مذكور همانهایى هستند كه شاردن از آن‏ها نام برده است. این امر از شاردن بعید مى‏نماید. او كه تخت جمشید را از نزدیك دیده و از آن تصاویرى تهیه كرده بود، چگونه ممكن بود سر ستون ساسانى را از سرستون هخامنشى تخت جمشید تشخیص نداده باشد؟ بنابراین كشف این دو سر ستون در مقابل تالار تیمورى اگر در همان محل پیدا شده باشد غیر از سرستون‏هاى هخامنشى مورد نظر شاردن است. بنابراین جایگاه پیدا شدن سرستون‏ ها و زمان كشف آنها روشن نیست.

 به طور یقین، این سر ستون‏ها مربوط به اصفهان و حوالى میدان نقش جهان است. زیرا شكستگى دو سر ستون و نقش‏هاى زایل شده آنها، ارزش آن را نداشت كه از نقطه‏اى دو دست همچون كرمانشاه به این محل انتقال داده شده باشد.

 

 توصیف سرستون ‏ها

 سرستون موزه ایران باستان

 سرستون موزه ایران باستان ،با زیرنویس سرستون طاق بستان كرمانشاه معرفى شده بود؛ كه بعد از تذكر نگارنده و دیدن دفاتر ثبت اثر در موزه، زیرنویس مزبور برداشته شد. در دتفر موزه، این اثر بدین گونه ثبت شده است: »سرستون ساسانى، شماره ثبت 608، شماره موزه 2608، سرستون سنگى منقوش به نقش برجسته گل رز، در داخل لوزى‏هاى خوشه گندمى كه بالاى آن سوراخى شبیه هاون است، طول 59، عرض 75، محل اكتشاف اصفهان، تاریخ اكتشاف نامعلوم، سنگ سفید رنگ، با كف مسطح.

 این سر ستون چهار ضلعى، مانند هرمى با قاعده مربع معكوس است كه ارتفاع آن 62 سانتیمتر مى‏باشد. قطر ستونى كه بروى شالى آن قرار گرفته، 50 سانتیمتر و سطح بالایى یا قسمت مربع شكل آن 77*77 سانتیمتر مى‏باشد. سرستون، شامل سه قسمت است: قسمت اول كه مانند شالى ستون تراشیده شده و نقش‏هاى زیگزاگى دارد.  شاید هدف نمایاندن نقش امواج آب بوده است. قسمت دوم یا میانى كه اضلاع هرمى شكل سرستون را تشكیل مى‏دهد. در یك سطح آن نقش نیم تنه شاهنشاه ساسانى وجود دارد. ارتفاع نقش، 43 سانتیمتر مى‏باشد. تاج این نقش شبیه تاج خسرو پرویز در نقش برجسته طاق بستان است. تاج او در طاق بستان، تاج كنگره دارى است كه در میان كنگره‏ها هلال ماه و. در قسمت بالاى آن هلال دیگرى وجود دارد كه قرص خورشید را در میان گرفته و در وسط دو بال جاى دارد.  در سكه‏هاى خسروپرویز، به جاى هلال ماه یك ستاره قرار دارد . در نقش سرستون‏ها فقط دو بال و هلال ماه و قرص خورشید قابل مشاهده و بقیه نقش زایل شده است. دور سرشاه، هاله نور نقش شده، مانند مجلس شكار گراز در طاق بستان كه شاه در قایقى ایستاده و هاله‏اى گرد سر او را فراگرفته، همچنین در طاق بستان اسب سوارى كه زره به تن دارد، به نظر مى‏رسد هاله‏اى دور سر او را نیز فرا گرفته نقش شده است. این نقش‏ها را نیز مربوط به خسرو پرویز دانسته ‏اند.

 از پشت سرشاه، چهار نوار مواج دیده مى‏شود. در مقابل صورت و پشت سر شاه، دو گل شكفته شده قرار دارد. گل پشت سرشاه سالم‏تر باقى مانده و در روبروى او فقط دو گلبرگ از گل بر جا مانده است. شاهنشاه چند رشته مروارید بر گردن داشته كه چند دانه آن در سمت راست شانه دیده مى‏شود و بقیه از میان رفته، همچنین سه رشته مروارید در قسمت كمر دیده مى‏شود كه احتمالاً به كمر بند تعلق داشته است. بقیه نقش را به طور كامل از میان برده‏ اند.

 

 نقش آناهیتا:

 این نقش در ضلع دیگر سرستون قرار دارد و به صورت نیم تنه است )تصویر 331) ارتفاع آن 40 سانتیمتر و لباس پرچینى بر تن دارد .كمربندى چین‏هاى لباس او را مرتب كرده است. شنلى بر روى دوش انداخته كه تا بازدوان او را پوشانده، سپس از پشت سرآویخته شده، احتمالاً این شنل از جلو با سگك جواهر نشان نگهداشته مى‏شده، آثار گردنبندى بر گردن او دیده مى‏شود كه داراى سه آویز است. موها به نظر مى‏رسد به سبك آرایش زنان ساسانى با روبانى در بالاى سر جمع شده و به صورت گوى در آمده )تصویر 332) گرداگرد سر او هاله‏اى قرار گرفته كه دو دایره تودرتو است.

 آناهیتا دست راست خود را، كه حلقه را گرفته، بالا آورده و گویى مى‏خواهد حلقه را به شاه تقدیم كند. دو روبان مواج كه به آن بسته شده به طرف بالا در حال حركت و دست چپ بر روى سینه قرار گرفته و شاید چیزى در دست خود داشته است.

 در قسمت پایین لباس او، حاشیه‏اى با گل‏هاى پنج برگ دیده مى‏شود. این نقش بسیار آسیب دیده و جزئیات بیشترى از آن مستفاد نمى‏شود. دو طرف دیگر یعنى حد فاصل بین نقش شاه و آناهیتا، در دو طرف ستون، نقش‏هاى گل گندمى كه در بین هرلوزى گل شكفته شده‏اى - احتمالاً گل سرخ ایرانى - است دیده مى ‏شود.

 این سرستون در قسمت بالا، داراى حاشیه‏اى است كه دور تا دور نقوش را زینت مى‏دهد و 12 سانتیمتر پهنا دارد. موضوع آن پیچش گلى است كه در دوران اسلامى به نام پیچش اسلیمى یا اسلامى مشهود شد این یكى از دلایلى است كه سابقه این نقوش را، كه در دوران اسلامى بر كاشیكارى‏ها نقش بسته شد تا دوران ساسانى به پیش مى‏برد.

 در قسمت بالاى سرستون، حفره‏اى به قطر 32 و عمق 22 سانتیمتر مى‏باشد كه در وسط سرستون قرار نگرفته و به نظر مى‏رسد در دوران بعد به آن اضافه شده است.

  

 سرستونى كه در چهلستون اصفهان نگهدارى مى ‏شود

 این سرستون مدت‏ها در گوشه‏اى از باغ چهلستون افتاده بود و بعد از محوطه استاندارى اصفهان سر در آورد. دوباره به چهلستون بازگردانده‏شد و این بار در گوشه‏اى افتاده بود و به عنوان صندلى بازدیدكنندگان مورد استفاده قرار مى‏گرفت  تا اینكه بعد از پیگیرى مستمر نگارنده به یكى از ایوانهاى شرقى باغ چهلستون انتقال یافت و در آنجا نهاده شداین سرستون از سنگ سفید است كه شكستگى بزرگى دارد.

 ابعاد آن سرستون هرمى شكل از سه قسمت تشكیل شده  و ارتفاع مجموعه سه قسمت، 68 سانتیمتر است. نخستیم قسمت كه بر روى ستون مى‏نشیند، شالى گردى است كه قطر آن 50 سانتیمتر مى‏باشد این شالى 15 سانتیمتر عرض دارد و نقش آن به شكل مارپیچى است این نقش در ایران سابقه‏اى كهن دارد و بر روى مفرغهاى لرستان و اشیا مارلیك نیز دیده مى‏شود. ظاهراً یك سمبل مذهبى در این نقش مدنظر بوده و شاید تصورى از نقش آب یا رودخانه ‏اى در حال حركت باشد.

 در قسمت پایین این حاشیه یك قسمت برجسته و بدون نقش وجود دارد. همچنین یك سوراخ در میان آن است كه به نظر مى‏رسد براى قرار گرفتن در گودى، كه در ستون ایجاد مى‏شد بدین شكل ساخته شده، بنابراین این برآمدگى در درون سرستون جاى مى ‏گرفت و گودى وسط نیز با زایده‏اى كه در ستون ایجاد مى‏كردند، قفل و بست مى‏شد و سبب پایدارى بیشتر سرستون بر روى ستون مى ‏گردید. نمونه تهران، فاقد این برجستگى در زیر حاشیه مى ‏باشد.

  

 نقش سمت راست یا نقش شاهنشاه

 یكى از نقش‏هاى چهارگانه سرستون را، نیم تنه شاهنشاه به ارتفاع 42 سانتیمتر، به خود اختصاص داده است صورت این نقش را زایل كرده‏اند اما فرم موها كه بر روى شانه ریخته، قابل تشخیص مى‏باشد كه نقش آرایش همیشگى موهاى شاهان ساسانى را مجسم م ى‏كرده است.

 تاج كه قسمت پایین آن از میان رفته و تنها از آن دو بال گشوده كه در میان آن هلال ماه قرص خورشید را در میان گرفته دیده مى‏شود. دور سر شاه كه از روبه رو نقش شده هاله‏اى با سه خط نشان داده شده و او دست راست خود را بلند كرده ولى دست را از مچ نابود كرده ‏اند.

 لباس شاه، زربفت و دست چپ در حالى كه دستبند مرصعى آن را زینت مى‏داده بر روى قبضه شمشیر جواهر نشان نهاده شده است. سه رشته مروارید، گردن شاه را زینت مى‏داده و سه رشته مروارید دیگر، بر لبه یقه لباس دوخته شده و یقه مروارید دوزى به صورت چپ به راست و اریب است.

 چهار نوار مواج از پشت سرشاه نقش شده است. پایین نیم تنه یك حاشیه گل دیده مى ‏شود. نمونه‏ اى از این نوع گل را در نقش برجسته طاق بستان، طاق بزرگ، در بالاى سرشاه سوار بر اسب حجارى كرده ند. دو غنچه گل، روبرو و پشت سرشاه دیده مى‏شود كه با شاخه‏اى به دو درخت یا بوته كه در دو ضلع دیگر سرستون قرار گرفته‏اند، متصل مى ‏باشد. این گل‏ها با نمونه سرستون تهران متفاوت هستند.

 پس شخصیت مزبور بر اساس فرم تاج، همان شخصیت تجسم یافته سرستون موزه ایران باستان یعنى خسرو پرویز مى ‏باشد.

 

 نقش سمت چپ یا نقش آناهیتا

 قسمتى كه نقش اناهیتا را بر خود جاى داده، شكسته شده و صورت نقش را از میان برده‏اند ولى قسمتى از موهاى او كه بر شانه ریخته و هاله‏اى كه بر گرد سر او قرار دارد، هنوز دیده مى‏ش.د. هاله دور سر او عبارت است از دو دایره تو در تو كه نقشى از زبانه‏هاى آتش بر خود دارد. این هاله در نمونه سر ستون موزه ایران باستان و نمونه‏هاى طاق بستان و هیچ نقش برجسته شناخته شده دوره ساسانى تا كنون دیده نشده است و در واقع منجصر به فرد است.

 نیم تنه، پیراهن پرچینى بر تن دارد كه با كمربندى بسته شده است. دنباله كمربند به صورت دو آویز دیده مى‏شود. لباس، داراى یقه گردى است كه از زیر گردبند او نمایان شده و همچنین با مروارید تزئین شده مرواریدها به صورت سه ردیفى در كنار هم بر روى پیراهن دوخته شده است. گردنبندى برگردن آناهیتا دیده مى‏شود كه داراى سه آویز مى‏باشد.

 دست راست كه حلقه‏اى را نگاه داشته، به طرف بالا بلند شده و گویا مى‏خواهد حلقه‏اى كه با دو روبان مواج تزئین شده به شاهنشاه اهدا كند. پایین نیم تنه، مانند نقش شاهنشاه داراى حاشیه‏اى از گل‏ها است.

 دو ضلع دیگر سرستون شامل نقش دو درخت یا دو بوته عجیب با غنچه‏ها و گل‏هاى خاصى است كه در هم پیچیده و نقش بدیعى به وجود آورده‏اند. شبیه این بوته یا درخت در نقش‏هاى طاق بستان نیز وجود دارد. شاید این نقش، جنبه آیینى و مذهبى داشته باشد. اهمیت درخت در آیین ایران باستان و جنبه تقدس آن، روشن است، احترامى كه تا امروزه نیز باقى مانده و نمایانگر آن دخیل بستن بر درخت و توسل به آن است. درختان زیادى در سرتاسر ایران وجود دارد كه مورد احترام مى‏باشند و بریدن آنها را گناهى بزرگ مى‏دانند. از این دو بوته مذكور دو شاخه برآمده یكى روبرو و دیگرى پشت سر شاه كه گلى شگفت‏انگیز را به شاه تقدیم مى‏دارد. نیمى از گل پشت سر شاه شكسته است.

 قسمت سوم شامل یك حاشیه به عرض 11 سانتیمتر مى‏باشد. این حاشیه، پیچش گیاهى را مجسم مى ‏سازد كه داراى گل‏هاى زیبایى در هر دایره ؛ و مانند كمربندى سرستون را احاطه كرده است.

 

 تفاوت بین سرستون چهلستون و نمونه موزه ایران باستان

 1) ابعاد:نمونه موزه بزرگ‏تر از نمونه چهلستون است.

 2) جنس:نوع سنگ نمونه موزه، شبیه به مرمر ولى نمونه چهلستون از نوعى سنگ سفید است.

 3) نقش شاهنشاه: تاج نمونه موزه، كشیده‏تر و بزرگ‏تر است. همچنین گل هایى كه روبرو و پشت سرشاه قرار گرفته، در هر دو نمونه متفاوت است. نمونه موزه، دو گل شكفته شده شبیه گل رز است ولى نمونه چهلستون، دو غنچه نیم باز با شكلى عجیب مى‏باشد كه از دو بوته كه در دو طرف ستون نقش شده است روییده‏اند.

 4) نقش آناهیتا:در نمونه چهلستون، هاله همراه با شعله‏هاى آتش، بر گرد سرآناهیتا قرار دارد. در نمونه موزه، فقط هاله‏اى دور سر او را فراگرفته است. لباس نمونه اصفهان، مروارید دوزى و نمونه موزه، فاقد آن است.

 5) تزئین قسمت دایره‏اى سرستون یا شالى:در نمونه موزه، این حاشیه 12 سانتیمتر و داراى نقش زیگزاگى است و در نمونه چهلستون، این قسمت، داراى دو بخش است: یكى نقش مارپیچ و دیگر، قسمت بدون تزئین و نقش. ولى گویا هدف هر دو، تجسمى از نقش آب و رودخانه جارى باشد كه با توجه به آناهیتا و ارتباط این ایزد با آب مفهوم مى‏یابد.

 6) حاشیه قسمت چهارگوش سرستون:در نمونه موزه، شكل پیچك، حجارى شده كه شامل برگ‏ها و شاخه‏هاى در هم پیچیده است. در نمونه چهلستون، این پیچك داراى گل‏هاى پنج پرنیز مى‏باشد و از نظر فرم با نمونه موزه تفاوت هایى دارد.

 

 7) قسمت‏هاى دیگر سرستون كه ما بین شاهنشاه و آناهیتا قرار دارد:در نمونه موزه، هر دو طرف، داراى نقش لوزى‏هاى برگ گندمى است كه در میان آنها گل‏هاى شكفته شده‏اى قرار دارند. در نمونه چهلستون در هر دو طرف، دو درخت با شاخه‏هاى پیچیده و در هم باغنچه‏ها و گل‏هاى شكفته شده، دیده مى‏شوند. همانطور كه دیدیم، دو شاخه از آنها برآمده است كه گلى را در پشت سرشاه و روبروى او بر خود دارند.

 

 نتیجه:

 با نتایجى كه بر اساس بررسى‏هاى دو سرستون انجام گرفت، مى‏توان دریافت كه سرستون چهلستون از ظرافت بیشترى برخوردار است. با تفاوت هایى كه بین دو سرستون وجود دارد، باید گفت كه آنها جفت نیستند و شاید به یك بناى واحد تعلق نداشته‏اند ؛ و یا در دو قسمت از یك بنا، شامل ایوان و تالار، مورد استفاده قرار گرفته باشند، انتساب آن به خسرو پرویز و زمان او، اگر بر اساس نقوش طاق بستان مورد مقایسه قرار گیرد - مانعى ندارد. ممكن است برخى تفاوت تاج نقش‏ها با تاج خسرو پرویز در سكه‏هاى او خرده بگیرند، كه آنها یكسان نیستند. زیرا در نقش سر ستون‏ها، همانطور كه دیدیم، قرص خورشید به جاى ستاره، در میان هلال جاى گرفته است. مى‏توان با قاطعیت گفت كه پادشاهان ساسانى فقط از یك تاج استفاده مى‏كرده‏اند؟ و یا اینكه خسرو پرویز از یك تاج استفاده مى‏كرده است؟ این سوالى است كه نقش برجسته‏هاى دیگر به آن پاسخ مى‏دهند.

 سابقه استفاده از تاج‏هاى گوناگون به سابقه روزگار هخامنشیان مى‏رسد. چنانكه تاج داریوش اول، در نقش برحسته بیستون، با نقوش تخت جمشید و آرانگاه او در نقش رستم متفاوت است. با توجه به كتیبه‏هاى آنها به شخصیت نقوش پى مى‏بریم و متوجه مى‏شویم كه همگى آنها داریوش هستند. بنابراین با توجه با شخصیت خسرو دوم، كه در مرود تجملات و تنوع‏طلبى‏هاى دربار او، كتاب‏هاى تاریخى توصیفات فراوانى كرده‏اند، آیا امكان ندارد كه وى نیز از تاج‏هاى مختلفى استفاده كرده است؟ آیا تاج‏هاى پادشاهان پیش از او در خزانه، بدون استفاده مى‏ماندند؟

 در تمام كتب تاریخى و جغرافیایى كه به توصیف طاق بستان پرداخته‏اند، نقش‏هاى طاق بزرگ را به خسرو پرویز نسبت داده‏اند، و مى‏بینیم تاكنون اتفاق نیفتاده كه نقشى از دوره ساسانى در افوه، به شاه دیگرى از این سلسله منسوب كرده باشند. به عنوان مثال، هیچگاه مردم، نقش سرآب بهرام نورآباد را به شاپور و یا دیگر شاهان ساسانى نسبت ندادند ؛ و امروزه بر اساس نقش تاج اثر، به شخصیت او، كه بهرام دوم است، پى مى‏بریم یا نقش بهرام در سر مشهد كه پیش از خوانند كتیبه بهرام دوم، مردم به نقش مزبور، نقش بهرام مى‏گفتند.

 شاید بعضى از نقش‏ها به پهلوان افسانه‏اى مانند رستم منسوب شده باشد ولى اشتباهى در نامگذارى پادشاهان ساسانى پدید نیامده است. نمونه دیگر، غاز شاپور است كه از دیرباز به غار و مجسمه شاپور معروف بود. شباعت موضوع و نقش سر ستون‏ها، با نقش تاجگیرى خسرو پرویز در طاق بستان غیر قابل انكار است، حتى فرم ایستادن و تركیب نقش‏ها در نتیجه موضوع نقش سرستون‏ها، تاجگدارى خسرو پرویز مى‏باشد.

 این سرستون‏ها طورى طراحى شده‏اند كه نقش شاه و آناهیتا در راس ستون، در برابر یكدیگر قرار مى‏گرفتند. اگر آنها بر اساس نقش خسرو پرویز در طاق بستان و یا نقش تاجگیرى منسوب به اردشیر دوم در همانجا، دقت كنیم، شاید بتوانیم سرستون سومى را نیز مجسم كنیم كه با مقش ایزدمهر با شخصیت دیگرى آراسته بوده و در سمت چپ شاه قرار مى‏گرفته است. بنابراین شاه در وسط، آناهیتا، سمت راست و ایزدمهر یا اهورامزدا، سمت چپ بر بالاى سر ستون قرار مى‏گرفتند. تا پیدا شدن سرستون‏هاى دیگرى در اصفهان و یا كرمانشاه یا شهرهاى دیگر باید به همان تركیب دو نقش شاه و آناهیتا بسنده كرد.

 شباهت این سرستون‏ها با سرستون‏هاى كرمانشاه بعضى از محققان از جمله هرتسفلد را به این اشتباه انداخته كه آنها را سرستون‏هاى كرمانشاه بنامند و معتقدند كه آنها از آنجا به اصفهان آورده شده‏اند. ولى چگونه و در چه زمانى؟ ستون‏ها با نقش‏هاى زایل شده چه اهمیتى داشته‏اند كه از جاى دروى به اصفهان آورده شوند؟ غیر از آنكه ابعاد و جزئیات آنها )كرمانشاه و اصفهان( نیز كاملاً با یكدیگر متفاوت مى‏باشد.

 »به گمان هرتسفلد، این سه جفت سرستون (كرمانشاه و اصفهان) به جلو خان بنایى تعلق داشته كه داراى سه طاق بوده است و این سرستون‏ها طورى قرار داده شده بودند كه نقش شاهنشاه در سمت چپ و نقش آناهیتا در جانب راست واقع مى‏شده است. در نتیجه از جفت شده دو به دو تصاویر، سه مجلس كامل به وجود مى‏آمده است. البته این عقیده هرتسفلد زمانى صادق است كه قبول كنیم سرستون هایى كه فلاندن دیده، از هر نظر، با سرستون‏ هاى موجود در طاق وسان یكى بوده است. در حالى كه هیچگونه وجه تشابه ابعادى بین سرستون‏هاى اصفهان و بیستون دیده نمى ‏شود.

 بنابراین همانطور كه گفته شد بدون هیچ تردیدى ستون‏هاى یاد شده به بنایى در اصفهان تعلق داشته‏اند كه احتمالاً جایى در نزدیكى میدان نقش جهان بوده است، یعنى منطقه‏اى از جى باستان ؛ و شاید زمانى كه كاخ‏هاى صفوى پى ریزى مى‏شدند، آنها به دست آمده‏اند و دوباره در زمان كوتاهى بعد از فلاندن به دلایلى كه نمى‏دانیم سر از دل خاك در آوردند و یا در گوشه‏اى از نظرها مستورماندند تا سال 1306 كه وجود آنها گزارش شده است.

 مورخان، از روزگار خسرو پرویز و ساختن كاخ هایى در اصفهان خبر مى‏دهند نخستین خانه‏اى كه در جى ساخته شد، خانه مطیار بود كه به دستور خسرو پرویز براى او احداث گردید. فرمان ساخت یك كاخ دیگر در اصفهان به خسرو پرویز نسبت داده شده كه براى معشوقه اصفهانى خود كه »شكر« لقب داشته در میان باغى ساخته است و كاخ در محله سنبلستان بوده و به آن كاه چلمان مى‏گفتند. زمین این باغ، در زمان صاحب كتاب جغرافیاى اصفهان (1294 هجرى ) به صورت گورستانى در امده بود كه نقب‏هاى هولناك آن تا زمان نویسنده مذكرو باقى بوده است. آنهایى كه به آن راه یافتند، خبر دادند كه هر چهارصد، پانصد قدم كه رفته‏اند، چهارطاقى پیدا شده كه به چهار سمت راه داشته است. محله‏اى در جایگاه آن قصر به وجود آمد كه به نام در قصر معروف مى‏باشد. جابرى انصارى معتقد است كه كاخ خسرو پرویز در آنجا قرار داشته است. او دیوارها كاروانسرایى را كه بر روى قصر، در زمان صفوى ساخته شده، مربوط به قصر مذكور مى‏داند.

 شایددیدن این ستون‏ها كه در زمان‏هاى دور، خارج از خاك و در معرض دید همگان قرار داشته این تصور را به وجود آورده ، كه خسرو پرویز و معشوقه ‏اش را بر روى ستون‏ها حجارى كرده ‏اند و این داستان را بر اساس آن ساخته ‏اند. شاید هم اندكى حقیقت در این افسانه‏ ها وجود داشته باشد. شكستن و زایل كردن نقش‏ها، حاكى از این مطلب است كه زمانى طولانى، سر ستون‏ها در جایگاه اصلى قرار داشته‏ اند و سپس بعد از ویرانى بنا به زیر خاك رفته‏ اند.

 آندره گدار، این ستون‏ها را مربوط به چهار طاقى هایى مى ‏داند كه آتش مقدس را پوشش مى‏ داده است. ولى تا كنون از تزئینات آتشكده با مجسمه و نقاشى ‏هاى انسانى، خبرى نداده ‏اند ؛ پس نمى‏توان نسبت به این نظریه، اظهار عقیده ‏اى كرد. شاید خسرو دوم كه در بدو سلطنت، با مشكلاتى روبرو گردید جریان منازعه او با بهرام چوبینه و فرار او از پایتخت سلطنت خود را موهبتى الهى مى‏دانسته كه از طرف اهورامزدا یا مهر و آناهیتا به اتو اعطا شده است. از این رو، رویداد را به صورت نقش برجسته، تجسم بخشیده و در استان‏ هاى مهم، بناهایى به یادبود آن ساخته است.

 در این نقش برجسته ‏ها با هال ه‏اى كه بر گرد سرخسرو دوم حجارى شده خود را در حد یك قدیس مجسم كرده است. احتمالاً این تاثیر اقامت او در روم بوده است. زیرا در ایران تنها ایزدان و اهورامزدار را با چنین هاله‏اى تجسم مى ‏بخشیدند، اما در روم شرقى كه این سمبل را از ایران باستان اقتباس كرده بودند. هاله نور را براى پادشاهان خود نیز به كار مى‏ بردند. تصویرى از یوستى نیانوس و همسرش ملكه تئود را، در كلیساى سن ویتاله راونا( 547 م) موجود است كه آنها با هال ه‏اى از نور درگرد سر خود ترسیم شده‏ اند بنابراین مى‏ بینیم كه چگونه این سنت مذهبى ایرانیان باستان به اروپا رفته و دوباره به شكلى دیگر در ایرانیان ساسانى تجلى مى‏كند. تاكنون هیچ كدام از نقش برجسته ‏هاى شاهان ساسانى یا هاله نور، به جز نقوش مذكور دیده نشده است. خسرو پرویز تحت تاثیر رومیان قرار مى ‏گیرد ؛ همسر مسیحى اختیار مى‏كند ؛ بخشش ‏هاى او نسبت به كلیسا مشهود است. چندین عبادتگاه به نام سن سرجیوس، كه او را در جنگ یارى كرده بود، ساخت و خارجى از زر به كلیساى سرجیوپولیس (Sergio polis) در سوریه عطار كرد. بنابراین شخصیت خود بین و خرافه پرستى همچون خسرو پرویز كه به موجب روایات، 360 غیبگو، جادوگر، منجم، در دربار او حضور داشتند. باید خود را چنین تجسم بخشد و در ردیف ایزدان قرار دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:55  توسط مریم   | 

كاخ چهل‏ستون

باغ چهل‏ستون كه بالغ بر 67 هزار متر مربع مساحت دارد، در دوره شاه‏ عباس اول احداث گردیده و در وسط آن عمارتى ساخته شده و در سلطنت شاه ‏عباس دوم در ساختمان موجود مركزى، تغییرات كلى صورت گرفته است اگرچه انعكاس ستون هاى بیست‏ گانه، تالار چهل‏ستون در حوض مقابل عمارت، مفهوم چهلستون را بیان مى‏كند ولى در حقیقت عدد چهل در ایران، كثرت و تعداد را مى‏رساند و وجه تسمیه عمارت مزبور به چهل ستون‏ به علت تعداد زیاد ستون هاى این كاخ مى‏باشد
قسمت‌های‌ جالب‌ و دیدنی‌ كاخ‌ چهل‌ ستون‌عبارتند از
شیرهای‌ سنگی‌ چهارگوشه‌ حوض‌ مركزی‌، تالار و ازاره‌های‌ مرمری‌ منقش‌ اطراف‌ آن - تزئینات‌ طلاكاری‌ سرسرای‌ پادشاهی‌ و اتاق‌های‌ طرفین‌ تالار آینه‌ و تابلوهای‌ نقاشی‌ تالار پادشاهی‌ كه‌ تصویرشاهان‌ صفوی‌ بر آن‌ نقش‌ بسته‌ استتصویر شاه‌عباس‌ اول‌ با تاج‌ مخصوص‌ و مینیاتورهای‌ اتاق‌ گنجینه - سردر «مسجد قطبیه‌» و سردرهای‌ «زاویه‌ درِكوشك‌» و آثاری‌ از مسجد «درب‌ جوباره‌» و «مسجد آقاسی‌» كه‌ بردیوارهای‌ ضلع‌ غربی‌ و جنوبی‌ باغ‌ نصب‌ شده‌ است‌. تالار و ایوان‌ این‌ كاخ‌ در پنجمین‌ سال‌ سلطنت‌ شاه‌ عباس‌دوم‌ بناشده‌ است‌. انعكاس‌ ستون‌های‌ بیست‌گانه‌ تالارهای‌ چهل‌ ستون‌ در حوض‌ مقابل‌ عمارت‌، مفهوم‌ چهل‌ستون‌ را القاء می‌كنند

 این كاخ در جنوب خیابان سپه كنونى واقع و 67000 متر مربع مساحت دارد. اغلب مورخان نوشته اند كه كاخ مزبور قسمتى از باغ نقش جهان بوده و مقدارى از آن را شاه عباس بزرگ جدا كرده و در وسط آن عمارت كلاه فرنگى سبكى ساخته بوده و جشن و نوروز سال بیست و سوم جلوس خود را در آن محل بر پا داشته است.

 سپس در زمان سلطنت شاه عباس دوم بر عمارات آن افزوده و كاخ چهلستون بنا گردید. و در تاریخ یك هزار و پنجاه و هفت هجرى پایان یافت و ماده تاریخ آن را مباركترین بناهاى دنیا گفتند.

 برخى از مورخان گفتهاند چهلستونى كه بدست شاه عباس دوم ایجاد گردید داراى چهل ستون بوده و در هنگام آتش سوزى كه در 21 رمضان سال هزار و یكصد و هیجده (1118) هجرى اتفاق افتاد از پنج ستونى هشت تائى فقط بیست ستون آن باقى مانده و در واقع قسمتى از عمارت و بیست ستون طرفین از جلو سوخته است و تاریخ آتش سوزى آنرا چنین سرودهاند:

 یكصد و هیجده زهجرت نبوى

گذشته بود كه آتش به چهلستون افتاد و تاریخ تعمیر آنرا كه در زمان سلطنت شاه سلطان جسین صفوى اتفاق افتاده چنین سرودهاند. مبارك باد تالار بلند ایوان جمجماهى كه سال 1118 ه.ق را میرساند.

 این كاخ كه شامل چهلستون و باغ است عمارت چهلستون در وسط آن واقع شده و ساحتش دو هزار و یك صد و بیست متر مربع می باشد و یك شعبه از مادى فدا از وسط آن میگذرد محل بناى عمارت ساخته شده كه حكم دریاچه دارد. گویا بعنوان دولتخانه بنا شده بوده و لیكن چون چهلستون داشته بنام اخیر معروف شده است. كاخ چهلستون مشتمل بر ایوان بزرگ بطول 38 متر و عرض 17 متر و به ارتفاع 14 متر رو بطرف مشرق ساخته شده و هیجده ستون از چوب چنار و كاج دارد و شكل آن كثیرالاضلاع و 16 ضلعى و 8 صلعى مدور می باشد. چهارستون وسط بر روى چهارشیر سنگى قرار دارد و طورى حجارى شده دو شیر با یك سرنشان داده می شود و از دهان چهارشیر جلو آب جستن كرده وارد حوض مرمر وسط می شده است.  

 در ایوان دومى كه اندكى مرتفعتر است دو ستون چوبى با ارتفاع دوازده متر قرار گرفته كه با ستونهاى ایوان بزرگ بالغ بر بیست ستون میشود.

 بالاى این ایوان دو كتیبه یكى از زمان شاه عباس دوم شامل این اشعار است:

 بعهد شهنشاه عباس ثانى              كه عهدش جوان كر دپیر جهان را

 بنا كرد از فیض لطف الهى              بنائى كه شد رشك نه سقف مینا

 زیس رعتش بر سپهر كواكب              نماید چو ریگ ته جو ثریا

 كواكب چو گلهاى باغش نمایان              مجره در او همچو جوئى است پیدا

 كند سالها اندر آن كامرانى              بود قرنها سجده گاه برایا

 مبارك بود زانكه تاریخ آن شد              مباركترین بناهاى دنیا

  كتیبه دیگر از اول تا آخر ایوان در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوى و بخط نستعلیق سفید محمد صالح نوشته شده كه شامل 28 فرد بوده و قسمتى از آن كه خوانده میشود چنین شروع میگردد:

 بحمدالله كه باز از نو باقبال شهنشاهى              مرصع شد زمین و آسمان از ماه تا ماهى

 تجلى در گریبان طالع از جام جهان بین شد              صفاى صبح عید و فیض انوار سحرگاهى

 بحكم شاه دین سلطان حسین آن ماه مهر آئین              كه صبح و شام عالم را كند خورشیدى و ماهى

 سهیل صبح عید زندگانى خسرو عادل              فروغ اختر روشن دلى خورشید آگاهى

 ز شیر و پرچم سرپنجه تیغ جهانگردى              بلند و پست عالم را گرفت از ماه تا ماهى

 زبس در كفه میزان احسانش سبك گشته              خجالت میكشد دائم طلا از چهره كاهى

 شب و روز جهان را ریخت درهم مهر و مه یكجا              كه ریزد طرح و رنگ این بناى آسمان جاهى

 زهى عالى بنا كاندر بلندریهاى اوصافش              قباى لفظ براندام معنى كرده كوتاهى

 خدا زان بیستون گرداند خلق این آسمانها را              كه بر پا باشد از این چهل ستون از ماه تا ماهى

  چو شمع محفل خضر نبى زرین ستونهایش              یدبیضا بكف با خضر و موسى كرده همراهى

 برنگ چل تنان چلستون در ربع آن مسكون              گرفته اربعین بهر دوام دولت شاهى

 مرصع كارى سرو ستونهایش بآن ماند              كه آیین كرده با دست دعا با عرش همراهى

 چهل دیوند بر سر داده جا تخت سلیمان را              ستونهاى مرصع پوش تالار شهنشاهى

 بجز در آب و آئینه ندیده مثل و مانندش              سكندر گرد عالم گشت همچون حرف افواهى

 زهى نقاش صورت آفرین كلك نقاشى              كشیده درین روشندلى تصویر آگاهى

 زرنگ روحى و جسمى نموه ظاهر و باطن              بهر معنى كه میجوئى و هر صورت كه میخواهى

 ز آهنگ شبیه چارتارى هم نیم غافل              دو گاهى میرساند گاه بر گوشم سحرگاهى

 صفاى منبع فواره گوهرفشان آن              كبوترهاى زرین بال انجم را كند چاهى

 ضیاء چار دیوار مرصع كار مینایش              بود تا صبح حش آئینه دار طلعت شاهى

 اگر چه ماه اوج سلطنت دارد بهر شهرى              مكان هاى همایونى و منزل هاى جمجماهى

 ولیكن این همیون بارگاه آسام رفعت              گرفت از كرسى اعلى خطاب عرش درگاهى

 نگهدارش بود از چشم زخم دیده بدبین              على مرتضى تعوید بازوى یداللهى

 چو شد اتمام این عالى بنا زینت ده گردون              بتاییدات یزدانى و توفقیات الهى

 نجیب از نو بطاق آسمان بنوشت تاریخش              مبارك باد تالار بلند ایوان جمجاهى

    كتیبه محمد صالح

 از قصیده مزبور كه بعضى از ابیات آن خوانده نمیشود معلوم میگردد كه نامیدن این كاخ به چهلستون براى شكون عدد چهل و داراى بیست ستون بوده كه در آب منعكس و جمعاً چهلستون میشده است.

 این نكته از شعر:

برنگ چل تنان چل ستون در ربع آن مسكون              گرفته اربعین بهر دوام دولت شاهى

 و شعر:

 

 چهل دیوند بر سر داده تخت سلیمان را              ستونهاى مرصع پوش تالار شهنشاهى

  كاملاً معلوم می گردد. از دو موضوع دیگر بسیار توصیف شده یكى فوارهها و دیگر تذهیب كارى ستونه و سقف.

 این اشعار سروده نوالدین محمد نجیب كاشانى است كه ملك الشعراى دربار شاه سلطان حسین صفوى بوده و كتابى هم بنام كشیك خانه در (1109ه.ق( تالیف كرده است كه در كتابخانه سلطنتى كاخ گلستان دیده شده است.

 در دو طرف شاه نشین چهلستون و ایوان مدخل سالون پادشاهى و در داخل تزیینات آئینه كارى دو طرف مقرنس سقف آن در دو لوح بخط نسخ مشكى بر زمینه گل و بوته دار مذهب بخط شمس الدین بن ملا محمد سعید جیلانى مورخ بسال (1119 ه.ق( این عبارات نوشته شده.

 1 - لوح جنوبى شاه نشین نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین رب انزلنى »منزلا مباركاً وانت خیرالمنزلین تولوا قفل تولوا قفل حسبى الله كتیبه العبد شمس الدین بن ملا محمد سعید الجیلانى فى 1119)

 2 - لوح شمالى: نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین رب انزلنى منزلا.

 مباركاً و انت خیرالمنزلین و لایوده حفظهما و هو العلى العظیم كتیبه العبد شمس الدین بن ملا محمد سعید الجیلانى.«

 تمام آنچه در ساختمان و نقاشیها و تذهیبها كه در كاخ مزبور دیده میشود از دوره صفویه است مگر چند تابلو كه عبارت از:

 1 - جنگ شاه اسماعیل اول با سپاه عثمانى در چالدران 2 - مجلس جنگ نادر شاه افشار با هندوها كه بعد از صفویه الحاق شده است.

 میرزا علیخان نائینى روزنامه نگار دربار ناصرى در سال یكهزار و سیصدهجرى قمرى گزارشى راجع به عمارت چهلستون داده كه با مطالب جغرافیاى اصفهان میرزاحسین خان تحویلدار عیناً مطابقت دارد و آن چنین است:

 عمارت باغ چهلستون و دریاچههاى دو طرف تالار وسط باغ و اطاقهاى بزرگ جنین و بیوتات فوقانى و اطاق طنابى تحتانى كه سرتاسر عقب تالار افتاده با عرض عریض و ارتفاع طاقى كه دارد و درهاش بچهار سمت باز، بانضمان ایوانهاى بزرگ و ایوانچههاى و غلام گردشهاى اطراف عماراتى است قوى بنیاد كه نظیر مانند ندارد از بنائى و نجارى و  حجارى و آینه كارى و طلا و لاجورد و تصویرات كثیره كارهاى استادان بزرگ و ستونهاى رفیعه و حمالهاى عظیمه و سایرآلات ادوات جراثقالى كه در زیر و رو و جوف سقف تالار و غیره بكار رفته در غرابت عظمت و در رفعت و صناعت عقل همه اهالى خبره و بصیرت بحیرت است.

 یك زبان خواهد زافواه ملك              تا بگوید وصف آن رشك فلك

  یكى از اوصاف این عمارت آن است كه در بزرگى و وسعت هم میان تالار جلو و هم در اطاق طنابى عقب میتوان سلام عام ملوكانه بست و نیز یك دریاچه بزرك جلو طنابى عقب و یك دریاچه عظیم كه در عظمت ثانى ندارد در پیش روى تالار افتاده كه همیشه آب رودخانه از آنها جارى است وجوى وجداول سنگى و آب نماها و آب افشارها در میان خیابانهاى باغ واقع شده كه بسیار نقل دارد.

 مولف تاریخ نصف بیشتر به توصیف كیفیت ساختمان كاخ چهلستون پرداخته و چنین گفته است؟

 دیگر از عمارات عالیه دولتى كه قابل ذكر است عمارت چهلستون است كه آنرا شاه عباس ثانى ساخته و وضع آن مركب است از طرز عمارات چین و فرنگستان و ایران و بنفاست و خبوى این عمارت در تمام ایران نیست، تالار عالى با سقف آینه و ستونهاى غریب چوبى كه در زیر چهارعدد آنها سنگى بزرگ و اطراف آن سنگها را صورت شیریال دار در آورده و ساختهاند، و حجارى بكمال خوبى نموده و حوضى در میان این چهارستون است كه اطراف آنها بسنگ مرمر فرش نمودهاند ساخته و از دهان آن شیرهاى روى بحوض راه و سوراخ آب هست كه در آن حوض میریخته و در سقف آن مهندسان صنعتهاى عجیب نمودهاند و در استحكام آن مبالغه فرموده ستونهاى آن بیست عدد است و تمام آنها را نقش و آینه كارى نموده بودند، عقب آن تالار طنابى است بس عالى و زیبا كه آن را سقفى رفیع به سه چشمه زدهاند و مذهب تذهیب و زرنشان نموده و در نماهاى آن صورت بعضى از سلاطین صفویه را ساختهاند كه اكثر آن مطابق واقع است چنانچه صورت شاه اسماعیل و هر دو ساه عباس موافق صورت شاه اسماعیل در میدان جنگ اوزبك است و از دیگران مجلس بزم است و در نماهاى میان صورت جنگ شاه اسماعیل با رومى.

 و جنگ نادرشاه را با محمد شاه هندى ساختهاند در زمان متاخر از آنها و هیچیك از صورتها موافق نیست.

 بالجمله این عمارت مطمح نظر همه كس میباشد و این عمارت و تالار در باغى است كه معروف به همان چهلستون است  و در پیش روى آن عمارت دریاچه مربع طولانى ساختهاند كه اكثر پرآب و در كمال صفا است.

 جابرانصارى كه در تاریخ اصفهان بصیرت كافى داشته راجع بساختمان این كاخ و بانى و زمان آن نیز مطالبى نوشته كه عین آن نگاشته میشود.

 و باغ چهلستون كه آن هم از باغ نقش جهان گرفته شده یكى از بزرگترین مبانى صفویه است و طرحش را زمان شاه عباس اول ریختند و بناى چهلستون را شاه عباس دوم در (1057) پس از صلح با عثمانى اقدام كرد، و مساحت آن با باغچههاى گرداگردش قریب پنجاه جریب میشود. عمارت وسط چون دیگر مبانى قدیم تیموریه روى به مشرق افتاده طنابى بزرگ عقب تالار ایوان است كه شاه نشین سلطنتى بوده و داراى سه گنبد طول تقریباً بازیردیوارها 28 ذرع و عرض بیش از 11 ذرع و نیم در بهایش از اطراف روبه ایوانهاى گرداگرد باز میشود و دو اطاق بزرگ خروجى جنبین ایوان شاه نشین است و صندوق خانهها و بالاخانهها عقب هم دارد و خود جنین ایوان شاه نشین و اطاقها است و بیست ستون بلند پایههاى آن سقف بیستون مانند است و بیست ستون هم عكس آن در آینههاى سقف میافتاد. طول حوض بیرون تخمیناً 12 ذرع و عرضش بیش از 10ذرع و آن سقف محیرالعقول را از چوبهاى كاج زدهاند حقیقة دیدنى است. چوتیرهائى قویتر از تیرهاى عصارى و بلندتر با چه آهنها و میخها بهم بسته و با جرثقیل بالا كشیدهاند و بچه زنجیرها پیوسته میان كف سقف زیرین و سقف پائین ایستاده براحتى گردش توان كرد و دربها و بباغ باطراف براى دخول هوا میان دو سقف باز است و تذهیب ستونها و قابهاى سقف زیرین نمایش زیبا دارد، و سقف ایوان و دیوارهایش همه به آینههاى سنگ بزرگ و نقشهاى كار استاد مزین بود و در این شصت ساله پیش از (1300) همى بردند و فقط شاه نشین آینه كارى ماند، آینههاى بزرگ دیوارها حكایتى از چرخ آینه گون مینمود خصوصاً آینه چهلستون نما یا جهان نماى دیوار بالاى سر حوض كه چندان بزرگ و عالى و شفاف و روشن بود هر قدر جمعیت از درب عراد چهلستون كه تا عمارت تقریباً 180 متر فاصله داشت پیدا میشد عكس آن جماعت در آن آینه بخوبى نمودار بود و دربها یكسره خاتم و پاره منقش بنقوش دلربا كار اساتید بزرگ و ستونها نیز بآینههاى ریزه و رنگارنگ با نقاشیهاى قشنگ زینت افزا و آن آینههاى را با دربهاى بحدود (1300 قمرى( بمسعودیه طهران بردند و شنیدم آینه چهل ستون نما را یكپارچه دربى بزرگ قرقره دار ساخته كه با فنر باز و بسته میشد و جیوه را برداشته و دور و بلور نمایان و بعضى از آن آینهها در هجوم بختیارى بطهران شكسته و بعضى را به عمارت دیگر پیوسته پنجرههاى بالاى سردربها نیز بسى زیبائیها داشت. وسط ایوان حوض میریخت و منبع آن آب از هزار جریب و جوى سیاه بود و در شاه نشین پرده شكل جوانى ناصرالدین شاه كار حسن خان لال مصور بود گوئى خود ناصرالدین شاه است سخن میگوید و از محمد شاه نیز صورتى عینا در طنابى بود و دو آیة الكرسى خط میرزااحمد تبریزى استاد نسخ بستونها و سلام سلطنتى در این ایوان بود و حوض بزرگ وسط باغ و طول تالار بیش از 32 ذرع و عرض 22 ذرع.

 در 1118 عمارت چهل ستون سوخت كه بفال بدگرفتند و پس از چهارده سال فتنه افغان عراق و فارس را ویران نمود خاصه اسپهان را دیوارهاى دو ایوان شمالى و جنوبى طنابى را نقشهائى بود از چهره دختران گرجى و ارامنه كه دیده را خیره میساخت و دل بدان نقش و نگار بى روان میباخت. امروزه كه بر آن گچها كشیده اند و طرح برداشته باز حسنش نمودار است.

 بالاخانههاى گوشه ایوآنهابراى خلوت نشینى و خواب بود و خرقه شاه صفى و طومار عهدنامه منسوب به حضرت امیر)ع( و قرآن منسوب بخط امام حسن عسگرى )ع( در آن بالاخانه محفوظ و خواص را ملحوظ، خط طومار و قرآن را چنین نسبت میدادند ولى خلجانى بقلب مولف بخاطر است كه شاید مانند سیاست آل عثمان در قرآن منسوب بخط عثمان صفویه نیز در مورد این قرآن خط قدیم نظر سیاسى داشتهاند.

 در طنابى چهل ستون ارازههاى سنگ مرمر و گچبرى كار اساتید معتبر و طلا و میناكارى و شش مجلسى نقاشى است: چهار مجلس آن را گویند از عهد صفویه بوده یكى مجلس همایون شاه پسر ظهیرالدین با بركه پس از هجوم شیرخان بدو او بدرباز ایران پناه آورد در (951) هر چند آن روزگار قزوین مركزیت داشت اما همایون را بگردش بلاد تا اصفهان آوردند كه طهماسب بزرگ همه جا سلطان محمد پدر شاه عباس را بمهماندارى او مقرر داشت و اگر مهمانى هم شهر دیگر بوده نقشه را اینجا كشیدهاند.

 و مجلسى هم بزم شاه عباس بزرگ و حضور ولى محمد خان پادشاه ترك 1019 كه او نیز ملتجى بدربار صفویه شد.

 و مجلسى هم جنگ شاه عباس و باز مجلسى دیگر از شاه صفوى و اكبر یكى از شاهزادگان هندى كه باصفهان آمده و دو مجلس هم پس از صفویه نقاشى شده و بامر نادر و یقیناً مجالس قدرت صفویه را قبلا داشته از آمدن سلاطین ترك چون ولى محمد خان و عبدالعزیز خان و ندر محمد باصبهان یا جنگهاى فاتحانه شاه عباس بزرگ بارومیان و بامر نادر بسیاست اتحاد اسلام و برانداختن نام صفویه حك نمودهاند و روى آنها نقشه شكت شاه اسماعیل را از سلطان سلیم و فتح نادر هند را كشیدهاند ظنى قوى است و هم گمان میبرم نقش بزم باده گسارى صفویه نیز بامر نادر پیوست بوده خصوصاً مجلش شاه طهماسب كه یقینى است باده نبوده و او سالها بوده همه را از میگسارى توبه داده و خود لب نیالوده پس از نادر هم كریمخان زند صورت خود را گفته كشیدهاند. بكودكى یاد دارم در طنابى چهلستون قالى تخت دو رو بافت بود كه هر وجبى از آن را ببهائى گزاف میخریدند بى مبالاتى از سال 1298 قمرى تا 1305 قطعه قطعه از میان رفت.

 مسترسایكس انگلیسى در جلد دوم تاریخ ایران ترجمه فخر داعى در باب كاخ چهلستون كه آنجا را در اواخر قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجرى مشاهده كرده شرخ مختصرى چنین ایراد كرده است:

 عالى قاپو انسان را به باغهاى وسیعى هدایت میكند كه در آن كاخهاى متعددى قرار داشته و مهمتر از همه كاخ چهلستون است. این تختگاه مجلل بابام آن از تنه درختان عظیم چنار بنا شده و بر بیست ستون ساخته شدهاى از همان درخت یعنى درخت چنار نگاهداشتهاند. اطراف این ایوان از سنگ مرمر سفید پوشیده شده بود و روى آن آئینه كارى كرده بودند. جایگاه واقعى سریر سلطنت در عقب این ایوان واقع شده بود و از آنجا شاه نشینى تكیه گاه سریر راه داشت در هر طرف اطاقهاى كوچكى براى وزیران و كار آنها تعبیه شده بود و پشت سر كه در تمام طول ساختمان امتداد دارد راهرو و یا غلام گردش درازى با سه تابلو نقاشى روغنى بسیار بزرگ و نفیس در هر طرف آن وجود دارد كه هر سه تاى آنها در این كتاب گراور شده است لرد گرزن شرحى كه در این باب نوشته ما آنرا ذیلاً نقل میكنیم:

 این تابلوها دوره مجلل سلطنت شاه عباس و اسلاف و اخلاف او را در نظر ما مجسم میسازد، در این تابلوها شاه ایران در حال جنگ و یا در مجلسى بزم با پیاله شراب مشاهده میشود، سبیلهاى بلند و ضخیم، چانههاى تراشیده و عمامه هائى، كه در این تابلو بنظر میرسد نماینده یك نوع آرایشى است كه مدتها است و از مد اتفاده و منسوخ گردید است. سلاح و لباس جنگجویان آلات طرب مطربان و حركات رقاصهها درهاى بسته گذشته را بر روى ما باز و تاریح روزگار پیشین را در پیش چشم ببینده مصور مىنمایند و گوئى بى اختیار هر بینندهاى خود را در این مجالس پرشور و مجلل بزم و رزم پادشاهان صفوى شریك و سهیم میباشد.

 كروزنیسكى میگوید: عمارت اولیه چهلستون طعمه حریق  شده و این بناى فعلى را دوباره شاه سلطان حسین بجاى آن ساخته است.

 این بود وضع گذشته كاخ چهلستون كه مورخان شرح آنرا نوشتهاند و در برخى موارد اختلافات مختصرى دیده میشود و اما وضع كنونى این كاخ مطابق آنچه اخیراً نوشتهاند بررسى میگردد:

 مولف تاریخچه ابنیه تاریخى اصفهان كه در سال 1335 شمسى انتشار یافته شرح مبسوطى راجع بكاخ چهلستون نوشته كه منتخبى از آن این است:

 در جنوب خیابان سپه باغ مشجر بزرگى بمساحت 67000 متر مربع واقع شده كه میگویند در ابتدا جز باغ نقش جهان بوده و از وسط آن مادى فدا میگذرد این باغ داراى سه درب خروجى است و در قدیمى باغ در طرف خاور میباشد. در وسط باغ تقریباً یك متر بلندتر كاخ چهلستون ساخته شده و مساحت آن دو هزار و یكصد وبیست (2120) متر میباشد. پس از نقل قول میرسید على جناب مولف الاصفهان راجع بسوختن بیست ستون از چهل ستون گفته كه آقاى معارفى معمار ابنیه تاریخى آثار سوختگى را در قسمت غرب عمارت دیده است .و نیز گفتهاند بعضى را عقیده بر اینست عمارت چهلستون دورو بوده و تالار بیست ستونى یا كمتر در طرف مغرب عمارت وجود داشته و این قسمت آتنش گرفته كه آثار در و پنجره آن هنوز باقى و در زمان شاه سلطان حسین تعمیرات كلى در آن بعمل آمده است. و نیز متذكر شدهكه سلاطین صفویه پس از عالى قاپو جشنهاى مهم را در كاخ مزبور برگزار میكردهاند و وضع كنونى را چنین بیان كرده است:

 ایوان بزرگ كاخ بطول 38 متر و عرض 17 متر و بارتفاع 14 متر روبطرف مشرق بنا شده و داراى 18 ستون از چوب چنار و كاج است كه بشكل كثیرالاضلاع 16 ضلعى و 8 ضلعى مدور میباشد چهارستون وسط بر روى چهار شیر سنگى قرار داد و حجارى آنها طورى است كه دو شیر بایك سر نشان داده میشود و از دهان چهار شیر جلو آب فوران نموده داخل حوض مرمر وسط میریخته است.

 تاریخ حجارى شیرها را بعضى بزمان هخامنشیان و عدهاى بساسانیان )خسرو پرویز( و حتى اشكانیان و برخى بدیالمه و بالاخره بصفویه مربوط میدانند.

 در ایوان دومى كه كمى مرتفعتر است دو ستون چوبى بارتفاع 12 متر قرار دارد كه با ستونهاى ایوان بزرگ كه بیست ستون میشود. بالاى این ایوان دو كتیبه دارد یكى مربوط ببناى آن در سلطنت شاه عباس دوم یعنى سال (1057ه.ق( دیگرى مربوط به تغییر آن بعد از حریق یعنى سال یكهزار و یكصد و هیجده قمرى هجرى است كه در سال 1327 هجرى شمسى از زیر گچ بیرون آمده است.

 سقف ایوان از آیئنههاى مستطیل شكل و اطرافش از قطار بندیهاى رنگین ساختمان شده است دیوارهاى سفیدیكه دیده میشود در قدیم نقاشى و آینه كارى بوده و ازارهاش سنگهاى مرمر منقوش میباشد.

 در دو طرف ایوان دو اطاق كه بچهار طرف در دارد واقع شده و هر یك داراى تصاویر گوناگون است كه ازیر گچ بیرون آمده است و میرزا عبدالله نقاش طرحهاى اولیه رضا عباسى را با تغییراتى تعمیر نموده است در اطاق شمالى در منبت كارى و منبر خاتمه دور صفوى و كاشیهاى متفرقه سلجوقى و صفوى و سقف زراندودى كه از زیر گچ بیرون آوردهاند و نیز در اطاق جنوبى تصویرهائى دیده میشود.

 ایوان سومى كه مرتفعتر و كوچكتر است بنام شاه نشین و بمساحت 7*5/5 متر ساخته شده. در طرفین ایوان علاوه بر آینههاى مستطیل شكل سنگى چهارتابلو مصور كه دو تاى آنها بسیار خوب و بلباس اروپائى و دو تاى دیگر را تعمیر بسیارى بدى كردهاند و دو لوحه از آیات قرآنى بخط شمس الدین ملا محمد سعید الجیلانى در 1119 دیده میشود.

 در طرفین شاه نشین دو اطاق منقوش است كه درهایش به ایوان شمالى و جنوبى باز میشود. نقاشیهاى اطاق جنوبى كه داراى صورتهاى اصلى و قدیمى است در سال 1331 از زیر گچ بیرون آورده شده است و شامل مجلس بزم مفصلى است كه به سبك ایرانى و هندى نقاشى شده شاید طرح عروسى رضاقلى میرزا باشد یاقصه وامق و غذرا و طاقچه بلند سمت راست مجلس یوسف و زلیخا و روبرویش خسرو و شیرین است و چند تصور دیگر. در اطاق مقابل شمالى كه در دیماه سال 1334 شمسى از زیر گچ خارج شده روبرو مجلس بزم شاه عباس است كه در كنار نهر آبى نشسته و جمعیت زیادى از مرد و زن در اطارفش میباشند و در طاقچه سمت راست یكى از شاهزادگان صفوى و روبرو شاه عباس با كلاه مخصوص گرجى دیده میشود كه از ساقى با حضور چند نفر جام میگرد.

 در جرزهاى طرفین در ورودى دو اطاق سه تصویر زیبا دیده مىشود كه بنا بگفته حاج مصور الملكى نقاش از آثار رضا عباسى است.

 در بالاى شاه نشین محفظهاى وجود دارد كه در قدیم قرآن امام حسن و عهدنامه على بن ابى طالب بانصارى وجبه شیخ صفى الدین اردبیلى در آنجا محفوظ بوده و الحال در ویترینهاى سالن گذارده شده است.

 شاه نشین بسالن بزرگى كه طولش 22 و عرضش 11 متر از شمال بجنوب و به ارتفاع 12 متر متصل میگردد. سالن داراى سه گنبد منقوش زراندود عالى است كه بیننده رامات و مبهوت مینماید. لچكهاى رنگارنگ و طرحهاى طلائى و شفاف از شاهكارهاى هنرى و نفیس محسوب است ازاره طالار كه فعلاً با گچ سفید پوشیده شده در قدیم از كاشیهاى منقش مستور بوده است.

 ولى اكنون روى نمونه كتاب بررسیهاى هنر ایران پرفسور پوپ كاشیهائى تهیه و زینت افزاى تالار گردیده است. در بالاى ازاره دور تا دور 24 مجلس مینیاتور مختلف دیده میشود كه در حال عیش و سرورند همه بر روى گچ و اطرحهاى اولیه زمان شاه عباس صفوى است كه در سال 1307 شمسى بدون توجه بطرز و سبك قدیمى آنها تعمیر و روغن مالى شده است. بالاتر شش مجلس نقاشى نفیس بطول 4*6 مشاهده میشود كه دو مجلس وسط طرفین تالار جنگ چالدران و كرنال را نشان میدهد و مربوط بدوره نادرشاه افشار است كه در زمان محمد خان قاجار بقلم استاد صادق نقاشى تعمیر گردیده است. و در زیر تابلو جنگ كرنال چنین نوشته شده است:

 بحسب الحكم شاهنشاه دوران              فریدون فر محمد خان قاجار

 زكلك صادق نقاش نو شد              نشان و فر نادرشاه افشار

یا صادق الوعد

 چهار مجلس كه دو تا از آنها مجلس پذیرائى شاه عباس اول و دوم پادشاهان از بك و دو تا دیگر مجلس پذیرائى شاه طهماسب از همایون شاه هندى پسرظهیرالدین بابركه از شیرزار افغان شكست خورد و در سال 951 هجرى قمرى به ایران پناهنده شد و یكى جنگ با ازبكان از نقاشیهاى خوب قدیمى و جالب است. بنا بنظر حاج مصور الملكى نقاش معروف مجالس آخرین بقلم استاد رجبعلى شاگرد مظفر على و دو تاى اول بقلم استاد صادق است.

 عكس ناصرالدین شاه قاجار بقلم محمد حسن افشار نقاش در تاریخ 1276 هجرى در زیر لنگه طاق نیر دیده میشود. چهاربخارى در اطراف سالن بدستیارى مرحوم استاد حاجى اسماعیل گچ بر و میرزاعلى بطرز قدیم در سال 1327 شمسى ساخته شده است.

 اشیائى كه در این سالن دیده مىشود بیشتر مربوط به مقبره شیخ صفى الدین اردبیلى است كه بر حسب مساعى جناب سید محمد تقى مصطفوى ریاست وقت اداره كل باستانشناسى و مساعدت مرحوم احسنى رئیس فرهنگ وقت و سرپرستى مهندس روانبد از تهران به اصفهان نقل شده و اعلیحضرت همایونى شاهنشاه آریا مهر هنگام مسافرت براى زدن كلنگ تونل كوهرنگ موزه چهلستون را نیز افتتاچ فرمودند و این افتتاح در تاریخ هشتم مهر ماه 1327واقع گردید.

 در سه طرف دیگر این سالن سه ایوان وجود دارد كه هر یك داراى نقاشیها و صورتهاى بسیار عالى ایرانى و اروپائى است كه با لباسهاى قرن 17 میلادى ترسیم شده و امكان دارد صورت سفرا یا شاهزادگان فرانسوى و ایتالیائى باشد كه بدست نقاشان هندى و ایتالیائى ساخته شده است.

 در توصیف آن محمد بیك شاعر معاصر شاه عباس دوم سروده است:

 عكس آئینهاش بجلوه گرى              میكند دیو را بشكل پرى

 در و دیوار گشته رنگارنگ              همه تصویرهاى كارفرنگ 

روى دو ایوان بزرگ چوب بست عجیب و غریبى از الوارهاى قطور و بلند با یك اسلوب هندسى و. فنى درست كلاف شده كه ببیننده را متعجب میسازد و بفاصله سه متر بالاترشیروانى آجرى كه بمنزله بام عمارت است ساخته شده و پنجرههاى اطراف براى هواكش و عبور و مرور پرندگان میباشد. اطراف عمارت مجراى آب است كه در وسط آن فوارهاى سنگى از قدیم موجود است.

 در جنوب شرقى باغ عمارت استاندارى از زمان قاجاریه است و برج هشت شلعى سه طبقه مرتفعى از زمان صفویه نیز دیده میشود. قسمت فوقانى آن مورد استفاده استاندارى و تحتانیش در تصرف اداره آمار میباشد. نكته ایكه ممكن است مورد مداقه و بحث واقع شود چهلستون است كه با اینكه كمتر از چهل ستون داشته و دارد آنرا چهلستون نامیدهاند.

 آنچه از مطالعه تاریخى اینگونه اسامى استنباط میگردد اعداد 7و40و100 در موقع اغراق در توصیف و غرابت ابنیه بكار میرفته است.

 مثلاً كاخ صد ستون در تخت جمشید و یا چهلستون مسجد جامع اصفهان و چهلستون مسجد جمعه تهران و نظائر آنها و یا چهلستون مسجد گوهرشاد در مشهد مقدس كه هیچكدام از نظر عدد با اسم مطابق نیست بلكه چهلستون كنایه از اینستكه آن قصر یا شبستان در بزرگى و توسعه بحد اعلى كه احتیاج بداشتن چهل ستون باشد رسیده و آن اندازه وسیع است كه بدون اتكاء به چهل ستون ابقاى آن مقدور نبوده است.

 و همینطور است كلمه صد ستون در كاخ صد ستون كه حاكى و مبین وسعت زیاد كاخ است كه در حدود صد ستون تكیه گاه لازم دارد.

 و با تشریح نكات مزبور روشن گردید اینكه گفتهاند كاخ چهلستون در موقع حریق چهل ستون داشته و بیست ستون آن سوخته است اساسى ندارد و همان بیست ستون را داشته است، زیرا اگر كاخ چهلستون پیش از حریق داشته بود خلف شاه عباس دوم هنگام حریق همان چهل ستون را میساخت نه اینكه نقصى در آن قائل شود و با بیست ستون تجدید بنا كند.

 در كاخ چهلستون سردرها و ساختمانها و تابلوها و آثار دیگرى مشاهده میشود كه جزكاخ مزبور نبوده و براى محافظت بآنجا نقل گردیده است:

 1 - پنجره عالى گچبرى كه از شاهكارهاى این صنعت است و ابتداء تمام آن از گچ ریخته شده و سپس از قسمت پشت خلل و فرج آن با شیشه هاى رنگى تزیین شده و سرانجام تركیبى بى نظیر و عالى شده است این پنجره از بناى تاریخى درب امام كه ساختمان آن مورخ بسال 857 ه.ق است بعمارت چهل ستون انتقال داده شده است.

 2 - پایه ستونهایى كه به صورت مجسمه هاى شیر و انسان در چهارگوشه استخر قرار دارد و چهار قطعه است و دو تخته سنگ حجارى شده بشكل چهارشیر كه در دو باغچه دو طرف خیابان ورودى كاخ قرار دارد از بقایایى عمارات سرپوشیده صفوى و آینه خانه بكاخ چهلستون نقل شده است.

 3 - سردركاشیكارى مسجد قطبیه مربوط بزمان شاه طهماسب اول كه در مسیر خیابان واقع و براى محافظت چهل ستون انتقال یافته ورودى دیوارهاى جنوبى باغ چهلستون قرار داده شده است.

 4 - قطعات كاشیكارى از مسجد آقاسى - مسجد خواجه علم - مسجد درب جوباره - پیربكران نیز بر روى دیوارهاى جنوبى باغ كاخ مزبور دیده میشود.

 5 - سردرب كاشیكارى بناى تاریخى در كوشك مورخ بسال 902 ه.ق از عهد رستم آق قوینلو كه براى محافظت به كاخ چهل ستون منتقل و در قسمت ضلع غربى باغ نگهدارى می گردد.

 این كاخ باستانى طى شماره 108 به ثبت تاریخى رسیده است.

 

کاخ چهلستون به روایتی دیگر

 

باغ چهلستون كه بالغ بر 67000 متر مربع مساحت دارد در دوره شاه عباس كبیر احداث شده و در وسط آن عمارتى ساخته شده بوده است. در سلطنت شاه عباس دوم در ساختمان موجود مركزى تغییرات كلى داده شده و تالار آینه و تالار 18 ستون و دو اتاق بزرگ شمالى و جنوبى تالار آینه و ایوانهاى طرفین سالن موزه فعلى و حوض بزرگ مقابل تالار با تمام تزیینات نقاشى و آینه كارى و كاشیكارى دیوارها و سقفها افزوده شده است.

 قسمتهاى جالب و دیدنى كاخ چهلستون به شرح زیر است:

 1 - سقف باشكوه نقاشى تالار 18 ستون و سقف آینه كارى تالار آینه و مدخل آینه كارى سالن جلوس شاه عباس دوم.

 2 - ستونهاى عظیم تالارهاى 18 ستون و تالار آینه كه هر یك از آنها تنه یك درخت چنار است.

 3 - شیرهاى سنگى چهارگوشه حوض مركزى تالار و ازاره‏هاى مرمرزى منقش اطراف كه معرف صنعت حجارى در عهد صفویه است.

 4 - تزیینات عالى طلاكارى سالن پادشاهى و اطاقهاى طرفین تالار آینه و تابلوهاى بزرگ نقاشى سالن موزه كه پداشاهان صفوى را به شرح زیر معرفى مى‏نماید:

 شاه عباس كبیر در حال پذیرایى از ولى محمد خان فرمانروایى تركستان شاه اسمعیل اول در جنگ چالدران شاه طهماسب اول در حال پذیرایى از همایون پادشاه هندوستان. شاه اسماعیل اول یا شاه عباس اول در جنگ ازبكان، شاه عباس دوم در حال پذیرایى از ندر محمد خان امیر تركستان. بعلاوه یك تابلو از جنگ كرنال كه در سلطنت نادر شاه افشار افزوده شده و تصویرى از ناصرالدین شاه قاجار.

 5 - تصویرى از شاه عباس كبیر با تاج مخصوص مینیاتورهاى دیگرى در اتاق گنجینه چهلستون كه در سنوات اخیر از زیر گچ خارج شده و اخیراً به وسیله متخصصین ایتالیایى تحت تعمیر و ترمیم واقع شده است.

 6 - پنجره عالى گچبرى اتاق جنوبى تالار آینه كه از بناى تاریخى دیگرى به نام درب امام به عمارت چهلستون انتقال داده شده و شاهكار هنرگچبرى در ایران است.

 7 - قرآنهاى بسیارى نفیس به خط كوفى و خرفه شیخ صفى الدین اردبیلى

 

 تبصره:

 1 - سال ساختمان كاخ چهلستون به موجب اشعارى كه در جبهه شرقى تالار از زیر گچ خارجى شده مصراع مباركترین بناهاى دنیا است كه به حساب حروف ابجد سال 1057 هجرى مى‏شود یعنى پنجمین سال سلطنت شاه عباس ثانى.

 2 - سنگ شیرها و مجسمه‏هاى سنگى اطراف حوض و داخل باغچه‏ها تنها آثارى است كه از دوقصر با شكوه دیگر صفویه یعنى آینه خانه و عمارت سرپوشیده باقى مانده است.

 3 - اگر چه انعكاس ستونهاى بیست گانه تالارهاى چهلستون در حوض مقابل عمارت مفهوم چهلستون را تشریح مى‏كند ولى در حقیقت عدد چهل در ایران كثرت و تعدد را مى‏رساند و وجه تسمه عمارت مزیور به چهلستون تعدد ستونها است.

 اكنون كه قصر سلطنتى چهلستون تا حدى توصیف شد به شرح دو مجلس از نقاشیهاى دیوارى چهلستون كه موضوع آنها پیرایى شاه عباس اول و دوم از مهمان خود ولى محمد خان و ندر محمد خان پادشاهان تركستان است و در شهر اصفهان پذیرایى شده ‏اند مى‏پردازیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:52  توسط مریم   | 

ايران با بيست و شش نام در گذر تاريخ

ايران از روزگاران كهن تا كنون به نامهاي ، آري ، آريان ، آريانا ، آرياويچ ، آرياويج ، آريه ، اران ، آريان ،‌آريان شهر ،‌ائيريانم وئجه ، ائيريه ، ائيريوشينه ، اير ، ايران شثر ، ايران شهر ، ايران ويج، ايران ويچ ،‌ايران ويژ ، ايريا ، ايرياوه ، ايرياوه ، ايرج ، ايريوخشوثه ، پرس ، پرشا ، پرشيا، پرشيانا ، سرشناس بوده است.
واژه ايران برگرفته از نام (( آريانا )) يعني سرزمين آرياييهاست . آريايي ها در هزاره دوم قبل از ميلاد به فلات ايران وارد شدند . گروهي از آنان به هند رفتند و گروهي در اين سرزمين كه به نام آنان ايران نام گرفته ، باقي ماندند.
واژه آريا در زبانهاي اوستايي، فارسي باستان و سانسكريت به ترتيب به گونه هاي ( ايريه ) airya ( اريه ) ariya ( آريه ) arya به كار رفته است.
( اريه ) در نام ( اريامنه )airyarmmna پدر نياي داريوش بزرگ ديده مي شود و ( ايريه ) در واژه اوستايي ( ايرينه ) airyana به معني ( ايراني ) و ( آريايي ) و در نامهاي ( ايرينه وئجه ) airyana – vaejeh ، ايران ويچ و ايريو خشوثه Airyo-xo-xsutha ( كوهي كه آرش ، تير انداز نامي ايران در زمان منوچهر پيشدادي از بالاي آن ، تيري به سوي خاور انداخت ) و( اير ياوه ) airyava ( ياري كننده آريا ) آورده شده است.
كلمه آريا به معني نجيب ، اصيل ، شجاع و آزاده در نوشتارها به كاررفته به صورتي كه داريوش بزرگ هخامنشي در نبشته هاي نقش رستم و شوش ، از خود چنين ياد كرده است :
من داريوشم ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمين هاي همه نژاد ، شاه در اين بوم ( زمين ) بزرگ پهناور ، پسر ويشتاسپ هخامنشي ، پارسي ، پسر پارسي ، آريا , آريايي ، آريا چهر ( آريايي نژاد ).
خشايارشاه ، پسر و جانشين او نيز در نوشته تخت جمشيد ، از خود چنين ياد مي كند:
من خشايار شا هستم ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمينهاي پرنژاد ، شاه در اين بوم بزرگ پهناور ، پسر داريوش ....)
آريايي هايي كه در هند مستقر شدند ، قلمرو خود را ارت ورت نام گذاشتند كه به صورت آريا ورته نيز گفته شده است . آريائي هايي كه به ايران آمدند ، بر اساس اوستا در سرزميني به نام ائيريانم وئجو ( اوستايي ) يا ايرانويج ( eranvej) ( پهلوي ) زندگي مي كرده اند . اين كلمه از دو كلمه ايران و ويج(airyanam unejo) تشكيل شده است . ويج را بعضي به معني تخمه و نژاد دانسته اند . بدين ترتيب ايرانويج به معناي نژاد ايراني است و چون به مكاني منسوب شود به معناي محل زندگي ايرانيان خواهد بود.
ايران ويج در اوستا برترين سرزمين سپند است و در آنجاست كه جم بهشت آسودگي و ناز و نوش خويش را پي افكند . در ايرانويچ است كه زرتشت ، شست وخشور بزرگ ديده به ديدار جهان مي گشايد و آيين خود را بنياد مي نهد.
( اريه ) ، ( ايريه ) رفته رفته به صورت ( اير ) دگرگون شده و با پسوند نسبت پهلوي ikو يا ic به شكل نام ( اريك ) در ارمني و ايرج در پهلوي و فارسي در آمده است.
ايرانيان در نبشته هاي پهلوي ساساني ، خود را بدين نام و ميهن خويش را ( ايران ) كه در پهلوي اشكاني اآريان ، ( در ارمني eran ) يا ( ايرانشثر eransathr ) و در فارسي ايرانشهر مي ناميدند.
در اوستا آريانه هم به معناي قوم ايراني و هم محل سكونت آنان بوده است و لغت آريان نيز به صورت جمع آن بكار برده اند . در كتاب ( پيامبران و شاهان ) حمزه اصفهاني ، دانشمند سده 4 ه. ق يكبار از كشور آريان ياد كرده و يكبار آريان را از هفت تيره بزرگ روي زمين به شمار آورده است.

بنابر بر روايتهاي كهن ، ايران از ايرج آمده است . ايرج و دو برادرش تور و سلم از فرزندان پادشاهي به نام فريدون هستند . اين سه برادر به ترتيب در اوستا به صورت ائيريه ( Airya) توئيري ( Tuirya) و سي ريمه ( sairima) آمده است . سلم نياي همسايگان غربي ايران ، تور نياي همسايگان شرقي ايران و ايرج نياي ايرانيان شناخته شده اند . فريدون سرزمين اصلي خود را كه خونيرس نام داشته و در ميانه جهن جاي داشته به ايرج داده است و بدين ترتيب خونيرس همان ايران مي باشد . صورت كامل اين واژه اوستايي خونيرس يامي است كه به معناي سرزمين آفتاب تابان است . از روزگار ايرج كه به دست تور كشته شد ، ميان ايرانيان و تورانيان جنگ در گرفت و در نتيجه لفظ توراني بجاي انيراني ( غير ايراني ) معنا يافت.
از دوره هخامنشيان لغات چندي كه در بردارنده نام ايران است بر جاي مانده است ، چنانكه نام پدر بزرگ داريوش ، آريامنه بوده و در كتيبه بيستون كلمه آريا نا خشاثرام ( aryana khsharthram) به معناي سرزمين آريايي ها بكار رفته و كلمه ائيريوشينه ( airyo shayana ) به معناي منزلگاه ايرانيان در فارسي باستان استفاده مي شده است.
در همان حال يونانيان ، ايران را پرسيس ( persis ) ناميده بودند كه از نام فارس ريشه گرفته بود كه مسكن پارسان است . پارسيان در روزگار هخامنشيان حاكمان ايران بودند و به اين دليل يونانيان تمام سرزمين انان را بدين نام مي خواندند . بعدها كلمه پرسيس در ديگر زباهاي اروپايي نيز وارد شد و در زبان انگليسي به صورت پرشيا ( Persia ) و در زبان فرانسوي پرس ( pers) بكار رفت.
در روزگار اشكانيان و ساسانيان ( دوره استفاده از زبان فارسي ميانه ) كلمه آريانه قديم به صورت اران ( eran ) در بين مردم رايج شد . اين كلمه معمولا همراه با شتر (shatra) به معناي شهر و به صورت اران شثر بكار مي رفت كه معني آن ايرانشهر و مراد از آن كشور ايران است . پس ايرانشهر به معناي كشور ايران و ايرانشهري يعني ايراني البته نام ايرانشهر را به شهر نيشابور در خراسان نيز گفته اند.
ابو شكوربلخي ، در ستايش شاه ساماني ، مي گويد:
خداوند ما نوح فرخ نژاد كه بر شهر ايران بگسترد داد
فردوسي نيز پس از او ، مي سرايد:
همه شهر ايران و توران و چين به شاهي بر او خواندند آفرين
همه شهر ايران بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند

منابع:
افشار سيستاني ، ايرج ، پژوهش در نام شهرهاي ايران ، روزنه ، 1378
خير انديش رسول ، شايان سياوش ، ريشه يابي نام و پرچم كشورها ، انتشارات كوير ، چاپ چهارم 1375

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:42  توسط مریم   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:39  توسط مریم   | 

نقش برجسته مهرداد دوم

            در پائين نقش برجسته داريوش يكم ، نقش برجسته اي از زمان مهرداد دوم به يادگار مانده كه متعلق به سال 123 ق.م تا 110 ق.م مي باشد . در اين صحنه در برابر مهرداد دوم چهار نفر از ساتراپ هاي محلي به ترتيب اهميت و جايگاه در پشت سر هم قرار دارند كه نيم رخشان به سوي مهرداد و مهرداد هم نيمي از صورتش به طرف آنهاست و دست راست خود را به حالت احترام بالا برده است .

نفر اول جلو مهرداد ، گودرز يكم ساتراپ ساتراپ ها مي باشد ، مطابق با اسناد بابلي اين شخص در اواخر حكومت مهرداد دوم ، شريك سلطنت او بوده است كه پس از مهرداد جانشين او مي شود .

نام نفر دوم كاملاً محو شده ولي چون براي او لقبي ذكر نشده است ، شايد يكي از شاهزادگان مورثي باشد كه بدون ذكر نمودن لقب نام برده مي شدند . در دست راست اين شخص ، شيء شبيه جام ديده مي شود .

نفر سوم ميترادات است كه لقب او در اين كتيبه « پپيس تومينوس » يعني مورد اعتماد شاه مي باشد . در دست وي تصوير نيكه ( الهه پيروزي ) ديده مي شود كه حلقه روبان داري در دست دارد . نفر چهارم كوفاساتس نام دارد كه فاقد لقب است .

اين نقش برجسته ها در حقيقت واگذاري قدرت از طرف مهرداد به هر يك از اين بزرگان را نشان مي دهد .

متأسفانه قسمت مهم اين نقش برجسته در سده هيجدهم ميلادي خراب شده تا به جاي آن وقفنامه شيخ عليخان زنگنه ، صدراعظم شاه سليمان صفوي كه حاكي از وقف درآمد و عايدات دو دهكده براي مخارج و نگهداري كاروانسراي بيستون مي باشد ، بنويسند . به هر حال مي توان قسمت از بين رفته اين نقش را بازسازي كرد زيرا گرولت يكي از همراهان شاردن ، اين نقش برجسته را در سال 1673 ميلادي طراحي كرده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:55  توسط مریم   | 

 محوطه ساساني هرسين

در داخل پارك شهر هرسين بقايايي از آثار دوره ساساني وجود دارد كه از جمله آن صفحه تراشيده اي است كه در دامنه كوه ايجاد شده است . اين صفحه به طول 52/46 متر و ارتفاع 25/12 متر است . اين صفحه تراشيده به سه بخش تقسيم شده است . بخش اول به طول 22/31 متر است كه صفه اي در جلو آن تراشيده شده که به نهر آبي مشرف است. قسمت دوم به طول 05/10 متر قسمت سوم به طول 25/5 متر مي باشد . در جلو قسمت دوم و سوم نيز صفه اي به عرض 15/8 متر تراشيده شده است .

در قسمت جنوب شرقي اين صفحه تراشيده حوضي دايره شكل از سنگ ايجاد شده است . قطر دهانه حوض 86/3 متر و عمق آن 66 سانتي متر است . در وسط حوض مخروط ناقص فواره مانندي به ارتفاع 66 متر وجود دارد كه محيط تحتاني آن 24/2 متر است . قسمت تحتاني اين مخروط ناقص ، دوازده ضلعي نامنظمي را تشكيل مي دهد . سطح فوقاني فواره ، به صورت دايره اي است كه در وسط يك صفحه 12 ضلعي قرار دارد . در قسمت شمالي حوض ، پيشرفتگي مستطيل شكلي به ابعاد 20*40 سانتي متر وجود دارد .

همچنين در نزديكي اين حوض سنگي ، تاقي از يك سنگ يك پارچه وجود دارد كه داراي قوسي گهواره اي است . عرض اين تاق 45/1 متر و ارتفاع آن 45/2 متر است . در قسمت تحتاني تاق ، تخته سنگي به شكل مكعب مستطيل وجود دارد كه احتمالاً تاق بر روي اين تخته سنگ قرار گرفته است . در كنار اين تاق نيز بخشي از يك پلكان سنگي وجود دارد كه داراي سه پله مي باشد . ارتفاع پلكان 25/1 متر و عرض آن 95 سانتي متر است . عرض هر پله 28 سانتي متر و ارتفاع آن 29 سانتي متر است .

به فاصله 500 متري جنوب اين مجموعه و در اطراف ميدان شهر ، بقاياي بناي سنگي از دوره ساساني وجود داشته كه متأسفانه امروزه تبديل به پارك شده است و بخش زيادي از آن به دليل ساخت و سازهاي جديد از بين رفته است . در زواياي اين قلعه برج هاي مدوري وجود داشته است . مصالح به كار رفته در اين بنا شامل لاشه سنگ و ملاط گچ بوده و در بعضي از قسمت ها روكار ديوار نيز با بلوك هاي سنگي مكعب مستطيل چيده شده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:53  توسط مریم   | 

مطالب قدیمی‌تر