زندگینامه اختصاصی مرحوم شاپور شهبازی



كتابخانه ها و مراكز اسناد در عصر هخامنشي
احداث كتابخانه هاي عظيمي را به ايانيان نسبت داده اند،از آن جمله اند:كتابخانه "دژ نپشت"يا گنجينه آثار و مواريث مكتوب در تخت جمشيد و ديگر"گنج شيپيكان"يا "آرشيو شيزيكان" در آذربايجان است. اين گنجينه ها محل نگهداري منابع آثار و مواريث فرهنگي و علمي ايرانيان بوده و در حفاظت و حراست از آنها همانند مراقبت از كاخ هاي سلطنتي و گنجينه هاي پولي هخامنشيان،كوشش و دقت مي شده است.در تاريخ از گنجينه يا آرشيوي به نام "اگره" در هگمتانه (همدان) نام برده شده است كه محل نگهداري نوشته ها،اسناد و دفاتر شاهي بوده است.روايت شده است در گنج دژ نپشت مخازن كتاب در زمينه هاي علوم مختلف همراه با نوشته هاي ديني ايرانيان نگه داري مي شده كه پس از بر افتادن ايران به دست اسكندر و سربازان مقدوني،اين گنجينه بر اثر آتش سوزي،به كلي نابود و به تلي از خاكستر تبديل شد.
هرودت نيز در تواريخ خود از وجود دفاتر دقيق شاهي در ايران سخن گفته است. كما اينكه كتزياس از دفاتر،اسناد و نوشته هايي كه در مخزن دربار بود استفاده كرد و تاريخ را نوشت.
وجود اين گنجينه هاي ذي قيمت علمي و فرهنگي در ايران توسط ديودور سيسيلي و پلو تارك نيز تاييد شده است.
داريوش يكم در دربار خود داراي يك بايگاني منظم و گسترده اي بوده است كه در آن اسناد مالي و فرهنگي پيش از وي نيز نگه داري مي شده است،از جمله اسناد مربوط به يازسازي معابد يهوديان در اورشليم و مناطق ديگر. از داريوش فهرستهاي به جاي مانده كه در آن از چگونگي ساختن بناها و اجرت كارگران و معماران و نوع تغذيه آنها صحبت شده است.
طبق نظر باستان شناسان در گنجينه هاي اكباتان كه پيشينه آن به زمان مادها و شايد پيش از آن نيز ميرسد،تنها طلا،زيور آلات و نقدينه هاي دولتي در آن نگه داري نمي شده است بلكه انواع فرمان هاي شاهان،يادداشتهاي سياسي،پيمان نامه هاي نظامي و قرار دادهاي اقتصادي و تجاري،تشويق نامه ها و احكام و ابلاغ هاي مقامات نظامي و سياسي نيز نگه داري مي شده. با توجه به اهميت دوشهر شوش و اكباتان در عصر هخامنشي،وجود بايگاني هاي گسترده و فراگير در اين دو پايتخت بيش از جاهاي ديگر قابل تصور است.در گنجينه هاي شيز و مانند آن بيشتر اسناد و مدارك فرهنگي و نوشته هاي ديني نگه داري ميشده و در بايگاني شوش و اكباتان اسناد و مدارك سياسي و امنيتي و اقتصادي و نظامي را حفظ مي كرده اند. بر اساس روايات يونانيان شاهدان پارسي نظارت مستقيم و دقيقي بر اين بايگاني ها داشته و احتمالا با توجه به نظر دندامايف در كتا تاريخ سياسي و اقتصادي هخامنشيان،شيوه حفظ و بهره برداري و نظام و ترتيب آنها د اين گنجينه ها بيشتر به وسيله عوامل عيلامي و بابلي صورت مي پذيرفته است.ازسويي ميدانيم كه در نظم ديواني هخامنشيان،عيلامي ها و بابليها محاسب و پارسي ها مراقب بر اجراي دقيق وظايف آنها بوده اند.پس از ساخته شدن كاخ هاي تشريفاتي تخت جمشيد، بسياري از الواح و اسناد و مدارك هخامنشيان از زمان داريوش يكم به بعد در بايگاني هاي متعدد تخت جمشيد نگه داري مي شده است.مكمل اين اسناد و مدارك كتيبه هاي شاهان هخامنشي در بيستون،تخت جمشيد،نقش رستم،شوش، مصر، تركيه، و... مي باشند.كتيبه ها در مقايسه با مدارك آرشيوي در بايگاني هاي نام برده اين برتري را دارند كه كمتر آسيب پذيرند و به همين دليل پس از گذشت دو هزاره و نيم كماكان قابل دسترسي و مطالعه صاحب نظران و علاقه مندان هستند.مزيت ديگري كه كتيبه ها نسبت به اسناد و مدارك موجود در بايگاني ها دارند اين است كه محتواي كتيبه ها قابل دخل و تصرف نيستند،كما اينكه مثلا نوشته خداي نامه كه اصل آن متعلق به دوره هاي پيش از ساساني است،وقتي به دست ساسانيان رسيد،مورد دست خوردگي واقع شد و از نيمي از عمر دولت اشكاني كاسته گرديد.
منبع: تاريخ ايران باستان نوشته ي دكتر اردشير خداداديان
پاينده ايران
شهر شوش به عنوان يكي از مراكز علمي و هنري ايران هخامنشي
شوش به عنوان يكي از پايتخت هاي سه گانه ايران عصر هخامنشي در كنار بابل و اكباتان بسيار مورد توجه داريوش بود. داريوش همه ي توان خود را به كار گرفت و بر روي خرابه هاي شوش قديم كاخ بسيار زيبايي بنا نهاد.داريوش براي ساختن اين كاخ مصالح ساختماني بسيار نادر به كار برد و همه ملت هايي كه در امپراطوري جوان هخامنشي مسكن داشتند از حبشي ها تا مادها،از ايوني ها تا هندي ها و از مصريان و بابليان و فنيقيها به سهم و توان خود هنر مندانه و سخاوتمندانه در بناي اين كاخ شركت كردند.داريوش در ساختن تالار پذيرايي كاخ مزبور،سقف آنرا با تيرهايي از چوب سدر پوشاند و همچنين آجرهاي لعابداري را كه ديوارهاي اين كاخ را تزئين مي كرده و در روي آن سربازان جاويدان نقش شده،زمينه هنري بابلي دارد،زيرا ايرانيان تهيه آجرهاي لعابدار را از بابليان آموختند.داريوش به اين ترتيب شهر شوش را به صورت يك پايتخت جهاني در قرن ششم و پنجم پيش از ميلاد در آورد.در اين پايتخت سفيراني از همه كشورهاي جهان و از جمله سرزمينهاي يوناني نشين به آنجا مي آمدند و پادشاهان بي تاج و تخت به آن پناه مي بردند.رجال سياسي تحت پيگرد دولت هاي خودشان،آزادي خواهان و از جمله يونانياني كه مورد بد گماني هم ميهنان و دولتهايشان واقع شده بودند،در آنجا اقامت مي گزيدند،شعرا ونويسندگان،پزشكان و هنرمندان كه از سرزمين يونان و يا از جزاير يونان آمده بودند،در تالارهاي اين كاخ كه به رنگ هاي درخشان مزين شده بود،رفت و آمد مي كردند.شهر شوش به عنوان يكي از مراكز علمي و هنري ايران هخامنش زماني بزرگترين و نخستين پايتخت عيلام بود و داراي كارگاههاي سفالينه سازي،نقاشي و مجسمه سازي در جنوب غرب ايران بود.
شهر شوش كه قدمت آن به پنج هزاز سال پيش از ميلادمسيح مي رسد بر روي چهار تپه قرار دارد و وسعت مجموع آنها در حدود چهار كيلو متر مربع است،در حدود سه هزاز سال پيش از ميلاد مسيح بزرگترين اختراع بشر در شوش به وقوع پيوست.
منابع تاريخي بر اين باورند كه الگوي ايرانيان در زمينه نظام پزشكي و ضوابط و قوانين مربوط به رده هاي مختلف پزشكان از جمله جراحان،گياه پزشكان،روان پزشكان و غيره مورد قبول و در برخي موارد مورد تقليد يونانيان قرار گرفته است. در بابل و ايان ضوابط حق الزحمه پزشكان با معيار هاي تقريبا يكساني صورت گرفته بود و يونانيان از اين الگوي ايراني و بابلي پيروي كرده اند و دستمزد پزشكان را تعيين مي كردند.
منبع:تاريخ ايران باستان نوشته دكتر اردشير خداداديان
پاينده ايران
خنياگري در ايران باستان ، موسيقي يگانگي شعر و
پروین باستانی
خنياگري ، سنت ديرينه ايرانيان است كه هنوز هم بقاياي آن در عاشيقهاي آذربايجان ، بخش هاي از خراسان و دوره گردان كولي در جنوب ايران ديده مي شود ، دنباله يك سنت بسيار باستاني است كه از هزاران سال پيش باقيمانده و در سي سال گذشته آخرين تكه هاي باقي مانده آن از ميان رفته است . پيش از ايجاد واژه خنيانگر ، واژه گوسان Goussan متداول بوده است كه اصل آن از پارتيان است.
واژه گوسان ، هم به معناي نواگري / نواسازاست و هم گاهي به معناي نو آيين آمده است ، يعني مي توانسته هم يك اسم عام باشد و هم يك اسم خاص . كلمه (( گسن )) Gossan ارمني از آن بر آمده است و واژه گرجستاني ( مگسني ) Magossani را نيز از آن مشتق دانسته اند . گوسان به زبان پهلوي خنيانگربوده و عده اي نيز گوسان را به لغت ( كوس ) Kous نوعي طبل مربوط كرده اند.
يك متن پارتي قديمي مربوط به قرون سوم و چهارم ميلادي اشاره مستقيمي به گوسانها دارد و آنان را به نوعي نگاهدارنده سنتهاي ملي ايراني معرفي مي كند . هنر گوسانها را به ايجاد نمايشهاي ملي نيز مربوط مي دانند . اينان هميشه مورد نفرت و آزار مقامات مذهبي زمان خود بوده اند . گوسانها خانواده نبودند ،بلكه صنف مستقلي بودند و هر كس مي توانست به شرط چشم پوشي از بسياري بخششها، يكسره به دسته گوسانها وارد شود . مجموعه يافته ها نشان مي دهد كه گوسان در زندگاني پارتها و همسايگان ايشان تا پايان دوره ساسانيان نقش مهمي داشته است. آنان پادشاه و مردم را سرگرم مي كردند ، در بزم و رزم و شادي و سوگ حضور داشته ، نوحه سرا و طنزپرداز و داستان گو و نوازنده و شاعر و نگهدارنده دستاوردهاي قديم و بيان كننده موقعيت زمانه خود بوده اند. گاه تكنواز و گاه عضو يا سرپرست گروهي از نوازندگان بوده اند و در آن زمان ، با توجه به اين شرايط ،طبيعي است كه دانستن موسيقي بدون دانستن شعر و بالعكس ، قابل تصور نبوده است . بديهي است كه گوسانها طبقات مختلفي را شامل مي شدند و در تمام قشرهاي جامعه ، از شاه و گدا حضور داشته اند.
با آنكه منابع تربيتي و تحصيلات گوسانها بر ما آشكار نيست ، نبايد اين تصور را داشت كه هنر گوسانها ، هنري بربري و خشن بوده است . در واقه ، شرايطي كه بزرگان قوم در نوشته هاي معتبر آن زمان براي گوسانها قائل شده اند هر گونه تصويري را درباره بدويت هنر آنها از ذهن دور مي كند .
خنياگري ، چه نزد پارتها و چه مادها و چه هخامنشيان ، حرفه هم محسوب مي شده است . بسياري از داستانهاي اساطيري عهدهاي قديمي تر از هخامنشي ، توسط سنت خنيانگري دوره هخامنشي باقي مانده است .
به جاي خنيانگر، در نوشته هاي قرنهاي بعد ،نواگر و چامه گو و رامشگر و حتي واژه هاي عربي ( مطرب و مغني ) نيز به كار رفته است . واژه ( هونيانگر ) پارسي هم براي شاعر به كار مي رفته و هم براي نوازنده و خواننده معلوم مي كند كه اين دو يكي بوده اند .
سنت خنياگري غير حرفه اي نيز بين ايرانيان باستان ، با قدرت وجود داشته و حتي بسياري افراد از طبقه اشراف ، تفننا اين كار را انجام مي دادند . در (يادرگار زر ايران ) و در شاهنامه فردوسي اشاره هاي فراواني به چنگ نوازي و آواز خواني شاهزادگان خوانده مي شود . خنياگري به عنوان يك فن ( تكنيك ) اصالتا در خدمت زندگي و افزودن به خوشي هاي حيات بوده و تنها طبقه مخصوصي بدان اشتغال نداشته اند .
جالب اين جاست كه از آواز و اهنگ موسيقي براي تدريس نيز استفاده مي شد . مستشرق معروف ( استرابو ) به نوعي آواز ايراني اشاره مي كند كه در آن 360 مورد استفاده از درخت خرما نام برده شده است و مستشرق ديگر ، بنام ( اميل بن وينت ) Benveistدر مورد منظومه معروف ( درخت آسوريگ ) كه منشاء پارتي دارد، مطالعه كرده است . منظومه درخت آسوريگ ، بازمانده اي از نوعي شعر شفاهي است كه ظاهرا به ادبيات ويژه ( افاضل و عقلاي ) جامعه تعلق داشته است ، نه به كاهنان و يا خنياگران . گذشته از اين ، استفاده از اشعار خنيايي به صورتهاي ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد و نيز كاربرد موسيقي و شعر در آوازهاي مذهبي كه تاريخ نگاران كهن به آن اشاره هاي فراوان كرده اند.
مري بويس ، پژوهشگر انگليسي ، نابودي تدريجي شعر خنيايي ( و نه سنت خنياگري ) در ايران را از چند جنبه بررسي كرده و اشاره مي كند كه بساري از اشعار خنيايي بعدها نوشته شد. او معتقد است بساري از مثلها و داستانهاي ادبيات عرب ، از اين رو ايراني بوده اند . اين شعرها و داستانها به زبان عربي گفته شده و جزيي از ادبيات آنها محسوب شده است .
فخر الدين اسعد گرگاني ، سراينده معروف ( ويس و رامين ) به صورت آشكار به منابع كار خود به زبان پهلوي اشاره مي كند .بسياري از فضلاي ايراني ، عدم وجود وزن و قافيه هاي پشت سر هم و يكپارچگي ريتميك در اشعار غنايي ايران باستان را دليل بر از بين رفتن آنها مي دانند .
با پيدا شدن بسياري از نوشته هاي شعري فارسي دوره ميانه وجود بازمانده عالي ادبي و روشهاي پيشرفته نوشتن و پشتيباني فني آن را نشان مي دهد .
توسعه شيوه هاي نوين شعر سازي و شعر گذاري به موسيقي زير نفوذ فرهنگ عربي شعر خنياگري عهد باستان را بي رونق كرد و كم كم از بين برد و ايرانيان بعد از تسلط اعراب ، كم كم به زبان عربي شعر گفتند و وزنهاي ملي خود را بر اساس اين خواسته هاي جديد شكل بخشيد و تنها ميهن دوستان و زرتشتيان باقي مانده بودند كه حيات نيم نفس اين ميراث شعري را حفظ كردند .
چون توجه و پرورش ثروتمندان جامعه براي پرورش خنيانگر و شعر خنيايي بسيار كم و اندك و حتي نابود شد ، اين سنت باستاني نيز خيلي زود رو به نابودي رفت . با اين حال ، روشن است كه شعر خنيايي ايران ، تا وقتي كه به صورت درست و نفيس آن به آواز و از روي حافظه خوانده مي شده تا چند نسل بعد از انقراض ساسانيان نيز همچنان توسط مردم استقبال مي شده است و به تدريج در بوته فراموشي افتاده است . از اين ميراث اندك ، آنچه كه باقيمانده بود ، اكثرا ، به طرز درستي نوشته نشده است و مثل منظومه ( ويس و رامين ) بر سبك نويني تنظيم شده است . به عقيده عبدرالقادر مراغي موسيقيدان متعلق به قرنها بعد از ساسانيان ، درباره شيوه نوپردازي ايرانيان باستان ، نواپردازان باستان هر آهنگ را در چهار بخش مي ساختند . قول ( با اشعاري داراي قافيه هاي منظم و نظم ثابت ) ، غزل ( با اشعار پارسي ) ، ترانه ( دو بيتي ) و اشعار موزون غير متقارن ، شبيه تصنيفهاي امروزي و فرود كه مانند قول بوده و معمولا به همان مايه سازنده قول برگشت مي كرده است
یاری نامه :
جوادي ، غلامرضا ، موسيقي ايران ( از آغاز تا امروز ) – همشهري 1380
مقام و قلمرو و ميزان دانش و فرهنگ ايرانيان در عصر هخامنشي
مقدمه:فيلوزا دانشمند فرانسوي درباره هخامنشيان گفته است:"لااقل مي توانيم بگوييم كه ايران هخامنشي در تاريخ علوم از اين بابت كه در برابر دانش يوناني،علوم سراسر مشرق زمين را گرد آورده اند،لذا سهم بسيار مهمي در پيشرفت علوم در آن زمان داشته است."
ديودور سيسيلي در باره علاقه مندي شاهان هخامنشي به فراگيري دانش و فرهنگ جوامع ديگر گفته است:"داريوش ششمين قانون گزار مصر بود و با دانشمندان مصري خوش رفتاري مي كرد و از آنان احكام كيش و رموز حكمت را فرا گرفت و به درجه اي كامل گشت كه مصريان او را احترام مي كردند و مرتبه ي خدايي به او دادند."داريوش كاهنان و قانون دانان مصري را در كاخ شوش به حضور خود فرا خواند و به آنان دستور داد تا مجموعه ي قوانين مصري را تا زمان آمازيس (فرعون مصر،معاصر كوروش و آغاز سلطنت كمبوجيه دوم)جمع آوري و تدوين نمايند و گويا اين كار 14 سال به طول انجاميده است و سپس به فرمان داريوش اين مجموعه را به زبانهاي مصري،بابلي و آرامي نوشتند.
هرودت مورخ يوناني نوشته است كه دختران كوروش از جمله "آتوسا"اهل ادب و صاحب كمال بوده است از پلوتارك مولف كتاب "حيات مردان نامي " روايت شده است كه فرزندان اردشير فلسفه و علوم مغي را از دانايان و صاحب نظران آن علووم فرا گرفته بودند.
پلوتارك از قول كوروش كوچك روايت كرده است كه به بيان كوروش "دل وي از برادرش بزرگتر و خود او در فلسفه و علوم مغي از برادر داناتر است."
پلوتارك معتقد است كه هخامنشيان در فراگيري دانش هاي اقوام ديگر استعداد زيادي داشته اند. و هرودت نيز در چند مورد به اين موضوع اشاره كرده است.دربار هخامنشيان براي دانشمندان بيگاه و جلب آنها ارزش بسياري قائل بوده است و از همه اتباع آن روز ايران مانند هند،بابل،مصر و ليدي،يوناني ساكن آسيا و يونانين ساكن در كرانه درياي سياه كه علوم باستاني جالب توجهي داشته اند،استفاده كامل مي كرده است و حتي از يونانيان، دانشمندان،پزشكان،نويسندگان و هنر مندان به اين دربار رو مي آوردند.هرودت در جاي ديگر گزارش كرده است كه كوروش از آمازيس فرعون وقت مصر خواست تا يك چشم پزشك حازق به دربار وي بفرستد،آمازيس در بر آوردن خواست كوروش،چشم پزشك زبر دستي را به نزد او فرستاد و بنا به قول همين مورخ همين چشم پزشك بعدها كمبوجيه را تحريك به حمله به مصر نمود،زيرا از اينكه آمازيس فرعون مصر وي را از ميان پزشكان مصر انتخاب كرده و اورا از زن و فرزند دور كرده و به ايران اعزام نموده است،ناخرسند بود و كينه شديدي از فرعو در دل داشت.هرودت ايرانيان را علاقه مند و مستعد براي پذيرفتن آگاهي هاي اقوام ملل ديگر دانسته و پلوتارك نيز همين نظر هرودت را درباره ايرانيان بارها تكرار نموده است.
خوب دوستان عزيز فعلا تا همين جا بسّه،در ادامه همين مطلب "شهر شوش به عنوان يكي از مراكز علمي و هنري ايران هخامنشي" را داريم
پاينده ايران.
تاثیر موسیقی ایرانی در موسیقی عربی
برخی نویسندگان عرب زبان, دانسته یا ندانسته میکوشند همه دانشها و هنرهای رایج در عصر درخشان اسلامی را از آن قوم عرب و زاده اندیشه ایشان وانمایند و هیچگاه دوست نمیدارند اعتراف کنند که این دانشها و هنرها در ایران روزگار ساسانی شناخته و رایج و پیشرفته بوده است و همانها است که با دست گروهی از خود ایرانیان تازه مسلمان در قالب زبان عربی ریخته شده است و همانها است که پایه و مایه تمدن و فرهنگ عصر اسلامی گردیده است و حتی خشنود میشوند اگر بتواند پیشینه برخی وسایل تمدنی را به عبریان و سریانیان حتی حبشیان نسبت دهداما به ایرانیان نسبت ندهد.
باری بی شک چنانکه نویسندگان قدیم و نیز دانشمندان بی طرف عرب زبان در عصر ما نوشته اند , در میان عربهای روزگار جاهلی از موسیقی جز "حدا" که برای شتران خوانده میشد و "نصب" که یک گونه حدا ولی با آهنگ تندتر است, چیزی شناخته نبوده است.
ابزارهای موسیقی نیز از بوقهای شاخی و دهلهای ساده و دفهای چهارگوشی زنان مویگر همگام مویگری بر مردگان می نواختند,برتر نبوده است.
برعکس آنجا , فن موسیقی در ایران تا آنجا به والایی گرایده بود و جنبه علمی داشت که برای نوشتن آوازها الفبای ویژه ای مانند نت نویی در امروز بوده و با آن الفبا چنانچه محمد بن اسحاق در گذشته به سال 378 هجری در کتاب الفهرست نوشته است , نوای پرندگان و شر شر آبها و غریو بادها و هراس جانوران را نیز می نگاشتند.
علی بن حسین مسعودی در گشته به سال 345 هجری شماره نشانه های این خط ایرانی را 160 نشانه نوشته است .باری هنر موسیقی در عصر ساسانی هم از جنبه علمی تا آنجا پیش رفته بوده است که هنگام ترجمه کتابهایی که در این هنر بوده است از فارسی به عربی مایه ها و راهها و بهره ها و بیشتر سازها به همان شکل فارسی یا با اندک شکستگی در واژه , به زبان عربی در آمده و به کار رفته و تا کنون رایج مانده است.
درباره پیشینه آواز خوانی در عرب ,همه تاریخ نویسان نوشته اند که ابن سریج خواننده معروف حجاز آوازه خوانی را از بنایانی یاد گرفته است که به فرمان الله بن زبیر برای نوسازی خانه کعبه از ایران به مکه آورده بودند . اینان به فارسی آواز می خواندند و ابن سریج آوازها را از آنان یاد گرفت و به عربی برگردانید.
آقای عباس عزاوٌی که از نویسندگان مشهور عراق است نوشته : آهنگهای موسیقی ایرانی در شهر مدینه بوسیله نشیط فارسی و طویس سائب خاثر که همه ایرانی مهاجر بوده اند رواج یافته و و معبد و ابن سریج در مکه شاگردان اینان بوده اند.
باری پس از آنکه موسیقی ایرانی در سده اول هجری رواج یافت و در مدینه و مکه آواز خوانانی نظیر طویس و ابن مسحج و معبد و سائب خاثر پدید آمدند , موسیقی مجاز شناخته و آزاد شد . آنگاه نوبت به بغداد میرسد.
عراق کانون فرهنگ و تمدن ایران در عصر ساسانی است "دول ایرانشهر "نامیده میشده است .در اینجا بوده که نوابغی در فن موسیقی پدید آمده که بیشتر ایرانی اند. در پیشاپیش این نوابغ نام ابراهیم و پسرش اسحاق که از مردم شهر ارگان (ارجان نزدیک بهبهان کنونی) بوده اند مشهور است.
هنر موسقی ایرانی و هنرهای وابسته به آن رقص در محیط متمدن بغداد تا آنجا پیش رفت که که حتی بانوانی از دودمان عباسی از این هنر بهره داشته اند.در این مورد داستان علیه دختر مهدی عباسی زبانزد همگان است.
در زمینه سازها , محمد بن نباته مصری نوشته است که نصربن حارث بن لکده پزشک مشهور عرب زبانی که در دانشگاه گنده شاپور (جندی شاپور ) خوزستان درس می خوانده است در همانجا نیز با موسیقی و آواز ایرانی آشنا شده و بربط نوازی را که یکی از وسایل درمان برخی بیماریهای درونی و روانی بوده , آموخته و و چون به مکه باز میگردد در آنجا بربط نوازی را رایج میکند.
پژوهشی ساده در کتابهای موسیقی که به زبان عربی نوشته شده است آشکارا نشان می دهد که نود در صد نام آوازها و نام سازها در عربی ,ایرانی است و به همان شکل ایرانی و گاهی با اندک شکستگی در زبان عربی رایج مانده است. واژه خنیاگر که در عربی به شکل( خنیاکر) و ( هنیاکر ) به کار رفته و از آن مصورهایی به شکل "خنگره "و "هنکره " و فعلها ساخته و به کار برده اند, معنی موسیقی دان به طور مطلق نداشته است , خنیاگر به خوانندگان و نوازندگانی گفته شده که در بزمها و شادیها گونه ای موسیقی سبک (به اصطلاح امروزی بزن بکوب) می نواخته اند .اینگونه آوازها در فارسی ماحوزه و ماحوزی می گفته اندکه بیشتر در میخانه و خرابات خوانده میشد,همین واژه نیز در عربی رایج بوده . واژه (ماهور) که امروز نام یکی از دستگاههای شادی آفرین موسیقی ایرانی است صورتی از واژه (ماحوز) در این معنی است.
اینک به نام برخی از سازها اشاره می شود:
بربط:
این ساز در موسیقی عربی ساز اصلی به شمار می آمده و همه تعریفهای آوازها در کتابهای موسیقی از روی داستانهای (پرده ها) این ساز و چهار سیم آن بیان گردیده است . گاهی بربط را عود و مذهر هم ترجمه کرده اند.
جای سرانگشت نوازنده را بر دسته بربط یا سازهای دیگر دستان می نامیده اندو این واژه را در عربی به (دساتین) جمع بسته اند.
لفظ پرده در عربی بیشتر به معنی گام در موسیقی به کار رفته و آنرا به شکل "برده" جمع "بردوات" به کار برده اند.
شستا:
نام سازی است که دارای شش تار است و همان است که امروز آنرا "تار"می گوییم.
تنبور:
این واژه به شکل طنبور در زبان عربی راه یافته است.
چنگ:
واژه چنگ به دو شکل عربی شده است:
1) صنج که جمع آن "گصنوج" است که دو صفحه گرد فلزی است که از صدای به هم زدن آنها مایه هر آواز را نگه می دارند و آواز را پاره پاره می کنند.
2) جنک که جمع آن "جنوک"است.
رباب :
که به همین شکل در عربی به کار میرود.
کمانچه :
که به دو شکل کمنجه و کمنجا وارد شده است.امروزه در کشورهای عربی به جای ویلون لغت فارسی کمان را به کار می برند.
سرنا:
که به شکلهای صورنا, سرنا, زرنا و صرنایه به کار رفته و نیز واژه صور که به معنی شیپور استسبک شده این کلمه فارسی است.
گاودم:
این ساز که یک ساز رزمی ایرانی بوده و نام آن در شاهنامه بسیار آمده است به شکل جاودم عربی شده است.
قانون:
این ساز که میگویند مخترع آن فارابی است به همین شکل و معنی در زبان عربی به کار رفته است.
سنتور :
نام سنتور در عربی به شکل "سنطیر"آمده است.
داره:
نام داره که به غلط در ایران (دایره و داریه )گفته می شود در عربی به شکل "طاره"و"طار" آمده.داره زن را "طاریه"میگفته اند.
شوشتران-محمدعلی-مجله وحید-سال پنجم-شماره52-فروردین 1347
احترام به جايگاه زن در ايران باستان:
در دوران شاهنشاهي هخامنشي زناني بوده اند كه در چندين مورد بالاتر از مردان قرار داشته اند. نمونه بارز آن در كتيبه هاي پرسپوليس (تخت جمشيد) درياسالاري بانو آرتميس است. طبق گفته ي پرفسور گيل استاين- دكتر ديويد استروناخ- پرفسور ريچاي فراي و مرحوم پرفسور عليرضا شاپور شهبازي "متخصص عصر هخامنشي"(موسسه شرق شناسي شيكاگو و موزه ايران باستان)داريوش بزرگ براي بنا نهادن كاخهاي پارسه از زنان به عنوان يكي از مهمترين نيروهاي كاري استفاده مي كرده. به شكلي كه در چندين مورد كتيبه بدست آمده نوشته شده است كه زني در اينجا مسئول بيش از 100 نفر كارگر مرد بوده و يا زني ديگر به دليل مهارت شغلي اش حقوقي معادل 3 مرد دريافت مي كرده است. يا در كتيبه اي ديگر آمده زنان كارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده مي كردند.(مرخصي با حقوق داشتند)
"سات اسپ" يكي از خويشاوندان دربار شاهنشاهي هخامنشي بود كه به دليل تجاوز به دختر باكره اي در ايران محكوم به مرگ شد،سپس مادر وي نزد شاهنشاه رفت و شفاعت پسر نمود،شاهنشاه ايران فرمان داد كه اگر نمي خواهي پسرت اعدام شود بايد دور آفريقا را با كشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير در آورد.ولي او از ترس بيابانهاي آفريقا و سفر هاي دراز دريايي از سفر پرهيز كرد و پس از مدتي به دروغ وانمود كرد كه آفريقا را كامل ديده است.ولي داستانهاي او با ديد بزرگان ايراني خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي ايراني به دار آويخته شد.(آرمانهاي شهرياران ايران باستان- دلفگانگ كنادت 184)
پوران دخت پس از نشستن بر اريكه پادشاهي امپراطوري ايران با مردمان تهي دست چنين سخن گفت:
اينك كه من بر تخت شاهنشاهي نشستم سوكند ياد مي كنم كه انجمن ها و گروه هاي كشور را متلاشي نكنم و آنان را ياري دهم . مردماني را كه از گنج ها و ثروتهاي ايران بهره اي نجستند را ياري دهم و سه هر ايراني را به مساوات تقسيم كنم.مبادا كسي در سرزمينهاي ايران مستمند و تهي دست باشد كه من از اين كار اندوهناك مي شوم. (فردوسي بزرگ)
نمونه اي ديگر در رابطه با جايگاه رفيع زنان مي توان به اين گزارش سازمان ميراث فرهنگي ايران اشاره كرد،اين سازمان پس از كاوشهاي طولاني خود در شهر سوخته در سيستان به صورت رسمي اعلام نمود كه بيش از پنج هزار سال پيش زنان پادشاه ايران بودند و بر كشور ايران حكمراني مي كرده اند.
شاهنشاهان ايران باستان زنان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در امور كشوري بسياري از آنان نقش داشتند. زن شاهنشاه بزرگ يا ملكه ايران همانند خود پادشاه تاج بر سر مي گذاشته است و رفتارش بايد به گونه اي مي بود كه سرمشق همه زنان كشور باشد. ملكه بايد در جشن هاي نوروز،مهرگان و سده زنان مختلف كشور را دعوت كند و از آنان پذيرايي بنمايد. كتيبه هاي بدست آمده از نقش رستم و كعبه زرتشت در فارس حاكي از آن است كه ملكه اردشير داراي ارزش و احترام بسيار بوده و الگوي كشورهاي منطقه به شمار مي رفته است.

فردوسي بزرگ در ستايش از شير زنان ايران باستان چنين مي سرايد:
ندانست كه سهراب كه او دختر است
شگفت آمدش گفت از ايرا سپاه
سواران جنگي به روز نبرد
زنانشان چنين اند ايران سران
اگر پارساباشد و رايزن
بويژه كه باشد به بالا بلند
خردمند و با دانش و ناز و شرم
ادامه مطلب ديدگاه دين ايراني در باره برابري زن و مرد خواهد بود.
پاينده ايران
سر موي او از در افسر است
چنين دختر آيد به آوردگاه
همانا به زير اندر آرند گرد
چگونه اند گردان جنگ آوران
يكي گنج باشد پُر آكنده،زن
فروهشته تا پاي مشكن كمند
سخن گفتن نيك و آواي نرم



بررسی نام های جعلی خلیج فارس
1. خلیج عربی: خلیج عربی نامی است که افراطی گرایان و نژاد پرستان عرب به روی این دریا گذاشتند. آن ها به واسطه داشتن باندهای مافیایی گسترده و پول باد آورده نفت و گاز، همچنین نفرتی که از ایرانیان از اول تاریخ داشته اند سعی در تحریف تاریخ با استفاده از دو عامل پول و قدرت را دارند.
2. خلیج _ : نام خلیج بدون پسوند از آن چیزهای عجیب و قریبی است که میانه روان عرب برای جلوگیری از ایجاد تنش های سیاسی، بر این منطقه از خاورمیانه نهاده اند و می خواهند به این شیوه نام فارس را از این دریا بردارند.
3. خلیج اسلامی: همه می دانیم که این نام را چه کسی به روی این دریا گذاشت. اول این که اسلام جدا از تمام مسائل، نام یک دین است و در هیچ جای دنیا و در هیچ زمانی نام یک دین را بر روی دریا نگذاشته اند. ثانیا این نام از طرف ایرانیان ایران ستیز عرب پرست عنوان شده و نباید بگذاریم این افراد برای نام دریای پارس تصمیم بگیرند.
4. خلیج ایران: افرادی که با این موافقند دو دسته اند. سیاستمداران غربی متحد عرب که به این طریق می خواهند بین دو نام مشابه و هم معنا ایجاد تمایز کنند و یا ایرانیانی که عاشقانه ایران را دوست دارند ولی تحت تاثیر ناخواسته گروه اول این نام را بهتر از خلیج فارس می دانند.
البته لازم به ذکر است که روشنفکران و تاریخ نویسان بی طرف عرب همواره بر نام خلیج فارس تاکید کرده اند.
هرگز تصور نکنید که نام سرزمین ها، مانند خلیج فارس چیز بی اهمیتی است، بلکه یکی از عواملی که اقتدار یک کشور را نشان می دهد تاریخ آن سرزمین است که نام فارس بر این خلیج نشانه تاریخ کهن ایران است. اگر امروز به تغییر نام این سرزمین رضایت دهیم، فردا جزایر ایران و حتی خوزستان نیز جز ایران نخواهد بود.
ولی در کل خلیج فارس یعنی خلیج ایران؛ یعنی خلیج تمام مردم ایران از آذری، ترک، کرد و حتی عرب های با تاریخ و تمدن ایرانی که هزاران سال است با نام ایران در این منطقه زندگی می کنند.
![]()
برگرفته از سایت حزب ایران ما
مقياس ها و اعداد در تخت جمشيد
پژوهشهاي دانشمنداني چون كِرِفتر،نيلندر،ا.هسّه،خانم و آقاي تيليا و مايكل رُف،مقياسهاي طولي به كار رفته در تخت جمشيد را روشن كرده است.
كوچكترين واحد اندازه گيري يك "انگشت" بوده است كه با مقياس امروزي 2/2 سانتي متر مي شود.واحدهاي ديگر عبارت بوده اند از:
كف يا قبضه برابر 4 انگشت يا 7/8 سانتي متر.
گام (تخت جمشيدي) برابر 16 انگشت يا7 /34 تا 8/34 سانتي متر.
ارش(گز)برابر 24 انگشت يا 1/52 تا 2/52 سانتي متر.
بهترين مورد براي بررسي از مقياس از مقياس گام تخت جمشيدي،پلكان شرقي آپاداناست كه در يك نظر رابطه منطقي طول و عرض قسمت هاي آن بدين صورت مشخص مي شود:
جبهه پلكان را به طور كلي به قسمت شمالي (سان سربازان و بزرگان)،مركزي(مهتابي جلو) و جنوبي(سان هديه آوران) مي توان تقسيم كرد.هر يك از آنها78 گام طول و 9 گام بلندي دارد.قسمت مياني مهتابي جلو،9 گام بلندي و دو برابر آن طول دارد و دو شيب پلكان هاي متقارن آن هر يك قاعده اي به طول 30 گام دارند.از لبه مهتابي جلويي تا آغاز شيب هر يك از پلكانهاي متقارن مهتابي عقبي،درست 78 گام مي شودو در همه اي اعداد ضريبي از عدد 3 را كه در ايران باستان مقدس بوده است،مي يابيم.
عدد 9،7،3 اعداد مقدس دانسته مي شده اند و بررسي ها موارد زير را در تخت جمشيد ثابت كرده است:
آپادانا در مجموع 72 ستون دارد كه برابر با 72 فصل يسناي اوستا و 72 رشته كشتي است كه ايرانيان باستان به كمر مي بسته اند.
بر نقش بار عام كاخ صد ستون و نقش نماي آرامگاهها،پادشاه و شش تن از يارانش را نشان داده اند كه درست مثل قرار گرفتن اهورا مزدا در ميان شش فرشته بزرگ در باور ايرانيان باستان است و مويد زرتشتي بودن هخامنشي ها مي باشد.
پلكان بزرگ شمال غربي 111 پله (يعني سه بار عدد يك )دارد كه حاصل ضربر 37 (سه و هفت)در عدد 3 مي باشد وشمار منزل هاي راه شاهي از شوش تا سارد هم درست 111 بوده است و اين يكساني تصادفي نيست،به ويژه كه پلكان مورد بحث با يك پاگرد به دو قسمت تقسيم مي شود يكي 63 پله دارد (يعني 7×3×3×3 و همچنين به صورت 3 و دو برابرش 6 در كنار هم) و ديگري 48 پله(يعني 3×16).موارد ديگر هم چنين رمزهايي را نشان مي دهد.
سه "درگاه" دروازه همه ملل و كاخ "سه" دروازه،"سه" رديف حجاري بر پلكان هاي آپادانا،"99" ستون در تالار شمالي خزانه،"147"نفر هديه آور بر قسمت جنوبي پلكان شرقي آپادانا (7×7×3 و يا 21×7) و "168" سرباز،مهتر و بزرگ زاده بر قسمت شمالي آن (24×7) ،"234" گام تخت جمشيدي در طول پلكان هاي آپادانا (18×13 همچنين دقت شود به ترتيب 2و3و4 در اين رقم ) و "72" گام تخت جمشيدي در طول نقش بار عام خزانه (در اصل بر جبهه مركزي پلكان هاي آپادانا) و "72" گام تخت جمشيدي در فاصله ميان هر يك از ستون هاي كاخ صد ستون. همه اينها نشان ميدهد كه سازندگان تخت جمشيد در گزيدن مقياس هاي لازم براي بناها،عمدتا به اعدادي روي مي آوردندكه در سنت ايراني قديم مقدس بوده اند.
زن ايراني در گذر تاريخ(بخش نخست):
با وجود آنكه بزرگترين كتابخانه هاي كتابخانه هاي ملي و تاريخي و علمي ايران (گندي شاپور-كسروي) توسط تازيان (اعراب) به آتش كشيده شد و هزاران كتاب ايراني به گفته مورخ و جامع شناس عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دريا ريخته شدند و بسياري از بزرگان اين سرزمين اهورايي، گمنام ماندند و اثري از آنان يافت نشد ولي پروردگارمان را سپاس مي گوييم كه با همه اين فراز و نشيب هايي چون يورش اسكندرمقدوني،يورش تازيان،چنگيز مغول،تمور لنگ و... به اين سرزمين، هنوز نام چنين زنان بزرگي از سرزمين مقدسمان ايران،براي ما به جاي مانده است.اميد بسيار بر آن دارم كه اين نوشتاركه در چند بخش فراهم آوردم الگوي تمام ما زنان ايراني براي حفظ كيان ايران زمين باشد و هميشه اين بانوان بزرگ منش را در خاطر داشته باشيم و بدانيم كه تاريخ و نوادگان آينده ما مديون آنهاست.
شير زنان ايراني (پيش از اسلام:)
كاساندان:
همسر كوروش بزرگ و مادر كمبوجيه و برديا پسران كوروش كبير.پس از شاهنشاه ايران او نخستين شخصيت قدرتمند كشور ايران بوده است. كاساندان تحت نام ملكه 28 كشور آسيايي در كنار همسرش كوروش بزرگ حكمراني مي كرده است. مورخ يوناني (گزنفون) از وي با نيكي و بزرگ منشي ياد كرده است.
ملكه آتوسا:
ملكه ي بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراطوري داريوش بزرگ. وي دختر كوروش بزرگ و همسر با نفوذ و مقتدر داريوش كبير مي باشد. هرودوت "پدر تاريخ" از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشگر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش شاه دانسته است. چند نبرد و لشگر كشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت به فرمان ملكه آتوسا صورت گرفته است.
يوتاب:
سردار زن ايراني كه خواهر آريو برزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم(هخامنشي) بوده است. وي در نبرد با اسكندر همراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوههاي بختياري راه را بر اسكندر بست.ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان(آذربايجان) در سالهاي 20 قبل ميلاد تا 20 پس از ميلاد نيز ياد شده است.با اين همه هم آريو برزن و هم يوتاب در راه وطن كشته شدند و نامي جاويد از خود بر جاي گذاشتند.
آرتميس(آرتميز):
نخستين و تنها زن دريا سالار جهان تا به امروز:او به سال 480 پيش از ميلاد به مقام دريا سالاري ارتش
شاهنشاهي خشيارشا هخامنشي رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد. تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي- برجستگي و متانت سر آمد همه زنان آن روزگار ناميده اند.
آريانس:
يكي از سرداران مبارز در زمان هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخين يوناني در چند جا نامي كوتاه از وي به ميان آورده اند.
آرتا دخت:
وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر ديا كونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي