تبليغاتX
ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

ایران جاویدان(تاریخی و فرهنگی)

برای تمام ایرانیان وطن دوست و میهن پرست

نوروز

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط مریم   | 

زرتشت

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.

تبار و خانواده زرتشت
نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

خاستگاه و اندیشه زرتشت
از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند که‌ در آن‌ دریاچه‌ (کوسَویّ) است‌ که‌ مطابقتی‌ با دریاچه‌ هامون‌ دارد. بهر تقدیر ناحیه‌ (اَریانَّ و یوچَه‌) گاه‌ خوارزم‌ پنداشته‌ می‌شود و گاه‌ آنرا آذربایجان‌ و بعضاً بدلیل‌ مراسمی‌ مذهبی‌ که‌ در ستایش‌ (اَرُدویسورااناهیتا) می‌شود آنرا در سیستان‌ ذکر کرده‌اند. امروز بر این‌ باوریم‌ که‌ گاهان اثری‌ قبل‌ از زرتشت‌ پیامبر محسوب‌ می‌شود تاریخ‌ موجودیت‌ زرتشت‌ را نمی‌توان‌ بطور قطع‌ مشخص‌ نمود که‌ احتمالاً قدمت‌ آن‌ از 1400 سال‌ قبل‌ از میلاد تا 630 سال‌ ق م‌ میدانند.(برخی زادروز زرتشت را ۴هزار سال ژيش از زايش ميدانند) زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخواست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌یانی‌ بودند که‌ به‌ پرستش‌ چهار رب‌ النوع‌ مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون‌) و ۳ ایندرا (آندرا) و ۴ ناسیته‌ یا (ناستی‌) که‌ استنباط‌ است‌ آنها نمایندگان‌ دو خدای‌ آریائی‌ (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان‌) بودند. قبایل‌ ایرانیان‌ قدیم‌ را قبایل‌ (مادای‌) یا ماد و نیز از قبایل‌ پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان‌ (کاثاها) همان‌ سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب‌ النوع‌) آریائی‌ خورشید است‌ بنابر آن‌ (سوُرّی‌) - SURYA - مورد پرستش‌ جنگجویان‌ آریائی‌ بود که‌ هیجده‌ قرن‌ قبل‌ از میلاد آثار آن‌ بجا مانده‌ است‌. سورا خدای‌ آریائیان‌ یا سور که‌ در اوستا (هوْرَ) HVER نام‌ برده‌ شده‌ است‌ در سده چهارده‌ پیش از میلاد در آثار نوشتاری‌ میتانی‌، خدایان‌ آریائی‌ قدیم‌ ودائی‌ یعنی‌ ورونا و میترا و اندرا و ناسیته‌ را می‌بینیم‌ در کاثاها از اَهُورَ به‌ مفهوم‌ خردمند (مزداه‌) MAZDAH و یا مزداه‌ اهور برمی‌خوریم‌ و از (دَیؤَ) DAVA به‌ معنای‌ خدای‌ اهریمن‌. تباین‌ این‌ دو را در ادوار هند و ایرانی‌ قبلاً شرح‌ دادیم‌ که‌ چگونه‌ بر مفاهیم‌ متضاد برای‌ دو قوم‌ هند و ایرانی‌ تبدیل‌ گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی‌ گوهر پاک‌ نیکوئی‌ و خیر و نور مقدسی‌ پارسیان‌ بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن‌ و شر و ویرانگراست‌ که‌ هر دو جنبه‌ آفرینندگی‌ دارند یکی‌ سازندگی‌ دیگری‌ ویرانگری‌. در نظرگاههای‌ زرتشتیان‌ ابدیت‌ تعاقب‌ بُعد مادی‌ آفرینش‌ است‌. در فلسفه‌ زرتشت‌ (اَشا) قانون‌ طبیعی‌ و قانون‌ الهی‌ و ازلی‌ و ابدی‌ است‌ (اشا) قانون‌ راستی‌ و درستی‌ و داد است‌ هر فعلیتی‌ و هر کنشی‌ چنانچه‌ با قانون‌ (اَشا) همخوانی‌ و سازگار نباشد و راستی‌ و درستی‌ آن‌ بر عدالت‌ و دادخواهی‌ نیانجامد از قانون‌ (اَشا) خارج‌ است‌ (اَشا) درون‌ پویائی‌ و برون‌ پویائی‌ تکامل‌ را به‌ جهان‌ عرضه‌ میدارد. گفتار نیک‌ و پندار نیک‌ و کردار نیک‌ سه‌ اصل‌ اهورائی‌ است‌ که‌ در تارپود قوانین‌ زیستن‌ بشریت‌ ارمغانی‌ جز جاودنگی‌ ندارد. زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. داد اهورائی‌ خدشه‌ناپذیر است‌ و نیکی‌ و شرارت‌ اصالت‌ دارند

 با تشکر از وبلاگhttp://tamadonema.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:48  توسط مریم   | 

خانواده داريوش سوم آخرين پادشاه دودمان هخامنشي

 

با استناد  به منابعي در دست است و رواياتي كه درباره زندگي شخصي،سياسي و نظامي داريوش سوم به دست مورخان رسيده است ،نام مادر داريوش "سي سي گامبيس" دختر "استان" نوه داريوش دوم  بوده است. نام پدر وي "آرسان" گزارش گرديده كه تبار او معلوم نيست، برخي آرسان را نيز پسر استان  نوه  داريوش دوم ميدانند، به سخن ديگر پدر ومادر داريوش سوم خواهر و برادر بوده اند.

داريوش سوم داراي سه همسر بوده است. به نام هاي "استيرا" (شايد خواهر خود او)، زني كه نام او مشخص نيست و تنها بهنام خواهر شخصي به نام "فرنك" و سومين همسر او زني به نام   "آبان دخت" گزارش شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:11  توسط مریم   | 

داريوش سوم و دفع خطر "باگواس" خواجه دربار

ديدور سيسيلي روايت كرده است كه باگواس خواجه دربار اردشير سوم پس از كشتن اردشير،پسر و جانشين وي ارشك(آرسس) را نيز به قتل رساند.پس از آرسس كه ديودور مي گويد و در منابع ديگر نيز چيزي جز اين گزارش نشده است،كسي شايسته تر از داريوش براي احراز مقام سلطنت نبود،چون او از همه رشيدتر و دلاورتر بود. اردشير سوم رشادت او را قبلا مورد تحسين قرار داده و اورا ارتقاء مقام داده و از مقام "استانر" ي (پيك و چاپار ويژه شاه )به والي ارمنستان منصوب كرده بود. بي ترديد وي از شاهزادگاني نبود كه بر اساس قوانين هخامنشيان بتواند جانشيني شاه از آن او شود،به سخن ديگر وي به تخت شاهي نزديك نبود.با گواس پس از كشتن آرسس او را به مقام شاهي برگزيد،به اين اميد كه داريوش رسما" شاه باشد،ولي اختيارات و زمام كليه امور در دست باگواس باشد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:53  توسط مریم   | 

 

۲۷اکتبرروز جهانی کوروش کبیر مبارک باد

 

ایرانیان پدید آورنده ی پیل الکتریکی ، برق و سیم در دو هزار سال پیش بودند .**

 

   تا چند سال پیش همه می پنداشتند که پیل الکتریکی را نخستین بار دانشمند ایتالیایی لوئیجی گالولنی در سال ۱۷۸۶ اختراع کرد . گالولنی از قرار دادن دو فلز در آب نمک جریان برق بدست آورد .

   چقدر شگفت انگیز است هنگامی که می بینیم ، که اتفاقا گالولنی هم برای ساختن پیل ، همان فلز هایی را استفاده کرده  که 1800 - 2000 سال پیش از این ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند .

 

                                     

 

   پیل مورد استفاده ی ایرانیان در روستایی در نزدیکی بغداد بدست آمده است . باستان شناسانی که در آثار اشکانیان کندوکاو می کردند ، در کلبه ی یک کاهن یا کیمیاگر ایرانی تعداد زیادی از این پیل ها را به دست آوردند .

   باید در نظر داشت که در زمان فرمان روایی اشکانیان که از ۲۵۰ پیش از گاهشماری ترسایی تا ۲۲۴ ترسایی ادامه داشته است ، بخش مهمی از کشور کنونی عراق (اراک) و از جمله نواحی بغداد بخشی از شاهنشاهی ایران بوده است .*

 

   برای نخستین بار یک باستان شناس آلمانی به نام ویلهلم کونیک یک پیل الکتریکی اشکانی را بیست سال پیش در مرز عراق و ایران کشف کرد و هنگامی که آن را به موزه ی بلین برد ، مشاهده کرد که دوستانش نیز تکه های شکسته و خرد شده ی مشابه این پیل را پیش از او به موزه آورده اند .

 

                
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:36  توسط مریم   | 

۲۷ اکتبر روز جهانی کوروش بزرگ اولین بوجود آورنده منشور حقوق بشر در جهان مبارک باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:16  توسط مریم   | 

‌‌«هنري كرِسويك راولينسون- رمز نگار كتيبه بيستون»

(1895-1810)

 

راولينسون در سال 1214 خورشيدي/1835 ميلادي،در سن 25 سالگي و بدون اينكه تخصص و تحصيلات قبلي در زمينه ايران شناسي و زبان باستاني داشته باشد،با شور و شوق شگفت انگيزي آغاز به رونويسي و رمز گشايي كتيبه بيستون نمود.كتيبه اي كه عليرغم كوشش هاي فراوان دانشمندان پيش از او(همچون گروتفند)،از زمان داريوش تا آن زمان،بطور كامل رمز گشايي نشده بود.جايگاه كتيبه در سينهء پرتگاهي خطرناك موجب شده بود تا هيچ كس پيش از او نتواند به آن نزديك شود. او بارها با به خطر انداختن جان خود و آويزان شدن با ريسماني از بالاي كوه و به ياري جواني ايراني،موفق شد بيشتر متن كتيبه را رونويسي، و متن پارسي باستان آنرا رمز گشايي و منتشركند. كتابي كه هيچ گاه در سرزمين اصلي خود،يعني در ايران ترجمه و منتشر نشد.كوشش او در كشف رمز خط ميخي پارسي باستان،منجر به كشف رمز ديگر خطوط ميخي و سر آغاز دوره اي نوين در مطالعات ايراني و شرقي شد.

 

اگر پايداري و بردباري او نمي بود،ديگر هرگز امكان نسخه برداري از اين كتيبه فراهم نميشد،چرا كه در سده اخير كتيبه بيستون به شدت دچار آسيب و فرسودگي شده و بخش هاي وسيعي از آن قابل خواندن نيست. بدين ترتيب،شوخي تلخ و غم انگيز،اما واقعيتي است اگر بگوييم داريوش،كتيبه بيستون را تنها براي راولينسون نوشته بود.

امروزه در تابلوي راهنماي كتيبه هاي گنج نامه در همدان،تلويحا از مقام علمي راولينسون،تنها در حد يك گنج ياب و جستجو گر آثار عتيقه ياد كرده اند. بر اين گمانم كه او بر خلاف ترتيب دهندگان آن تابلو،تصور بهتري از گنج داشت. او براستي يكي از بزرگترين گنج هاي ايران باستان را يافت،اما نه گنجي در زير زمين،بلكه به مدت دو هزار و پانصد سال در برابر ديدگان همه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:26  توسط مریم   | 

داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي(ق.م. 336-330)

 

نام داريوش سوم در منابع يوناني و در نزد مورخان اسلامي چنين آمده است:استرابون،ديودور سيسيلي و آريان او را"دارَيُس"(Dareios)،ابوريحان بيروني در آثار الباقيه يك جا در صفحه 89 اورا "داريوس ابن ارسيخ" (Darius Arsikh) و در صفحه 111 همان اثر وي را "دارا بن دارا" (Dara ben dara) مي نامد.

محمد بن حرير طبري در تاريخ الرسل و الملوك الارض و الانبياء از اين پادشاه تحت عنوان "دارا بن دارا بن بهمن" نام برده و ابوالفرج عبري در مختصر الدول "داريوش بن ارشك"و ياقوت حموي او را "دارا بن دارا بن قباد" و فردوسي در شاهنامه "دارا پسر داراب" ناميده اند.

 

ژوستن(Justin) از قول دينون (Dinon) او را كُدُمان(Codoman) نوشته است.

كنت كورث در كتاب تاريخ اسكندر مي گويد:اسم اين پادشاه در آغاز كُدُمان بود و وقتي به تخت سلطنت نشست خود را "داريوس" (Darius) ناميد. هم اكنون هم براي اينكه اورا از دو شاه ديگر هخامنشي كه داريوش نام داشته اند(داريوش يكم"بزرگ" و داريوش دوم) متمايز كنند، داريوش كدمان مينامند.

 

نام پدر داريوش سوم "آرسان"و نام پدر آرسان"اُستان" و وي نيز پسر داريوش دوم بود. در منابع نام مادر داريوش دوم "سي سي گامبيس" آمده كه بنا به روايتي خواهر آرسان بوده است كه سپس همسر او شد.داريوش سوم به عنوان پيك در خدمت اردشير سوم بود و شغل او را "آستانه" يعني چاپاري كه فرمانهاي شاه را به واليان و فرماندهان سپاه در ايالات ابلاغ مي كند، نوشته اند.

 

هنگاميكه اردشير سوم در نبرد با كادوسيان جهت سركوبي شورش آنها بود،داريوش از خود رشادت و شايستگي نشان داد و مورد توجه پادشاه قرار گرفت.

ديودور سيسيلي درباره بي باكي هاي داريوش سوم ميگويد:يكي از كادوسيان كه از جهت زورمندي و دلاوري زبانزد همه بود،كسي از پارسيان را به مبارزه طلبيد،ولي از سپاه ايران هيچ كس را ياراي مقابله با او نبود در اين هنگام داريوش اسب خود را تاخت و با وي مصاف كرد و دلاور كادوسي را كشت. اردشير از اين تهور داريوش شادمان گشت،هداياي بسيار به او داد و وي را "دلير ترين مرد پارسي" لقب داد.

 

ژوستن در كتاب دهم بند سوم اين خبر را تاييد كرده است. وي افزون بر اين مي گويد كه داريوش به خاطر اين خدمت بزرگ والي هر دو بخش ارمنستان گرديد.

 

تاريخ نويسان جهان باستان داريوش را شاهي نيك نفس و وطن پرست معرفي كرده اند از نوشته ها و روايات اين مورخان چنين بر مي آيد كه وي داراي همت بلند و خوي جوان و مردي كم نظير بوده است.وي از همان آغاز مي كوشيد تا امور آشفته ايران را اصلاح كرده و نظم و امنيت و آرامش را در كشور مستقر سازد و رجال كشوري و امراي لشگري ساتراپ ها و همه مردم را به اجراي قوانين و درستكاري وادار نمايد،ولي حمله اسكندر مقدوني به ايران اين فرصت را از وي گرفت و او نتوانست به اين هدف والاي خود جامه عمل بپوشاند.در اواخر عمر سلطنت داريوش، دوباره مشكلات زيادي براي وي بوجود آمد و گاه و بيگاه افراد خودكامه دست به اقداماتي ميزدند كه شاه  در بن بست  قرار ميگرفت و چاره جز تحمل ضايعات و عواقب اين اعمال خود خواهانه را نداشت. از جمله در موقع حمله اسكندر به ايران و دست اندازي سپاهيان مقدوني به سرزمينهاي زير سلطه ايران در آسياي صغير،روايت شده است كه "مِهرن" ساتراپ سارد در سرزمين ليدي،اين شهر را با استحكامات آن بي هيچ مقاومتي در برابر سپاهيان اسكندر،تسليم آنان نمود و يونانيان جرات پيدا كرده و گستاخ شدند و به چپاول و تجاوزات خود ادامه دادند.اين نخستين و آخرين خيانت به داريوش سوم نبود كه "مهرن" ساتراپ سارد نسبت به داريوش روا داشت.وقتي سپاه اسكندر به بين النهرين رسيد،به خاطر برنامه ريزي هاي غلط جنگي سرداران داريوش كه خود وي نيز در اين اشتباهات بي سهم نبود،اسكندر هم توانست بابل را همانند سارد بي هيچ مقاومتي به چنگ آورد و هم نظاميان او توانستند خزائن سوريه را غارت كنند.روايت شده است كه والي دمشق خزائن داريوش را به سردار اسكندر تحويل و جمعي از سلحشوران پارسي را نيز به كشتن داد."فرناباذ" يكي از سپهسالاران داريوش،نيروي دريايي ايران را جهت تسخير جزيره بي مصرف "خيوس" فرستاد و سپاه مقدوني فرصت طلايي بدست آورد كه ضربات ديگري بر پيكر سپاه ايران وارد كرده و در اكثر مناطق بين النهرين بي هيچ مانعي به پيشروي خود ادامه دهد.

 

 

از توجه شما به اين مطلب متشكرم.

مطلب بعدي "داريوش سوم و دفع خطر باگواس خواجه دربار"

     

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:14  توسط مریم   | 

آموزش و پرورش در ايران عصر هخامنشي

  براي مطالعه درباره آموزش و پرورش در ايران باستان در درجه اول روايات و گزارشهاي مورخان يوناني،اسناد مصريان و بابليان سودمند به نظر مي رسد.چون از خود شاهان هخامنشي سند و اسنادي از اين دست باقي نمانده و از خلال كتيبه ها نيز در زمينه اين موضوع چيزي عايد پژوهشگران نمي شود،لذا باتوجه به اصول كلي متدوال در نزد آريايي ها و اقوام و ملل آريايي مي توان تصوير متعارفي از نظام تعليم و تربيت در ايران عصر هخامنشي دست يافت.كتيبه ها و الواح عصر هخامنشي و آثار باستاني مانند كاخ ها و ساير بناها طبعا راه گشا در اين زمينه هستند،ولي به نحوي كه در شيوه هاي پژوهشي علمي متداول است،پاسخگو نيستند.سابقه بس كهن تمدن ايران بيانگر حاكميت تشكيلات آموزشي بر جوامع ايران قديم بوده است كه به كمك آن مي توان فرزندان خود را به فراگرفتن علوم و فنون وادار نمايند.تحولات سياسي،نظامي و فرهنگي گسترده اي كه در طول تاريخ ايران باستان روي داده است،طبعا بر نظام آموزش و پرورش تاثير داشته و تغييرات قابل ملاحظه اي را در سازمانهاي علمي و تربيتي ايران باستان موجب شده است.

پژوهشگران، ايرانيان باستان را از علاقه مند ترينمردم جهان قديم به قانون و رعايت آن مي دانند.قوانين در كوچكترين بنيادهاي اجتماعي ايران باستان به اجرا در مي آمده است.

نظام خانواده در عهد قديم ايران آنگونه كه از خلال منابع تاريخي و فرهنگي ايرانيان استنباط مي شود،خود تابع ضوابط و قوانين بسيار محكم و قاطعي بوده است كه براي فرد فرد افراد خانواده تكليفي معين كرده و همه ملزم به اجراي آن بوده اند.

آدلف راپ ايران شناس معروف در اين باره مي گويد:"آنچه در تاريخ ايران پيش از هر چيز جلب توجه مي كند و روح معنوي ايرانيان را در زندگي اجتماعي آنان مجسم مي كند،شيوه تعليم و تربيت آنان بوده است-اين تعليم و تربيت از بدو طفوليت در روحيه جوانان ايراني منشا احساسات و عواطف سودمند و نيكي شده،آنان را در هر كار به مسير راستي و ترقي راهنمايي مي كرده است و به گونه اي تحسين برانگيز قواي جسماني و روحي آنان را آماده كار و پذيرش سختي ها ساخته كه در سايه آن ايرانيان پيوسته مي توانستند جامعه صحيح و سالمي داشته باشند.

خوي سلحشوري و دشمن ستيزي ايرانيان نمونه بارزي از بازدهي اين چنين شيوه اي در امر آموزش و پرورش ايرانيان بوده است.تاثير گذاري شيوه هاي تربيتياقوام و ملل ديگر بر ايرانيان قابل انكار نيست،ولي ويژگيهاي نظام تربيتي ايرانيان پيوسته خدشه ناپذير مانده است.بي ترديد ملاك پژوهش درباره نظام آموزش و پرورش در هر تمدني، اطلاعات درباره اوضاع جغرافيايي ، اقليمي،اقتصادي و فرهنگي آن تمدن و سرزمين است.از ديگر شرايط لازم براي انجام چنين پژوهشي داشتن آگاهي درستي درباره نظام حكومتي،سازمانهاي اجتماعي و شيوه توليد در يك جامعه است.هركدام از دو واژه مورد تعريفي"آموزش"و"پرورش"مفاهيم و قلمروگسترده اي در تاريخ علوم انساني دارند.با بهره گيري از مطالبي در خلال منابع فرهنگي و اجتماعي ايران باستان مانند اندرز نامه ها،كارنامه هاومانند آن مي توان به اهميت اين دو اصل مهم و شيوه ها و توصيه هاي انديشمندان،آموزگاران در تحقق هدف آموزش و پرورش راحتر پي برد.آريايي ها در بدو ورودشان به ايران دو نشانه مشخص داشتند و درتاريخ تاكنون به نام آنها ثبت شده است يكي اسب و ديگري فلز. در نزد آريايي ها سواركاري و تيراندازي بديهي ترين هنري بود كه آنان به فرزندان خود مي آموختند.اين ويژگي به مادها نيز به ارث رسيد و به دنبال آنها به هخامنشيان و ساير سلسله هاي ايراني پيش از اسلام.مادها از شيوه هاي جنگيدن و فنون رزمي سكايي نيز بهره وافري داشتند. يونانيان گزارش كرده اند كه پارسيان(هخامنشيان) از آغاز سنين نوجواني،نظم،بي باكي و شهامت را مي آموختند و مي اندوختند.

ايرانيان قديم پيوسته از خدايانشان فرزندان سالم آرزو مي كردند كه هوشيار،وظيفه شناس، وطن پرست و راستين باشند.

گزنفون مورخ يوناني كه در اثر خود به نام "كوروپدي"،"سيروپدي" درباره تعليم و تربيت كوروش سخن گفته است،روايت مي كندكه" كوروش بر اساس شيوه زندگي و اخلاق پارسيان پرورش يافته است.اين شيوه به سود همه مردم پيش بيني شده بودند.در حالي كه در بسياري از سرزمينها،تربيت خيلي جدي تلقي نميشد،پارسيان لحظه اي از تربيت فرزندانشان غفلت نمي كردند"

گزنفون بر اين باور است كه عادات و آداب و سنن و قوانين تربيتي پارسيان بسيار سخت گيرانه بوده و فرزندان را از همان اوان كودكي از ارتكاب اعمال خلاف بر حذر مي داشتند.

پارسيان براي تربيت نوجوانان خود مكاني به نام"الوتيرا-Eleuthra " كه از نظر لغوي به معناي "خانه اشراف،نجبا و آزادگان" است داشته و اين مكان در جوار كاخ شاهي و نزديك بناهاي دولتي قرار دارد. "الويترا" به معناي "خانه آزاد" نيز آمده است.

افلاطون گفته است كه تربيت كودكان مادي وپارسي،يا به سخن ديگر كودكان درباري،وظيفه دانايان و روشن انديشان،معلمان دربار و بانوان درباري بود كه ويژه اين كار در نظر گرفته شده اند.  

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:11  توسط مریم   | 

آتشکده کازرون

اگر از شهرستان کازرون به طرف منطقه‌ی تفرجگاهی دریاچه‌ی پریشان حرکت کنید، حدوداً 2 کیلومتر مانده به دوراهی که یک طرف آن به دریاچه ختم شده و طرف دیگر جاده‌ی جدید کازرون شیراز را پی می‌گیرد، در سمت راست شما و تقریباً در فاصله‌ی یک کیلومتری جاده بنایی چهارطاقی مربوط به دوره‌ی ساسانیان قرار دارد. بنای مذکور در سال 1318 و با شماره 331 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. کاربری احتمالی بنا در زمان ساسانیان آتشکده بوده که با توجه به شواهد گوناگون، از جمله عدم تخریب آن در دوره‌های بعدی نظریات متعددی پیرامون کاربری آن مطرح می‌شود.

توضیحات بیشتر پیرامون این بنا را بصورت گزیده‌ای از مقاله‌ی «بنای کوچک عصر ساسانی در نزدیکی کازرون» ـ «ماکسیم سیرو» که در سال 1938 نوشته و در کتاب کازرونیه (مجموعه مقالات کازرونشناسی ـ دفتر اول ـ نشر کازرونیه ـ 1381) مجدداً به چاپ رسیده است می‌نویسم.

نقشه‌ی عمارت، بی‌نهایت ساده است: تالاری مربع که هر وجه آن با طاقی بیضی شکل به بیرون راه داشته و برفراز آن گنبدی نهاده بر گوشه‌بندی‌ها و فیل‌گوش‌ها. یکی از پایه‌ها و دوتا از طاقی‌ها ویران شده‌اند. (البته در حال حاضر دوتا از پایه‌ها و سه‌تا از طاقی‌ها ویران شده‌اند و همانگونه که در عکس می‌بینید تنها دو پایه و یک طاقی از بنای مذکور به جا مانده است.)

ابعاد خارجی بنا، 30/5×30/5 متر، ضخامت دیوارها یک متر و دهانه‌ی طاق‌ها 50/2 متر است. پایه‌ها از قطعه سنگ‌هایی که ناهمواری‌های آنها را تراشیده‌اند، در چینه‌های منظم به کمک ملاطی ضخیم از گچ ساخته شده‌اند. این نحوه‌ی سنگ‌چینی، به طوری که در ریزش‌های سمت جنوبی و غربی ملاحظه می‌شود، در داخل پایه‌ها نیز ادامه داشته است. ضربی طاقی‌های بیضی، (ارتفاع از زیر دهانه طاقی تا کف زمین حدود 40/2 متر) که یکی از آنها سالم باقی مانده، به کمک قلوه سنگ‌ها، که اندازه‌ی خاصی ندارند، انجام شده. این ضربی‌ها را فقط ملاط گچی که در منطقه‌ی کازرون کیفیت فوق‌العاده‌ای دارد برپا نگه‌داشته، ولی باید بگوییم این شیوه از ساختمان، استفاده از چوب‌بست و تخته‌بندی را ایجاب می‌کند. گوشه‌بندی‌های چهارگانه که بر فراز سطح فوقانی طاقی‌های بزرگ ساخته شده، گنبد را نگه داشته‌اند.

گنبد به کلی خراب شده و از آن چیزی باقی نمانده است و بنابراین نمی‌دانیم آجری بوده یا از قطعات سنگ ساخته شده. به هر حال این گنبد طوری ساخته شده که به قسمت زیرین خود اتصال نداشته و فقط روی آن نهاده شده است.

بر طبق نقشه این بنا یک چهارطاق است که احتمالاً نیایش‌گاهی بوده که مأمن و پناگاه یک محراب آتش بوده است. از آن جا که این بنا در میان حصاری از تپه‌های کم ارتفاع قرار گرفته است، از فاصله‌ی دور دیده نمی‌شود و به همین جهت ما تصور می‌کنیم آتشکده‌ی کوچکی بوده خاص اهالی محل.

به دلیل روشی که در ساختن این بنا به کار رفته و از روی مصالح آن در می‌یابیم که هم زمان با بنای سروستان ساخته شده است. باید بگویم که با دیدن این بنا در وهله‌ی اول گمان کردیم در مقابل یکی از چهار آتش‌گاهی که به گفته‌ی طبری توسط «مهرنارسه» ساخته شده و آقای هرتسفلد ـ‌بدون آن که دقیقاً محل آنها را تعیین کندـ آنها را واقع در درّه‌ی بین کازرون و فراشبند می‌داند، قرار گرفته‌ایم. به گفته‌ی هرتسفلد یکی از این چهار آتش‌گاه ـ که دوتا بزرگ و دو دیگر کوچک بوده‌اندـ که در زمره‌ی کوچک‌ها قرار داشته، آتشگاه فراشبند است که شباهت‌های زیادی با بنای یاد شده دارد. به حال این بنا چه یکی از چهار آتش‌گاه مذکور باشد چه نباشد (ما نتوانستیم در این مورد اطمینان حاصل کنیم) باید گفت از همان گروه و متعلق به همان زمان یعنی دوران سلطنت بهرام‌پنجم (گور) می‌باشد.

 

با تشکر از تارنمای:http://sepehrtour.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:50  توسط مریم   |